ذوق لطیف

پایهٔ یازدهم۱۲ بند

بخشی از کتاب «روزها»؛ خاطرات نویسنده از دوران کودکی و نوجوانی، نقش خاله در آشنایی او با قصّه‌های ایرانی و به‌ویژه آثار سعدی، و تأثیر این آشنایی در شکل‌گیری ذوق ادبی و آغاز نویسندگی او.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بند ۱

خاله‌ام چند سالی از مادرم بزرگ‌تر بود. از شوهرش جدا شده بود. چند بچّه‌اش همگی در شیرخوارگی مرده بودند و او مانده بود تنها. با آنکه از نظر مالی هیچ مشکلی نداشت و در نوع خود متمکّن به شمار می‌رفت، از جهات دیگر ناشاد و سرگردان بود. تنهایی و بی‌فرزندی برای یک زن، مشکلی بزرگ بود و او گاهی در قم نزد برادرش زندگی می‌کرد، گاهی در کبوده. نمی‌دانست در کجا ریشه بدواند.

معنی

خالۀ نویسنده، با اینکه از نظر مالی توانگر بود، به سبب جدایی از همسر و مرگ فرزندانش تنها و سرگردان شده بود و نمی‌دانست کجا اقامت دائمی داشته باشد.

مفهوم

تنهایی و سرگردانی خالۀ نویسنده با وجود توانگری مالی.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • متمکّن: توانگر و ثروتمند؛ جهات: جمع جهت، در اینجا از نظرها؛ ناشاد: غمگین؛ سرگردان: حیران؛ کبوده: نام روستایی؛ شیرخوارگی: دوران شیرخوار بودن.
  • «چند سالی» ترکیب شمارشی است.
  • در «چند بچّه‌اش همگی ... مرده بودند»، «همگی» بدل است.
  • «ناشاد» و «سرگردان» مسندهای هم‌پایه‌اند.

قلمرو ادبی

  • «ریشه دواندن» کنایه از اقامت گزیدن و سکونت دائمی و طولانی است.
  • ناشاد / سرگردان و تنهایی / بی‌فرزندی: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

توانگری مالی همیشه سبب آرامش نیست؛ خالۀ نویسنده با وجود رفاه مالی، از تنهایی و بی‌فرزندی رنج می‌برد.

بند ۲

بند ۲

با این حال، او نیز مانند مادرم توکّلی داشت که به او مقاومت و استحکام اراده می‌بخشید. از بحران‌های عصبی، که امروز رایج است و تحفۀ برخورد فرهنگ شرق با غرب است، در آن زمان خبری نبود. هر عصب و فکر به منبع بی‌شائبۀ ایمان وصل بود که خوب و بد را به عنوان مشیّت الهی می‌پذیرفت. به این زندگی گذرا آن‌قدرها دل نمی‌بست که پیشامد ناگوار را فاجعه‌ای بینگارد و در نظرش اگر یک روی زندگی زشت می‌شد، روی دیگری بود که بشود به آن پناه برد.

معنی

خالۀ نویسنده مانند مادر او با توکّل و ایمان زندگی می‌کرد. باور به مشیّت الهی به او استواری می‌داد و سبب می‌شد رخدادهای تلخ زندگی را فاجعه‌ای پایان‌ناپذیر نداند و همواره راهی برای پناه بردن و ادامه دادن بیابد.

مفهوم

نقش توکّل و ایمان در استحکام روحی و پذیرش دشواری‌های زندگی.

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • توکّل: اعتماد و تکیه به خدا؛ استحکام: استواری؛ تحفه: هدیه و ارمغان؛ شائبه: شک و آلودگی؛ مشیّت: اراده و خواست الهی؛ پیشامد: حادثه؛ فاجعه: حادثۀ بسیار ناگوار.
  • «عصب» در متن مجاز از روان و اندیشه است.
  • «خوب و بد» دو واژۀ متضاد و هم‌پایه‌اند.

