آغازگری تنها

پایهٔ یازدهم۱۳ بند

بخشی از کتاب «عبّاس میرزا، آغازگری تنها» که به زندگی، دلاوری‌ها، شکست‌ها و اندیشه‌های عبّاس‌میرزا در رویارویی ایران با روسیه و ضرورت نوسازی علمی، نظامی و فکری می‌پردازد.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بند ۱

نوجوانی میان‌بالا با بر و بازویی خوش‌تراش و رعنا، سوار بر اسبی سینه‌فراخ، پیشاپیش سپاه خود، دروازه‌های غربی تهران را با هیجان و شور بسیار به مقصد تبریز، پشت سر می‌گذاشت. فتحعلی‌شاه، به سفارش آقامحمّدخان و با دریافت‌های شخصی خویش، فرزند دوم خود، عبّاس‌میرزا را با اعطای نشان ولایتعهدی، راهی دارالسّلطنۀ تبریز کرده بود. تبریز، این شهر کهن، مرکز فرماندهی خط مقدّم دفاع در برابر دست‌درازی‌های همسایۀ شمالی ایران، یعنی روسیه بود.

معنی

عبّاس‌میرزای نوجوان، که ولیعهد فتحعلی‌شاه بود، با سپاه خود از تهران راهی تبریز شد؛ شهری که مرکز دفاع ایران در برابر تجاوز روسیه به شمار می‌رفت.

مفهوم

معرفی عبّاس‌میرزا و جایگاه تبریز به عنوان خط مقدم دفاع در برابر روسیه.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • میان‌بالا: میان‌قد؛ بَر: سینه و پهلو؛ خوش‌تراش: خوش‌اندام و دارای اندام متناسب؛ رعنا: خوش‌قد و قامت؛ فراخ: وسیع و پهناور؛ شور: ذوق و شوق؛ اعطا: بخشش و واگذاری؛ ولایتعهدی: جانشینی پادشاه؛ دارالسّلطنه: محل اقامت پادشاه و مرکز حکومتی؛ کهن: قدیمی و دیرینه؛ خط مقدّم: جبهه.
  • عبّاس‌میرزا، فتحعلی‌شاه و آقامحمّدخان دارای صفت شاخص‌اند.
  • در «تبریز، این شهر کهن»، «این شهر کهن» بدل برای «تبریز» است.
  • «سوار بر اسبی سینه‌فراخ» و «پیشاپیش سپاه خود» گروه‌های قیدی‌اند.
  • در «فرزند دوم خود، عبّاس‌میرزا»، «عبّاس‌میرزا» بدل از «فرزند دوم خود» است.
  • در «همسایۀ شمالی ایران، یعنی روسیه»، «روسیه» بدل و توضیح برای «همسایۀ شمالی ایران» است.

قلمرو ادبی

  • «بَر و بازویی داشتن» کنایه از قدرت داشتن است.
  • «خوش‌تراش بودن» کنایه از خوش‌اندامی است.
  • «سینه‌فراخ بودن» کنایه از تنومندی است.
  • «پشت سر گذاشتن» کنایه از عبور کردن و طی کردن است.
  • «دست‌درازی» کنایه از تجاوز و تصرّف بدون اجازه است.
  • «بَر و بازو» مراعات‌نظیر دارد.

قلمرو فکری

عبّاس‌میرزا، شاهزادۀ جوان و ولیعهد، برای دفاع از مرزهای شمالی ایران و مقابله با دست‌اندازی روسیه راهی تبریز شد.

بند ۲

بند ۲

با کشته شدن آقامحمّدخان، فتحعلی‌شاه بر تخت نشست. شاهزادۀ نوجوان، میرزا عیسی قائم‌مقام اوّل، پدر ابوالقاسم، را نه تنها وزیر خردمند، بلکه مرشد و پدر معنوی خود می‌دانست و بی اذن و خواست او دست به کاری نمی‌زد. شوق وزیر اندیشمند و نیک‌خواه نیز به او کمتر از شوق ولیعهد به وزیر نبود؛ او در چشم‌های درشت، سیاه و گیرای عبّاس‌میرزا، یک جهان معنی و کشش می‌دید و در امتداد نگاه متفکّرش، افق‌های روشن تدبیر مُلک و رعیّت‌پروری را می‌خواند.

معنی

پس از پادشاه شدن فتحعلی‌شاه، عبّاس‌میرزا میرزا عیسی قائم‌مقام را وزیر، مرشد و پدر معنوی خود می‌دانست و قائم‌مقام نیز در او شایستگی، خرد و توانایی ادارۀ کشور را می‌دید.

