خوان عدل

پایهٔ یازدهم۶ بند

چند قطعۀ کوتاه از «دیوان غربی ـ شرقی» گوته با درون‌مایه‌هایی چون عدل و حاکمیّت خداوند، برتری روح بر مادّیات، شکرگزاری، حرکت و سفر و تأمّل در آفرینش ستارگان.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

قطعۀ ۱

بیت ۱
متمّم در جایگاه مسند + فعل اسنادی

شرقازآنخداست

متمّم در جایگاه مسند + فعل اسنادی

غربازآنخداست

پیوند هم‌پایه‌سازحرف عطفمعطوف به مضاف‌الیهقید

وسرزمین‌هایشمالوجنوبنیز

قیدمتمّم در جایگاه مسند + فعل اسنادی

آسودهدردستانخداست.

معنی

شرق و غرب از آنِ خداوند است و سرزمین‌های شمال و جنوب نیز آسوده در اختیار و تسلّط پروردگار قرار دارند.

مفهوم

همۀ آفرینش در اختیار و تسلّط خداوند است و پروردگار بر سراسر جهان فرمانروایی دارد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • «از آن»: متعلّق به.
  • در درسنامه، «از آن خدا» در دو مصراع نخست و «در دستان خدا» در مصراع پایانی، متمّم‌هایی در جایگاه مسند دانسته شده‌اند.
  • واو نخست در «و سرزمین‌های...» پیوند هم‌پایه‌ساز و واو دوم در «شمال و جنوب» حرف عطف است؛ «جنوب» معطوف به مضاف‌الیه «شمال» است.
  • «آسوده» قید است.

قلمرو ادبی

  • شرق و غرب و سرزمین‌های شمال و جنوب، مجاز از همۀ جهان و آفرینش‌اند.
  • «دست» مجاز از تسلّط و اختیار است.
  • شرق، غرب، شمال و جنوب مراعات‌نظیر دارند.
  • در درسنامه، «گُل هستی و آفرینش» نیز برای مفهوم کل آفرینش به صورت مجازی توضیح داده شده است.

قلمرو فکری

تمام جهان و آفرینش از آنِ خداوند و در اختیار و تسلّط اوست.

قطعۀ ۲

بیت ۲
نهاد + فعل اسنادیپیوند وابسته‌سازمسندفعل اسنادی

اوستکهعادلمطلقاست

پیوند هم‌پایه‌سازمفعولنشانهٔ مفعولمتمّمجزء فعل ماضی نقلی؛ «است» حذف شده

وخوانعدلخودرابرهمگانگسترده

فعلپیوند وابسته‌سازمتمّم

باشدکهازمیاناسمایصدگانه‌اش،

مفعولنشانهٔ مفعولمتمّمفعل مضارع التزامی

اورابههمیننامبستاییم،

شبه‌جمله

آمین!

معنی

خداوند عادل مطلق و بی‌قیدوشرط است و سفرۀ عدالت خود را برای همۀ آفریده‌ها گسترده است؛ امید که از میان نام‌ها و صفات فراوان او، خداوند را با همین نامِ «عادل» بستاییم.

مفهوم

خداوند عادل مطلق است و عدالت او همۀ آفریده‌ها را در بر می‌گیرد؛ شایسته است او را به صفت عدل بستاییم.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • مطلق: بی‌قیدوشرط؛ خوان: سفره یا طبقی که در آن غذا می‌گذاشتند؛ اسما: جمع اسم، نام‌ها؛ آمین: بپذیر و اجابت کن.
  • مرجع ضمیرهای «او»، «خود»، «ش» در «صدگانه‌اش» و «او» در مصراع چهارم، خداوند است.
  • پس از «گسترده»، فعل «است» به قرینۀ لفظی حذف شده است؛ «گسترده است» ماضی نقلی است.
  • «باشد» در اینجا به معنی «به این امید که» آمده است و «بستاییم» مضارع التزامی است.
  • در گروه «خوان عدل خود»، «خوان» هسته و «عدل» و «خود» مضاف‌الیه‌اند.
  • در گروه «میان اسمای صدگانه‌اش»، «میان» هسته، «اسما» مضاف‌الیه، «صدگانه» صفت و «ش» مضاف‌الیه است.