قلمرو ادبی

  • بحران‌های عصبی به «تحفۀ برخورد فرهنگ شرق با غرب» تشبیه شده‌اند.
  • «منبع بی‌شائبۀ ایمان» اضافهٔ تشبیهی است.
  • شرق و غرب مجاز از مردم و فرهنگ‌های شرقی و غربی‌اند و با یکدیگر تضاد دارند.
  • خوب / بد: تضاد.
  • «دل بستن» کنایه از وابسته و علاقمند شدن است.
  • «روی زندگی» استعاره و تشخیص است.
  • «پناه بردن به روی دیگر زندگی» تصویر استعاری از یافتن امید و راهی دیگر است.

قلمرو فکری

ایمان و توکّل به خاله توانایی می‌داد که در برابر سختی‌ها مقاوم باشد و حوادث تلخ را با پذیرش مشیّت الهی تحمل کند.

بند ۳

بند ۳

بنابراین خاله‌ام با همه تمکّنی که داشت، به زندگی درویشانه‌ای قناعت کرده بود، نه از بخل، بلکه از آن جهت که به بیشتر از آن احتیاج نداشت. در خانۀ مشترکی که خانوادۀ دیگری هم در آن زندگی می‌کردند، یک اتاق داشت. خانۀ کهن‌سالی بود و بر سر هم نکبت‌بار، عاری از هرگونه امکان آسایش. در همان یک اتاق، زندگی خود را متمرکز کرده بود.

معنی

خالۀ نویسنده با وجود ثروت، به زندگی ساده قانع بود؛ نه از سر خساست، بلکه چون به امکانات بیشتری نیاز نداشت. او در اتاقی از خانه‌ای قدیمی و کم‌امکانات زندگی می‌کرد.

مفهوم

قناعت و سادگی زندگی خاله با وجود توانگری.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • تمکّن: توانگری؛ درویشانه: ساده و بی‌تجمّل؛ قناعت: بسنده کردن؛ بخل: خسیسی؛ نکبت‌بار: فلاکت‌آمیز؛ عاری: خالی و بی‌بهره؛ متمرکز: گردآمده.
  • در «خانۀ کهن‌سالی بود»، «بود» فعل اسنادی است.
  • «یک اتاق» و «همان یک اتاق» دارای وابستۀ شمارشی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «خانۀ کهن‌سال» تشخیص است.
  • درویشانه / قناعت / بخل و خانه / خانواده / زندگی / اتاق: مراعات‌نظیر.
  • تمکّن / قناعت: تقابل معنایی.

قلمرو فکری

خالۀ نویسنده به سبب قناعت، زندگی ساده‌ای را برگزیده بود و نیاز خود را به امکانات مادّی محدود می‌دانست.

بند ۴

بند ۴

برای این خاله، من به منزلۀ فرزند بودم. گاه به گاه به دیدارش می‌رفتم و کنار پنجره می‌نشستیم و او برای من قصّه می‌گفت. برخلاف مادرم که خشک و کم‌سخن بود و از دایرۀ مسائل روزمرّه و «مذهبیات» خارج نمی‌شد، وی از مباحث مختلف حرف می‌زد؛ از تاریخ، حدیث، گذشته‌ها و همچنین شعر؛ حتّی وقتی از آخرت و عوارض مرگ سخن می‌گفت، گفتارش با مقداری ظرافت و نقل و داستان همراه بود.

معنی

خالۀ نویسنده او را مانند فرزند خود می‌دانست. در دیدارها برایش قصه می‌گفت و برخلاف مادر نویسنده، دربارۀ موضوعات متنوعی چون تاریخ، حدیث، گذشته، شعر و مرگ با ظرافت و داستان سخن می‌گفت.

مفهوم

نقش خاله در گسترش دنیای فکری و ادبی نویسنده از راه قصه و گفت‌وگو.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • به منزلۀ: مانند و در حکم؛ روزمرّه: هرروزه؛ مذهبیات: مسائل مربوط به مذهب؛ مباحث: جمع مبحث، موضوعات؛ حدیث: سخن و در اینجا روایت؛ عوارض: جمع عارضه، حوادث و پیامدها؛ ظرافت: نکته‌سنجی و لطافت.
  • «من» در «من به منزلۀ فرزند بودم» نهاد و «به منزلۀ فرزند» مسند است.
  • تاریخ، حدیث، گذشته‌ها و شعر، موارد هم‌پایه‌اند.