مفهوم

رابطۀ عمیق عبّاس‌میرزا و قائم‌مقام و نقش فکری و تربیتی قائم‌مقام در شکل‌گیری شخصیت ولیعهد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • قائم‌مقام: نایب و جانشین؛ خردمند: عاقل و دانا؛ مرشد: پیشوا و راهنما؛ اذن: اجازه؛ کشش: جاذبه؛ امتداد: ادامه و درازا؛ افق: چشم‌انداز؛ مُلک: پادشاهی و کشور؛ تدبیر: چاره‌اندیشی؛ رعیّت: مردم تحت فرمان.
  • در «میرزا عیسی قائم‌مقام اوّل، پدر ابوالقاسم»، «پدر ابوالقاسم» بدل است.
  • در «بی اذن و خواست او»، دو ترکیب اضافی «اذن او» و «خواست او» با حذف تکرار «او» و پیوند واو عطف آمده است.
  • «نگاه متفکّر» ترکیب وصفی و «افق‌های روشن تدبیر» دارای ترکیب اضافی است.

قلمرو ادبی

  • «بر تخت نشستن» کنایه از به پادشاهی رسیدن است.
  • «دست به کاری نزدن» کنایه از اقدام نکردن است.
  • «یک جهان معنی و کشش» اغراق است.
  • «افق‌های روشن تدبیر» اضافهٔ تشبیهی است.

قلمرو فکری

قائم‌مقام در عبّاس‌میرزا استعداد، خردمندی، سیاست‌مداری و شایستگی ادارۀ کشور و حمایت از مردم را می‌دید.

بند ۳

بند ۳

یک قرن بیشتر است که اختلافات و جنگ‌های داخلی مثل کاردی بر پهلوی این کشور نشسته است. بزرگان طوایف و فرماندهان سپاه برای کسب تاج شاهی و رسیدن به حکومت ولایات به جان هم افتاده، کشور را میدان تاخت‌وتاز و کشتار و تباهی کرده‌اند، امّا در این فاصله، اروپا قدم‌های بزرگی برای پیشرفت برداشته است. آنها کارگاه‌های متعدّد صنعتی ساختند. کارخانه‌های توپ و تفنگ راه انداختند. دانشگاه‌های بزرگ برپا کردند. از همه مهم‌تر، نیروی دریایی عظیمی ترتیب دادند و کشتی‌ها و جهانگردی‌هایشان را به دورترین نقاط جهان فرستادند. ملّت‌ها و قبایل مختلف که بوی پیشرفت اروپا به مشامشان نرسیده بود، با تیر و کمان و شمشیر نتوانستند از عهدۀ مقابله با لشکر مجهّز به توپ و تفنگ آنها برآیند. به این ترتیب، دیارشان به تصرّف قدرت‌های اروپا درآمد.

معنی

در حالی که ایران به سبب اختلافات و جنگ‌های داخلی فرسوده شده بود، اروپا در صنعت، دانشگاه، نیروی دریایی و سلاح‌های جدید پیشرفت کرد و ملت‌هایی که از این پیشرفت‌ها دور مانده بودند، در برابر قدرت نظامی اروپا شکست خوردند.

مفهوم

مقایسۀ عقب‌ماندگی ناشی از اختلافات داخلی با پیشرفت علمی، صنعتی و نظامی اروپا.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • طوایف: جمع طایفه، قوم‌ها و گروه‌ها؛ ولایت: مجموعۀ شهرهای زیر نظر والی؛ تباهی: خرابی و نابودی؛ متعدّد: گوناگون؛ قبایل: جمع قبیله؛ ملّت: مردم یک کشور؛ مشام: حس بویایی؛ مجهّز: آماده و دارای تجهیزات؛ دیار: سرزمین و محل زندگی؛ تصرّف: اشغال و تسخیر.
  • «این کشور» و «این فاصله» دارای صفت اشاره‌اند.
  • «کارگاه‌های متعدّد صنعتی»، «دانشگاه‌های بزرگ»، «نیروی دریایی عظیم» و «دورترین نقاط» ترکیب‌های وصفی‌اند.

قلمرو ادبی

  • اختلافات و جنگ‌های داخلی به «کارد» تشبیه شده‌اند.
  • «پهلوی کشور» اضافهٔ استعاری و تشخیص است.
  • «تاج شاهی» مجاز از قدرت و حکومت پادشاهی است.
  • «به جان هم افتادن» کنایه از نزاع و درگیری است.
  • «تاخت‌وتاز» کنایه از حمله و جنگ است.
  • «قدم‌های بزرگ برداشتن» کنایه از پیشرفت چشمگیر است.
  • «توپ و تفنگ» مجاز از ابزار و سلاح‌های جنگی جدید است.
  • «تیر و کمان و شمشیر» مجاز از ابزارهای جنگی قدیمی است.
  • «بوی پیشرفت» حس‌آمیزی و اضافهٔ استعاری دارد.
  • «بو به مشام رسیدن» کنایه از آگاه شدن و دریافتن است.
  • «اروپا» مجاز از مردم و حکومت‌های اروپایی است.

قلمرو فکری

اختلافات داخلی، ایران را گرفتار ضعف کرده بود، در حالی که کشورهای اروپایی با بهره‌گیری از علم، صنعت و سلاح‌های نو به قدرت و توسعۀ قلمرو دست یافته بودند.

