کاوه دادخواه

پایهٔ یازدهم۴۶ بند

بخشی از داستان ضحّاک و قیام کاوۀ آهنگر در شاهنامۀ فردوسی؛ روایت اعتراض کاوه به بیداد ضحّاک، پاره کردن استشهادنامۀ او، برافراشتن پیش‌بند چرمی به عنوان درفش و پیوستن مردم به فریدون.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بند ۱

در داستان‌های حماسی ایران و اساطیر باستان، چهرۀ انقلابی کاوۀ آهنگر گیرا و دلپذیر است و پیش‌بند چرمی او که بر نیزه کرد و مردم را به اتحاد و جنبش فراخواند، درفشی بود انقلابی که بر ضد پادشاه وقت، ضحّاک، برافراشت. درفشی که پشتوانۀ آن، دل دردمند و بازوی مردم رنج‌کشیده و بی‌پناه بود.

معنی

در روایت‌های حماسی ایران، کاوۀ آهنگر چهره‌ای انقلابی است. او پیش‌بند چرمی خود را بر نیزه کرد و با آن مردم را به اتحاد و قیام بر ضد ضحّاک فراخواند.

مفهوم

معرفی کاوه به عنوان نماد دادخواهی، اتحاد مردم و قیام در برابر بیداد.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • حماسی: منسوب به حماسه؛ اساطیر: افسانه‌ها و داستان‌های خدایان و پهلوانان ملل قدیم؛ درفش: پرچم و بیرق؛ ضحّاک: نام پادشاه بیدادگر؛ برافراشتن: بلند کردن.

قلمرو ادبی

  • «از پا درآوردن» در درسنامه کنایه از کشتن است.
  • درفش کاوه نماد قیام و دادخواهی مردم است.

قلمرو فکری

کاوه با همراه کردن مردم، پرچم دادخواهی و مبارزه با ظلم را برافراشت.

بند ۲

بند ۲

ضحّاک، فرمانروایی ستمگر و دیوزاد بود که در داستان‌های ایرانی، مظهر گمراهی و بیداد است. در روایتی، ابلیس با فریب او، زمینۀ کشتن پدرش مرداس را فراهم می‌کند و سپس به صورت خوالگیر در می‌آید و با خورش‌های گوناگون او را می‌فریبد. پس از آن بر دوش ضحّاک دو مار می‌روید و برای آرام کردن آنها، مغز جوانان را خوراک مارها می‌کنند.

معنی

ضحّاک در داستان به عنوان پادشاهی بیدادگر معرفی می‌شود که با فریب ابلیس به تباهی می‌گراید و مارهای روی دوش او سبب کشتار جوانان می‌شوند.

مفهوم

زمینۀ اسطوره‌ای پادشاهی ضحّاک و پیوند آن با ستم، فریب و کشتار.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • دیوزاد: زاده‌شده از دیو؛ ابلیس: شیطان؛ مرداس: پدر ضحّاک؛ خوالگیر: آشپز؛ خورش: غذا؛ خبیث: پلید و ناپاک؛ تسکین: آرام کردن.

قلمرو ادبی

  • ضحّاک مظهر بیداد است.
  • تاریکی در درسنامه مجاز از ظلم و خفقان دانسته شده است.

قلمرو فکری

حکومت ضحّاک بر فریب، خشونت و کشتار استوار است.

بند ۳

بند ۳

پادشاه ستمگر شبی در خواب می‌بیند سه تن مرد جنگی قصد او می‌کنند و یکی از آنان او را به ضرب گرز گاوسار از پای درمی‌آورد. از بیم برمی‌خیزد و خواب را برای موبدان و خردمندان بازمی‌گوید. سرانجام یکی از آنان می‌گوید نابودی ضحّاک به دست فریدون خواهد بود. از آن پس ضحّاک به جست‌وجوی فریدون می‌پردازد؛ امّا فریدون پنهانی پرورش می‌یابد تا زمان قیام فرا رسد.

معنی

ضحّاک در خواب از ظهور فریدون و پایان حکومت خود آگاه می‌شود و برای یافتن او می‌کوشد؛ با این حال فریدون از خطر محفوظ می‌ماند و پرورش می‌یابد.

مفهوم

پیش‌آگاهی ضحّاک از شکست خود و فراهم شدن زمینۀ قیام فریدون.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • گرز گاوسار: گرزی با سری به شکل گاو؛ موبد: پیشوای دینی؛ فرزانه: خردمند؛ چیرگی: غلبه و تسلط.

قلمرو ادبی

  • خواب در این روایت نقش پیش‌آگاهی و پیش‌بینی آینده را دارد.
  • «از پا درآوردن» کنایه از کشتن است.

قلمرو فکری

با وجود تلاش ضحّاک برای جلوگیری از سرنوشت، فریدون برای پایان دادن به بیداد او پرورش می‌یابد.

