در امواج سند

پایهٔ یازدهم۱۵ بند

چهارپاره‌ای دربارهٔ دلاوری جلال‌الدین خوارزمشاه در برابر سپاه مغول در کنار رود سند. در شرح کلی درس آمده است که او پس از رسیدن به رود سند و نداشتن فرصت ساختن کشتی، برای گرفتار نشدن خانواده‌اش به دست مغولان، اهل و عیال و مادر را به درخواست آنان در آب غرق کرد؛ سپس با یاران اندک خود جنگید، با اسب وارد رود شد و به سلامت به آن سوی رود رسید. محور شعر، توصیف غروب، شدت نبرد، رود سند، دلاوری جلال‌الدین و جان‌فشانی در راه میهن است.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بیت ۱
قیدقیدنهادمضاف‌الیه

بهمغرب،سینه‌مالانقرصخورشید

مسندفعل اسنادیقیدمضاف‌الیه

نهانمی‌گشتپشتکوهساران

فعل پیشوندی

فرومی‌ریختگردیزعفران‌رنگ

بهروینیزه‌هاونیزه‌داران

معنی

هنگام غروب، خورشید آهسته و سینه‌خیز پشت کوه‌های بلند پنهان می‌شد و نور زرد و کم‌رنگ آن، همچون گرد زعفران، بر نیزه‌ها و نیزه‌داران فرو می‌ریخت.

مفهوم

غروب خورشید؛ توصیف غروب و پیوند آن با فضای افول و نابودی سلسلهٔ خوارزمشاهیان.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مغرب: سمت غروب خورشید؛ سینه‌مالان: سینه‌خیز، آرام‌آرام و بر روی سینه حرکت‌کنان؛ قرص: گردیِ چیزی؛ کوهساران: کوهستان‌ها؛ نهان: پنهان.
  • گرد: غبار و خاک؛ زعفران‌رنگ: زردرنگ و به رنگ زعفران؛ نیزه‌دار: سپاهی‌ای که نیزه در دست دارد.
  • در «به مغرب، سینه‌مالان قرص خورشید / نهان می‌گشت پشت کوهساران»، «به مغرب» و «سینه‌مالان» قید، «قرص» نهاد، «خورشید» مضاف‌الیه، «نهان» مسند، «می‌گشت» فعل اسنادی و «پشت» قید است.
  • «فرو می‌ریخت» فعل پیشوندی است.
  • قالب شعر «چهارپاره» یا «دوبیتی‌های پیوسته» است؛ هر دو بیت یک بند را می‌سازند و معمولاً مصراع‌های زوج هر بند هم‌قافیه‌اند.

قلمرو ادبی

  • کوهساران / نیزه‌داران: قافیهٔ بند.
  • سینه‌مالان رفتن خورشید: تشخیص؛ «سینه‌مالان» کنایه از حرکت آهسته و آرام.
  • مغرب، خورشید و کوهساران: مراعات‌نظیر.
  • «گردی زعفران‌رنگ» استعاره از پرتوهای زردرنگ و کم‌نور آفتاب در هنگام غروب و نیز تشبیه نور خورشید به گرد زعفران است.
  • نیزه و نیزه‌دار: مراعات‌نظیر؛ تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.
  • نیزه‌داران: کنایه از جنگجویان.

قلمرو فکری

شاعر با تصویر غروب خورشید و فروریختن نور زرد آن بر نیزه‌ها و جنگجویان، فضای آغازین نبرد و افول قدرت خوارزمشاهیان را تصویر می‌کند.

بند ۲

بیت ۲

زهرسوبرسواریغلتمی‌خورد

نهاد

تنسنگیناسبیتیرخورده

بهزیربارهمی‌نالیدازدرد

نهاد

سوارزخم‌دارنیم‌مرده

معنی

از هر سو، تن سنگین اسبی تیرخورده بر روی سواری می‌افتاد و غلت می‌خورد و سوار زخمی و نیمه‌جان، زیر اسب از درد می‌نالید.

مفهوم

تصویر شدت جنگ، زخمی شدن اسب‌ها و سواران و حال دردناک سربازان.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • باره: اسب؛ تیرخورده: زخمی از تیر؛ زخم‌دار: زخمی؛ نیم‌مرده: در حال مرگ و به‌شدت زخمی.
  • «تن سنگین اسبی تیرخورده» در بیت نخست و «سوار زخم‌دار نیم‌مرده» در بیت دوم، نهاد جمله‌اند.

