پروردۀ عشق

پایهٔ یازدهم۲۴ بند

بخشی از منظومۀ عاشقانۀ «لیلی و مجنون» نظامی گنجوی. پدر مجنون می‌کوشد با بردن او به کعبه و توسل به خدا، او را از رنج عشق و آوارگی برهاند؛ اما مجنون در برابر کعبه نه برای رهایی از عشق، بلکه برای فزونی، پایداری و جاودانگی عشق خود دعا می‌کند.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بیت 1

بیت ۱
حرف ربط وابسته‌سازنهادمضاف‌الیهصفت اشارهمضاف‌الیه

چونرایتعشقآنجهانگیر

فعل اسنادیحرف اضافه / ادات تشبیهمتمممضاف‌الیهمسند

شدچونمَهِلیلیآسمان‌گیر

معنی

وقتی آوازۀ عشق مجنون، همچون پرچمی برافراشته و جهان‌گیر شد، زیباییِ ماه‌گونۀ لیلی نیز همه‌جا شهرت یافت.

مفهوم

شهرت حسن معشوق و عشق عاشق.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • رایت: بیرق، پرچم، درفش؛ جهانگیر: گیرندۀ عالم و فتح‌کنندۀ دنیا؛ مَه: مخفّف ماه.
  • «چون» در آغاز بیت به معنی «وقتی که» و حرف ربط وابسته‌ساز است؛ «چون» در مصراع دوم به معنی «مانند» و ادات تشبیه است.
  • در گروه «رایت عشق آن جهانگیر»، «رایت» نهاد، «عشق» مضاف‌الیه، «آن» صفت اشاره و «جهانگیر» مضاف‌الیه است؛ «آسمان‌گیر» مسند است.

قلمرو ادبی

  • قالب شعر مثنوی است.
  • «رایت عشق» اضافهٔ تشبیهی است.
  • «مَه» استعاره از چهرۀ زیبای لیلی است.
  • رایت عشق مجنون به مَهِ لیلی تشبیه شده است.
  • «جهانگیر شدن» و «آسمان‌گیر شدن» کنایه از مشهور و همه‌گیر شدن است.
  • عشق و لیلی، و نیز مَه و آسمان، مراعات‌نظیر دارند.
  • دو «چون» جناس همسان (تام) دارند؛ یکی به معنی «وقتی که» و دیگری به معنی «مانند» است.
  • مَه در این درس نماد زیبایی است.

قلمرو فکری

آوازۀ عشق مجنون و زیبایی لیلی در جهان پیچید.

بیت 2

بیت ۲
قیدمسندفعل اسنادی

هرروزخنیده‌نام‌ترگشت

متمممسندفعل اسنادی

درشیفتگیتمام‌ترگشت

معنی

مجنون هر روز مشهورتر می‌شد و در عاشقی و شیفتگی کامل‌تر می‌گشت.

مفهوم

مشهورتر و کامل‌تر شدن مجنون در عاشقی.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • خنیده: مشهور و معروف؛ خنیده‌نام‌تر: مشهورتر؛ شیفتگی: عاشقی، شیدایی و دلباختگی.
  • هر دو «گشت» فعل اسنادی‌اند؛ «خنیده‌نام‌تر» و «تمام‌تر» مسند هستند.

قلمرو ادبی

  • «گشت» ردیف و «خنیده‌نام‌تر / تمام‌تر» قافیه‌اند.
  • تکرار واج‌های «ت» و «ش»: واج‌آرایی.
  • هر / در: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

مجنون هر روز در عشق مشهورتر و شیدایی او کامل‌تر می‌شد.

بیت 3

بیت ۳
نهاد

برداشتهدلزکاراوبخت

نهادقید

درماندهپدربهکاراوسخت

معنی

بخت و اقبال از مجنون روی برگردانده بود و پدرش نیز در حل مشکل او سخت درمانده و ناتوان شده بود.

مفهوم

بدبختی مجنون و درماندگی پدر او.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بخت: شانس، اقبال و دولت؛ درمانده: پریشان، ناچار و عاجز؛ سخت: بسیار و به‌شدت.
  • در مصراع نخست فعل کمکی «بود» به قرینۀ معنوی حذف شده است.
  • مرجع ضمیر «او» مجنون است.
  • در پایان مصراع نخست «بخت» نهاد و در مصراع دوم «پدر» نهاد است؛ «سخت» قید است.