بیت 1

بیت ۴
مسند

چوضحّاکبرتختشدشهریار

مسند

براوسالیانانجمنشدهزار

معنی

وقتی ضحّاک پادشاه شد، دوران حکومت او هزار سال به طول انجامید.

مفهوم

پادشاهی ضحّاک بسیار طولانی شد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • شهریار: پادشاه؛ انجمن شدن: گرد آمدن؛ در این بیت «شهریار» و «انجمن» مسند دانسته شده‌اند.

قلمرو ادبی

  • ضحّاک، شهریار و هزار: مراعات‌نظیر؛ تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

پادشاهی ضحّاک بسیار طولانی شد.

بیت 2

بیت ۵
مسند

نهانگشتکردارفرزانگان

مسند

پراکندهشدکامدیوانگان

معنی

در دوران ضحّاک، راه و رسم دانایان پنهان و نابود شد و خواست و روش افراد نالایق رواج یافت.

مفهوم

در حکومت بیدادگر، خرد و دانایی کنار می‌رود و نادانی و فساد رواج می‌یابد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • کردار: رفتار و آیین؛ فرزانگان: دانایان؛ دیوانگان: در اینجا افراد نالایق و فاسد؛ «نهان» و «پراکنده» مسندند.

قلمرو ادبی

  • فرزانگان / دیوانگان: تضاد؛ «دیوانگان» ایهام دارد؛ مصراع دوم کنایه از رواج شیوهٔ دیوصفتان است.

قلمرو فکری

در حکومت بیدادگر، خرد و دانایی کنار می‌رود و نادانی و فساد رواج می‌یابد.

بیت 3

بیت ۶
مسندمسند

هنرخوارشد،جادوییارجمند

مسندمسند

نهانراستی،آشکاراگزند

معنی

فضیلت و دانایی بی‌ارزش شد و جادوگری و فریب ارزش یافت؛ راستی پنهان و ظلم و آسیب آشکار شد.

مفهوم

در روزگار ضحّاک ارزش‌ها وارونه شده بود.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • هنر: فضیلت و معرفت؛ جادویی: نیرنگ و فریب؛ گزند: آسیب و در اینجا ظلم؛ خوار، ارجمند، نهان و آشکارا مسند هستند.

قلمرو ادبی

  • هنر / جادویی، خوار / ارجمند، نهان / آشکارا و راستی / گزند: تقابل و تضاد؛ واج‌آرایی «ر».

قلمرو فکری

در روزگار ضحّاک ارزش‌ها وارونه شده بود.

بیت 4

بیت ۷

برآمدبراینروزگاردراز

نهادنشانهٔ مفعولمتمم

کشیداژدهارابهتنگیفراز

معنی

روزگاری طولانی به این شکل گذشت تا سرانجام ضحّاک به سختی و تنگنا افتاد و شکوه خود را از دست داد.

مفهوم

دوران طولانی بیداد به نقطهٔ ضعف و زوال ضحّاک رسید.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • تنگی: سختی و دشواری؛ فراز کشیدن: در اینجا به تنگی و سختی افتادن.

قلمرو ادبی

  • «به تنگی فراز کشیدن» کنایه از خوار و بینوا شدن و از دست دادن شکوه است؛ اژدها استعاره از ضحّاک است.

قلمرو فکری

دوران طولانی بیداد به نقطهٔ ضعف و زوال ضحّاک رسید.

بیت 5

بیت ۸
مسند

چنانبُدکهضحّاکراروزوشب

نهاد

بهنامفریدونگشادیدولب

معنی

حال ضحّاک چنان بود که همیشه نام فریدون بر زبانش جاری بود.

مفهوم

ترس از فریدون پیوسته ذهن ضحّاک را درگیر کرده بود.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بُد: بود؛ گشادی: می‌گشاد؛ «ضحّاک را دو لب» ساخت فکّ اضافه دارد؛ «لب» نهاد و «چنان» مسند است.

قلمرو ادبی

  • روز و شب: مجاز از همیشه؛ لب گشودن: کنایه از سخن گفتن؛ شب / لب: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

ترس از فریدون پیوسته ذهن ضحّاک را درگیر کرده بود.

بیت 6

بیت ۹
مفعول

زهرکشوریمهترانرابخواست

مفعولمسند

کهدرپادشاهیکندپشتراست

معنی

ضحّاک بزرگان همهٔ کشورها را فراخواند تا با کمک آنان حکومت خود را استوار و آسوده کند.

مفهوم

ضحّاک برای تثبیت حکومت خود از بزرگان یاری خواست.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مهتران: بزرگان؛ بخواست: فراخواند؛ «مهتران» و «پشت» مفعول و «راست» مسند است.

قلمرو ادبی

  • پشت راست کردن: کنایه از آسوده و سربلند زیستن؛ کشور مجاز از ناحیه و مردم آن است.

قلمرو فکری

ضحّاک برای تثبیت حکومت خود از بزرگان یاری خواست.