قلمرو ادبی

  • تیرخورده / نیم‌مرده: قافیهٔ بند.
  • سوار و اسب / باره و سوار: مراعات‌نظیر.
  • تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.
  • نیم‌مرده: کنایه از به‌شدت زخمی و نیمه‌جان بودن.

قلمرو فکری

در میدان جنگ، اسب‌های زخمی بر سواران می‌افتادند و سواران مجروح و نیمه‌جان از درد می‌نالیدند.

بند ۳

بیت ۳
مسندفعل اسنادینهادصفتمضاف‌الیه

نهانمی‌گشترویروشنروز

بهزیردامنشبدرسیاهی

قیدفعل اسنادیمسند

درآنتاریکشبمی‌گشتپنهان

نهادمضاف‌الیهصفت

فروغخرگهخوارزمشاهی

معنی

چهرهٔ روشن روز در سیاهی شب پنهان می‌شد و در آن شب تاریک، فروغ و شکوه خیمه و دولت خوارزمشاهی نیز رو به پنهان شدن و نابودی می‌رفت.

مفهوم

پایان یافتن روز و فرارسیدن شب؛ ارتباط غروب خورشید با افول قدرت و عظمت خوارزمشاهیان.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • روی: چهره و صورت؛ فروغ: روشنایی؛ خرگه: خیمه و سراپردهٔ بزرگ.
  • در «نهان می‌گشت روی روشن روز»، «نهان» مسند، «می‌گشت» فعل اسنادی، «روی» هستهٔ گروه نهادی، «روشن» صفت و «روز» مضاف‌الیه است.
  • در «در آن تاریک شب می‌گشت پنهان / فروغ خرگه خوارزمشاهی»، «پنهان» مسند و «فروغ خرگه خوارزمشاهی» نهاد است.
  • «تاریک شب» در شیوهٔ عادی «شب تاریک» و ترکیب وصفیِ مقلوب است.
  • یادآوری منبع دربارهٔ هستهٔ گروه: در تعیین نقش دستوری، نقش اصلی به کل گروه یا هستهٔ آن داده می‌شود؛ برای نمونه در «فروغ خرگه خوارزمشاهی»، «فروغ» هستهٔ گروه نهادی است و «خرگه» و «خوارزمشاهی» به تنهایی نهاد نیستند.

قلمرو ادبی

  • سیاهی / خوارزمشاهی: قافیهٔ بند.
  • «روی روز» و «دامن شب»: اضافهٔ استعاری و تشخیص.
  • روز / شب و روشن / سیاهی: تضاد؛ روشن و روز، شب و سیاهی: مراعات‌نظیر.
  • روی / روز: جناس ناهمسان؛ تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.
  • نهان گشتن روی روز: کنایه از تاریک شدن هوا.
  • کل بیت «در آن تاریک شب...» کنایه از نابودی قدرت و عظمت خوارزمشاهیان است؛ «فروغ» استعاره از شکوه و عظمت و «خرگه» مجاز از دولت و حکومت خوارزمشاهیان است.
  • تاریک / فروغ: تضاد.

قلمرو فکری

با فرارسیدن شب، روشنایی روز پایان می‌یابد و شاعر هم‌زمان از رو به نابودی رفتن شکوه و قدرت خوارزمشاهیان سخن می‌گوید.

بند ۴

بیت ۴

بهخونابشفقدردامنشام

مسندمفعولصفتفعل

بهخونآلودهایرانکهندید

درآندریایخون،درقرصخورشید

مفعول؛ هستهمضاف‌الیهمضاف‌الیهفعل

غروبآفتابخویشتندید

معنی

جلال‌الدین در سرخی غروب، ایران کهن را غرق در خون و آشفتگی دید و در همان منظرهٔ خون‌رنگ، افول قدرت و نابودی خود را نیز مشاهده کرد.

مفهوم

دیدن ایران در خطر نابودی و مشاهدهٔ افول و مرگ احتمالی خویش.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • خوناب: خونابه و خون آمیخته با آب؛ شفق: سرخی افق پس از غروب؛ شام: هنگام مغرب و آغاز شب؛ کهن: قدیمی و باستانی؛ قرص: گردی.
  • در «به خون آلوده ایران کهن دید»، «آلوده» مسند، «ایران» مفعول و «کهن» صفت است.
  • مرجع «خویشتن» جلال‌الدین خوارزمشاه است؛ «غروب آفتاب خویشتن» گروه مفعولی است.

