کبوتر طوق‌دار

پایهٔ یازدهم۳۱ بند

حکایتی از کلیله و دمنه دربارهٔ گروهی کبوتر به رهبری مطوّقه که گرفتار دام صیاد می‌شوند و با تعاون، فرمان‌بری و تدبیر جمعی نجات می‌یابند؛ سپس موشِ دوست مطوّقه با وفاداری بندهای آنان را می‌گشاید.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بند ۱

آورده‌اند که در ناحیت کشمیر مُتَصَیَّدی خوش و مرغزاری نَزِه بود که از عکس ریاحین او، پر زاغ چون دُم طاووس نمودی و در پیش جمال او دُم طاووس به پر زاغ مانستی.

معنی

حکایت کرده‌اند که در سرزمین کشمیر شکارگاهی خوش‌آب‌وهوا و چمنزاری باصفا بود؛ زیبایی آن چنان بود که پر سیاه زاغ در انعکاس گل‌ها مانند دم طاووس زیبا به نظر می‌رسید و زیبایی دم طاووس در برابر آن مانند پر زاغ می‌نمود.

مفهوم

توصیف زیبایی و سرسبزی شکارگاه و مرغزار کشمیر.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • ناحیت: ناحیه و سرزمین؛ مُتَصَیَّد: شکارگاه؛ نَزِه: باصفا و خوش‌آب‌وهوا؛ ریاحین: جمع ریحان، گیاهان و گل‌های خوشبو؛ عکس: انعکاس و بازتاب؛ جمال: زیبایی.
  • «نمودی» و «مانستی» فعل ماضی استمراری به شیوۀ قدیم‌اند.
  • در ساخت «پر زاغ چون دم طاووس نمودی»، «پر زاغ» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • پر زاغ به دم طاووس و دم طاووس به پر زاغ تشبیه شده است.
  • پر زاغ نماد زشتی و دم طاووس نماد زیبایی است؛ زاغ و طاووس تضاد مفهومی دارند.
  • آرایۀ عکس یا قلب در جابه‌جایی «پر زاغ / دم طاووس» دیده می‌شود.
  • «نمودی / مانستی» سجع و هماهنگی پایانی دارند.

قلمرو فکری

نویسنده با تصویرپردازی، زیبایی شگفت‌انگیز مرغزار را نشان می‌دهد.

بیت ۱

بیت ۲
مسندنهادحرف اضافهمتمّمادات تشبیه / حرف اضافهمتمّم

دِرَفشانلالهدرویچونچراغی

حرف ربط هم‌پایه‌سازحرف اضافهمتمّممضاف‌الیهحرف اضافهمتمّم + «ش»: مضاف‌الیهنهاد

ولیکازدوداوبرجانشداغی

معنی

گل لاله در آن مرغزار مانند چراغی درخشان بود؛ امّا گویی دود آن چراغ، درون لاله را سیاه کرده و بر جانش داغ نهاده بود.

مفهوم

توصیف شاعرانه و خیال‌انگیز گل لاله در مرغزار.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • دِرَفشان: درخشان و نورانی؛ ولیک: ولیکن و امّا.
  • در درسنامه «لاله» و «داغی» نهاد دانسته شده‌اند و فعل در هر دو مصراع به قرینۀ معنوی حذف شده است.
  • مرجع ضمیر «او» در مصراع دوم «چراغ» و «ش» در «جانش» به لاله بازمی‌گردد.

قلمرو ادبی

  • لاله به چراغ تشبیه شده است.
  • درفشان / چراغ و نیز چراغ / دود / لاله / داغ: مراعات‌نظیر.
  • «لاله» ایهام تناسب دارد: گل لاله و نوعی چراغ قدیمی.
  • سیاهی درون لاله به دود چراغ نسبت داده شده است: حسن تعلیل.
  • «جانش» برای لاله تشخیص و تکرار واج «د» واج‌آرایی است.

قلمرو فکری

زیبایی گل لاله با تصویری خیال‌انگیز از چراغ و دود توصیف شده است.