بیت 7

بیت ۱۰
متمم

ازآنپسچنینگفتباموبدان

حرف ندامنادا

کهایپرهنرناموربخردان

معنی

پس از آن ضحّاک با موبدان و خردمندان سخن گفت و آنان را با عنوان خردمندان نامور و بافضیلت خطاب کرد.

مفهوم

ضحّاک بزرگان و خردمندان را برای طرح خود گرد آورد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • موبدان: پیشوایان روحانی زردشتی؛ بخردان: خردمندان؛ «موبدان» متمم و «بخردان» منادا است.

قلمرو ادبی

  • تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

ضحّاک بزرگان و خردمندان را برای طرح خود گرد آورد.

بیت 8

بیت ۱۱

مرادرنهانییکیدشمناست

مسند

کهبربخرداناینسخنروشناست

معنی

برای من دشمنی پنهان وجود دارد و این موضوع بر خردمندان آشکار است.

مفهوم

ضحّاک از دشمن پنهان خود، فریدون، سخن می‌گوید.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • نهانی: پنهانی؛ روشن: آشکار؛ «را» در «مرا» حرف اضافه به معنی «برای» است؛ «است» در مصراع اول به معنی «وجود دارد» و غیر اسنادی است؛ «روشن» مسند است.

قلمرو ادبی

  • واج‌آرایی «ر» و «ن».

قلمرو فکری

ضحّاک از دشمن پنهان خود، فریدون، سخن می‌گوید.

بیت 9

بیت ۱۲
مفعول

یکیمحضراکنونببایدنوشت

کهجزتخمنیکیسپهبدنکشت

معنی

اکنون باید استشهادنامه‌ای بنویسید که در آن گواهی شود ضحّاک جز کار نیک انجام نداده است.

مفهوم

ضحّاک برای تبرئهٔ خود می‌خواهد بزرگان گواهی دروغین بدهند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • محضر: استشهادنامه؛ تخم: دانه و مایه؛ سپهبد: فرمانده، در اینجا ضحّاک؛ «محضر» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • تخم نیکی: اضافهٔ تشبیهی؛ تخم / نکشت: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

ضحّاک برای تبرئهٔ خود می‌خواهد بزرگان گواهی دروغین بدهند.

بیت 10

بیت ۱۳
نهاد

زبیمسپهبدهمهراستان

مسند

بدانکارگشتندهمداستان

معنی

همهٔ درستکاران از ترس ضحّاک ناچار با آن کار موافقت کردند.

مفهوم

ترس از حکومت ستمگر، درستکاران را به موافقت اجباری واداشت.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • بیم: ترس؛ راستان: افراد صادق و درستکار؛ همداستان: موافق و هم‌عقیده.

قلمرو ادبی

  • همداستان شدن: کنایه از همراه و موافق شدن.

قلمرو فکری

ترس از حکومت ستمگر، درستکاران را به موافقت اجباری واداشت.

بیت 11

بیت ۱۴

بدانمحضراژدهاناگزیر

مفعولنهادمعطوف به نهاد

گواهینوشتندبرناوپیر

معنی

جوان و پیر ناچار بر استشهادنامهٔ ضحّاک گواهی نوشتند.

مفهوم

همگان از ترس ضحّاک ناچار گواهی دادند.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • ناگزیر: ناچار؛ گواهی: شهادت؛ برنا: جوان؛ «گواهی» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • برنا / پیر: تضاد؛ اژدها استعاره از ضحّاک؛ برنا و پیر مجاز از همهٔ افراد است.

قلمرو فکری

همگان از ترس ضحّاک ناچار گواهی دادند.

بیت 12

بیت ۱۵
قیدقید

همآنگهیکایکزدرگاهشاه

نهاد

برآمدخروشیدندادخواه

معنی

همان هنگام ناگهان فریاد کاوۀ دادخواه از درگاه شاه بلند شد.

مفهوم

ورود کاوه نقطهٔ آغاز اعتراض آشکار به بیداد ضحّاک است.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • هم‌آنگه: همان زمان؛ یکایک: در اینجا ناگهان؛ خروشیدن: فریاد کشیدن؛ دادخواه: عدالت‌خواه؛ هم‌آنگه و یکایک قید و «خروشیدن» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • دادخواه منظور کاوه است؛ واج‌آرایی «ا».

قلمرو فکری

ورود کاوه نقطهٔ آغاز اعتراض آشکار به بیداد ضحّاک است.

بیت 13

بیت ۱۶
مفعول

ستم‌دیدهراپیشاوخواندند

متمم

برنامدارانشبنشاندند

معنی

کاوۀ ستم‌دیده را نزد ضحّاک آوردند و در کنار بزرگان نشاندند.

مفهوم

کاوه را برای بیان شکایتش به حضور ضحّاک آوردند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • خواندند: فراخواندند؛ نامداران: بزرگان؛ «ستم‌دیده» و ضمیر «ش» مفعول هستند.

قلمرو ادبی

  • واج‌آرایی «ش»؛ ستم‌دیده منظور کاوه است.