قلمرو ادبی

  • کهن / خویشتن: قافیه و «دید» ردیف بند است.
  • خوناب شفق: اضافهٔ تشبیهی؛ دامن شام: اضافهٔ استعاری و تشخیص.
  • خوناب / خون: مراعات‌نظیر و اشتقاق؛ تکرار واج «ن»: واج‌آرایی.
  • «دریای خون» استعاره از سرخی شفق و غروب است.
  • به خون آلوده دیدن ایران: کنایه از گرفتار شدن کشور در قتل، کشتار و آشفتگی.
  • «آفتاب خویشتن» استعاره از قدرت و وجود جلال‌الدین و «غروب آفتاب خویشتن دیدن» کنایه از مشاهدهٔ مرگ، افول و نابودی خویش است.
  • خورشید و غروب: مراعات‌نظیر؛ تکرار واج‌های «ر» و «د»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

جلال‌الدین در منظرهٔ خون‌رنگ غروب، سرنوشت خون‌آلود ایران و پایان قدرت و زندگی خود را پیش چشم می‌بیند.

بند ۵

بیت ۵
قیدنهادفعل

چهاندیشیدآندمکسندانست

حرف ربط وابسته‌سازنهادمتمممسندفعل اسنادی

کهمژگانشبهخوندیدهترشد

ادات تشبیهمتمم

چوآتشدرسپاهدشمنافتاد

متممقیدمسندفعل اسنادی

زآتشهمکمیسوزنده‌ترشد

معنی

هیچ‌کس ندانست جلال‌الدین در آن لحظه چه اندیشید که چشمانش از اشک خون‌آلود شد؛ سپس همچون آتش به سپاه دشمن حمله کرد و از آتش نیز سوزنده‌تر و سهمگین‌تر شد.

مفهوم

غم و اندوه فراوان جلال‌الدین و سپس هجوم دلاورانه و تمام‌عیار او به سپاه دشمن.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • آن دم: آن لحظه؛ مژگان: موهای پلک چشم؛ دیده: چشم.
  • در بیت نخست «کس» نهاد، «آن دم» قید و «مژگانش» و «خون دیده» ترکیب اضافی‌اند؛ «تر» مسند و «شد» فعل اسنادی است.
  • در «ز آتش هم کمی سوزنده‌تر شد»، «از آتش» متمم، «هم» و «کمی» قید و «سوزنده‌تر» مسند است.

قلمرو ادبی

  • تر / سوزنده‌تر: قافیه و «شد» ردیف بند است.
  • تر شدن مژگان: کنایه از چشم اشک‌بار و گریه کردن؛ «مژگان به خون» کنایه از گریستن شدید از شدت تأثر و اندوه.
  • مژگان و دیده: مراعات‌نظیر.
  • جلال‌الدین به آتش تشبیه شده است؛ «در سپاه دشمن افتادن» کنایه از هجوم به دشمن است.
  • مصراع «ز آتش هم کمی سوزنده‌تر شد» اغراق دارد؛ تکرار «آتش» و واج‌آرایی «ش» دیده می‌شود.

قلمرو فکری

اندوه جلال‌الدین به گریه می‌انجامد، اما بلافاصله با شدتی آتش‌گونه به دشمن هجوم می‌برد.

بند ۶

بیت ۶

درآنبارانتیروبرقپولاد

قید

میانشامرستاخیزمی‌گشت

درآندریایخون،دردشتتاریک

متممفعل غیر اسنادی؛ به معنی «جست‌وجو می‌کرد»

بهدنبالسرچنگیزمی‌گشت

معنی

جلال‌الدین در میان باران تیر و درخشش شمشیرهای پولادین و در آن غوغای جنگ که چون رستاخیز بود، می‌جنگید و در میدان خون‌آلود و تاریک نبرد به دنبال چنگیز می‌گشت.

مفهوم

شدت و هیاهوی نبرد و جست‌وجوی جلال‌الدین برای یافتن و کشتن چنگیز.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • برق: درخشش؛ پولاد: فولاد و آهن؛ رستاخیز: قیامت و محشر.
  • «می‌گشت» در این بند فعل غیر اسنادی است؛ در مصراع «به دنبال سر چنگیز می‌گشت» به معنی جست‌وجو می‌کرد است.