قلمرو ادبی

  • عدل / عادل: اشتقاق و جناس ناهمسان افزایشی.
  • «خوان عدل» اضافۀ تشبیهی است؛ عدل به خوان و سفره‌ای گسترده تشبیه شده است.
  • «خوان عدل گستردن» کنایه از عادل و منصف بودن است.

قلمرو فکری

خداوند عادل مطلق است و سفرۀ عدالت خود را برای همۀ آفریده‌ها گسترده است؛ باید او را به این صفت بستاییم.

قطعۀ ۳

بیت ۳
پیوند وابسته‌ساز شرطنهادحرف عطفمعطوف به نهادمسندفعل اسنادی

اگرفکروحواسماینجهانیاست،

نهادصفتمتمّمفعل غیراسنادی؛ به معنی «وجود ندارد»

بهره‌ایوالاترازبهرمننیست

مفعولنشانهٔ مفعولنهادفعل کمکیمسندمتمّمفعل مضارع التزامی

روحراخاکنتواندمبدّلبهغبارشسازد،

پیوند وابسته‌سازقیدمتمّم در جایگاه مسندفعل اسنادیپیوند وابسته‌سازجزء فعلفعل مضارع التزامی

زیراهردمبهتلاشاستتاکهفرارود.

معنی

اگر فکر و حواس من فقط به این دنیای مادّی وابسته باشد، بهره‌ای بالاتر از این جهان مادّی نخواهم داشت؛ امّا امور مادّی نمی‌توانند روح را بی‌ارزش و مادّی کنند، زیرا روح همواره می‌کوشد بالاتر رود و به تعالی و کمال برسد.

مفهوم

سهم انسان مادّی‌گرا همان مادّیات بی‌ارزش است؛ روح جایگاهی والا دارد و به جهان مادّی و فانی تعلّق ندارد و همواره به سوی کمال و تعالی می‌رود.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • «این‌جهانی»: متعلّق به دنیای مادّی و صفت بیانی نسبی؛ بهره: قسمت و نصیب؛ «از بهر»: برای.
  • مبدّل: دگرگون و تغییر داده‌شده؛ «فرا رود»: بالاتر رود.
  • در مصراع نخست «است» فعل اسنادی، در مصراع دوم «نیست» فعل غیراسنادی به معنی «وجود ندارد» و در مصراع چهارم «است» فعل اسنادی است.
  • در منبع، «روح» مفعول و «مبدّل» مسند دانسته شده است.
  • «سازد» و «فرا رود» مضارع التزامی‌اند.

قلمرو ادبی

  • بهره / بهر: جناس ناهمسان افزایشی.
  • «خاک» مجاز از مادّیات و امور دنیایی است.
  • «غبار» استعاره از امور مادّی و بی‌ارزش است.
  • «غبار ساختن روح» کنایه از بی‌ارزش و مادّی کردن روح است.
  • «فرا رفتن» کنایه از رسیدن به کمال و تعالی است.

قلمرو فکری

روح انسان فراتر از مادّیات است و اگر انسان فکر و حواس خود را فقط به جهان مادّی محدود کند، از بهره‌های والاتر محروم می‌شود.

قطعۀ ۴

بیت ۴
صفتمتمّمحرف اضافه؛ به معنی «برای»صفت شمارشینهادفعل غیراسنادی؛ به معنی «وجود دارد»

هرنفسیرادونعمتاست:

دَمفرودادنوبرآمدنش؛

نهادمسندمضاف‌الیهفعل اسنادی

آنیکیممدّحیاتاست،

نهادمسندمضاف‌الیه؛ «است» حذف شده

اینیکیمفرّحذات؛

پیوند هم‌پایه‌سازنهادمسندفعل اسنادی

وچنینزیبا،زندگیدرهمتنیدهاست

پیوند هم‌پایه‌سازنهادمفعولمضاف‌الیهفعلمتمّم

وتوشکرخداکن،بههنگامرنج

پیوند هم‌پایه‌سازمفعولمضاف‌الیهفعلمتمّم

وشکراوکن،بهوقترستنازرنج.