قلمرو فکری

کاوه را برای بیان شکایتش به حضور ضحّاک آوردند.

بیت 14

بیت ۱۷
متممنهادقید

بدوگفتمهتربهرویدژم

کهبرگویتاازکهدیدیستم

معنی

ضحّاک با چهره‌ای خشمگین به کاوه گفت: بگو از چه کسی ستم دیده‌ای.

مفهوم

ضحّاک از کاوه می‌خواهد شکایت خود را بیان کند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بدو: به او؛ مهتر: بزرگ و در اینجا ضحّاک؛ دژم: خشمگین؛ برگوی: بگو.

قلمرو ادبی

  • دو «که» در بیت کاربرد متفاوت و جناس همسان دارند؛ به / که: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

ضحّاک از کاوه می‌خواهد شکایت خود را بیان کند.

بیت 15

بیت ۱۸
مفعولمتمم

خروشیدوزددستبرسرزشاه

منادانهادمسند

کهشاهامنمکاوهدادخواه

معنی

کاوه فریاد کشید و در اعتراض به ستم شاه دست بر سر زد و گفت: ای شاه، من کاوۀ دادخواه هستم.

مفهوم

کاوه با شجاعت و صراحت خود را دادخواه معرفی می‌کند.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • شاها: ای شاه؛ بیت چهار جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • دست بر سر زدن: کنایه از اظهار غم و اعتراض؛ دست / سر: مراعات‌نظیر؛ بر / سر: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

کاوه با شجاعت و صراحت خود را دادخواه معرفی می‌کند.

بیت 16

بیت ۱۹
مسند

یکیبی‌زیانمردآهنگرم

متمممتمم

زشاه،آتشآیدهمیبرسرم

معنی

من مردی آهنگر و بی‌آزارم، اما از سوی شاه پیوسته ظلم و مصیبت مانند آتش بر سرم می‌ریزد.

مفهوم

کاوه بی‌گناهی خود و شدت ستم ضحّاک را بیان می‌کند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بی‌زیان: بی‌آزار؛ «مرد» مسند است.

قلمرو ادبی

  • شاه مجاز از ضحّاک؛ آتش استعاره از ظلم و مصیبت؛ آتش بر سر آمدن کنایه از گرفتار ظلم شدید شدن؛ سر مجاز از کل وجود.

قلمرو فکری

کاوه بی‌گناهی خود و شدت ستم ضحّاک را بیان می‌کند.

بیت 17

بیت ۲۰
نهادمسندمسند

توشاهیوگراژدهاپیکری

ببایدزدنداستانداوری

معنی

باید روشن شود که تو واقعاً شاهی یا موجودی اهریمنی و اژدهاپیکر؛ لازم است دربارهٔ این موضوع داوری شود.

مفهوم

کاوه مشروعیت و انسانیت ضحّاک را به چالش می‌کشد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • گر: یا؛ اژدهاپیکر: دارای پیکر اژدها؛ بباید: لازم است؛ داوری: قضاوت؛ «تو» نهاد و «شاه» و «اژدهاپیکر» مسندند.

قلمرو ادبی

  • اژدهاپیکر: تشبیه؛ واج‌آرایی «ا».

قلمرو فکری

کاوه مشروعیت و انسانیت ضحّاک را به چالش می‌کشد.

بیت 18

بیت ۲۱

اگرهفتکشوربهشاهیتوراست

نهادحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوف به نهاد

چرارنجوسختیهمهبهرماست

معنی

اگر پادشاهی همهٔ جهان برای توست، چرا تمام رنج و سختی نصیب ما مردم شده است؟

مفهوم

کاوه بی‌عدالتی حکومت ضحّاک را با پرسشی اعتراضی آشکار می‌کند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بهر: برای؛ «سختی» معطوف به «رنج» است.

قلمرو ادبی

  • هفت کشور مجاز از جهان؛ واج‌آرایی «ر».

قلمرو فکری

کاوه بی‌عدالتی حکومت ضحّاک را با پرسشی اعتراضی آشکار می‌کند.

بیت 19

بیت ۲۲
جزء فعل مرکبمتمم

شماریتبامنببایدگرفت

بدانتاجهانمانداندرشگفت

معنی

باید برای کارهای ظالمانه‌ات به من حساب پس بدهی تا مردم جهان شگفت‌زده شوند.

مفهوم

حاکم ستمگر باید در برابر مردم پاسخگو باشد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • شمار گرفتن: حساب پس دادن؛ بدان: به وسیلهٔ آن؛ بباید: لازم است.

قلمرو ادبی

  • مصراع اول کنایه از حساب پس دادن؛ جهان مجاز از مردم جهان.

قلمرو فکری

حاکم ستمگر باید در برابر مردم پاسخگو باشد.

بیت 20

بیت ۲۳

مگرکزشمارتوآیدپدید

نهادمتمم

کهنوبتزگیتیبهمنچونرسید

معنی

شاید در هنگام حساب پس دادن روشن شود که چرا نوبت کشتن فرزند من رسیده است.