قلمرو ادبی

  • رستاخیز / چنگیز: قافیه و «می‌گشت» ردیف بند است.
  • «باران تیر» اضافهٔ تشبیهی و اغراق؛ «پولاد» مجاز از شمشیرهای فولادی؛ تیر و پولاد: مراعات‌نظیر؛ برق و باران: ایهام تناسب.
  • «رستاخیز» استعاره از میدان جنگ و غوغای نبرد است.
  • «دریای خون» استعاره از میدان جنگ خونین است.
  • «به دنبال سر چنگیز گشتن» کنایه از قصد نابودی و کشتن چنگیز است.
  • تکرار واج «ر»: واج‌آرایی؛ «در / سر» جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

جلال‌الدین در میان بارش تیرها و درخشش شمشیرها با شدت می‌جنگید و هدفش رسیدن به چنگیز بود.

بند ۷

بیت ۷

بدان شمشیر تیز عافیت‌سوز

در آن انبوه کار مرگ می‌کرد

ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت

دوچندان می‌شکفت و برگ می‌کرد

معنی

جلال‌الدین با شمشیر تیز و کشندهٔ خود در میان انبوه دشمنان کار مرگ را انجام می‌داد؛ اما هر اندازه از سپاه مغول کشته می‌شد، شمار بیشتری جای آنان را می‌گرفت.

مفهوم

کشته شدن دشمنان به دست جلال‌الدین و در عین حال انبوهی و پایان‌ناپذیری سپاه مغول.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • عافیت: سلامتی و تندرستی؛ عافیت‌سوز: از بین‌برندهٔ سلامتی و کشنده؛ انبوه: بسیاری و جمعیت فراوان؛ دوچندان: دو برابر.
  • بدان: به آن و به وسیلهٔ آن؛ برگ کردن: برگ درآوردن و شکفتن؛ «چندان که»: آن‌قدر که و به همان مقدار که؛ «واو» در «می‌شکفت و برگ می‌کرد» حرف ربط است.
  • در ساخت‌هایی مانند «بدان» و «بدین»، حرف اضافهٔ «به» به واژهٔ پس از خود می‌پیوندد و «ه» آن حذف می‌شود: «به آن ← بدان» و «به این ← بدین».

قلمرو ادبی

  • مرگ / برگ: قافیه و «می‌کرد» ردیف بند است.
  • عافیت‌سوز: کنایه از کشنده و ویرانگر؛ «کار مرگ کردن» کنایه از کشتن و جان گرفتن.
  • شمشیر و مرگ: مراعات‌نظیر؛ تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.
  • برگ استعاره از سرباز مغول و شاخه استعاره از سپاه مغول است.
  • برگ از شاخه ریختن: کنایه از کشته شدن و کم شدن؛ شکفتن و برگ کردن: کنایه از زیاد شدن و افزوده شدن.
  • برگ ریختن / شکفتن: تضاد؛ برگ، شاخه و شکفتن: مراعات‌نظیر؛ تکرار «برگ» و «چندان».

قلمرو فکری

جلال‌الدین بسیاری از دشمنان را می‌کشت، اما سپاه مغول آن‌قدر انبوه بود که با کشته شدن گروهی، گروه‌های دیگری جای آنان را می‌گرفتند.

بند ۸

بیت ۸

میانموجمی‌رقصیددرآب

نهادِ جمعِ فعل «می‌رقصید»

بهرقصمرگ،اخترهایانبوه

بهرودسندمی‌غلتیدبرهم

زامواجگران،کوهازپیکوه

معنی

بازتاب ستارگان فراوان در میان موج‌های رود سند چنان بود که گویی در آب به رقص مرگ درآمده‌اند؛ موج‌های بزرگ و سنگین رود نیز همچون کوه‌هایی عظیم، یکی پس از دیگری بر هم می‌غلتیدند.

مفهوم

توصیف انعکاس لرزان ستارگان بر آب و عظمت و سهمگینی موج‌های رود سند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • اختر: ستاره و کوکب؛ می‌غلتید: می‌چرخید؛ گران: سنگین و عظیم؛ از پی: پشت سر و به دنبال.
  • در بیت نخست، «اخترهای انبوه» نهادِ فعل «می‌رقصید» است و شاعر برای رعایت وزن، با وجود نهاد جمع، فعل را مفرد آورده است.