بیت ۲

بیت ۳
نهادحرف اضافهصفت شمارشیمتمّممسند

شقایقبریکیپایایستاده

ادات تشبیهحرف اضافهمتمّممضاف‌الیههستهٔ گروه تشبیهیمضاف‌الیه

چوبرشاخزمرّد،جامباده

معنی

شقایق با ساقۀ سبز خود چنان ایستاده بود که گویی جامی از باده بر پایۀ سبز و زمرّدین قرار گرفته است.

مفهوم

توصیف زیبایی شقایق با تشبیه آن به جام باده بر پایۀ زمرّدین.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • شقایق: نوعی گل؛ زمرّد: سنگی قیمتی به رنگ سبز؛ جام: پیاله؛ باده: شراب.
  • در درسنامه حذف فعل «بود/است» پس از «ایستاده» به قرینۀ معنوی ذکر شده است.
  • «شاخ زمرّد» و «جام باده» ترکیب اضافی‌اند.

قلمرو ادبی

  • حالت قرار گرفتن شقایق بر ساقۀ سبزش به جام باده‌ای بر پایۀ زمرّدین تشبیه شده است.
  • روی یک پا ایستادن شقایق تشخیص است.
  • جام / باده: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

نویسنده با تشبیهی تصویری، زیبایی و حالت شقایق را نشان می‌دهد.

بند ۲

بند ۴

و در وی شکاری بسیار و اختلاف صیادان آنجا متواتر. زاغی در حوالی آن بر درختی بزرگ گَشَن خانه داشت، نشسته بود و چپ و راست می‌نگریست.

معنی

در آن ناحیه شکار فراوان بود و شکارچیان پی‌درپی رفت‌وآمد می‌کردند. زاغی در اطراف آن مرغزار بر درختی بزرگ و پرشاخ‌وبرگ لانه داشت و از آنجا اطراف را نگاه می‌کرد.

مفهوم

معرفی زاغ و محیطی که صیادان در آن رفت‌وآمد فراوان دارند.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • شکاری: شکار و صید؛ اختلاف: رفت‌وآمد؛ متواتر: پی‌درپی؛ حوالی: اطراف؛ گَشَن: انبوه و پرشاخ‌وبرگ.
  • در درسنامه حذف فعل به قرینۀ معنوی پس از «بسیار» و «متواتر» ذکر شده است.

قلمرو ادبی

  • چپ / راست: تضاد.
  • «چپ و راست» مجاز از همه‌جا و اطراف است.

قلمرو فکری

زاغ از جایگاه خود رفت‌وآمد پیوستۀ شکارچیان را زیر نظر دارد.

بند ۳

بند ۵

ناگاه صیادی بدحال خشن‌جامه، جالی بر گردن و عصایی در دست، روی بدان درخت نهاد.

معنی

ناگهان شکارچی‌ای پریشان‌حال با لباس زبر، در حالی که دامی بر گردن و عصایی در دست داشت، به سوی آن درخت آمد.

مفهوم

ورود صیاد و آغاز خطر.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • بدحال: پریشان و آشفته؛ خشن‌جامه: با لباس زبر؛ جال: دام و تور؛ روی نهادن: رفتن به سوی جایی.

قلمرو ادبی

  • «روی نهادن» کنایه از حرکت کردن و رفتن است.
  • جال / صیاد / شکار: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

ورود صیاد، خطر تازه‌ای را برای جانوران آن ناحیه ایجاد می‌کند.

بند ۴

بند ۶

بترسید و با خود گفت: «این مرد را کاری افتاد که می‌آید و نتوان دانست که قصد من دارد یا از آن کس دیگر. من باری جای نگه دارم و می‌نگرم تا چه کند.»

معنی

زاغ ترسید و با خود گفت معلوم نیست این مرد برای شکار من آمده یا کس دیگری؛ پس بهتر است در جای خود بمانم و ببینم چه می‌کند.

مفهوم

احتیاط و هوشیاری زاغ در برابر خطر.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • باری: به هر حال و خلاصه؛ قصد: نیّت؛ «را» در «این مرد را کاری افتاد» از ساخت‌های کهن زبان است.

قلمرو ادبی

  • گفت‌وگوی زاغ با خود، شخصیت‌بخشی و تشخیص است.