قلمرو ادبی

  • «دایرۀ مسائل روزمرّه و مذهبیات» اضافهٔ تشبیهی است.
  • «خشک بودن» کنایه از کم‌نشاط و جدّی بودن است.
  • تاریخ / گذشته و قصّه / داستان تناسب دارند.

قلمرو فکری

خالۀ نویسنده با نگاه گسترده‌تر و روایت‌های متنوع، محیطی متفاوت از فضای محدود روزمرّه برای او فراهم می‌کرد.

بند ۵

بند ۵

برای من قصّه‌های شیرینی می‌گفت که او و مادرم، هردو، آنها را از مادربزرگشان به یاد داشتند. از این مادربزرگ ـ مادربزرگ مادری ـ زیاد حرف می‌زدند که عمر درازی کرده و سخنان جذّابی گفته بود. به او می‌گفتند «مادرجون». ورد زبانشان بود: «مادرجون این طور گفت، مادرجون آن طور گفت.»

معنی

خاله و مادر نویسنده داستان‌ها و گفته‌های مادربزرگشان را به یاد داشتند و پیوسته سخنان جذّاب او را برای نویسنده نقل می‌کردند.

مفهوم

انتقال قصه‌ها و تجربه‌های خانوادگی از نسل مادربزرگ به نویسنده.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • جذّاب: گیرا و دلنشین؛ ورد: سخن یا ذکری که پیوسته تکرار شود؛ ورد زبان: چیزی که پیوسته بر زبان آورده می‌شود.
  • «هردو» بدل برای «او و مادرم» است.
  • «مادرجون» در عبارت پایانی تکرار شده است.

قلمرو ادبی

  • «قصّه‌های شیرین» حس‌آمیزی است.
  • «ورد زبان بودن» کنایه از پیوسته تکرار کردن است.
  • تکرار «مادرجون» بر تأکید و صمیمیت می‌افزاید.

قلمرو فکری

قصه‌های خانوادگی و سخنان مادربزرگ یکی از سرچشمه‌های نخستین آشنایی نویسنده با روایت و زبان بود.

بند ۶

بند ۶

نخستین بار از زبان خاله و گاهی هم مادرم بود که بعضی از قصّه‌های بسیار اصیل ایرانی را شنیدم و به عالم افسانه‌ها ـ که آن همه پررنگ و نگار و آن همه پرّان و نرم است ـ راه پیدا کردم. علاوه بر آن، خاله‌ام با ذوق لطیفی که داشت، مرا نخستین بار از طریق سعدی با شعر شاهکار آشنا نمود. او سواد چندانی نداشت؛ حتّی مانند چند زن دیگر در ده، خواندن را می‌دانست و نوشتن را نمی‌دانست، ولی درجۀ فهم ادبی‌اش خیلی بیشتر از این حد بود. او نیز مانند دایی‌ام موجود «یک‌کتابی» بود؛ یعنی، علاوه بر قرآن و مفاتیح‌الجنان، فقط کلیات سعدی را داشت. این سعدی همدم و شوهر و غمگسار او بود. من و او اگر زمستان بود، زیر کرسی و اگر فصول ملایم بود، همان گونه روی قالیچه می‌نشستیم؛ به رختخوابی که پشت سرمان جمع شده بود و حکم پشتی داشت، تکیه می‌دادیم و سعدی می‌خواندیم؛ گلستان، بوستان، گاهی قصاید. هنوز فهم من برای دریافت لطایف غزل کافی نبود و خاله‌ام نیز که طرفدار شعرهای اندرزی و تمثیلی بود، به آن علاقه چندانی نشان نمی‌داد.

معنی

نویسنده از راه قصه‌های خاله و مادر وارد دنیای افسانه‌های ایرانی شد و خاله با وجود سواد اندک، به سبب ذوق ادبی خود او را با سعدی آشنا کرد. کلیات سعدی همدم خاله بود و آن دو با هم گلستان، بوستان و قصاید سعدی را می‌خواندند.

مفهوم

آشنایی نخستین نویسنده با افسانه‌های ایرانی و آثار سعدی از طریق خاله.