بند ۴

بند ۴

اروپا قدم‌های بزرگی در راه علم و صنعت برداشته، امّا ای کاش، پا به پای این پیشرفت‌ها، اخلاق علم و فن هم رشد می‌کرد، وگرنه تیر و کمان با همۀ زیان‌هایش، دست کم برای تاریخ انسان، کم‌ضررتر از توپ و تفنگ است. نوروز ۱۱۸۳ هـ. ش. بود و عبّاس‌میرزا بعد از چند سال حضور در تبریز، خود را برای شرکت در مراسم سلام نوروزی شاه، به تهران رسانده بود. رقابت شاهزادگان در تقدیم هدایا و تلاششان برای باز کردن جای بیشتر در دل پدر، جلوه‌هایی از این بساط نوروزی بود. با این همه، مراسم آن سال با رسیدن خبر تحرّک روس‌ها در شمال آذربایجان و گرجستان، تنها لعابی از تشریفات به رو داشت.

معنی

اروپا از نظر علم و صنعت پیشرفت کرده بود، اما نویسنده از رشد نکردن اخلاق در کنار علم انتقاد می‌کند. در نوروز ۱۱۸۳، هنگامی که عبّاس‌میرزا برای مراسم نوروزی به تهران آمده بود، خبر تحرّک روس‌ها شادی و تشریفات دربار را تحت تأثیر قرار داد.

مفهوم

ضرورت همراهی پیشرفت علمی با اخلاق و سایه افکندن خطر روسیه بر مراسم نوروزی دربار.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • صنعت: دانش و فعالیت تولیدی؛ فن: مهارت و کاری که نیازمند آموزش و تجربه است؛ رقابت: تلاش برای پیش گرفتن از دیگری؛ جلوه: نمود و نمایش؛ بساط: هر چیز گستردنی؛ تحرّک: حرکت و جنب‌وجوش؛ لعاب: مادۀ پوششی؛ تشریفات: آداب و رسوم رسمی.
  • «آن سال» دارای صفت اشاره است.
  • «مراسم سلام نوروزی» ترکیب اضافی است.

قلمرو ادبی

  • «قدم برداشتن» کنایه از اقدام و پیشرفت کردن است.
  • «تیر و کمان» و «توپ و تفنگ» مجاز از سلاح‌های قدیم و جدید و دارای مراعات‌نظیرند.
  • «جا در دل باز کردن» کنایه از محبوب شدن است.
  • «لعابی از تشریفات» و «لعاب داشتن» کنایه از ظاهری و سطحی بودن مراسم است.
  • «اروپا» مجاز از مردم و حکومت‌های اروپایی است.

قلمرو فکری

پیشرفت علمی و صنعتی بدون اخلاق می‌تواند زیان‌بار باشد؛ همچنین خبر حرکت روس‌ها سبب شد تشریفات نوروزی دربار تنها ظاهری بی‌روح داشته باشد.

بند ۵

بند ۵

دربار از درون در تب و تاب و التهاب بود. فکر حملۀ روس، بختک‌وار روی دربار چنبره زده بود. سران کشور در رأسش فتحعلی‌شاه، در فکر تدارک سپاه برای مقابله با دست‌اندازی‌های روس‌ها بودند. شاه از قدرت همسایۀ شمالی خود، روسیه، کم و بیش آگاهی داشت؛ خبرهای تازه از سازمان ارتش و سلاح‌های پیشرفته و فراوان آن کشور، سایۀ وحشی بر وجودش انداخته بود. اتّحاد حاکم گرجستان با روسیه و رفتن به تحت‌الحمایگی آن، بریده شدن و از دست رفتن محض یک منطقه از ایران نبود. نشان از به هم خوردن توازن قوای دو کشور همسایه و برتری و چیرگی کشور رقیب بود. روسیه چشم طمع بر آذربایجان دوخته بود.

معنی

دربار ایران از خطر حملۀ روسیه سخت نگران بود. قدرت نظامی روسیه، اتحاد حاکم گرجستان با آن کشور و از دست رفتن تعادل قوای دو طرف، خطر تصرّف بخش‌های بیشتری از ایران، به‌ویژه آذربایجان، را جدی کرده بود.

مفهوم

اضطراب دربار از قدرت روسیه و برهم خوردن توازن قوای ایران و روس.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • دربار: بارگاه و کاخ پادشاهی؛ تب و تاب: هیجان و بی‌قراری؛ التهاب: برافروختگی و بی‌قراری؛ بختک: حالت خفگی و سنگینی در خواب؛ چنبره زدن: حلقه زدن؛ رأس: سر و بالاترین جایگاه؛ تدارک: آماده‌سازی؛ دست‌اندازی: تجاوز؛ تحت‌الحمایگی: وابستگی سیاسی دولت ضعیف به دولت قدرتمند؛ توازن: تعادل؛ قوا: نیروها؛ چیرگی: برتری و تسلط؛ رقیب: حریف؛ طمع: حرص و زیاده‌خواهی.
  • «روسیه» در «همسایۀ شمالی خود، روسیه» بدل است.
  • «دو کشور همسایه» و «کشور رقیب» ترکیب وصفی‌اند.
  • «چشم طمع» ترکیب اضافی است.