قلمرو ادبی

  • «دل برداشتن» کنایه از روی برگرداندن و ناامید شدن است.
  • مصراع نخست کنایه از بدشانسی و روی برگرداندن بخت از مجنون است.
  • به بخت رفتار انسانی نسبت داده شده است؛ استعاره و تشخیص.
  • بخت / سخت: جناس ناهمسان.
  • «کار او» تکرار شده است.

قلمرو فکری

بخت از مجنون روی برگردانده بود و پدرش در حل مشکل او سخت درمانده شده بود.

بیت 4

بیت ۴
نهادبدل

خویشانهمهدرنیازبااو

نهادفعل اسنادیمسند

هریکشدهچاره‌سازبااو

معنی

همۀ خویشاوندان مجنون با پدر او همدردی و همراهی کردند و هر یک برای چاره‌جویی و حل مشکل او به فکر افتادند.

مفهوم

همدردی و چاره‌اندیشی خویشاوندان برای حل مشکل.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • خویشان: جمع خویش، اقوام و نزدیکان؛ نیاز: حاجت، خواهش و استدعا؛ چاره‌ساز: تدبیرکننده و چاره‌گر.
  • مرجع «همه» و «هر یک»، خویشان مجنون است و مرجع «او»، پدر مجنون.
  • «چاره‌ساز» مسند و «شده» فعل اسنادی است.
  • در یکی از درسنامه‌ها «هر یک» بدل دانسته شده و در درسنامۀ دیگر «هر» صفت مبهم و «یک» هسته و نهاد گروه اسمی تحلیل شده است.

قلمرو ادبی

  • نیاز / چاره‌ساز: تناسب معنایی.
  • «با او» تکرار شده است.
  • در / هر: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

اقوام مجنون برای حل مشکل او با پدرش همدردی و چاره‌اندیشی کردند.

بیت 5

بیت ۵
مفعولحرف ربط وابسته‌سازفعل

بیچارگیوراچودیدند

فعل

درچاره‌گریزبانکشیدند

معنی

وقتی اقوام درماندگی و ناتوانی پدر مجنون را دیدند، برای پیدا کردن چاره به گفت‌وگو پرداختند.

مفهوم

مشورت و گفت‌وگو برای حل مشکل مجنون.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ورا: مخفّف «وی را / او را»؛ چاره‌گری: تدبیر و مصلحت‌اندیشی.
  • «چو» به معنی «هنگامی که» و پیوند وابسته‌ساز است.
  • نهاد فعل‌های «دیدند» و «زبان کشیدند» خویشان و اقوام مجنون‌اند.

قلمرو ادبی

  • «زبان کشیدن» کنایه از سخن گفتن و گفت‌وگو کردن است.
  • بیچارگی / چاره‌گری: مراعات‌نظیر و اشتقاق.
  • تکرار صامت «د»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

اقوام با دیدن درماندگی پدر مجنون برای چاره‌جویی با یکدیگر گفت‌وگو کردند.

بیت 6

بیت ۶
قیدقید

گفتندبهاتفاقیکسر

مسندفعل اسنادینهاد

کزکعبهگشادهگرددایندر

معنی

همگی با هم گفتند که این مشکل تنها با توسل و زیارت کعبه گشوده و حل خواهد شد.

مفهوم

توسل به خانۀ خدا به عنوان راه حل مشکل.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • به اتفاق: همگی، با هم و یک‌نظر؛ یکسر: تماماً و بدون استثنا.
  • «گفتند» ماضی ساده و «گردد» مضارع اخباری است.
  • «به اتفاق» و «یکسر» قیدند؛ «گشاده» مسند و «این در» نهاد است.
  • در یکی از منابع صورت مرتّب مصراع نخست «به اتفاق یکسر گفتند» ذکر شده است.

قلمرو ادبی

  • «گشاده گشتن در» کنایه از حل شدن مشکل است.
  • «در» استعاره از مشکل و گرفتاری است.
  • «کز کعبه گشاده گردد این در» اشاره به توسل به کعبه و زیارت خانۀ خدا دارد.
  • تکرار واج «د»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

همۀ اقوام یک‌صدا کعبه و توسل به خدا را راه گشایش مشکل دانستند.

بیت 7

بیت ۷
مسندمضاف‌الیهنهاد + فعل اسنادی

حاجت‌گهجملهجهاناوست

مسندنهاد + فعل اسنادی

محرابزمینوآسماناوست

معنی

خداوند برآورندۀ نیاز همۀ مردم جهان و قبله‌گاه و پناه اهل زمین و آسمان است.