معنی

در هر بار نفس کشیدن دو نعمت وجود دارد: دم و بازدم؛ دم یاریگر زندگی و بازدم شادی‌بخش وجود است. زندگی این‌گونه زیبا و به هم پیوسته است؛ پس در هنگام رنج و سختی و نیز هنگام رهایی از رنج، خداوند را شکر کن.

مفهوم

زندگی و نعمت‌های فراوان آن به هم آمیخته‌اند و انسان باید در همۀ شرایط، چه هنگام رنج و چه هنگام رهایی از آن، شکرگزار باشد.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • «را» در «هر نفسی را» حرف اضافه و به معنی «برای» است؛ «هر» صفت و «نفسی» متمّم است.
  • «است» در مصراع نخست فعل غیراسنادی و به معنی «وجود دارد» است.
  • دَم فرودادن: عمل دَم در تنفّس؛ برآمدن دَم: بازدم.
  • ممدّ: مددکننده و یاری‌دهنده؛ حیات: زندگی؛ مفرّح: شادی‌بخش و نشاط‌آور؛ ذات: وجود، نفس و سرشت.
  • پس از «ذات» فعل «است» به قرینۀ لفظی حذف شده است.
  • درهم‌تنیده: به هم پیوسته و درهم‌آمیخته؛ «رستن از رنج»: نجات یافتن و رها شدن از رنج.

قلمرو ادبی

  • فرودادن / برآمدن: تضاد.
  • «است»، «یکی»، «شکر کن» و «رنج» در این قطعه تکرار شده‌اند.
  • این بخش تضمین و تأثیرپذیری از عبارت مشهور سعدی در گلستان است: «هر نفسی که فرو می‌رود، ممدّ حیات است و چون برمی‌آید، مفرّح ذات...»
  • حیات / ذات در منبع دارای هماهنگی آوایی و سجع دانسته شده‌اند.

قلمرو فکری

در هر نفس نعمت وجود دارد و زندگی مجموعه‌ای از رنج و رهایی است؛ انسان باید در هر دو حال شکرگزار خداوند باشد.

قطعۀ ۵

بیت ۵
فعل امرمتمّممسندفعل مضارع التزامی

بگذاربرپشتزینخودمعتبربمانم

نهادمتمّمفعل امر

تودرکلبهوخیمۀخودبازبمان

فعل امرپیوند وابسته‌سازقیدحرف عطفمعطوف به قیدمتمّمفعل مضارع التزامی

بگذارکهسرخوشوسرمستبهدوردست‌هاروم

پیوند هم‌پایه‌سازمتمّممضاف‌الیه + «م»: مضاف‌الیهمفعول؛ ضمیر مبهمحرف اضافهمتمّمفعل مضارع التزامی

وبرفرازسرمهیچجزاختراننبینم.

معنی

بگذار در سفر خود بر پشت زین اسبم محترم و استوار بمانم؛ تو در خانه و خیمۀ خود ساکن بمان. بگذار شادمان و سرمست به سرزمین‌های دور سفر کنم و به جایی بروم که بر فراز سرم جز ستارگان چیزی نبینم.

مفهوم

ارزشمند دانستن حرکت و سفر، نکوهش ایستایی و عافیت‌طلبی و لذّت بردن از سیر و سیاحت.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • معتبر: محترم و ارزشمند؛ سرخوش و سرمست: بانشاط و شادمان؛ اختران: ستارگان؛ فراز: بالا و بلندی.
  • «بگذار»، «بمان» و «بگذار» فعل امرند؛ «بمانم»، «روم» و «نبینم» مضارع التزامی‌اند.
  • در مصراع سوم «بگذار» فعل، «سرخوش» قید، «سرمست» معطوف به قید، «دوردست‌ها» متمّم و «روم» فعل است.
  • در مصراع پایانی «فراز» متمّم، «سر» و «م» مضاف‌الیه، «هیچ» مفعول، «اختران» متمّم با حرف اضافۀ «جز» و «نبینم» فعل است.
  • در منبع تأکید شده است که «هیچ» در مصراع پایانی ضمیر مبهم است، نه صفت مبهم؛ زیرا نقش مفعولی دارد.

