خاموشی دریا

پایهٔ یازدهم۵ بند

چند شعر کوتاه و ساده از رابیندرانات تاگور، شاعر پرآوازۀ هندی؛ با درون‌مایه‌هایی چون قدردانی از خدمتگزاران گمنام، بهره بردن از داشته‌ها، ویژگی‌های گوناگون انسان، فروتنی و باور نداشتن به ناممکن.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

قطعۀ ۱

بیت ۱
حرف اضافهمتمّم

ازشعله

حرف اضافهٔ مرکّبمتمّم

بهخاطرروشنایی‌اش

جزء غیرصرفی فعل مرکّبفعل امر

سپاسگزاریکن،

پیوند هم‌پایه‌سازمفعولنشانهٔ مفعولقید

امّاچراغدانراهم

پیوند وابسته‌سازقیدقیدحرف اضافهمتمّمفعل

کههمیشهصبورانهدرسایهمی‌ایستد،

جزء غیرصرفی فعل مرکّبفعل نهی (امر منفی)

ازیادمبر.

معنی

از انسان‌های بخشنده و فایده‌رسان به سبب خدمتشان تشکّر کن؛ امّا خدمتگزاران بی‌ادّعا و گمنامی را هم که صبورانه و دور از چشم دیگران خدمت می‌کنند، فراموش نکن.

مفهوم

سپاسگزاری از افراد بخشنده و فایده‌رسان و قدردانی از انسان‌های خدمتگزار، صبور و گمنام.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • شعله: زبانۀ آتش؛ چراغدان: جایی یا ظرفی که در آن چراغ بگذارند؛ صبورانه: با صبر و شکیبایی و در منبع «قید» دانسته شده است.
  • «از یاد مبر» یعنی «فراموش نکن» و فعل نهی، یعنی امر منفی، است.
  • «امّا» پیوند هم‌پایه‌ساز و «که» پیوند وابسته‌ساز است.
  • مرجع ضمیر «ش» در «روشنایی‌اش»، شعله است.

قلمرو ادبی

  • در یک درسنامه، «شعله» نماد بخشندگی و روشنایی و «چراغدان» نماد مبدأ بخشندگی و روشنایی دانسته شده است.
  • در درسنامۀ دیگر، شعله استعاره از انسان‌های بخشنده و چراغدان استعاره از بخشندگان و خدمتگزارانی دانسته شده که دیده نمی‌شوند و دور از چشم مردم خدمت می‌کنند.
  • «روشنایی» استعاره از خدمت و بخشش است.
  • «در سایه ایستادن» کنایه از پنهان و دور از چشم بودن است.
  • «سپاسگزاری از شعله» و «صبورانه ایستادن چراغدان» استعاره و تشخیص است.
  • شعله، روشنایی و چراغدان مراعات‌نظیر دارند؛ سایه و روشنایی تضاد دارند.
  • تکرار واج‌های «ر» و «س» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

باید هم از افراد آشکارا بخشنده و سودرسان تشکّر کرد و هم خدمتگزاران گمنام و بی‌ادّعا را از یاد نبرد.

قطعۀ ۲

بیت ۲
جزء غیرصرفی فعل مرکّبفعل مضارع التزامیپیوند وابسته‌ساز شرط

گریهکنیاگر

پیوند وابسته‌سازمفعولنشانهٔ مفعولفعل ماضی نقلی

کهآفتابراندیده‌ای

مفعولنشانهٔ مفعولقید

ستاره‌هاراهم

فعل مضارع اخباری

نمی‌بینی.

معنی

اگر به خاطر کمبودها و دارایی‌ها و فرصت‌های از دست‌رفته‌ات اندوهگین شوی، از داشته‌ها و فرصت‌های اکنون نیز بهره‌ای نخواهی برد.