قلمرو زبانی

۱۴ جمله
  • اصیل: ریشه‌دار؛ طریق: راه؛ شاهکار: اثر برتر؛ مفاتیح‌الجنان: کتاب دعا و اعمال عبادی؛ کلیات: مجموعۀ آثار یک شاعر؛ غمگسار: کسی که اندوه را می‌کاهد؛ فصول: جمع فصل؛ قصاید: جمع قصیده؛ لطایف: نکته‌های لطیف و دلپذیر؛ اندرزی: پندآمیز؛ تمثیلی: آمیخته با مثال و داستان.
  • «یک‌کتابی» صفت برای کسی است که جز چند کتاب محدود، کتاب دیگری ندارد.
  • در «این سعدی همدم و شوهر و غمگسار او بود»، «همدم»، «شوهر» و «غمگسار» مسندهای هم‌پایه‌اند.
  • گلستان، بوستان و قصاید، نام آثاری هستند که نویسنده و خاله می‌خواندند.

قلمرو ادبی

  • «عالم افسانه‌ها» استعاره است و پررنگ‌ونگار و پرّان بودن آن تشخیص و تصویر خیال‌انگیز دارد.
  • «نرم بودن عالم افسانه‌ها» حس‌آمیزی است.
  • «سعدی» در متن مجاز از آثار و سخن سعدی است.
  • سعدی به «همدم»، «شوهر» و «غمگسار» تشبیه شده است.
  • همدم / شوهر، قرآن / مفاتیح‌الجنان، گلستان / بوستان و قصیده / غزل: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

ذوق ادبی خاله، با وجود سواد رسمی اندک، زمینه‌ساز آشنایی عمیق نویسنده با سعدی و ادبیات فارسی شد.

بند ۷

بند ۷

سعدی که انعطاف جادوگرانه‌ای دارد، آن‌قدر خود را خم می‌کرد که به حد فهم ناچیز کودکانه من برسد. این شیخ همیشه شاب، پیرترین و جوان‌ترین شاعر زبان فارسی، معلّم اوّل که هم هیبت یک آموزگار را دارد و هم مهر یک پرستار، چشم عقاب و لطافت کبوتر، که هیچ حفره‌ای از حفره‌های زندگی ایرانی نیست که از جانب او شناخته نباشد، جمع‌کنندۀ اضداد: تشرّع و عرفان، عشق و زندگی عملی، شوریدگی و عقل ... به هر حال، این همدم کودک و دستگیر پیر، از هفتصد سال پیش به این سو، مانند هوا در فضای فکری فارسی‌زبان‌ها جریان داشته است.

معنی

سعدی چنان ساده و انعطاف‌پذیر سخن می‌گوید که کودک نیز می‌تواند با او ارتباط بگیرد؛ در عین حال شاعری عمیق و جامع است که ویژگی‌های ظاهراً متضاد را در خود جمع کرده و قرن‌ها در فضای فکری فارسی‌زبانان حضور داشته است.

مفهوم

جامعیّت، سادگی و ماندگاری سخن سعدی در فرهنگ فارسی.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • انعطاف: نرمش و سازگاری؛ شاب: جوان؛ هیبت: شکوه؛ دستگیر: یاری‌کننده؛ تشرّع: پایبندی به شریعت؛ عرفان: شناخت حق؛ شوریدگی: شیدایی؛ عقل: خرد.
  • «این شیخ همیشه شاب» به سعدی اشاره دارد.
  • «پیرترین و جوان‌ترین شاعر زبان فارسی» و «همدم کودک و دستگیر پیر» ساخت‌های متقابل دارند.