مفهوم

کاوه می‌خواهد ضحّاک توضیح دهد چرا فرزند او قربانی شده است.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • مگر: شاید؛ شمار: حساب؛ آید پدید: پدید آید؛ گیتی: جهان.

قلمرو فکری

کاوه می‌خواهد ضحّاک توضیح دهد چرا فرزند او قربانی شده است.

بیت 21

بیت ۲۴
متمم + «ت»: مضاف‌الیهمفعولمضاف‌الیه

کهمارانترامغزفرزندمن

همیدادبایدزهرانجمن

معنی

چرا باید در میان این همه مردم، مغز فرزند من خوراک مارهای تو شود؟

مفهوم

کاوه به قربانی شدن فرزندش برای مارهای ضحّاک اعتراض می‌کند.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • انجمن: جمع مردم؛ «ت» در «مارانت» مضاف‌الیه و اشاره به ضحّاک است؛ «مغز» مفعول و «فرزند» مضاف‌الیه است.

قلمرو ادبی

  • ماران با داستان ضحّاک تناسب دارد.

قلمرو فکری

کاوه به قربانی شدن فرزندش برای مارهای ضحّاک اعتراض می‌کند.

بیت 22

بیت ۲۵
متمم

سپهبدبهگفتاراوبنگرید

مسندمفعول

شگفتآمدشکانسخن‌هاشنید

معنی

ضحّاک به سخنان کاوه توجه کرد و هنگامی که آنها را شنید، شگفت‌زده شد.

مفهوم

صراحت و شجاعت کاوه ضحّاک را شگفت‌زده کرد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • کان: که آن؛ «گفتار» متمم، «شگفت» مسند و «سخن‌ها» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • گفتار / سخن / شنید: مراعات‌نظیر؛ نگریستن به گفتار: حس‌آمیزی؛ نگریستن کنایه از توجه کردن.

قلمرو فکری

صراحت و شجاعت کاوه ضحّاک را شگفت‌زده کرد.

بیت 23

بیت ۲۶
متممفعلمفعول

بدوبازدادندفرزنداوی

مفعول

بهخوبیبجستندپیونداوی

معنی

فرزند کاوه را به او بازگرداندند و پیوند آن دو را دوباره برقرار کردند.

مفهوم

ضحّاک برای آرام کردن کاوه، فرزندش را به او بازگرداند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بدو: به او؛ بازدادند: بازگرداندند؛ پیوند: دوستی و ارتباط؛ «او» متمم و «فرزند» و «پیوند» مفعول‌اند.

قلمرو ادبی

  • بازدادند / بجستند: هماهنگی آوایی؛ پیوند کنایه از دلجویی و برقرار کردن رابطه است.

قلمرو فکری

ضحّاک برای آرام کردن کاوه، فرزندش را به او بازگرداند.

بیت 24

بیت ۲۷
متمم

بفرمودپسکاوهراپادشا

متمممسند

کهباشدبدانمحضراندرگوا

معنی

سپس ضحّاک به کاوه فرمان داد که استشهادنامه را تأیید کند و بر آن گواه باشد.

مفهوم

ضحّاک می‌خواهد کاوه نیز بر بی‌گناهی دروغین او گواهی دهد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • گوا: گواه؛ «کاوه را» یعنی «به کاوه» و متمم است؛ «محضر» متمم و «گوا» مسند است؛ «بدان ... اندر» دو حرف اضافه برای یک متمم است.

قلمرو ادبی

  • محضر / گوا: مراعات‌نظیر؛ واج‌آرایی «ا».

قلمرو فکری

ضحّاک می‌خواهد کاوه نیز بر بی‌گناهی دروغین او گواهی دهد.

بیت 25

بیت ۲۸
فعلنهادمفعول + «ش»: مضاف‌الیه

چوبرخواندکاوههمهمحضرش

قید

سبکسویپیرانآنکشورش

معنی

وقتی کاوه همهٔ استشهادنامهٔ ضحّاک را خواند، بی‌درنگ رو به بزرگان و پیران آن حکومت کرد.

مفهوم

کاوه پس از خواندن استشهادنامه، بزرگان دربار را مخاطب قرار داد.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • برخواند: خواند؛ سبک: فوری و سریع؛ «محضر» مفعول، «کاوه» نهاد و «سبک» قید است؛ مرجع «ش» ضحّاک است.

قلمرو ادبی

  • کشور مجاز از حکومت است.

قلمرو فکری

کاوه پس از خواندن استشهادنامه، بزرگان دربار را مخاطب قرار داد.

بیت 26

بیت ۲۹
حرف ندامنادا

خروشیدکایپایمرداندیو

صفت برای منادا

بریدهدلازترسگیهانخدیو

معنی

کاوه فریاد زد: ای حامیان و دستیاران ضحّاکِ دیوصفت که از خدای جهان نمی‌ترسید.