مفهوم

غصّۀ نداشتن‌ها و کمبودها را نخور؛ از داشته‌ها لذّت ببر و زمان حال را به خاطر نداشته‌ها از دست نده.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • شیوۀ قرار گرفتن اجزای جمله در مصراع نخست عادی و در مصراع‌های بعدی بلاغی دانسته شده است.
  • «کنی» مضارع التزامی، «ندیده‌ای» ماضی نقلی و «نمی‌بینی» مضارع اخباری است.

قلمرو ادبی

  • «گریه کنی» کنایه از ناراحت شدن است.
  • آفتاب استعاره از نعمت‌ها و فرصت‌های بزرگ از دست‌رفته است.
  • ستاره‌ها استعاره از دارایی‌ها و نعمت‌های در دسترس و نیز نعمت‌ها و درخشش‌های کوچک‌تر است.
  • آفتاب و ستاره مراعات‌نظیر دارند.
  • این قطعۀ کوتاه در درسنامه مَثَل یا ضرب‌المثلی زیبا و حکیمانه قلمداد شده است.

قلمرو فکری

اندوه خوردن برای فرصت‌های ازدست‌رفته نباید سبب شود انسان نعمت‌ها و فرصت‌های موجود را نیز نبیند و از دست بدهد.

قطعۀ ۳

بیت ۳
نهادحرف اضافهمتمّممسندفعل اسنادیپیوند هم‌پایه‌ساز

ماهیدرآبخاموشاستو

نهادمتمّمجزء غیرصرفی فعل مرکّبفعلپیوند هم‌پایه‌ساز

چارپارویخاکهیاهومی‌کندو

نهادحرف اضافهمتمّمجزء غیرصرفی فعل مرکّبفعل

پرندهدرآسمانآوازمی‌خواند.

نهاد

آدمی،

منادا

آقا

مفعولمضاف‌الیهحرف ربط عطف

خاموشیدریاو

معطوف به مفعولمضاف‌الیهحرف ربط عطف

هیاهویخاکو

معطوف به مفعولمضاف‌الیهنشانهٔ مفعولحرف اضافهمتمّمفعل

موسیقیآسمانرادرخوددارد.

معنی

ماهی در آب بی‌صداست، چارپایان روی خاک در جوش‌وخروش‌اند و پرندگان در آسمان آواز می‌خوانند؛ امّا انسان تمام این ویژگی‌ها را یکجا در وجود خود دارد.

مفهوم

انسان تمام ویژگی‌های موجودات را یکجا در خود دارد و در قیاس با دیگر آفریده‌ها برتر و کامل‌تر است؛ اشرف مخلوقات بودن انسان.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • خاموش: ساکت و بی‌صدا؛ چارپا: چاروا و مرکب سواری، هر حیوان چهار دست‌وپا؛ هیاهو: غوغا، جنجال، سروصدا و بانگ‌وفریاد.
  • در بخش پایانی، «آدمی» نهاد؛ «خاموشی» مفعول؛ «دریا» مضاف‌الیه؛ «هیاهو» معطوف به مفعول؛ «خاک» مضاف‌الیه؛ «موسیقی» معطوف به مفعول؛ «آسمان» مضاف‌الیه؛ «خود» متمّم و «دارد» فعل است.
  • واوهای پایان مصراع‌های نخست و دوم پیوند هم‌پایه‌ساز و واوهای میان «خاموشی دریا»، «هیاهوی خاک» و «موسیقی آسمان» عطف‌اند.

قلمرو ادبی

  • ماهی و آب و دریا، آب و خاک، پرنده و آسمان، ماهی و چارپا و پرنده، و موسیقی و آواز مراعات‌نظیر دارند.
  • خاموشی و هیاهو و نیز خاک و آسمان تضاد دارند.
  • آواز خواندن پرنده تشخیص دانسته شده است.
  • در یک درسنامه، ماهی نماد سکون و آرامش، چارپا نماد حرکت و زندگی و پرنده نماد آزادی و رهایی است.
  • «خاموشی دریا» و «هیاهوی خاک» استعاره و تشخیص‌اند.
  • دریا مجاز از ماهی، خاک مجاز از چارپا و آسمان مجاز از پرنده است.