قلمرو ادبی

  • «انعطاف جادوگرانه» تصویری استعاری از توان سازگاری سخن سعدی است.
  • «خود را خم کردن» کنایه از ساده و قابل فهم کردن سخن است.
  • «چشم عقاب» کنایه از تیزبینی و «لطافت کبوتر» کنایه از نرمی و مهربانی است.
  • شیخ / شاب، پیرترین / جوان‌ترین، عقاب / کبوتر، تشرّع / عرفان، عشق / زندگی عملی، شوریدگی / عقل و کودک / پیر: تضاد و متناقض‌نما.
  • «حفره‌های زندگی» استعاره از مشکلات، زوایا و بخش‌های گوناگون زندگی است.
  • سخن سعدی به «هوا» تشبیه شده که در فضای فکری فارسی‌زبانان جریان دارد.
  • تکرار آواها در «فضای فکری فارسی‌زبان‌ها» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

سعدی شاعری جامع، ساده‌گو و در عین حال ژرف است که آثارش برای نسل‌ها و گروه‌های مختلف فارسی‌زبان قابل استفاده و ماندگار بوده است.

بند ۸

بند ۸

من در آن اتاق کوچک و تاریک با او آشنا شدم؛ نظیر همان حجره‌هایی که خود سعدی در آنها نشسته و شعرهایش را گفته بود. خاله‌ام می‌خواند و در حد ادراک خود معنی می‌کرد، قصّه‌ها را ساده می‌نمود. این تنها خصوصیّت سعدی است که سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد. در زبان فارسی، احدی نتوانسته است مانند او حرف بزند و در عین حال، نظیر حرف زدن او را هر روز در هر کوچه و بازار می‌شنویم.

معنی

نویسنده در اتاق کوچک خاله با سعدی آشنا شد. خاله آثار او را می‌خواند و ساده توضیح می‌داد. نویسنده ویژگی خاص سعدی را در این می‌داند که سخنش هم شبیه زبان همگان است و هم یگانه و تقلیدناپذیر.

مفهوم

سادگی، مردمی بودن و در عین حال یگانگی و بی‌مانندی زبان سعدی.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • نظیر: مانند؛ حجره: اتاق کوچک؛ ادراک: فهم و دریافت؛ خصوصیّت: ویژگی؛ احد: هیچ‌کس.
  • «او» در آغاز بند مجاز از آثار سعدی است.
  • «سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد» ساخت متقابل دارد.

قلمرو ادبی

  • «او» مجاز از آثار سعدی است.
  • شبیه بودن سخن سعدی به سخن همه و در همان حال شبیه نبودن به هیچ‌کس، متناقض‌نماست.
  • «هیچ‌کس» در این بافت مجاز از سخن دیگران است.
  • کوچه / بازار: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

زبان سعدی از زبان طبیعی مردم دور نیست، اما در عین سادگی چنان ویژه است که هیچ‌کس نتوانسته همانند او سخن بگوید.

بند ۹

بند ۹

آن کلیات سعدی که خاله‌ام داشت، شامل تصویرهایی هم بود؛ چاپ سنگی با تصویرهای ناشیانه ولی گویا و زنده، و من چون این حکایت‌ها را می‌شنیدم و می‌خواندم و عکس‌ها را می‌دیدم، لبریز می‌شدم. سراچۀ ذهنم آماس می‌کرد. بیشتر بر فوران تخیّل راه می‌رفتم تا بر روی دو پا. پس از خواندن سعدی، وقتی از خانۀ خاله‌ام به خانۀ خودمان بازمی‌گشتم، قوز می‌کردم و از فرط هیجان، «لَکّه» می‌دویدم. کسانی که توی کوچه مرا این گونه می‌دیدند، شاید کمی «خُل» می‌پنداشتند.

معنی

تصویرهای کتاب سعدی و حکایت‌های آن تخیّل کودکانه نویسنده را چنان برمی‌انگیخت که سرشار از هیجان می‌شد و هنگام بازگشت به خانه رفتار و حرکتش نیز تحت تأثیر آن خیال‌ها قرار می‌گرفت.

مفهوم

تأثیر شدید آثار سعدی و تصاویر کتاب بر تخیّل و هیجان کودکانۀ نویسنده.

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • چاپ سنگی: شیوۀ قدیمی چاپ با استفاده از سنگ؛ ناشیانه: ابتدایی و کم‌مهارت؛ لبریز: پر؛ سراچه: خانۀ کوچک؛ آماس: ورم و تورّم؛ فوران: جوشش؛ تخیّل: خیال‌پردازی؛ قوز کردن: خم شدن؛ لَکّه دویدن: حرکتی میان راه رفتن و دویدن؛ خُل: کم‌عقل.
  • در «کسانی که ... شاید کمی خل می‌پنداشتند»، مفعول «مرا» به قرینۀ معنوی قابل بازیابی است.