مفهوم

کاوه حامیان حکومت ضحّاک را به سبب بی‌اعتنایی به خدا سرزنش می‌کند.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • کای: که ای؛ پایمردان: دستیاران و حامیان؛ خدیو: خدا یا پادشاه؛ گیهان‌خدیو: خدای جهان.

قلمرو ادبی

  • دیو استعاره از ضحّاک؛ دل بریدن کنایه از بی‌اعتنایی و در اینجا نترسیدن از خدا؛ دیو / خدیو: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

کاوه حامیان حکومت ضحّاک را به سبب بی‌اعتنایی به خدا سرزنش می‌کند.

بیت 27

بیت ۳۰
نهادمتمم

همهسویدوزخنهادیدروی

مفعول

سپردیددل‌هابهگفتاراوی

معنی

همۀ شما با پیروی از ضحّاک، راه جهنم را در پیش گرفته و دل به سخنان او سپرده‌اید.

مفهوم

پیروی از ضحّاک، دور شدن از راه حق و رفتن به سوی تباهی است.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • دوزخ: جهنم؛ «همه» نهاد، «سوی» متمم و «دل‌ها» مفعول است؛ مرجع «اوی» ضحّاک است.

قلمرو ادبی

  • روی نهادن: کنایه از رفتن و گرایش؛ سوی دوزخ روی نهادن کنایه از انجام کارهای جهنمی؛ دل سپردن کنایه از پیروی کردن؛ روی / اوی: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

پیروی از ضحّاک، دور شدن از راه حق و رفتن به سوی تباهی است.

بیت 28

بیت ۳۱
متمممسند

نباشمبدینمحضراندرگوا

قیدمتمم

نههرگزبراندیشمازپادشا

معنی

من بر این استشهادنامه گواهی نمی‌دهم و هرگز از پادشاه نمی‌ترسم.

مفهوم

کاوه با شجاعت از تأیید دروغ سر باز می‌زند و ترس خود را از ضحّاک نفی می‌کند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • گوا: گواه؛ براندیشم از: بترسم از؛ «گوا» مسند و «محضر» و «پادشا» متمم‌اند؛ «هرگز» قید است.

قلمرو ادبی

  • واج‌آرایی «ن».

قلمرو فکری

کاوه با شجاعت از تأیید دروغ سر باز می‌زند و ترس خود را از ضحّاک نفی می‌کند.

بیت 29

بیت ۳۲
فعلقید حالت

خروشیدوبرجستلرزانزجای

فعلمفعولمتمم

بدریدوبسپردمحضربهپای

معنی

کاوه فریاد کشید و از شدت خشم لرزان برخاست؛ سپس استشهادنامه را پاره کرد و زیر پا انداخت.

مفهوم

کاوه اعتراض خود را با پاره کردن سند دروغین به اوج می‌رساند.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • برجست: برخاست؛ بدرید: پاره کرد؛ بسپرد: پایمال کرد؛ بیت چهار جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • جای / پای: جناس ناهمسان؛ لرزان بودن کنایه از شدت خشم؛ به پا سپردن کنایه از بی‌ارزش دانستن.

قلمرو فکری

کاوه اعتراض خود را با پاره کردن سند دروغین به اوج می‌رساند.

بیت 30

بیت ۳۳
نهاد

چوکاوهبرونشدزدرگاهشاه

مسندنهاد

براوانجمنگشتبازارگاه

معنی

وقتی کاوه از درگاه ضحّاک بیرون آمد، مردم بازار پیرامون او جمع شدند.

مفهوم

اعتراض کاوه از دربار به میان مردم کشیده شد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • درگاه: پیشگاه؛ انجمن گشتن: جمع شدن؛ بازارگاه: در اینجا اهل بازار.

قلمرو ادبی

  • بازارگاه مجاز از مردم و اهل بازار است.

قلمرو فکری

اعتراض کاوه از دربار به میان مردم کشیده شد.

بیت 31

بیت ۳۴

همیبرخروشیدوفریادخواند

مفعولقیدمتمم

جهانراسراسرسویدادخواند

معنی

کاوه پیوسته فریاد می‌زد و یاری می‌خواست و همۀ مردم را به عدالت و دادخواهی دعوت می‌کرد.

مفهوم

کاوه مردم را به عدالت‌خواهی و قیام عمومی فرا می‌خواند.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • داد: عدل و عدالت؛ فریاد: دادرس و یاری؛ سراسر: قید.

قلمرو ادبی

  • جهان مجاز از مردم جهان؛ فریاد خواندن کنایه از یاری خواستن؛ واج‌آرایی «د».

قلمرو فکری

کاوه مردم را به عدالت‌خواهی و قیام عمومی فرا می‌خواند.

بیت 32

بیت ۳۵
متمممفعول

ازآنچرمکآهنگرانپشتپای

قید

بپوشندهنگامزخمدرای

معنی

کاوه از همان چرمی استفاده کرد که آهنگران هنگام ضربه زدن با پتک روی پای خود می‌بندند.