قلمرو فکری

در برابر خطر ناشناخته، زاغ شتاب نمی‌کند و با احتیاط رفتار صیاد را زیر نظر می‌گیرد.

بند ۵

بند ۷

صیاد پیش آمد و جال باز کشید و حَبّه بینداخت و در کمین بنشست. ساعتی بود.

معنی

صیاد جلو آمد، دام را پهن کرد، دانه ریخت و مدتی در کمین نشست.

مفهوم

گستردن دام و کمین کردن صیاد.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • حَبّه: دانه؛ ساعتی بود: مدتی منتظر ماند؛ کمین: پنهان شدن برای شکار.

قلمرو ادبی

  • صیاد / جال / حبه / کمین: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

صیاد با دانه و دام، برای شکار پرندگان نقشه می‌چیند.

بند ۶

بند ۸

قومی کبوتران برسیدند و سر ایشان کبوتری بود که او را مُطَوَّقه گفتندی و در طاعت و مُطاوعت او روزگار گذاشتندی.

معنی

گروهی کبوتر رسیدند که رئیسشان کبوتری به نام مطوّقه بود و دیگر کبوتران از او فرمان می‌بردند.

مفهوم

معرفی مطوّقه به عنوان رهبر کبوتران.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • قومی: گروهی؛ سر: رئیس؛ مطوّقه: طوق‌دار؛ طاعت: اطاعت؛ مطاوعت: فرمان‌بری.
  • «گفتندی» و «گذاشتندی» ماضی استمراری به شیوۀ قدیم‌اند.

قلمرو ادبی

  • «سر» مجاز از رئیس است.
  • طاعت / مطاوعت: اشتقاق.

قلمرو فکری

کبوتران رهبری مطوّقه را پذیرفته و از فرمان او پیروی می‌کنند.

بند ۷

بند ۹

چندان که دانه بدیدند، غافل‌وار فرود آمدند و جمله در دام افتادند و صیاد شادمان گشت و گرازان به تگ ایستاد، تا ایشان را در ضبط آرد و کبوتران اضطرابی می‌کردند و هر یک خود را می‌کوشید.

معنی

همین که کبوتران دانه را دیدند، بی‌خبر و غافل فرود آمدند و همگی گرفتار دام شدند. صیاد شاد شد و با شتاب دوید تا آنان را بگیرد؛ کبوتران نیز بی‌قرار شدند و هر کدام جداگانه برای رهایی خود تلاش می‌کرد.

مفهوم

گرفتار شدن کبوتران بر اثر غفلت و بی‌نتیجه بودن تلاش فردی.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • غافل‌وار: غافل‌گونه؛ جمله: همه و همگی؛ گرازان: جلوه‌کنان و در اینجا با شتاب؛ تگ: دویدن؛ ضبط: گرفتن و به دست آوردن؛ اضطراب: ناآرامی.
  • «ایستاد» در «به تگ ایستاد» به معنی شروع و مبادرت کردن آمده است.

قلمرو ادبی

  • غافل‌وار / گرازان / صیاد / دام: واژگان متناسب با فضای شکار.
  • در درسنامه بر «عواقب غفلت» به عنوان مفهوم این بخش تأکید شده است.

قلمرو فکری

غفلت، کبوتران را گرفتار می‌کند و کوشش پراکندۀ هر فرد به تنهایی راه نجات نیست.

بند ۸

بند ۱۰

مُطَوَّقه گفت: «جای مجادله نیست؛ چنان باید که همگنان استخلاص یاران را مهم‌تر از تخلّص خود شناسند.»

معنی

مطوّقه گفت اکنون وقت کشمکش و تلاش جداگانۀ هر کس نیست؛ همه باید رهایی دوستان را از نجات شخصی خود مهم‌تر بدانند.

مفهوم

پرهیز از خودخواهی و اولویت دادن به نجات جمع.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • مجادله: ستیزه و کشمکش؛ همگنان: همگان و همراهان؛ استخلاص: رهایی دادن؛ تخلّص: رهایی یافتن.

قلمرو ادبی

  • استخلاص / تخلّص: اشتقاق.