قلمرو ادبی

  • «در تب و تاب و التهاب بودن» کنایه از بی‌قراری و تشویش است.
  • فکر حملۀ روس به «بختک» تشبیه شده است.
  • «چنبره زدنِ فکر» تشخیص و استعاره است.
  • «سایۀ وحشت» اضافهٔ استعاری/تشبیهی است.
  • «دست‌اندازی» کنایه از تجاوز است.
  • «از دست رفتن» کنایه از محروم شدن و از تملّک خارج شدن است.
  • «چشم طمع دوختن» کنایه از قصد تصرّف و زیاده‌خواهی است.
  • «روسیه» مجاز از حاکمان، دولت و ارتش روسیه است.

قلمرو فکری

دربار ایران از تحرک روسیه و قدرت نظامی آن نگران بود و اتحاد گرجستان با روسیه را نشانه‌ای از برهم خوردن تعادل قدرت و تهدید آذربایجان می‌دانست.

بند ۶

بند ۶

صبح حرکت فرا رسید. آفتاب داشت تیغ می‌کشید. گرد و غبار سپاهیان، آسمان تبریز را فرا گرفته بود. صداها و نعره‌های درهم شترهای حامل زنبورک، قاطرهای بارکش و اسب‌ها، با آهنگ شیپورها و طبل‌های جنگی در می‌آمیخت. سربازانی که اسب و تفنگ نداشتند، پشت سواران و تفنگ‌داران، مشتاقانه و مصمّم قدم برمی‌داشتند. شور جنگ و دفاع در دل‌ها تنوره می‌کشید. چهره‌هایی که از خبر حملۀ روس در هم رفته بود، با تماشای شکوه سپاه، شکفته می‌شد. عبّاس‌میرزا پیشاپیش سپاه، سوار بر اسبی کوه‌پیکر و چابک، همچون معبدی که بر فراز تپه‌ای جلوه‌گری کند، دل از ناظران می‌برد.

معنی

سپاه ایران با شور فراوان آماده حرکت شد. صدای سازها، حیوانات و تجهیزات جنگی درهم آمیخته بود و سربازان با اشتیاق پیش می‌رفتند. شکوه سپاه و حضور عبّاس‌میرزا امید و هیجان مردم را افزایش می‌داد.

مفهوم

تصویر پرشور حرکت سپاه ایران و تأثیر حضور عبّاس‌میرزا بر روحیۀ مردم.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • تیغ: شمشیر و خنجر؛ غبار: گرد و خاک؛ نعره: فریاد بلند؛ زنبورک: توپ جنگی کوچک نصب‌شونده بر شتر؛ قاطر: حیوان بارکش؛ شیپور: ساز بادی؛ مشتاقانه: با اشتیاق؛ مصمّم: با عزم؛ تنوره: دودکش؛ شکوه: هیبت و عظمت؛ پیشاپیش: جلوتر از همه؛ چابک: ماهر و تند؛ معبد: پرستشگاه.
  • «شترهای حامل زنبورک»، «قاطرهای بارکش»، «طبل‌های جنگی» و «اسبی کوه‌پیکر و چابک» ترکیب‌های وصفی‌اند.
  • «پیشاپیش سپاه» قید است.

قلمرو ادبی

  • «تیغ کشیدن آفتاب» در منابع کنایه از طلوع/شدت تابش و گرمای آفتاب آمده است.
  • «شور جنگ و دفاع در دل‌ها تنوره می‌کشید» کنایه از شدت شور و اشتیاق است.
  • «چهره درهم رفتن» کنایه از ناراحتی است و «شکفته شدن چهره» کنایه از خوشحال شدن.
  • درهم رفتن و شکفته شدن چهره‌ها تقابل معنایی دارد.
  • اسب عبّاس‌میرزا به «کوه» تشبیه شده است.
  • عبّاس‌میرزا به «معبدی بر فراز تپه» تشبیه شده است.
  • «دل بردن» کنایه از جلب توجه و شیفته کردن است.
  • شتر، قاطر، اسب و نیز شیپور و طبل مراعات‌نظیر دارند.

قلمرو فکری

سپاه ایران با شور دفاع از میهن حرکت کرد و شکوه سپاه و عبّاس‌میرزا روحیۀ ناظران و سربازان را تقویت می‌کرد.

بند ۷

بند ۷

سپیدۀ فردای گنجه با نهیب و صفیر گلوله‌های توپ روس، باز شد. توده‌های دود و آتش و گرد و غبار، با آخرین حلقه‌های شب درآمیختند. کسی شکفتن صبحی چنین را باور نداشت. شهری که داشت خود را برای استقبال از بهار آماده می‌کرد، اینک بستر فوران خشم و آز دشمن شده بود. با این همه، پیشگامی حاکم شهر، جوادخان، در دفاع و پیش‌مرگی فرزندان و برادرانش، شوری در جان‌ها می‌نهاد. نفوذ به حصار، با پایداری تفنگ‌داران میسّر نشد. دشمن با بار خفّتی بر دوش، واماندۀ ماندن و رفتن شده بود تا اینکه یکی از شب‌ها با خیانت گروهی از شهر، راه برجی به روی محاصره‌گران باز شد و به دنبال آن، روس‌ها مثل مور و ملخ در پهنۀ شهر پراکنده شدند. مردم با سنگ‌پاره، چوب‌دستی و ابزار دهقانی، در برابر متجاوزان ایستادند و سینه‌ها را سپر گلوله‌های آتشین ساختند. جوادخان همراه برادران و فرزندانش، چندین بار، خود را بیرون از حصار به صف آتش دشمن زد و حماسه‌ها آفرید. اجساد و زخمی‌های روس‌ها و مردم گنجه، مثل برگ‌های خزان‌زده، زمین را پوشانده بود. صف‌های مقاومت مردمی یکی پس از دیگری شکست. جوادخان و یارانش بی‌باکانه شمشیر می‌کشیدند. شهر عرصۀ روز محشر را به خاطر می‌آورد. گنجه با واپسین رمق‌هایش، زیر سقفی از دود و غبار نفس می‌کشید. دیری نگذشت پرچم روس‌ها در خاکی آغشته به خون بی‌گناهان به اهتزاز درآمد.

