بند ۱
خالهام چند سالی از مادرم بزرگتر بود. از شوهرش جدا شده بود. چند بچّهاش همگی در شیرخوارگی مرده بودند و او مانده بود تنها. با آنکه از نظر مالی هیچ مشکلی نداشت و در نوع خود متمکّن به شمار میرفت، از جهات دیگر ناشاد و سرگردان بود. تنهایی و بیفرزندی برای یک زن، مشکلی بزرگ بود و او گاهی در قم نزد برادرش زندگی میکرد، گاهی در کبوده. نمیدانست در کجا ریشه بدواند.
معنی
خالۀ نویسنده، با اینکه از نظر مالی توانگر بود، به سبب جدایی از همسر و مرگ فرزندانش تنها و سرگردان شده بود و نمیدانست کجا اقامت دائمی داشته باشد.
مفهوم
تنهایی و سرگردانی خالۀ نویسنده با وجود توانگری مالی.
قلمرو زبانی
۹ جمله- متمکّن: توانگر و ثروتمند؛ جهات: جمع جهت، در اینجا از نظرها؛ ناشاد: غمگین؛ سرگردان: حیران؛ کبوده: نام روستایی؛ شیرخوارگی: دوران شیرخوار بودن.
- «چند سالی» ترکیب شمارشی است.
- در «چند بچّهاش همگی ... مرده بودند»، «همگی» بدل است.
- «ناشاد» و «سرگردان» مسندهای همپایهاند.
قلمرو ادبی
- «ریشه دواندن» کنایه از اقامت گزیدن و سکونت دائمی و طولانی است.
- ناشاد / سرگردان و تنهایی / بیفرزندی: مراعاتنظیر.
قلمرو فکری
توانگری مالی همیشه سبب آرامش نیست؛ خالۀ نویسنده با وجود رفاه مالی، از تنهایی و بیفرزندی رنج میبرد.