قلمرو ادبی

  • «لبریز شدن» و «آماس کردن سراچۀ ذهن» کنایه از سرشار شدن از احساس و خیال است.
  • «سراچۀ ذهن» اضافهٔ تشبیهی است.
  • «فوران تخیّل» اضافهٔ استعاری است و تخیّل به مایعی جوشان تشبیه شده است.
  • گویا و زنده بودن تصویرها تشخیص است.
  • «بر فوران تخیّل راه رفتن» کنایه از غلبۀ خیال بر رفتار است.
  • «قوز کردن و لَکّه دویدن» کنایه از غلبۀ هیجان و از دست دادن تعادل عادی است.
  • «سعدی» مجاز از آثار سعدی است.

قلمرو فکری

مطالعۀ سعدی تخیّل نویسنده را به شدت فعال می‌کرد و او را در دنیایی سرشار از تصویر و هیجان فرو می‌برد.

بند ۱۰

بند ۱۰

خاله‌ام نیز خوش‌وقت بود که من نسبت به کلام سعدی علاقه نشان می‌دادم؛ بنابراین با حوصله مرا همراهی می‌کرد. هر دو چنان بودیم که گویی در پالیز سعدی می‌چریدیم؛ از بوته‌ای به بوته‌ای و از شاخی به شاخی. معنی کلماتی را که نمی‌فهمیدیم، از آنها می‌گذشتیم. نه کتاب لغتی داشتیم و نه کسی بود که از او بتوانیم بپرسیم. خوشبختانه دامنه کلام و معنی به قدر کافی وسعت داشت که ندانستن مقداری لغت، مانع از برخورداری ما نگردد. اگر یک بیت را نمی‌فهمیدیم، از بیت دیگر مفهومش را درمی‌یافتیم؛ آزادترین گشت‌وگذار بود.

معنی

خاله از علاقۀ نویسنده به سعدی خوشحال بود و با حوصله با او آثار سعدی را می‌خواند. بدون فرهنگ لغت، آزادانه از بخش‌های دشوار می‌گذشتند و مفهوم سخن را از دیگر ابیات و جمله‌ها درمی‌یافتند.

مفهوم

مطالعۀ آزاد و لذت‌بخش آثار سعدی و فهم کلی معنا بدون وابستگی به توضیح واژه‌به‌واژه.

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • خوش‌وقت: خوشحال؛ پالیز: باغ و بوستان؛ برخورداری: بهره‌مندی؛ دامنه: گستره و وسعت.
  • «هر دو» بدل برای خاله و نویسنده است.
  • «بوته‌ای به بوته‌ای» و «شاخی به شاخی» ساخت‌های تکراری قیدی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «پالیز سعدی» استعاره از آثار سعدی است.
  • بوته و شاخ استعاره از بیت‌ها، جمله‌ها، حکایت‌ها و بخش‌های آثار سعدی‌اند.
  • «چریدن» و «گشت‌وگذار» استعاره از خواندن آزادانه و لذت بردن از سخنان سعدی‌اند.
  • پالیز / بوته / شاخ و لغت / کلام / معنی / کلمات: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

گستردگی و روشنی سخن سعدی به نویسنده و خاله اجازه می‌داد حتی بدون دانستن همۀ واژه‌ها از آثار او بهره ببرند.

بند ۱۱

بند ۱۱

از همان جا بود که خواندن گلستان مرا به سوی تقلید از سبک مسجّع سوق داد که بعد، وقتی در دبستان انشا می‌نوشتم، آن را به کار می‌بردم. از لحاظ آشنایی با ادبیات، سعدی برای من به منزلۀ شیر «آغوز» بود برای طفلی که پایۀ عضله و استخوان‌بندی او را می‌نهد. ذوق ادبی من از همان آغاز با آشنایی با این آثار، پرتوقّع شد و خود را بر سکوی بلندی قرار داد. از آنجا که مربّی کارآزموده‌ای نداشتم، در همین کورمال‌کورمال ادبی آغاز به راه رفتن کردم. بعدها اگر به خود جرئت دادم که چیزهایی بنویسم، از همین آموختن سرخود و رهنوردی تنهاوش بود که:

معنی

خواندن گلستان نویسنده را به تقلید از نثر مسجّع سوق داد و آثار سعدی پایۀ ذوق ادبی او را ساخت. او بدون مربی و به صورت خودآموخته و با احتیاط وارد راه نویسندگی شد.