قلمرو فکری

در بحران، نجات جمع و یاری دوستان بر نجات فردی مقدم است.

بند ۹

بند ۱۱

و حالی صواب آن است که جمله به طریق تعاون قوّتی کنید تا دام از جای برگیریم که رهایش ما در آن است.

معنی

اکنون کار درست این است که همه با همکاری نیروی خود را یکی کنیم و دام را از زمین بلند کنیم؛ زیرا آزادی ما در همین کار است.

مفهوم

همکاری و اتحاد راه نجات از مشکل.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • حالی: اکنون؛ صواب: کار درست؛ طریق: راه و روش؛ تعاون: همیاری؛ قوّت: نیرو؛ برگیریم: بلند کنیم؛ رهایش: رهایی و آزادی.

قلمرو فکری

اتحاد و تعاون گروهی می‌تواند مشکلی را حل کند که کوشش فردی از حل آن ناتوان است.

بند ۱۰

بند ۱۲

کبوتران فرمان وی بکردند و دام برکندند و سر خویش گرفتند.

معنی

کبوتران از فرمان مطوّقه اطاعت کردند، دام را از زمین بلند کردند و به راه افتادند.

مفهوم

اطاعت از رهبر و اجرای تصمیم جمعی.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • برکندند: از زمین بلند کردند؛ «سر خویش گرفتند» یعنی راه خود را در پیش گرفتند.

قلمرو ادبی

  • «سر خویش گرفتن» کنایه از راه افتادن و مسیر خود را ادامه دادن است.

قلمرو فکری

پذیرش فرمان رهبر و عمل هماهنگ، کبوتران را از دست صیاد دور می‌کند.

بند ۱۱

بند ۱۳

و صیاد در پی ایشان ایستاد که آخر درمانند و بیفتند.

معنی

صیاد به دنبال کبوتران راه افتاد، به امید اینکه سرانجام خسته و ناتوان شوند و پایین بیفتند.

مفهوم

ادامۀ تعقیب کبوتران به دست صیاد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • در پی: به دنبال؛ ایستاد: راهی شد و اقدام کرد؛ آخر: سرانجام؛ درمانند: عاجز و ناتوان شوند.

قلمرو فکری

صیاد هنوز از گرفتن کبوتران ناامید نشده است.

بند ۱۲

بند ۱۴

و زاغ با خود اندیشید که بر اثر ایشان بروم و معلوم گردانم فرجام کار ایشان چه باشد که من از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود و از تجارب برای دفع حوادث سلاح‌ها توان ساخت.

معنی

زاغ تصمیم گرفت کبوتران را دنبال کند تا پایان کارشان را ببیند؛ زیرا خود نیز ممکن است روزی با چنین حادثه‌ای روبه‌رو شود و می‌توان از تجربه برای مقابله با پیشامدهای آینده بهره گرفت.

مفهوم

تجربه‌اندوزی و بهره گرفتن از سرگذشت دیگران.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • بر اثر: به دنبال و ردّ پا؛ فرجام: عاقبت؛ ایمن: در امان؛ تجارب: تجربه‌ها؛ دفع: برطرف کردن و راندن؛ سلاح: ابزار.

قلمرو ادبی

  • تجربه به «سلاح» تشبیه شده است.

قلمرو فکری

انسان می‌تواند از تجربه و سرگذشت دیگران برای روبه‌رو شدن با حوادث آینده استفاده کند.

بند ۱۳

بند ۱۵

و مُطَوَّقه چون بدید که صیاد در قفای ایشان است، یاران را گفت: «این ستیزه‌روی در کار ما به جد است و تا از چشم او ناپدید نشویم، دل از ما برنگیرد.»

معنی

مطوّقه وقتی دید صیاد همچنان آنها را تعقیب می‌کند، گفت این شکارچی سرسخت است و تا ما از دید او پنهان نشویم دست از تعقیب برنمی‌دارد.

مفهوم

هوشیاری رهبر و شناخت جدّیت دشمن.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • قفا: پشت؛ ستیزه‌روی: گستاخ و لجوج؛ به جد: جدّی؛ «یاران را گفت» یعنی «به یاران گفت».