مفهوم

خداوند، برآورندۀ همۀ نیازها و تنها حلال مشکلات است.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • حاجت: نیاز؛ حاجت‌گه: محل برآورده شدن حاجت و نیاز؛ جمله: همه و سراسر؛ محراب: قبله.
  • «جمله» در معنی «همه» وابستۀ پیشین از نوع صفت مبهم است.
  • در هر دو مصراع «او» نهاد و «است» فعل اسنادی است؛ «حاجت‌گه» و «محراب زمین و آسمان» مسند هستند.

قلمرو ادبی

  • «جهان» مجاز از مردم جهان است.
  • «زمین و آسمان» مجاز از همۀ جهانیان و نیز دارای تضاد است.
  • محراب / حاجت و زمین / آسمان مراعات‌نظیر دارند.
  • جهان / آسمان قافیه و «اوست» ردیف است.
  • تکرار صامت «ج» در مصراع نخست: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

کعبه و خانۀ خدا جای برآورده شدن نیازهای همۀ مردم است.

بیت 8

بیت ۸
حرف ربط وابسته‌سازنهادمضاف‌الیهفعلفعل

چونموسمحجرسید،برخاست

مفعولفعلحرف ربط همپایه‌سازمفعولفعل

اشترطلبیدومحملآراست

معنی

وقتی موسم حج فرا رسید، پدر مجنون برخاست، شتری خواست و کجاوه‌ای برای سفر آماده کرد.

مفهوم

آماده شدن پدر مجنون برای سفر حج.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • موسم: زمان و هنگام؛ حج: زیارت خانۀ خدا؛ اشتر: شتر؛ طلبید: خواست؛ محمل: کجاوه‌ای که بر شتر می‌بندند؛ آراست: آماده کرد.
  • نهاد «برخاست»، «طلبید» و «آراست» پدر مجنون است.
  • «موسم» نهاد «رسید» و «حج» مضاف‌الیه است؛ «اشتر» و «محمل» مفعول‌اند.
  • بیت چهار جمله دارد: رسید، برخاست، طلبید و آراست.

قلمرو ادبی

  • اشتر / محمل: مراعات‌نظیر.
  • برخاست / آراست: قافیه.
  • «محمل آراستن» کنایه از آماده شدن برای سفر است.

قلمرو فکری

پدر مجنون با فرا رسیدن موسم حج وسایل سفر را آماده کرد.

بیت 9

بیت ۹
مفعولصفتصفت شمارشیمتمم

فرزندعزیزرابهصدجهد

فعلحرف اضافه / ادات تشبیهمتممصفت شمارشیمتمم

بنشاندچوماهدریکیمهد

معنی

پدر مجنون با کوشش فراوان، فرزند عزیزش را همانند ماهی زیبا در کجاوه نشاند.

مفهوم

تلاش فراوان پدر برای بردن مجنون به سفر حج.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • جهد: کوشش، تلاش و رنج بردن؛ مهد: گهواره و در اینجا کجاوه.
  • فرزند: مجنون.
  • «فرزند» مفعول و «عزیز» صفت آن است؛ «صد» صفت شمارشی و «یکی» صفت شمارشی است.
  • «چو» در مصراع دوم ادات تشبیه و در نقش حرف اضافه آمده است.

قلمرو ادبی

  • فرزند عزیز به ماه تشبیه شده است.
  • مَه در این درس نماد زیبایی است.
  • جهد / مهد: جناس ناهمسان.
  • تکرار واج «د»: واج‌آرایی.
  • در یکی از درسنامه‌ها «مهد» از نظر معنایی به کجاوۀ سفر اشاره دارد.

قلمرو فکری

پدر با تلاش بسیار مجنون را در کجاوه نشاند تا او را به سفر حج ببرد.

بیت 10

بیت ۱۰
متمم

آمدسویکعبهسینهپرجوش

حرف اضافه / ادات تشبیهمتمممفعولمتمم

چونکعبهنهادحلقهدرگوش

معنی

پدر مجنون با دلی دردمند و بی‌قرار به سوی کعبه آمد و همانند کعبه که حلقه‌ای به در دارد، حلقه در گوش نهاد و به خدا متوسل شد.

