بند ۱
بهمغرب،سینهمالانقرصخورشید
نهانمیگشتپشتکوهساران
فرومیریختگردیزعفرانرنگ
بهروینیزههاونیزهداران
معنی
هنگام غروب، خورشید آهسته و سینهخیز پشت کوههای بلند پنهان میشد و نور زرد و کمرنگ آن، همچون گرد زعفران، بر نیزهها و نیزهداران فرو میریخت.
مفهوم
غروب خورشید؛ توصیف غروب و پیوند آن با فضای افول و نابودی سلسلهٔ خوارزمشاهیان.
قلمرو زبانی
۲ جمله- مغرب: سمت غروب خورشید؛ سینهمالان: سینهخیز، آرامآرام و بر روی سینه حرکتکنان؛ قرص: گردیِ چیزی؛ کوهساران: کوهستانها؛ نهان: پنهان.
- گرد: غبار و خاک؛ زعفرانرنگ: زردرنگ و به رنگ زعفران؛ نیزهدار: سپاهیای که نیزه در دست دارد.
- در «به مغرب، سینهمالان قرص خورشید / نهان میگشت پشت کوهساران»، «به مغرب» و «سینهمالان» قید، «قرص» نهاد، «خورشید» مضافالیه، «نهان» مسند، «میگشت» فعل اسنادی و «پشت» قید است.
- «فرو میریخت» فعل پیشوندی است.
- قالب شعر «چهارپاره» یا «دوبیتیهای پیوسته» است؛ هر دو بیت یک بند را میسازند و معمولاً مصراعهای زوج هر بند همقافیهاند.
قلمرو ادبی
- کوهساران / نیزهداران: قافیهٔ بند.
- سینهمالان رفتن خورشید: تشخیص؛ «سینهمالان» کنایه از حرکت آهسته و آرام.
- مغرب، خورشید و کوهساران: مراعاتنظیر.
- «گردی زعفرانرنگ» استعاره از پرتوهای زردرنگ و کمنور آفتاب در هنگام غروب و نیز تشبیه نور خورشید به گرد زعفران است.
- نیزه و نیزهدار: مراعاتنظیر؛ تکرار واج «ر»: واجآرایی.
- نیزهداران: کنایه از جنگجویان.
قلمرو فکری
شاعر با تصویر غروب خورشید و فروریختن نور زرد آن بر نیزهها و جنگجویان، فضای آغازین نبرد و افول قدرت خوارزمشاهیان را تصویر میکند.