قلمرو ادبی

  • انبوه / کوه: قافیهٔ بند.
  • وجود «رقص» در «رقص مرگ» متناقض‌نماست؛ نسبت دادن رقص به اخترها تشخیص است.
  • موج و آب: مراعات‌نظیر؛ تکرار «رقص» و واج‌آرایی «ر».
  • امواج به کوه تشبیه شده‌اند و «کوه» استعاره از موج‌های سنگین و عظیم است؛ این تصویر اغراق نیز دارد.
  • رود و امواج: مراعات‌نظیر؛ تکرار «کوه».
  • در منبع تأکید شده است که «امواج گران، کوه از پی کوه» توصیف موج‌های رود سند است، نه استعاره از سربازان ایرانی.
  • یادآوری منبع: تا وقتی واژه در معنی حقیقی یا مجازیِ پذیرفتنی قابل فهم است، نباید بی‌دلیل آن را استعاری معنا کرد؛ در این بند، بیت بعدی نیز خروشان بودن رود سند را تأیید می‌کند.

قلمرو فکری

شاعر حرکت ستارگان بر سطح آب و موج‌های بسیار بزرگ و سنگین رود سند را تصویر می‌کند.

بند ۹

بیت ۹
قید

خروشان،ژرف،بی‌پهنا،کف‌آلود

مفعولفعلحرف ربطقیدفعل

دلشبمی‌دریدوپیشمی‌رفت

ازاینسدروان،دردیدهشاه

نهاد

زهرموجیهزاراننیشمی‌رفت

معنی

رود سند، خروشان و عمیق و پهناور و کف‌آلود، تاریکی شب را می‌شکافت و پیش می‌رفت و هر موج آن در چشم جلال‌الدین همچون هزاران نیش، رنج‌آور و آزاردهنده بود.

مفهوم

توصیف سهمگینی رود سند و رنج جلال‌الدین از مانعی که موج‌های رود در برابر او ایجاد کرده بودند.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • خروشان: پرخروش؛ ژرف: عمیق و گود؛ بی‌پهنا: بسیار پهناور؛ کف‌آلود: دارای کف؛ روان: جاری و رونده؛ سد روان: رود سند؛ دیدهٔ شاه: چشم جلال‌الدین؛ هزاران: عدد کثرت و فراوانی؛ نیش: نیشتر، خنجر و تیغ.
  • در منبع، «خروشان، ژرف، بی‌پهنا، کف‌آلود» قید آمده است؛ «دل شب» مفعول است.
  • در «ز هر موجی هزاران نیش می‌رفت»، «نیش» نهاد و «هزاران نیش» ترکیب وصفی است.

قلمرو ادبی

  • پیش / نیش: قافیه و «می‌رفت» ردیف بند است.
  • دل شب: اضافهٔ استعاری و تشخیص؛ نسبت دادن «دریدن دل شب» به رود سند نیز تشخیص است.
  • خروشان، ژرف، بی‌پهنا و کف‌آلود: مراعات‌نظیر.
  • «سد روان» استعاره از رود سند و متناقض‌نماست.
  • موج به نیش تشبیه شده است؛ «نیش در دیده رفتن» کنایه از رنج و آزار است؛ سد و موج: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

رود سند با موج‌های سهمگینش راه جلال‌الدین را دشوار می‌کرد و هر موج برای او مایهٔ رنج و نگرانی بود.

بند ۱۰

بیت ۱۰
نهاد

زرخسارشفرومی‌ریختاشکی

مفعول

بنایزندگیبرآبمی‌دید

درآنسیماب‌گونامواجلرزان

مفعول

خیالتازه‌ایدرخوابمی‌دید

معنی

از چهرهٔ جلال‌الدین اشک فرو می‌ریخت و او زندگی خود را ناپایدار و در آستانهٔ نابودی می‌دید؛ اما در میان امواج لرزان و جیوه‌گون رود سند، اندیشه و نقشه‌ای تازه به ذهنش رسید.