قلمرو ادبی

  • چشم مجاز از نگاه است.
  • «دل از کسی برنگرفتن» کنایه از قطع امید نکردن و رها نکردن اوست.

قلمرو فکری

رهبر باید رفتار دشمن را درست ارزیابی کند و برای دور شدن از خطر راه مناسب بیابد.

بند ۱۴

بند ۱۶

طریق آن است که سوی آبادی‌ها و درختستان‌ها رویم تا نظر او از ما منقطع گردد. نومید و خایب بازگردد که در این نزدیکی موشی است از دوستان من؛ او را بگویم تا این بندها ببرد.

معنی

راه چاره این است که به سوی روستاها و درختستان‌ها برویم تا از دید صیاد پنهان شویم و او ناامید بازگردد؛ در نزدیکی نیز موشی از دوستان من است که می‌تواند بندهای دام را ببرد.

مفهوم

تدبیر مطوّقه برای رهایی کامل از صیاد و دام.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • منقطع: بریده و قطع‌شده؛ خایب: ناامید و بی‌بهره؛ طریق: راه و روش؛ بند: گره و اسارت.

قلمرو ادبی

  • چشم/نظر مجاز از نگاه است.
  • «دل از ما برنگیرد» و پنهان شدن از چشم صیاد در ادامۀ همان تصویر تعقیب آمده است.

قلمرو فکری

رهایی از خطر به دوراندیشی، تغییر مسیر و استفاده از دوستان نیاز دارد.

بند ۱۵

بند ۱۷

کبوتران اشارت او را امام ساختند و راه بتافتند و صیاد بازگشت.

معنی

کبوتران راهنمایی مطوّقه را پیشوای خود قرار دادند، مسیرشان را تغییر دادند و در نتیجه صیاد بازگشت.

مفهوم

پذیرش راهنمایی رهبر و رهایی از تعقیب صیاد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • اشارت: اشاره، رأی و نظر؛ امام: راهنما و پیشوا؛ راه تافتن: راه را کج کردن و تغییر مسیر دادن.

قلمرو ادبی

  • «اشارت او را امام ساختن» کنایه از راهنما قرار دادن سخن و تدبیر اوست.

قلمرو فکری

پذیرفتن تدبیر رهبر، گروه را از تعقیب دشمن نجات می‌دهد.

بند ۱۶

بند ۱۸

مُطَوَّقه به مسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که «فرود آیید.» فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند.

معنی

مطوّقه به خانۀ موش رسید و به کبوتران دستور فرود آمدن داد؛ آنها نیز اطاعت کردند و همگی نشستند.

مفهوم

رسیدن کبوتران به دوست مطوّقه و ادامۀ فرمان‌بری گروه.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • مسکن: جای سکونت؛ نگاه داشتن فرمان: اجرا و اطاعت کردن؛ جمله: همگی.

قلمرو فکری

کبوتران تا پایان بحران هماهنگی و اطاعت از رهبری را حفظ می‌کنند.

بند ۱۷

بند ۱۹

و آن موش را زِبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و سرد روزگار دیده و خیر و شرّ احوال مشاهدت کرده.

معنی

نام آن موش زِبرا بود؛ زیرکی و خرد فراوان داشت و تلخی و شیرینی روزگار و خیر و شرّ حوادث را بسیار تجربه کرده بود.

مفهوم

معرفی موش به عنوان شخصیتی خردمند و باتجربه.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • دها: زیرکی و هوش؛ خیر: خوبی؛ شر: بدی و فساد؛ احوال: حالات و حوادث؛ مشاهدت: دیدن و تجربه کردن.
  • در درسنامه «را» در «آن موش را زبرا نام بود» فکّ اضافه دانسته شده است.

قلمرو ادبی

  • گرم / سرد و خیر / شر: تضاد.
  • «گرم و سرد روزگار دیدن» و «خیر و شر احوال مشاهده کردن» کنایه از باتجربه بودن است.
  • «دیدن گرم و سرد» حس‌آمیزی است.