قلمرو فکری

انسان مجموعه‌ای از ویژگی‌های آفریده‌های گوناگون را در خود دارد و از این جهت موجودی برتر و کامل‌تر معرفی شده است.

قطعۀ ۴

بیت ۴
پیوند وابسته‌ساز

هنگامیکه

حرف اضافهمتمّم

درفروتنی،

مسندفعل اسنادی

بزرگباشیم،

قیدحرف اضافهمتمّمحرف اضافهصفت اشارهمتمّم؛ صفتِ جانشین اسممسندفعل اسنادی

بیشازهمهبهآنبزرگنزدیکشده‌ایم.

معنی

هنگامی که با تواضع و فروتنی، انسان بزرگی باشیم، بیش از هر کس و هر زمان به خداوند بزرگ نزدیک شده‌ایم.

مفهوم

فروتنی باعث رسیدن به کمال و پروردگار است و شرط رسیدن به بزرگی، فروتنی است.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • فروتنی: تواضع؛ «آن بزرگ» منظور پروردگار بلندمرتبه است.
  • «هنگامی که» پیوند وابسته‌ساز؛ «فروتنی» متمّم؛ «بزرگ» در «بزرگ باشیم» مسند؛ «باشیم» فعل اسنادی؛ «بیش» قید؛ «همه» متمّم؛ «آن» صفت؛ «بزرگ» در «آن بزرگ» صفتِ جانشین اسم و در گروه جمله متمّم؛ «نزدیک» مسند و «شده‌ایم» فعل اسنادی است.

قلمرو ادبی

  • تکرار واژۀ «بزرگ» از آرایه‌های این قطعه است.
  • در درسنامۀ دیگر، تکرار واج «گ» واج‌آرایی دانسته شده است.

قلمرو فکری

انسان با فروتنی و تواضع به بزرگی و قرب الهی می‌رسد.

قرابت معنایی

  • از آسمان تاج بارد، امّا بر سر آن کس که سر فرود آرد.

قطعۀ ۵

بیت ۵
نهاد

ممکن

حرف اضافهمتمّمفعل

ازناممکنمی‌پرسد:

نهاد + «ت»: مضاف‌الیهمسند + فعل اسنادی

«خانه‌اتکجاست؟»

نهادفعل

پاسخمی‌آید:

حرف اضافهمتمّمصفت شمارشیمضاف‌الیه

«دررؤیاییکناتوان.»

معنی

ممکن از ناممکن می‌پرسد خانه‌ات کجاست و ناممکن پاسخ می‌دهد: خانۀ من در رؤیای یک انسان ناتوان است.

مفهوم

امور ناممکن برای افراد قوی و بااراده وجود ندارد؛ ناممکن‌ها بیشتر در ذهن افراد ضعیف و درمانده‌اند و انسان توانمند هیچ کاری را ناشدنی نمی‌داند.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • ممکن: امکان‌پذیر، چیزهای شدنی و میسّر؛ رؤیا: آنچه انسان در خواب می‌بیند؛ ناتوان: ضعیف.
  • در پاسخ «در رؤیای یک ناتوان»، «خانۀ من» پیش از عبارت و فعل «است» پس از «ناتوان» حذف شده است؛ «خانه» و «است» به قرینۀ لفظی و «من» به قرینۀ معنایی بازیابی می‌شوند.

قلمرو ادبی

  • «ممکن» و «ناممکن» تشخیص دارند؛ ممکن می‌پرسد و ناممکن پاسخ می‌دهد.
  • ممکن و ناممکن تضاد و مراعات‌نظیر دارند.
  • این قطعۀ کوتاه در درسنامه یک مَثَل دانسته شده و مفهوم آن این است که برای افراد مصمّم و بااراده، «غیرممکن» بی‌معناست.
  • تکرار واج «ن» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

انسان امیدوار و توانمند نباید هیچ کار و هدفی را از پیش غیرممکن و ناشدنی بداند.