مفهوم

نقش بنیادی سعدی در شکل‌گیری ذوق ادبی و آغاز نویسندگی نویسنده.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • سبک: شیوه؛ مسجّع: دارای سجع و آهنگ؛ سوق دادن: کشاندن؛ انشا: نوشتن و آفریدن متن؛ آغوز: نخستین شیر مادۀ شیرده که بسیار مقوّی است؛ سکو: جای بلند؛ کارآزموده: باتجربه؛ رهنوردی: پیمودن راه؛ تنهاوش: همانند کسی که تنها راه می‌رود.
  • «سعدی» در «سعدی برای من به منزلۀ شیر آغوز بود» مجاز از آثار سعدی است.
  • «به منزلۀ شیر آغوز» مسند برای سعدی است.

قلمرو ادبی

  • «سعدی» مجاز از آثار سعدی است.
  • آثار سعدی به «شیر آغوز» تشبیه شده‌اند.
  • «پرتوقّع شدن ذوق ادبی» تشخیص و استعاره است.
  • «خود را بر سکوی بلندی قرار دادن» کنایه و تصویری از بالا رفتن سطح انتظار ادبی است.
  • «کورمال‌کورمال ادبی راه رفتن» کنایه از آموختن با تجربه شخصی، آهسته و بی‌راهنماست.
  • آموزش ادبی به راه رفتن و رهنوردی تشبیه شده است.

قلمرو فکری

آشنایی با سعدی پایۀ اصلی ذوق ادبی نویسنده شد و او را، با وجود نداشتن مربی، به راه نوشتن و تجربه کردن در ادبیات کشاند.

بیت پایانی

بیت ۱۲
قیدحرف ربط شرطمفعولفعلفعل امر منفیمتممحرف ربطجزء غیرصرفی فعلفعل

بهحرصارشربتیخوردم،مگیرازمنکهبدکردم

نهادفعلحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوفحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوفصفتحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوف

بیابانبودوتابستانوآبسردواستسقا

معنی

اگر از روی حرص و اشتیاق خطایی کردم، مرا بازخواست و سرزنش نکن؛ مانند کسی بودم که در گرمای بیابان و تابستان، در حالی که دچار بیماری تشنگی است، به آب سرد رسیده باشد.

مفهوم

توجیه خطا و شتاب ناشی از نیاز و اشتیاق شدید و قرار گرفتن در شرایطی وسوسه‌انگیز.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • حرص: آز و طمع؛ مگیر: بازخواست نکن و خرده مگیر؛ استسقا: بیماری‌ای که بیمار در آن آب بسیار می‌خواهد.
  • در مصراع دوم، پس از اجزای هم‌پایه، فعل «بود» به قرینۀ لفظی حذف شده است.
  • بیابان / تابستان و آب سرد / استسقا از نظر معنایی با یکدیگر تناسب دارند.

قلمرو ادبی

  • این بیت از سعدی است و «سعدی» در متن پیش از آن مجاز از آثار سعدی است.
  • «خوردن شربت» در مفهوم متن کنایه از ارتکاب خطا و اشتباه است.
  • مصراع دوم کنایه از اضطرار و ناچاری است.
  • شربت / آب سرد / استسقا: مراعات‌نظیر.
  • بیابان / تابستان: مراعات‌نظیر.
  • آب سرد / استسقا: تقابل معنایی.
  • بد / بود: جناس ناهمسان.
  • تکرار واج «و» در مصراع دوم واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

نویسنده با استناد به بیت سعدی، آغاز خودآموختۀ نویسندگی و خطاهای احتمالی آن را نتیجۀ اشتیاق فراوان و نبود راهنمای ادبی می‌داند.