قلمرو فکری

دوست مطوّقه شخصیتی زیرک و آزموده است که می‌تواند در مشکل به یاری او بیاید.

بند ۱۸

بند ۲۰

و در آن مواضع از جهت گریزگاه روز حادثه، صد سوراخ ساخته و هر یک را در دیگری راه گشاده و تیمار آن را فراخور حکمت و بر حسب مصلحت بداشته.

معنی

موش برای روزهای خطر صدها سوراخ و راه گریز ساخته بود و آنها را به یکدیگر راه داده و با تدبیر و مصلحت از آنها مراقبت می‌کرد.

مفهوم

دوراندیشی و آمادگی برای روزهای خطر.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • مواضع: جاها؛ از جهت: برای؛ گریزگاه: جای فرار؛ تیمار: مراقبت؛ فراخور: مناسب و شایسته؛ حکمت: دانش و خرد؛ بر حسب: بر طبق؛ مصلحت: خیر و صلاح.

قلمرو فکری

خردمند پیش از وقوع حادثه برای خطرهای احتمالی راه چاره و گریز آماده می‌کند.

بند ۱۹

بند ۲۱

مُطَوَّقه آواز داد که: «بیرون آی.» زیرا پرسید که: «کیستی؟» نام بگفت؛ بشناخت و به تعجیل بیرون آمد.

معنی

مطوّقه موش را صدا زد و خواست بیرون بیاید. موش پرسید چه کسی است؛ مطوّقه نام خود را گفت، موش او را شناخت و با شتاب بیرون آمد.

مفهوم

دیدار مطوّقه و دوست زیرک او.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • تعجیل: شتاب و عجله؛ آواز دادن: صدا کردن؛ «بیرون آی» فعل امر است.

قلمرو فکری

دوستی و شناخت پیشین، زمینۀ یاری در هنگام گرفتاری می‌شود.

بند ۲۰

بند ۲۲

چون او را در بند بلا بسته دید، زِهاب دیدگان بگشاد و بر رخسار جوی‌ها براند و گفت: «ای دوست عزیز و رفیق موافق، تو را در این رنج چه افتاد؟»

معنی

موش وقتی مطوّقه را گرفتار دید، به شدت گریست و گفت: ای دوست عزیز و همراه، چه کسی یا چه چیزی تو را گرفتار این رنج کرده است؟

مفهوم

همدردی و اندوه دوست در هنگام گرفتاری یار.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • زِهاب: آبی که از سنگ یا زمین می‌جوشد؛ دیدگان: چشم‌ها؛ رخسار: چهره؛ موافق: همراه و هم‌فکر؛ بلا: مصیبت.

قلمرو ادبی

  • «بند بلا» و «زهاب دیدگان» اضافهٔ تشبیهی‌اند.
  • «گشادن زهاب دیدگان» کنایه از گریستن است.
  • «بر رخسار جوی‌ها راندن» کنایه‌ای اغراق‌آمیز از گریۀ شدید است و «جوی» استعاره از اشک.
  • «ورطه/بند» در این بخش‌ها استعاره از گرفتاری است.

قلمرو فکری

دوست حقیقی در رنج و گرفتاری یار، با او همدردی می‌کند.

بند ۲۱

بند ۲۳

جواب داد که: «مرا قضای آسمانی در این ورطه کشید.» موش این بشنود و زود در بریدن بندها ایستاد که مُطَوَّقه بدان بسته بود.

معنی

مطوّقه گفت تقدیر آسمانی مرا به این گرفتاری کشاند. موش پس از شنیدن سخن او فوراً شروع به بریدن بندهایی کرد که مطوّقه با آنها بسته شده بود.

مفهوم

آغاز یاری موش برای رهایی مطوّقه از دام.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • قضا: حکم و سرنوشت؛ ورطه: مهلکه و گرفتاری؛ ایستاد: در اینجا آغاز و اقدام کرد.

قلمرو ادبی

  • «ورطه» استعاره از گرفتاری و بلاست.

قلمرو فکری

دوست خردمند بلافاصله برای رفع گرفتاری یار اقدام می‌کند.