مفهوم

ناامیدی و ناپایداری زندگی، سپس شکل گرفتن فکر و نقشه‌ای تازه برای ادامهٔ مبارزه.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • رخسار: چهره؛ مرجع «ش» در «رخسارش» جلال‌الدین است؛ سیماب: جیوه؛ سیماب‌گون: به رنگ جیوه و جیوه‌ای.
  • در «ز رخسارش فرو می‌ریخت اشکی»، «اشکی» نهاد است؛ در «بنای زندگی بر آب می‌دید»، «بنای زندگی» مفعول و ترکیب اضافی است.
  • در «خیال تازه‌ای در خواب می‌دید»، «خیال تازه‌ای» مفعول و ترکیب وصفی است؛ «امواج لرزان» و «سیماب‌گون» نیز در توصیف موج‌ها به کار رفته‌اند.
  • «فرو می‌ریخت» در منبع فعل ماضی معرفی شده و «فرو» بخشی از فعل است و نقش دستوری مستقل ندارد.
  • یادآوری منبع دربارهٔ پیشوندها: گاهی پیشوند به فعل می‌پیوندد و جزئی از فعل می‌شود و ممکن است معنی آن را تغییر دهد؛ مانند «رفتن / دررفتن» و «افتادن / برافتادن».

قلمرو ادبی

  • آب / خواب: قافیه و «می‌دید» ردیف بند است.
  • «بنای زندگی بر آب دیدن» کنایه از ناپایداری و نابودی و قطع امید از زندگی است؛ «بنای زندگی» اضافهٔ استعاری است.
  • رخسار و اشک: مراعات‌نظیر؛ تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.
  • امواج به سیماب تشبیه شده‌اند؛ سیماب‌گون بودن، رنگ و بی‌قراری و لرزش موج‌ها را نشان می‌دهد.
  • «خیال تازه‌ای در خواب دیدن» کنایه از داشتن فکر و نقشه‌ای تازه است؛ خیال و خواب: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

جلال‌الدین در حالی که زندگی خود را ناپایدار می‌دید و می‌گریست، به فکر تازه‌ای برای عبور از رود و ادامهٔ مبارزه رسید.

بند ۱۱

بیت ۱۱

بهیاریخواهمازآنسویدریا

صفتحرف عطفمعطوف به صفت

سوارانیزره‌پوشوکمان‌گیر

فعل

دمارازجاناینغولانکشمسخت

فعلمفعولمتمم

بسوزمخانمان‌هاشانبهشمشیر

معنی

جلال‌الدین تصمیم دارد از آن سوی رود سند سواران زره‌پوش و تیرانداز را به یاری بخواهد، سپس دشمنان مغول را سخت نابود کند و با جنگ و شمشیر، خانمان آنان را براندازد.

مفهوم

یاری خواستن، آماده شدن برای ادامهٔ نبرد و تصمیم به نابودی و انتقام گرفتن از دشمنان.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • «به یاری خواهم»: کمک می‌گیرم و نیروی کمکی می‌آورم؛ دریا در این بیت منظور رود سند است؛ زره‌پوش: دارای زره؛ کمان‌گیر: تیرانداز ماهر.
  • دمار از کسی کشیدن: نابود کردن؛ غول: موجود افسانه‌ای بزرگ‌جثه و ترسناک؛ خانمان: خانه و خانواده و اسباب زندگی؛ مرجع «شان» در «خانمان‌هاشان» مغولان است.
  • «کشم» مضارع اخباری و «بسوزم» مضارع التزامی است.
  • در «سوارانی زره‌پوش و کمان‌گیر»، «کمان‌گیر» معطوف به صفت «زره‌پوش» است.

قلمرو ادبی

  • کمان‌گیر / شمشیر: قافیهٔ بند.
  • زره‌پوش کنایه از آماده و مسلح بودن و کمان‌گیر کنایه از تیرانداز ماهر است.
  • دریا مجاز از رود سند؛ زره‌پوش و کمان‌گیر: مراعات‌نظیر.
  • «دمار از جان ... کشیدن» کنایه از نابود کردن؛ «غولان» استعاره از مغولان و دشمنان است.
  • سوزاندن خانمان‌ها کنایه از نابود کردن زندگی و خانمان؛ شمشیر مجاز از جنگ است.
  • واج‌آرایی با تکرار صامت‌های «ش» و «م» دیده می‌شود.

قلمرو فکری

جلال‌الدین امیدوار است پس از عبور از رود، نیروهای مسلح و تیرانداز به یاری بگیرد و برای نابودی دشمنان بازگردد.