مفهوم

توسل پدر مجنون به کعبه و یاری طلبیدن از خدا.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • پرجوش: دردمند و بی‌قرار؛ حلقه در گوش: در گذشته نشان بندگی و فرمانبرداری.
  • نهاد «آمد» و «نهاد» پدر مجنون است.
  • در مصراع دوم «حلقه» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • «سینه» مجاز از دل است.
  • «سینه پرجوش» کنایه از غم، اضطراب و اندوه فراوان است.
  • «حلقه در گوش بودن / نهادن» کنایه از فرمانبردار، مطیع و خدمتکار بودن است.
  • به کعبه حالت انسانی نسبت داده شده است؛ استعاره و تشخیص.
  • پرجوش / گوش: قافیه و جناس ناهمسان.
  • کعبه تکرار شده است.

قلمرو فکری

پدر مجنون با دلی پریشان به کعبه آمد و با فروتنی به خدا پناه برد.

بیت 11

بیت ۱۱
حرف ندامنادانهادمسندفعل اسنادی

گفت:«ایپسر،ایننهجایبازیاست»

فعل امرحرف ربط وابسته‌سازمسندفعل اسنادی

بشتابکهجایچاره‌سازیاست

معنی

پدر به مجنون گفت: ای پسرم، اینجا جای بازی و سرگرمی نیست؛ شتاب کن، زیرا اینجا جای چاره‌جویی و حل مشکل است.

مفهوم

کعبه محل چاره‌جویی و برآورده شدن نیازهاست.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • بشتاب: شتاب کن؛ چاره‌سازی: تدبیر، چاره‌جویی و حل مشکل.
  • مرجع «این» کعبه است.
  • «ای» حرف ندا و «پسر» منادا است؛ «این» نهاد است.
  • در مصراع نخست «نه» نشانۀ نفی فعل «است» است که از آن جدا آمده است.
  • بیت پنج جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • «جای بازی نبودن» کنایه از جدی و بااهمیت بودن موقعیت است.
  • «جای» تکرار شده است.
  • بازی / چاره‌سازی: قافیه.

قلمرو فکری

پدر مجنون به او یادآوری می‌کند که کعبه جای سرگرمی نیست، بلکه محل توسل و چاره‌جویی است.

بیت 12

بیت ۱۲
فعل امرشبه‌جمله: ندا + منادامتمم

گو،یاربازاینگزاف‌کاری

مفعولفعل امر + ضمیر پیوستهٔ متممی «م»متمم

توفیقدهمبهرستگاری

معنی

پدر به مجنون می‌گوید: بگو خدایا، مرا از این کار بیهوده و عاشقی رها کن و توفیق رستگاری و نجات به من بده.

مفهوم

دعا برای رهایی از عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • گو: بگو؛ گزاف‌کاری: بیهوده‌کاری؛ توفیق: سازگار گردانیدن، فراهم شدن اسباب و یاری خدا؛ رستگاری: نجات، رهایی و سعادت.
  • «یا رب» شبه‌جمله‌ای از ندا و منادا است.
  • «توفیق» مفعول است؛ «م» پیوسته در «دهم» در معنی «به من بده» نقش متمم دارد.

قلمرو ادبی

  • رب / توفیق / رستگاری: مراعات‌نظیر.
  • گزاف‌کاری / رستگاری: قافیه.
  • تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

پدر می‌خواهد مجنون از خدا بخواهد که او را از عاشقی رها و به رستگاری موفق کند.

بیت 13

بیت ۱۳
فعل امرحرف ربط وابسته‌سازمسندمضاف‌الیه + فعل اسنادی «م=هستم»

دریابکهمبتلایعشقم

مسندفعل امرمتمم؛ «م» در عشقم مفعول

آزادکنازبلایعشقم

معنی

بگو: خدایا مرا دریاب؛ گرفتار عشق شده‌ام و مرا از بلا و گرفتاری عشق آزاد کن.

مفهوم

درخواست رهایی از عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • دریاب: به من توجه و کمک کن؛ مبتلا: گرفتار و دچار؛ بلا: گرفتاری.
  • در مصراع نخست «م» در «عشقم» مخفف فعل اسنادی «هستم» است؛ در مصراع دوم «م» پیوستۀ «عشقم» نقش مفعولی دارد: «مرا از بلای عشق آزاد کن».
  • «مبتلا» و «آزاد» مسند هستند.

قلمرو ادبی

  • مبتلا / آزاد: تضاد.
  • «بلای عشق» اضافهٔ تشبیهی است.
  • عشق تکرار شده است.