معنی

گنجه با حملۀ شدید روس‌ها روبه‌رو شد. جوادخان، خانواده و مردم شهر مقاومتی سخت نشان دادند، اما خیانت گروهی راه ورود دشمن را باز کرد. پس از نبردی خونین، مقاومت شکست و پرچم روسیه در گنجه برافراشته شد.

مفهوم

دلاوری مردم گنجه و جوادخان در برابر روس‌ها و نقش خیانت داخلی در سقوط شهر.

قلمرو زبانی

۱۵ جمله
  • سپیده: روشنایی صبح؛ نهیب: فریاد و هراس؛ صفیر: بانگ و صدای بلند؛ بستر: زمینه؛ فوران: جوشش و انفجار؛ آز: حرص؛ پیشگامی: پیشتازی؛ حصار: دیوار و دژ؛ میسّر: ممکن؛ خفّت: خواری؛ پهنه: میدان و وسعت؛ خزان: پاییز؛ بی‌باکانه: بدون ترس؛ محشر: عرصۀ رستاخیز و غوغا؛ رمق: نیروی اندک باقی‌مانده؛ واپسین: آخرین؛ آغشته: آلوده؛ اهتزاز: حرکت و برافراشته شدن پرچم.
  • «آخرین حلقه‌های شب»، «گلوله‌های آتشین»، «برگ‌های خزان‌زده» و «صف‌های مقاومت مردمی» ترکیب‌های وصفی/اضافی‌اند.
  • «یکی از شب‌ها» دارای وابستۀ پیشین شمارشی است.

قلمرو ادبی

  • «نهیب و صفیر گلوله‌های توپ» تشخیص و استعاره است.
  • «حلقه‌های شب» اضافهٔ تشبیهی است.
  • «شکفتن صبح» استعاره و تشخیص است.
  • «شهر» و «گنجه» در بخش‌هایی مجاز از مردم شهرند.
  • «بستر فوران خشم و آز» اضافهٔ استعاری است.
  • «بار خفّت» اضافهٔ تشبیهی است.
  • «واماندۀ ماندن و رفتن» کنایه از بلاتکلیفی است.
  • روس‌ها به «مور و ملخ» تشبیه شده‌اند.
  • «سینه سپر کردن» کنایه از مقاومت و جان‌فشانی است.
  • «به صف آتش دشمن زدن» کنایه از حمله کردن است.
  • اجساد و زخمی‌ها به «برگ‌های خزان‌زده» تشبیه شده‌اند.
  • «شمشیر کشیدن» کنایه از جنگ کردن است.
  • شهر گنجه به «عرصۀ روز محشر» تشبیه شده است.
  • دود و غبار به «سقف» تشبیه شده‌اند و «گنجه نفس می‌کشید» تشخیص است.
  • «به اهتزاز درآمدن پرچم روس‌ها» کنایه از پیروزی و فتح است.
  • صبح و شب، ماندن و رفتن، و نیز دود/آتش/گرد و غبار مراعات‌نظیر یا تضاد معنایی دارند.

قلمرو فکری

مردم گنجه و جوادخان شجاعانه مقاومت کردند، اما خیانت داخلی راه دشمن را باز کرد و سرانجام شهر به دست روس‌ها افتاد.

بند ۸

بند ۸

بادهای اواخر زمستان، ناله‌های واماندگان را با بوی خون جوادخان و هزاران شجاع گنجه تا فراز قلّه‌های قفقاز می‌برد. نگاه فزون‌خواهانۀ دهشت‌بار روس‌ها به فراتر از اینها دوخته شده بود. نیروهای آماده در تبریز جمع شده بودند. سربازان و فرماندهان را پیش از آنکه حکم و سفارش حاکمان و خان‌ها در این مکان گرد آورده شده باشد، عشق به میهن و دفاع از حریم زندگی و هستی هم‌وطنانشان به اینجا کشانده بود.

معنی

پس از سقوط گنجه، خطر روسیه همچنان ادامه داشت. نیروهای ایرانی در تبریز گرد آمده بودند و پیش از فرمان حکومتی، عشق به میهن و دفاع از هم‌وطنان آنان را به میدان آورده بود.