قلمرو ادبی

  • «بر پشت زین ماندن» کنایه از سفر کردن و قصد سفر داشتن است.
  • «در کلبه و خیمه ماندن» کنایه از سفر نکردن و اقامت کردن است.
  • کلبه و خیمه مراعات‌نظیر دارند.
  • بمانم / روم: تضاد.
  • در یک تحلیل، «زین» نماد حرکت و «کلبه و خیمه» نماد سکون و ایستایی دانسته شده‌اند.
  • در مصراع سوم تکرار واج «س» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

شاعر حرکت، سفر و دیدن جهان را ارزشمند می‌داند و ماندن و عافیت‌طلبی را نکوهش می‌کند.

قرابت معنایی

  • در کویر، بیرون از دیوار خانه، پشت حصار، دیگر هیچ نیست. صحرای بی‌کرانۀ عدم است ... راه، تنها به سوی آسمان باز است؛ آسمان، کشور سبز آرزوها، چشمۀ مواج و زلال نوازش‌ها، امیدها و ...

قطعۀ ۶

بیت ۶
نهاد؛ خداوندمفعولنشانهٔ مفعولمتمّمجزء فعل ماضی نقلی؛ «است» حذف شده

اواخترانرادرآسماننهاده

پیوند وابسته‌سازمتمّممسند + «مان»: مضاف‌الیهفعل اسنادی

تابهبرّوبحرنشانمانباشند

پیوند وابسته‌سازمفعول؛ مخفّف «نگاه»متمّمفعل مضارع التزامی

تانگهبهفرازهادوزیم

پیوند وابسته‌سازمتمّممفعولفعل مضارع التزامی

تاازاینره،لذّتاندوزیم.

معنی

خداوند ستارگان را در آسمان قرار داده است تا در خشکی و دریا راهنمای ما باشند، تا نگاه خود را به بلندی‌ها بدوزیم و از این راه لذّت ببریم.

مفهوم

ستارگان برای راهنمایی انسان و نیز برای خیره شدن به بلندی‌های آسمان و لذّت بردن از زیبایی آنها آفریده شده‌اند.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • اختران: ستارگان؛ برّ: خشکی و بیابان؛ بحر: دریا؛ نشان: راهنما؛ نگه: مخفّف نگاه؛ ره: مخفّف راه؛ فراز: بلندی، بالا و اوج.
  • «او» در این قطعه خداوند است.
  • پس از «نهاده» فعل «است» به قرینۀ معنایی حذف شده است و «نهاده است» ماضی نقلی است.
  • «به» در «به برّ و بحر» به معنی «در» آمده است.
  • «مان» در «نشانمان» مضاف‌الیه است؛ یعنی «نشان ما».
  • «دوزیم» و «اندوزیم» هر دو مضارع التزامی‌اند؛ «دوزیم» از «دوختن» و «اندوزیم» از «اندوختن».

قلمرو ادبی

  • برّ / بحر: تضاد و در منبع جناس ناهمسان نیز دانسته شده است.
  • اختران، فرازها و آسمان مراعات‌نظیر دارند.
  • «نگاه دوختن» کنایه از خیره شدن است.
  • آفرینش ستارگان برای راهنمایی و لذّت بردن انسان، حسن تعلیل دارد.
  • «دوزیم / اندوزیم» هماهنگی پایانی دارند.
  • در دو مصراع پایانی تکرار آوای «ز» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

خداوند ستارگان را راهنمای انسان در خشکی و دریا قرار داده است تا انسان به بلندی‌ها بنگرد و از زیبایی آسمان لذّت ببرد.