مفهوم

کاوه پیش‌بند چرمی آهنگری خود را به نشانهٔ قیام به کار می‌گیرد.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • پشت پای: روی پا و سینهٔ پا؛ زخم درای: ضربۀ پتک؛ درای در اصل زنگ کاروان است؛ «چرم» و «هنگام» متمم و «پشت» مفعول دانسته شده‌اند.

قلمرو ادبی

  • چرم مجاز از پیش‌بند چرمین آهنگران؛ آهنگران / چرم / زخم / درای و پا / بپوشند: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

کاوه پیش‌بند چرمی آهنگری خود را به نشانهٔ قیام به کار می‌گیرد.

بیت 33

بیت ۳۶
مفعولمتمم

همانکاوهآنبرسرنیزهکرد

قیدمتمم

همانگهزبازاربرخاستگرد

معنی

کاوه همان چرم را بر سر نیزه زد و همان لحظه از بازار شور و غوغا و قیام برخاست.

مفهوم

پیش‌بند چرمی کاوه به پرچم قیام تبدیل شد و مردم به حرکت درآمدند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • همان و همان‌گه: قید؛ «آن» مفعول؛ «سر» و «بازار» متمم؛ برخاست فعل پیشوندی است.

قلمرو ادبی

  • بر / سر و کرد / گرد: جناس ناهمسان؛ مصراع دوم کنایه از شورش و قیام است.

قلمرو فکری

پیش‌بند چرمی کاوه به پرچم قیام تبدیل شد و مردم به حرکت درآمدند.

بیت 34

بیت ۳۷
قید حالتقید حالت

خروشانهمیرفتنیزهبهدست

حرف ندامناداصفت

کهاینامدارانیزدان‌پرست

معنی

کاوه فریادزنان و با نیزه در دست پیش می‌رفت و مردم نامدار و خداپرست را خطاب می‌کرد.

مفهوم

کاوه مردم خداپرست را برای پیوستن به قیام فرا می‌خواند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • یزدان‌پرست: خداپرست؛ «خروشان» و «نیزه به دست» قید هستند.

قلمرو ادبی

  • واج‌آرایی «ن».

قلمرو فکری

کاوه مردم خداپرست را برای پیوستن به قیام فرا می‌خواند.

بیت 35

بیت ۳۸
مفعول

کسیکاوهوایفریدونکند

مفعولمسند

دلازبندضحّاکبیرونکند

معنی

هر کس طرفدار فریدون است، باید دل از اطاعت ضحّاک بیرون آورد و از او سرپیچی کند.

مفهوم

هواداری از فریدون با ترک اطاعت ضحّاک همراه است.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • کاو: که او؛ هوا: میل و طرفداری؛ «هوا» و «دل» مفعول و «بیرون» مسند است.

قلمرو ادبی

  • هوای کسی کردن: کنایه از طرفداری؛ دل از بند بیرون کردن: کنایه از اطاعت نکردن و رهایی از بند.

قلمرو فکری

هواداری از فریدون با ترک اطاعت ضحّاک همراه است.

بیت 36

بیت ۳۹
فعل امرنهادمسند

بپوییدکاینمهتراهریمناست

متمممسند

جهان‌آفرینرابهدلدشمناست

معنی

برخیزید، زیرا این فرمانروا مانند اهریمن است و در دل با خدای جهان دشمنی دارد.

مفهوم

ضحّاک دشمن خدا و مظهر اهریمنی است و باید در برابر او قیام کرد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بپویید: برخیزید و حرکت کنید؛ کاین: که این؛ اهریمن: شیطان؛ «اهریمن» و «دشمن» مسندند؛ «جهان‌آفرین را دشمن» فکّ اضافه دارد.

قلمرو ادبی

  • اهریمن / جهان‌آفرین: تضاد؛ مهتر به اهریمن تشبیه شده است.

قلمرو فکری

ضحّاک دشمن خدا و مظهر اهریمنی است و باید در برابر او قیام کرد.

بیت 37

بیت ۴۰
قیدنهادصفت

همیرفتپیشاندرونمردگرد

مسند

سپاهیبراوانجمنشد،نهخُرد

معنی

کاوۀ دلیر پیشاپیش حرکت می‌کرد و سپاهی بزرگ گرد او جمع شد.

مفهوم

قیام کاوه گسترش یافت و سپاهی بزرگ همراه او شد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • پیش اندرون: پیشاپیش؛ گُرد: پهلوان و دلیر؛ خرد: کوچک، و «نه خرد» یعنی بزرگ؛ «انجمن» مسند است.

قلمرو ادبی

  • گرد / خرد: جناس ناهمسان؛ واج‌آرایی «ن».

قلمرو فکری

قیام کاوه گسترش یافت و سپاهی بزرگ همراه او شد.

بیت 38

بیت ۴۱
نهادمسند

بدانستخودکافریدونکجاست

قید

سراندرکشیدوهمیرفتراست

معنی

کاوه خود می‌دانست فریدون کجاست؛ راه خود را پیش گرفت و مستقیم به سوی او رفت.