مفهوم

گسترش تهدید روسیه و گردهم آمدن نیروهای ایرانی از روی میهن‌دوستی.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • وامانده: خسته و درمانده؛ فراز: بلندی؛ فزون‌خواهانه: زیاده‌طلبانه؛ دهشت‌بار: ترسناک؛ خان: امیر و رئیس ایل؛ حریم: محدودۀ محترم و قابل دفاع.
  • «نیروهای آماده»، «نگاه فزون‌خواهانۀ دهشت‌بار» و «حریم زندگی» ترکیب‌های وصفی/اضافی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «نگاه ... دوخته شده بود» کنایه از توجه و طمع داشتن است.
  • «بوی خون» تصویر حسی و «ناله‌ها» و «بوی خون» فضاسازی اندوه‌بار دارند.
  • عشق به میهن به صورت نیرویی که سربازان را «کشانده» است، تشخیص/استعاره دارد.

قلمرو فکری

عشق به میهن و دفاع از زندگی و هستی هم‌وطنان، پیش از فرمان رسمی، سربازان و فرماندهان را به تبریز کشاند.

بند ۹

بند ۹

مشاهدۀ صحنه‌های ناب و توفندگی فرزندان میهن، برای رویارویی با دشمن، عبّاس جوان را به وجد می‌آورد و دلش را برای تحقّق آرمان‌های ملّی‌اش استوار و امیدوار می‌کرد. با وجود پایداری و جان‌فشانی بسیاری از مردم، سرسپردگی و خودفروختگی چند تن از دشمنان خانگی سبب شد دروازۀ بخش‌های وسیع‌تری از قفقاز به روی دشمن باز شود.

معنی

دلاوری هم‌وطنان عبّاس‌میرزا را امیدوار می‌کرد، اما خیانت و خودفروختگی برخی افراد داخلی سبب شد روس‌ها به بخش‌های بیشتری از قفقاز دست یابند.

مفهوم

تقابل میهن‌دوستی و جان‌فشانی مردم با خیانت دشمنان داخلی.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ناب: خالص و پاک؛ توفندگی: خروش و غوغا؛ وجد: شور و شادمانی؛ آرمان: آرزوی بزرگ؛ سرسپردگی: اطاعت و فرمانبری؛ خانگی: داخلی؛ خودفروختگی: مزدوری و خیانت.
  • «صحنه‌های ناب»، «فرزندان میهن»، «آرمان‌های ملّی» و «دشمنان خانگی» ترکیب‌های وصفی/اضافی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «جان‌فشانی» کنایه از مقاومت، فداکاری و شهادت است.
  • «خودفروختگی» کنایه از خیانت به هم‌وطنان است.
  • «دروازه ... به روی دشمن باز شود» کنایه از فراهم شدن راه نفوذ و تصرّف است.

قلمرو فکری

شجاعت مردم عبّاس‌میرزا را امیدوار می‌کرد، ولی خیانت برخی عوامل داخلی زمینه را برای پیشروی بیشتر دشمن فراهم ساخت.

بند ۱۰

بند ۱۰

فرماندۀ سپاه ایران، نیروهایش را در فاصله‌ای کوتاه‌تر از موعد پیش‌بینی‌شده، به کرانه‌های رود ارس رساند. قفقاز زخم‌خورده و ستم‌دیده نگاه منتظر و یاری‌جویش را به جنوب، جایی که سپاه عبّاس‌میرزا حرکت آغاز کرده بود، دوخته بود. موج‌های سنگین و افسارگسیختۀ ارس، سدوار در برابر سپاه ایستاده بود و چشم ناظران را خیره می‌کرد. در ایران آن روز، دو دربار بود! دربار بزم و دربار رزم؛ بزم پدر، رزم پسر. در ذهن عبّاس‌میرزا، تنها معمّای افت و خیزهای جنگ و شکست‌ها و پیروزی‌ها نبود که حضور سنگینی داشت. تجربۀ شکست‌ها و مشاهدۀ جهانی ورای جهان کشور خویش، در فراز و نشیب این نبردها، گسست بزرگی در اندیشۀ پویای او به جا گذاشته بود.

معنی

سپاه به رود ارس رسید. قفقازِ گرفتار، چشم به یاری عبّاس‌میرزا داشت؛ اما در ذهن او علاوه بر مسئلۀ جنگ، تجربه شکست‌ها و آشنایی با جهانی پیشرفته‌تر، شکاف بزرگی میان ایران و جهان نو را آشکار کرده بود.