قلمرو فکری

پدر از مجنون می‌خواهد از خدا نجات از مصیبت عاشقی را طلب کند.

بیت 14

بیت ۱۴
نهادحرف ربط وابسته‌سازمفعولمضاف‌الیهفعل

مجنونچوحدیثعشقبشنید

قیدفعلقیدفعل

اولبگریست،پسبخندید

معنی

مجنون وقتی سخن عشق را شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خندید.

مفهوم

بی‌تابی و بی‌قراری مجنون با شنیدن سخن عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • حدیث: سخن و گفتار؛ بشنید: شنید.
  • «مجنون» نهاد، «حدیث» مفعول و «عشق» مضاف‌الیه است.
  • «اول» و «پس» قیدند.
  • بیت سه جمله دارد و هر سه جمله به شیوۀ عادی بیان شده‌اند.

قلمرو ادبی

  • بگریست / بخندید: تضاد.
  • مجنون / عشق و نیز حدیث / شنیدن: مراعات‌نظیر.
  • بشنید / بخندید: قافیه.

قلمرو فکری

مجنون با شنیدن سخن ترک عشق، نخست گریست و سپس خندید.

بیت 15

بیت ۱۵
حرف اضافه / ادات تشبیهمتممصفتفعل

ازجایچومارحلقهبرجست

متممفعلمفعول

درحلقهزلفکعبهزددست

معنی

مجنون مانند ماری حلقه‌زده به سرعت از جا برخاست و به حلقۀ کعبه دست زد و به خانۀ خدا متوسل شد.

مفهوم

توسل مجنون به خداوند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • برجست: پرید و به سرعت برخاست.
  • «چو» در مصراع نخست حرف اضافه و ادات تشبیه است؛ «مار» متمم و «حلقه» صفت برای «مار» است.
  • در مصراع دوم «در حلقۀ زلف کعبه» متمم و «دست» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • مجنون به مار حلقه‌زده تشبیه شده است.
  • «زلف کعبه» اضافۀ استعاری و تشخیص است.
  • «دست در حلقه زدن» کنایه از توسل و پناه بردن است.
  • حلقه تکرار شده است.
  • برجست / دست: قافیه.
  • زلف / دست: مراعات‌نظیر.
  • حلقه در مصراع دوم مجاز از درِ کعبه است.

قلمرو فکری

مجنون ناگهان برخاست و به حلقۀ کعبه چنگ زد و به خدا متوسل شد.

بیت 16

بیت ۱۶
قید

می‌گفتگرفتهحلقهدربر

حرف ربط + قید زماننهاد + فعل اسنادی «م=هستم»مسند

کامروزمنمچوحلقهبردر

معنی

مجنون در حالی که حلقۀ در کعبه را در آغوش گرفته بود، می‌گفت: خدایا، امروز مانند حلقه‌ای بر در، به تو متوسل شده‌ام.

مفهوم

توسل دوبارۀ مجنون به کعبه و خداوند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بَر: آغوش، کنار و پهلو؛ کامروز: مخفف «که امروز».
  • «گرفته حلقه در بر» قید است.
  • «م» در «منم» مخفف فعل اسنادی «هستم» است؛ «چو حلقه بر در» مسند است.

قلمرو ادبی

  • حلقه تکرار شده است.
  • در / بر: جناس ناهمسان.
  • «حلقه بر در بودن» کنایه از متوسل شدن و درِ یاری خواستن است.
  • «چو حلقه بر در» تشبیه است.
  • «حلقه» و «در» مراعات‌نظیر دارند.

قلمرو فکری

مجنون در حال گرفتن حلقۀ کعبه، خود را چون حلقۀ در، نیازمند و متوسل به خدا می‌داند.

بیت 17

بیت ۱۷
متممفعلمفعول

گویندزعشقکنجدایی

نهادفعل اسنادیمسند

ایننیستطریقآشنایی

معنی

مجنون می‌گوید: به من می‌گویند از عشق جدا شو، اما جدایی از عشق راه و رسم دوستی و آشنایی نیست.

مفهوم

وفاداری و پایداری در عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • طریق: راه و روش؛ آشنایی: دوستی و عشق.
  • مرجع ضمیر اشارۀ «این»، جدایی از عشق است.
  • «جدایی» مفعول و «طریق» مسند است.