مفهوم

کاوه پس از گردآوردن مردم، مستقیم به سوی فریدون حرکت کرد.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • کافریدون: که فریدون؛ راست: مستقیم؛ «کجا» مسند و «راست» قید است.

قلمرو ادبی

  • سر اندر کشیدن کنایه از راه خود را پیش گرفتن و رفتن است.

قلمرو فکری

کاوه پس از گردآوردن مردم، مستقیم به سوی فریدون حرکت کرد.

بیت 39

بیت ۴۲
متمممضاف‌الیه

بیامدبهدرگاهسالارنو

فعل + «ش»: مفعولنهاد

بدیدندشآنجاوبرخاستغو

معنی

کاوه به درگاه فریدون، سالار نو، رسید و مردم با دیدن او در آنجا فریاد شادی و خروش سر دادند.

مفهوم

رسیدن کاوه به فریدون با استقبال و خروش مردم همراه شد.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • سالار: فرمانده و سردار؛ غو: فریاد و خروش؛ ضمیر «ش» در «بدیدندش» مفعول و مرجع آن فریدون است.

قلمرو ادبی

  • نو / غو: جناس ناهمسان؛ واج‌آرایی «د».

قلمرو فکری

رسیدن کاوه به فریدون با استقبال و خروش مردم همراه شد.

بیت 40

بیت ۴۳
مفعولمسند

فریدونچوگیتیبرآنگونهدید

مفعولمسند

جهانپیشضحّاکوارونهدید

معنی

فریدون وقتی مردم و جهان را طرفدار عدالت و بیزار از ظلم دید، دریافت که روزگار برای ضحّاک وارونه شده است.

مفهوم

فریدون دریافت که زمینۀ سقوط ضحّاک و پیروزی دادخواهی فراهم شده است.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • گیتی: دنیا؛ وارونه: واژگون؛ «گیتی» و «جهان» مفعول و «بر آن گونه» و «وارونه» مسندند.

قلمرو ادبی

  • واج‌آرایی «ن».

قلمرو فکری

فریدون دریافت که زمینۀ سقوط ضحّاک و پیروزی دادخواهی فراهم شده است.

بیت 41

بیت ۴۴
قیدمتمم

همیرفتمنزلبهمنزلچوباد

قیدقید

سریپرزکینهدلیپرزداد

معنی

فریدون با سرعت باد مرحله به مرحله پیش می‌رفت؛ سرش پر از خشم و کینه و دلش سرشار از عدالت‌خواهی بود.

مفهوم

فریدون با سرعت و با انگیزۀ انتقام از بیداد و برپایی عدالت حرکت می‌کند.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • منزل: مرحله؛ کینه: خشم و دشمنی؛ «منزل به منزل»، «سری پر ز کینه» و «دلی پر ز داد» قید دانسته شده‌اند؛ «چو» حرف اضافه است.

قلمرو ادبی

  • حرکت فریدون به باد تشبیه شده است؛ سر / دل و کینه / داد تقابل معنایی دارند.

قلمرو فکری

فریدون با سرعت و با انگیزۀ انتقام از بیداد و برپایی عدالت حرکت می‌کند.

بیت 42

بیت ۴۵
مسند

بهشهراندرونهرکهبرنابدند

نهادمتمممسند

چهپیرانکهدرجنگدانابدند

معنی

در شهر همۀ جوانان و نیز پیرانی که در جنگ دانا و باتجربه بودند، آمادهٔ همراهی شدند.

مفهوم

جوانان و پیرانِ باتجربه برای پیوستن به سپاه فریدون آماده شدند.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • برنا: جوان؛ «چه» در اینجا به معنی «همچنین»؛ «برنا» و «دانا» مسند؛ «جنگ» متمم؛ «به ... اندرون» دو حرف اضافه برای یک متمم است.

قلمرو ادبی

  • برنا / پیر: تضاد؛ واج‌آرایی «ن»؛ کاربردهای متفاوت «که» جناس همسان دارد.

قلمرو فکری

جوانان و پیرانِ باتجربه برای پیوستن به سپاه فریدون آماده شدند.

بیت 43

بیت ۴۶
متمم

سویلشکرآفریدونشدند

متمم

زنیرنگضحّاکبیرونشدند

معنی

همگی به سوی سپاه فریدون رفتند و از نیرنگ و ستم ضحّاک رهایی یافتند.

مفهوم

مردم به سپاه فریدون پیوستند و از اطاعت ضحّاک رها شدند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • آفریدون: فریدون؛ نیرنگ: فریب؛ «سوی» و «نیرنگ» متمم؛ «شدند» در این بیت غیر اسنادی است.

قلمرو ادبی

  • بیرون شدن کنایه از رستن و رهایی یافتن و در مصراع دوم کنایه از سرپیچی از ضحّاک است.

قلمرو فکری

مردم به سپاه فریدون پیوستند و از اطاعت ضحّاک رها شدند.