بند ۱۲

بیت ۱۲
نهادفعلحرف ربط وابسته‌سازفعل

شبیآمدکهمی‌بایدفداکرد

متمممفعولحرف عطفمعطوف به مفعولنشانهٔ مفعول

بهراهمملکت،فرزندوزنرا

فعلحرف ربطفعل

بهپیشدشمناناستادوجنگید

فعلمتمممفعولنشانهٔ مفعول

رهاندازبنداهریمن،وطنرا

معنی

شبی فرا رسیده بود که باید زن و فرزند را در راه مملکت فدا کرد، در برابر دشمنان ایستاد و جنگید و وطن را از بند و سلطهٔ دشمن رهانید.

مفهوم

ایثار و فداکاری برای وطن؛ ایستادگی، مبارزه و رهایی میهن از سلطهٔ دشمن.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • آمد: فرا رسید؛ «شبی» نهادِ فعل «آمد» است و قید نیست؛ «می‌باید»: باید؛ استاد: ایستاد؛ رهاند: نجات داد؛ اهریمن: شیطان.
  • در «به راه مملکت، فرزند و زن را»، «فرزند» مفعول، «واو» حرف عطف و «زن» معطوف به مفعول است.
  • در «به پیش دشمنان استاد و جنگید»، «واو» حرف ربط است.

قلمرو ادبی

  • زن / وطن: قافیه و «را» ردیف بند است.
  • فرزند و زن: مراعات‌نظیر؛ راه / را: جناس ناهمسان افزایشی.
  • «اهریمن» استعاره از دشمنان مغول و «بند» استعاره از سلطهٔ دشمن است.
  • ایستادن کنایه از مقاومت و پایداری است؛ دشمنان و جنگیدن: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

در راه نجات کشور باید از عزیزترین وابستگی‌ها گذشت، در برابر دشمن ایستاد و وطن را از سلطهٔ او رها کرد.

بند ۱۳

بیت ۱۳
قید

شبیراتاشبیبالشکریخرد

مفعولِ فعل محذوف «افکند»مفعولفعل

زتن‌هاسر،زسرهاخودافکند

حرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «هنگامی که»

چولشکرگردبرگردشگرفتند

ادات تشبیه؛ به معنی «مانند»متمم در تشبیهمفعولمتممفعل

چوکشتیبادپادررودافکند

معنی

جلال‌الدین یک شبانه‌روز با سپاه اندک خود جنگید و بسیاری از مغولان را کشت؛ هنگامی که سپاه دشمن او را محاصره کرد، اسب تندرویش را مانند کشتی در رود انداخت.

مفهوم

دلاوری جلال‌الدین با سپاهی اندک و ورود او با اسب به رود برای گرفتار نشدن به دست دشمن.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • شبی را تا شبی: بیست‌وچهار ساعت و یک شبانه‌روز؛ خُرد: اندک و کم؛ خود: کلاه فلزی جنگی؛ گرد بر گرد: اطراف و دور تا دور؛ بادپا: اسب تندرو.
  • «شبی را تا شبی» قید است؛ «لشکری خرد» ترکیب وصفی.
  • در «ز تن‌ها سر، ز سرها خود افکند»، «سر» و «خود» مفعول‌اند و پس از «سر» فعل «افکند» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • در مصراع «چو لشکر گرد بر گردش گرفتند»، مرجع ضمیر «ش» جلال‌الدین است؛ «چو» به معنی «هنگامی که» حرف ربط وابسته‌ساز است؛ «گرد بر گردش» ترکیب اضافی آمده است.
  • در یکی از درسنامه‌ها «گرد بر گرد» و «بادپا» در این بیت مفعول معرفی شده‌اند.
  • در «چو کشتی»، «چو» به معنی «مانند» است.

قلمرو ادبی

  • خود / رود: قافیه و «افکند» ردیف بند است.
  • تن و سر و خود: مراعات‌نظیر؛ سر افکندن و خود افکندن کنایه از کشتن و سر بریدن دشمنان است.
  • بادپا به کشتی تشبیه شده است؛ بادپا مجاز از اسب و کشتی / رود: مراعات‌نظیر.
  • دو کاربرد «چو» ــ یکی به معنی «وقتی که» و دیگری «مانند» ــ جناس تام ساخته است.
  • تکرار «گرد» و واج‌آرایی دیده می‌شود.

قلمرو فکری

جلال‌الدین با نیروی اندک یک شبانه‌روز مقاومت کرد و پس از محاصره شدن، برای اسیر نشدن با اسب خود وارد رود سند شد.