قلمرو ادبی

  • عشق در این بیت مجاز از لیلی است.
  • جدایی / آشنایی: قافیه.
  • در معنای بیت، جدایی با آشنایی و وفاداری تقابل دارد.

قلمرو فکری

مجنون جدایی از عشق را برخلاف رسم دوستی و وفاداری می‌داند.

بیت 18

بیت ۱۸
فعل اسنادینهاد؛ «م» مضاف‌الیه

پروردهعشقشدسرشتم

فعل دعایینهاد؛ «م» مضاف‌الیه

جزعشقمبادسرنوشتم

معنی

سرشت و فطرت من با عشق پرورش یافته است و امیدوارم سرنوشتم چیزی جز عشق نباشد.

مفهوم

جاودانه ماندن عشق و جدایی‌ناپذیری آن از وجود عاشق.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • پرورده: پرورش‌یافته؛ سرشت: فطرت، آفرینش و طبع؛ مباد: نباشد، فعل دعایی.
  • «سرشتم» و «سرنوشتم» نهادند و «م» پیوسته در هر دو واژه مضاف‌الیه است: سرشتِ من، سرنوشتِ من.
  • «شد» فعل اسنادی و «مباد» فعل دعایی است.

قلمرو ادبی

  • «پروردۀ عشق» اضافۀ استعاری است.
  • سرشت مجاز از وجود است.
  • عشق تکرار شده است.
  • سرشتم / سرنوشتم: قافیه.
  • تکرار صامت «ش»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

مجنون عشق را جزء جدایی‌ناپذیر سرشت و سرنوشت خود می‌داند.

بیت 19

بیت ۱۹
شبه‌جمله: ندا

یارب،بهخداییخداییت

وانگهبهکمالپادشاهیت

معنی

خدایا، تو را به شکوه خدایی‌ات و سپس به کمال و عظمت پادشاهی‌ات سوگند می‌دهم.

مفهوم

سوگند دادن خداوند به خدایی و پادشاهی او.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • وانگه: مخفف «و آنگاه»؛ خدایی: خداوندی؛ پادشاهی: سروری و فرمانروایی.
  • «یارب» شبه‌جملهٔ نداست.
  • ضمیر پیوستۀ «ت» در «خداییت» و «پادشاهیت» مضاف‌الیه است: خداییِ تو، پادشاهیِ تو.

قلمرو ادبی

  • رب / خدا / پادشاه: مراعات‌نظیر.
  • خدایی / پادشاهی: تناسب.
  • تکرار واج «ی»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

مجنون برای بیان درخواست خود، خدا را به عظمت خدایی و پادشاهی‌اش سوگند می‌دهد.

بیت 20

بیت ۲۰
حرف ربط + حرف اضافهمتمممتممفعل + ضمیر پیوستهٔ مفعولی «م»

کزعشقبهغایتیرسانم

حرف ربط + نهاد «او»فعلحرف ربط وابسته‌سازنهادفعل

کاومانداگرچهمننمانم

معنی

مرا در عشق به نهایت و مرتبه‌ای برسان که عشق و معشوقم باقی بماند، هرچند من زنده نمانم.

مفهوم

فداکاری عاشق و درخواست رسیدن به نهایت عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • غایت: نهایت و پایان؛ به غایت: در حد نهایت؛ «کاو»: مخفف «که او».
  • مرجع «او» در «کاو» لیلی، معشوق مجنون، است.
  • «م» پیوسته در «رسانم» نقش مفعولی دارد: مرا برسان.
  • «اگرچه» پیوند وابسته‌ساز است.

قلمرو ادبی

  • به عشق رفتار انسانی نسبت داده شده است: «او ماند»؛ استعاره و تشخیص.
  • ماند / نمانم: تضاد و اشتقاق.
  • تکرار واج «م»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

مجنون آرزو می‌کند عشق و معشوقش ماندگار بمانند، حتی اگر خودش باقی نماند.

بیت 21

بیت ۲۱
حرف ربط وابسته‌سازمتمممسند + فعل اسنادی «م=هستم»

گرچهزشرابعشقمستم

مسندمتممفعل امر + ضمیر پیوستهٔ مفعولی «م»حرف ربط وابسته‌سازفعل اسنادی

عاشق‌ترازاینکنمکههستم

معنی

خدایا، هرچند اکنون از شراب عشق سرمست و عاشقم، مرا از این هم عاشق‌تر گردان.