بند ۲۲

بند ۲۴

گفت: «نخست از آن یاران بگشای.» موش بدین سخن التفات ننمود. گفت: «ای دوست، ابتدا از بریدن بند اصحاب اولی‌تر.»

معنی

مطوّقه گفت نخست بند یارانم را باز کن. موش به این درخواست توجه نکرد و گفت بهتر است ابتدا بند خود تو را ببُرم.

مفهوم

ترجیح دادن یاران بر خود و آغاز گفت‌وگو درباره وظیفۀ رهبری.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • التفات: توجه؛ اصحاب: یاران؛ اولی‌تر: سزاوارتر و شایسته‌تر؛ بگشای: باز کن.

قلمرو فکری

مطوّقه نجات یاران را بر رهایی شخصی خود مقدم می‌داند.

بند ۲۳

بند ۲۵

گفت: «این حدیث را مکرّر می‌کنی؛ مگر تو را به نفس خویش حاجت نمی‌باشد و آن را بر خود حقی نمی‌شناسی؟»

معنی

موش گفت چرا پیوسته می‌گویی نخست یارانت را آزاد کنم؟ مگر جان خودت برایت مهم نیست و برای خود حقی قائل نیستی؟

مفهوم

پرسش موش از دلیل ازخودگذشتگی مطوّقه.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • حدیث: سخن؛ مکرّر: تکرارشونده؛ نفس: جان و روح؛ حاجت: نیاز.
  • «نفس خویش» در اینجا به جان و وجود شخص اشاره دارد.

قلمرو فکری

موش دلیل مقدم دانستن یاران بر جان خود را از مطوّقه می‌پرسد.

بند ۲۴

بند ۲۶

گفت: «مرا بدین ملامت نباید کرد، که من ریاست این کبوتران تکفّل کرده‌ام و ایشان را بر من حقی واجب شده است.»

معنی

مطوّقه گفت نباید مرا برای این کار سرزنش کنی؛ من مسئولیت رهبری این کبوتران را پذیرفته‌ام و آنان به همین سبب بر من حق دارند.

مفهوم

مسئولیت‌پذیری رهبر در برابر زیردستان.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • ملامت: سرزنش؛ تکفّل: بر عهده گرفتن؛ ریاست: رهبری؛ واجب: لازم و ضروری.
  • «ایشان را بر من حقی واجب شده است» ساختی کهن برای بیان حق داشتن آنان بر رهبر است.

قلمرو فکری

پذیرفتن رهبری، مسئولیت و حق زیردستان را بر عهدۀ رهبر می‌گذارد.

بند ۲۵

بند ۲۷

و چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزارند و به معونت و مظاهرت ایشان از دست صیاد بجستم، مرا نیز از عهدۀ لوازم ریاست بیرون باید آمد و مواجب سیادت را به ادا رسانید.

معنی

آنان حق مرا با فرمان‌بری و خیرخواهی ادا کرده‌اند و با یاری آنان از دست صیاد رها شده‌ام؛ پس من هم باید وظایف رهبری و حقوقی را که بر عهده دارم ادا کنم.

مفهوم

رابطۀ متقابل حقوق، یاری و مسئولیت میان رهبر و پیروان.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • مناصحت: خیرخواهی و اندرز؛ معونت: یاری؛ مظاهرت: پشتیبانی؛ مواجب: وظایف و کارهای واجب؛ سیادت: سروری و رهبری؛ به ادا رسانیدن: انجام دادن.
  • «بجستم» یعنی رها شدم.

قلمرو ادبی

  • طاعت / مناصحت / معونت / مظاهرت واژگان هم‌حوزۀ یاری و همراهی‌اند.

قلمرو فکری

رهبر در برابر اطاعت و یاری گروه موظف است حقوق آنان را ادا و وظایف رهبری را انجام دهد.

بند ۲۶

بند ۲۸

و می‌ترسم که اگر از گشادن عقده‌های من آغاز کنی، ملول شوی و بعضی از ایشان در بند بمانند و چون من بسته باشم، اگرچه ملالت به کمال رسیده باشد ـ اهمال جانب من رخصت نیابد و از ضمیر بدان فرصت نیابی.