بند ۱۴

بیت ۱۴
حرف ربط وابسته‌سازفعل

چوبگذشت،ازپسآنجنگدشوار

متممقید

ازآندریایبی‌پایاب،آسان

متممفعلنهاد

بهفرزندانویارانگفتچنگیز

حرف ربط وابسته‌سازحرف شرطنهادمسند

کهگرفرزندباید،بایداین‌سان!

معنی

وقتی جلال‌الدین پس از آن جنگ دشوار، به آسانی از رود عمیق سند گذشت، چنگیز به فرزندان و یارانش گفت اگر کسی فرزندی بخواهد، باید فرزندی این‌گونه شجاع و دلاور داشته باشد.

مفهوم

موفقیت و دلاوری جلال‌الدین و شگفتی و تحسین چنگیز از شهامت او.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • چو: وقتی که؛ بگذشت: عبور کرد؛ پایاب: جای کم‌عمق و گذرگاه آب؛ بی‌پایاب: بسیار عمیق؛ گر: اگر؛ این‌سان: این‌گونه.
  • «آسان» قید است.
  • در «به فرزندان و یاران گفت چنگیز»، «فرزندان و یاران» متمم و «چنگیز» نهاد است؛ کل مصراع دومِ آن بیت، سخنِ گفته‌شده و وابسته به فعل «گفت» است.
  • در «که گر فرزند باید، باید این‌سان»، «فرزند» نهاد و «این‌سان» مسند آمده است.

قلمرو ادبی

  • آسان / این‌سان: قافیهٔ بند.
  • دشوار / آسان: تضاد؛ دریا و پایاب: مراعات‌نظیر؛ دریا مجاز از رود سند.
  • فرزندان و یاران: مراعات‌نظیر؛ تکرار «فرزند» و «باید» و واج‌آرایی «ن» و مصوت بلند «ا».

قلمرو فکری

عبور دلاورانهٔ جلال‌الدین از رود، چنگیز را چنان شگفت‌زده کرد که او را نمونهٔ فرزند شجاع و دلاور دانست.

بند ۱۵

بیت ۱۵

بهپاسهروجبخاکیازاینملک

مسندفعل اسنادینهادحرف ربط

چهبسیاراستآنسرهاکهرفته!

زمستیبرسرهرقطعهزینخاک

نهادفعل

خداداندچهافسرهاکهرفته!

معنی

برای پاسداری از هر وجب خاک این سرزمین، انسان‌های فراوانی جان خود را فدا کرده‌اند و خدا می‌داند از سر عشق و دلبستگی به وطن، چه بسیار بزرگان، فرماندهان و پادشاهانی جان باخته‌اند.

مفهوم

جان‌فشانی و فداکاری در راه وطن و ستایش کسانی که جان خود را برای میهن فدا کرده‌اند.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • پاس: پاسداری، حراست و نگهبانی؛ مُلک: سرزمین و کشور؛ «زین»: از این؛ مستی: در اینجا عشق و علاقه؛ افسر: تاج و کلاه پادشاهان و نیز صاحب‌منصب.
  • «این ملک» و «آن سرها» ترکیب وصفی و «پاس خاکی» ترکیب اضافی است.
  • در «چه بسیار است آن سرها که رفته»، «چه بسیار» مسند، «است» فعل اسنادی و «آن سرها» نهاد است؛ پس از «رفته» فعل «است» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • در «خدا داند چه افسرها که رفته»، پس از «رفته» فعل «است» به قرینهٔ معنایی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • سرها / افسرها: قافیه و «که رفته» ردیف بند است.
  • وجب نماد کوچکی و مقدار اندک است.
  • سرها مجاز از جان‌ها و انسان‌هاست؛ «رفته» کنایه از فدا شدن و کشته شدن است.
  • خاک و ملک: مراعات‌نظیر؛ خاک مجاز از وطن و سرزمین.
  • افسرها مجاز از شاهان، فرماندهان و افراد بزرگ است؛ رفتن افسرها کنایه از کشته شدن بزرگان.
  • سر / افسر: جناس ناهمسان افزایشی.

قلمرو فکری

شاعر جان‌فشانی ایرانیان را در پاسداری از وطن می‌ستاید و یادآور می‌شود که افراد و بزرگان بسیاری در راه این سرزمین جان داده‌اند.