مفهوم

درخواست از خداوند برای عشق و عاشقیِ افزون‌تر.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • شراب: نوشیدنی مست‌کننده؛ مست: سرشار و بی‌خود از عشق.
  • در «مستم»، «م» مخفف فعل اسنادی «هستم» است.
  • در «کنم»، «م» ضمیر پیوستۀ مفعولی است: مرا عاشق‌تر کن.
  • «شراب» و «این» در گروه‌های حرف اضافه‌ای متمم‌اند؛ «مست» و «عاشق‌تر» مسند هستند.

قلمرو ادبی

  • «شراب عشق» اضافهٔ تشبیهی است.
  • شراب / مست و عشق / عاشق‌تر: مراعات‌نظیر.
  • عشق / عاشق: اشتقاق.
  • مستم / هستم: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

مجنون از خدا می‌خواهد عشق او را بیشتر و شدیدتر کند.

بیت 22

بیت ۲۲

ازعمرمنآنچههستبرجای

فعل امرحرف ربط همپایه‌سازمتممفعل امر

بستانوبهعمرلیلیافزای

معنی

خدایا، هر مقدار از عمر من باقی مانده است بگیر و بر عمر لیلی بیفزا.

مفهوم

جان‌فشانی و فداکاری عاشق و درخواست طول عمر برای لیلی.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بستان: بگیر؛ افزای: اضافه کن.
  • «من» و «لیلی» در ترکیب‌های «عمر من» و «عمر لیلی» مضاف‌الیه‌اند.
  • «بستان» و «افزای» فعل امر هستند.

قلمرو ادبی

  • بستان / افزای: تضاد.
  • جای / افزای: قافیه.
  • در معنای بیت، فداکاری و ترجیح دادن عمر معشوق بر عمر خویش برجسته است.

قلمرو فکری

مجنون حاضر است عمر خود را فدای لیلی کند و از خدا می‌خواهد بر عمر او بیفزاید.

بیت 23

بیت ۲۳
نهاد

می‌داشتپدربهسویاوگوش

حرف ربط + صفت اشارهمفعولفعلفعل اسنادیمسند

کاینقصهشنیدگشتخاموش

معنی

پدر مجنون به سخنان او گوش می‌داد؛ وقتی این راز و نیاز و داستان عشق را شنید، دیگر سخنی نگفت و خاموش شد.

مفهوم

تسلیم شدن و سکوت پدر در برابر شدت عشق مجنون.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • کاین: مخفف «که این»؛ قصه: سخن، ماجرا و در اینجا راز و نیاز مجنون با خدا.
  • «قصه» مفعول و «خاموش» مسند است.
  • در یکی از منابع آمده است که بیت سه جمله دارد؛ جز جملۀ «کاین قصه شنید» که شیوۀ بیانش عادی است، دو جملۀ دیگر به شیوۀ بلاغی‌اند، زیرا ارکان جمله پس از فعل آمده‌اند.

قلمرو ادبی

  • گوش / شنید / قصه: مراعات‌نظیر.
  • «گوش داشتن به کسی» کنایه از شنیدن سخنان اوست.
  • گوش / خاموش: قافیه.
  • تکرار صامت «ش»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

پدر با شنیدن راز و نیاز عاشقانۀ مجنون، دیگر مقاومت نکرد و خاموش شد.

بیت 24

بیت ۲۴
حرف ربط وابسته‌ساز

دانستکهدلاسیردارد

مفعولنشانهٔ نفیصفتفعل

دردینهدواپذیردارد

معنی

پدر مجنون فهمید که دل مجنون گرفتار عشق لیلی است و این درد عشق درمان‌پذیر نیست.

مفهوم

درمان‌ناپذیر بودن درد عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • اسیر: گرفتار؛ دواپذیر: درمان‌شدنی؛ نه دواپذیر: درمان‌ناپذیر و غیرقابل علاج.
  • در مصراع دوم «نه» نشانۀ نفیِ جداشده از فعل است؛ صورت عادی: «دردی دواپذیر ندارد».
  • «دواپذیر» صفت برای «دردی» و «دردی» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • «دل اسیر داشتن» کنایه از عاشق و گرفتار بودن است.
  • درد / دوا: تضاد و مراعات‌نظیر.
  • درد استعاره از عشق است.
  • تکرار واج‌های «د» و «ر»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

پدر فهمید مجنون گرفتار عشق است و این درد عاشقانه درمان‌پذیر نیست.