مفهوم

رسیدن سپاه به ارس و شکل گرفتن آگاهی تازه در ذهن عبّاس‌میرزا از فاصله ایران با جهان جدید.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • موعد: زمان تعیین‌شده؛ کرانه: کنار و ساحل؛ افسارگسیخته: رها و مهارنشدنی؛ معمّا: مسئلۀ دشوار و پوشیده؛ افت: کاهش و ناکامی؛ خیز: حرکت و جهش؛ ورا: آن سوی و فراتر؛ گسست: جدایی و شکاف؛ پویا: فعال و در حال حرکت.
  • «قفقاز زخم‌خورده و ستم‌دیده»، «نگاه منتظر و یاری‌جو»، «موج‌های سنگین و افسارگسیخته» و «اندیشۀ پویا» ترکیب‌های وصفی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «قفقاز زخم‌خورده و ستم‌دیده» تشخیص است.
  • «نگاه منتظر و یاری‌جو» استعاره و تشخیص دارد.
  • «چشم دوختن» کنایه از انتظار و امید داشتن است.
  • «افسارگسیخته» برای موج‌های ارس استعاره است.
  • موج‌های ارس به «سد» تشبیه شده‌اند.
  • «گسست در اندیشه» کنایه از به‌هم‌ریختگی و دگرگونی فکری است.
  • «بزم / رزم»، «شکست / پیروزی»، «افت / خیز» و «فراز / نشیب» تضاد دارند.
  • «بزم / رزم» و «پدر / پسر» جناس ناقص دارند.

قلمرو فکری

شکست‌های جنگی و مشاهده جهان پیشرفته‌تر، عبّاس‌میرزا را به درک فاصله و گسست میان ایران و دنیای جدید رساند.

بند ۱۱

بند ۱۱

نایب‌السّلطنه رو کرد به حاضران و گفت: «افسران و فرماندهان شجاع، هم‌سنگران و یاران عزیز، غرض از گردهمایی امروز، بیان نکته‌هایی است که اهمیّتشان کمتر از مسائل دفاع و جنگ نیست. بر همگان مسلّم است که شما جنگاوران سرافراز، در طول سال‌های دفاع، شجاعانه و مخلصانه جنگیدید و هرگز بار خفّت و خوفی بر دوش نکشیدید. دلاوری‌ها و جان‌فشانی‌های سربازان فداکار شما و افسران عزیز، علی‌رغم محرومیّت‌های فراوان تا به آنجا بود که دشمن را هم به تحسین و اعجاب واداشت. با این حال، ما بسیاری از سرزمین‌های مادری و هم‌وطنان و پاره‌های تن خود را در این سال‌ها از دست دادیم و مجبور به قبول شرایطی دشوار در عهدنامۀ ننگین گلستان شدیم.»

معنی

عبّاس‌میرزا در جمع افسران، دلاوری و فداکاری آنان را ستود، اما یادآور شد که ایران با وجود این شجاعت‌ها، سرزمین‌ها و هم‌وطنان بسیاری را از دست داد و ناچار به پذیرش عهدنامۀ گلستان شد.

مفهوم

ستایش شجاعت سربازان و اعتراف به تلخی شکست‌ها و پیامدهای عهدنامۀ گلستان.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • افسران: فرماندهان نظامی؛ غرض: هدف؛ گردهمایی: اجتماع و نشست؛ مسلّم: قطعی و پذیرفته؛ جنگاور: جنگجو؛ سرافراز: سربلند؛ مخلصانه: بی‌ریا؛ خوف: ترس؛ دلاوری: شجاعت؛ علی‌رغم: با وجود؛ تحسین: ستایش؛ اعجاب: شگفتی؛ عهدنامه: پیمان مکتوب؛ ننگین: شرم‌آور.
  • «افسران و فرماندهان شجاع، هم‌سنگران و یاران عزیز» منادا هستند.
  • «این سال‌ها» دارای صفت اشاره است.

قلمرو ادبی

  • «بار خفّت و خوف» اضافهٔ تشبیهی است.
  • «بر دوش کشیدن» کنایه از تحمل و پذیرفتن است.
  • «جان‌فشانی» کنایه از فداکاری و شهادت است.
  • «پاره‌های تن» استعاره از هم‌وطنان عزیز است.
  • «از دست دادن» کنایه از محروم شدن و خارج شدن از تملک است.

قلمرو فکری

دلاوری سربازان ستودنی بود، اما ایران در این جنگ‌ها بخش‌هایی از سرزمین و مردم خود را از دست داد و شرایط دشوار عهدنامۀ گلستان را پذیرفت.

بند ۱۲

بند ۱۲

سال‌های دفاع و پایان تلخش، واقعیّتی را به ما نشان داد و آن اینکه، جنگ روس با ما جنگ میان ارتش دو کشور نبود؛ جنگ ارتش و کشوری بزرگ با ارتش و کشوری نامنسجم و دچار اختلافات داخلی نبود؛ این جنگ، جنگ بین دو زمان متفاوت بود؛ جنگ نو و کهنه، تازگی و فرسودگی. پیش‌بینی نتیجۀ چنین برخوردی هم، چندان دشوار به نظر نمی‌رسید؛ نویی و جوانی، هر چند آلوده به پستی‌ها و زبونی‌ها باشد، غالباً پیروز میدان است. با این وصف، شکست ما هیچ جای شگفتی نداشت. یاران من، اگر جنگ چیزهای ارزشمندی را از ما گرفت، در مقابل، درهایی را به روی ما گشود. صدای مهیب توپ‌ها و گلوله‌های دشمن، ما را از خواب قرن‌ها بیدار کرد.