معنی

می‌ترسم اگر ابتدا بندهای مرا باز کنی، خسته شوی و برخی یارانم همچنان گرفتار بمانند؛ امّا تا وقتی خودم در بند باشم، حتی اگر بسیار خسته شوی، وجدان و دوستی تو اجازه نمی‌دهد مرا رها کنی.

مفهوم

دوراندیشی رهبر و تضمین نجات همۀ افراد گروه.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • عقده: گره؛ ملول: خسته و آزرده؛ ملالت: خستگی و آزردگی؛ کمال: نهایت؛ اهمال: سستی و کوتاهی؛ رخصت: اجازه؛ ضمیر: درون و باطن.

قلمرو ادبی

  • «عقده» در معنی گره‌های دام آمده است.
  • در درسنامه این بخش نمونه‌ای از دوراندیشی و مسئولیت‌پذیری مطوّقه دانسته شده است.

قلمرو فکری

رهبر خردمند راهی انتخاب می‌کند که احتمال باقی ماندن حتی یک عضو گروه را از میان ببرد.

بند ۲۷

بند ۲۹

و نیز در هنگام بلا شرکت بوده است، در وقت فراغ موافقت اولی‌تر و الّا طاعنان مجال وقیعت یابند.

معنی

همان‌طور که در زمان گرفتاری با هم شریک و همراه بوده‌ایم، در زمان آسایش نیز همراهی سزاوارتر است؛ وگرنه سرزنشگران فرصت عیب‌جویی پیدا می‌کنند.

مفهوم

وفاداری به یاران در سختی و آسایش.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • فراغ: آسایش؛ موافقت: همراهی؛ اولی‌تر: سزاوارتر؛ طاعنان: سرزنشگران و عیب‌جویان؛ مجال: فرصت؛ وقیعت: بدگویی و سرزنش.

قلمرو ادبی

  • بلا / فراغ: تضاد مفهومی.

قلمرو فکری

دوستی واقعی باید هم در گرفتاری و هم در آسایش حفظ شود.

بند ۲۸

بند ۳۰

موش گفت: «عادت اهل مکرمت این است و عقیدت ارباب مودّت بدین خصلت پسندیده و سیرت ستوده در موالات تو صافی‌تر گردد و ثِقَت دوستان به کرم عهد تو بیفزاید.»

معنی

موش گفت این رفتار شیوۀ جوانمردان است؛ چنین خصلت پسندیده‌ای دوستی یاران را با تو پاک‌تر می‌کند و اعتماد آنان به وفاداری و بزرگواری تو بیشتر می‌شود.

مفهوم

ستایش ایثار، وفاداری و رفتار مسئولانۀ رهبر.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • اهل مکرمت: بزرگان و جوانمردان؛ عقیدت: باور و نظر؛ ارباب مودّت: دوستان و دوستداران؛ خصلت: ویژگی؛ سیرت: روش و اخلاق؛ موالات: دوستی و همراهی؛ صافی: پاک و بی‌غش؛ ثِقَت: اعتماد؛ کرم: جوانمردی؛ عهد: پیمان.

قلمرو ادبی

  • خصلت / سیرت و مودّت / موالات: مراعات‌نظیر معنایی.

قلمرو فکری

ایثار و وفاداری رهبر سبب افزایش محبت و اعتماد پیروان می‌شود.

بند ۲۹

بند ۳۱

و آنگاه به جدّ و رغبت، بندهای ایشان تمام ببرید و مُطَوَّقه و یارانش مطلق و ایمن بازگشتند.

معنی

سپس موش با جدیت و علاقه همۀ بندهای کبوتران را برید و مطوّقه و یارانش آزاد و سالم بازگشتند.

مفهوم

رهایی کامل کبوتران در نتیجۀ همکاری، رهبری خردمندانه و یاری دوست.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • جدّ: کوشش و جدیت؛ رغبت: میل و علاقه؛ مطلق: رها و آزاد؛ ایمن: در امان.

قلمرو فکری

همکاری جمعی، فرمان‌بری، تدبیر رهبر و وفاداری دوستان، کبوتران را به نجات کامل می‌رساند.