معنی

عبّاس‌میرزا نتیجه گرفت شکست ایران فقط حاصل نبرد دو ارتش نبود، بلکه رویارویی دو زمان و دو شیوۀ زندگی، یعنی نو و کهنه، بود. همین شکست‌ها سبب آگاهی و بیداری ایران از عقب‌ماندگی شد.

مفهوم

درک علت بنیادی شکست ایران: رویارویی جهان کهنه با جهان نو و تبدیل شکست به عامل بیداری.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • نامنسجم: ناهماهنگ و پراکنده؛ فرسودگی: کهنگی و ناتوانی؛ آلوده: ناپاک؛ زبونی: فرومایگی و درماندگی.
  • «این جنگ»، «چنین برخوردی» و «این وصف» دارای وابستۀ پیشین اشاره‌اند.

قلمرو ادبی

  • «پایان تلخ» حس‌آمیزی دارد.
  • «نو / کهنه» و «تازگی / فرسودگی» تضاد دارند.
  • «درهایی را به روی ما گشود» کنایه از آشکار شدن راه‌های تازه و فرصت‌های جدید است.
  • «از خواب قرن‌ها بیدار کرد» کنایه از آگاه و هوشیار کردن است.
  • «پیروز میدان» کنایه از غالب و برتر بودن است.

قلمرو فکری

جنگ ایران و روسیه، از دید عبّاس‌میرزا، برخورد دو دوره و دو جهان متفاوت بود و شکست ایران ضرورت نوسازی و بیداری را آشکار کرد.

بند ۱۳

بند ۱۳

ما برای زنده ماندن و پویایی بیشتر به ایجاد نهادهای جدید دانش و صنعت نیاز داریم. باید فرزندانمان را با دانش‌ها و روش‌های معمول روزگار تعلیم دهیم. پیشرفت و تمدّن نمی‌تواند یک‌سویه و تک‌بعدی باشد. افسر و سرباز ما زمانی از مرزهای وطنمان خوب پاسداری می‌کنند که فکرشان از جانب میهن و ادارۀ عالمانه و عادلانۀ مُلک، ایمن باشد؛ همان‌گونه که ملّت و دولت، زمانی به آسودگی سر به کار خود خواهند داشت که بدانند ارتش آنها، ابزار و قدرت شایسته برای پاسداری از مرزها را دارد. مردمی که به خانه‌های تاریک و بی‌دریچه عادت کرده‌اند، از پنجره‌های باز و نورگیر گریزان هستند؛ آخر چشمشان را می‌زند و خسته‌شان می‌کند. جنگ با افکار پوسیده، دشوارتر از جنگ رودرروی جبهه‌هاست. لازمۀ حضور و مبارزه در هر دو جبهه، عشق است. با این تفاوت که در جبهۀ بیرون، شجاعت کارسازتر است و در این یک، درایت.»

معنی

عبّاس‌میرزا راه بقای ایران را در ایجاد نهادهای علمی و صنعتی، آموزش دانش روز، ادارۀ عادلانه کشور و اصلاح افکار کهنه می‌دانست. او مبارزۀ فکری با ناآگاهی را دشوارتر از جنگ نظامی می‌شمرد و برای آن درایت را ضروری می‌دانست.

مفهوم

ضرورت نوسازی علمی و صنعتی، آموزش نوین، ادارۀ عادلانه و مبارزه با افکار پوسیده.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • نهاد: سازمان و مؤسسه؛ یک‌سویه: یک‌طرفه؛ تک‌بعدی: دارای تنها یک بُعد؛ ایمن: در امان؛ دریچه: پنجرۀ کوچک؛ گریزان: دوری‌کننده؛ جبهه: میدان جنگ؛ درایت: آگاهی و تدبیر.
  • در «چشمشان را می‌زند»، «را» نشانۀ مفعول است.
  • «هر دو جبهه» دارای صفت شمارشی است و «این یک» صفت اشاره دارد.

قلمرو ادبی

  • افسر و سرباز، ملّت و دولت و مرز و وطن مراعات‌نظیر دارند.
  • «سر به کار خود داشتن» کنایه از آسوده بودن و به کار خود پرداختن است.
  • «خانه‌های تاریک و بی‌دریچه» نماد و استعاره از جهل، غفلت و افکار کهنه است.
  • «پنجره‌های باز و نورگیر» نماد و استعاره از آگاهی، دانش، پیشرفت و افکار نو است.
  • خانه‌های تاریک و پنجره‌های باز تضاد مفهومی دارند.
  • «چشمشان را می‌زند» کنایه از قابل تحمل نبودن و پس زدن چیزی است.
  • «افکار پوسیده» استعاره و تشخیص دارد.
  • در عبارت پایانی، «جبهۀ بیرون» نبرد واقعی با دشمن و «این یک» جنگ با افکار پوسیده است.

قلمرو فکری

پیشرفت و تمدّن باید همه‌جانبه باشد. پاسداری درست از کشور هم به ارتش نیرومند و هم به ادارۀ عالمانه و عادلانه نیاز دارد. مبارزه با افکار کهنه از جنگ نظامی دشوارتر است؛ در جبهۀ بیرون شجاعت و در جبهۀ فکری درایت کارسازتر است.