بانگ جَرَس

پایهٔ یازدهم۱۸ بند

یکی از سروده‌های حمید سبزواری که در آن پیوند میان انقلاب ایران و مبارزات مردم فلسطین به تصویر کشیده شده است. شاعر مخاطبان خود را به حرکت، مبارزه، همراهی با رهبر و عبور از موانع برای رسیدن به فلسطین فرا می‌خواند.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بیت ۱

بیت ۱
مسندفعل اسنادیحرف ربط وابسته‌سازمفعولمضاف‌الیهحرف اضافهمتممفعل

وقتاستتابرگسفربربارهبندیم

جزء غیرصرفی فعل مرکبحرف اضافهمتممحرف اضافهمتمممضاف‌الیهحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوف به مضاف‌الیهفعل

دلبرعبورازسدّخاروخارهبندیم

معنی

زمان آن رسیده است که توشه و وسایل سفر را آماده کنیم و تصمیم بگیریم از تمام سختی‌ها و موانع راه عبور کنیم.

مفهوم

آمادگی برای حرکت و سفر و عزم برای عبور از مشکلات و موانع.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • وقت: هنگام؛ برگ: توشه و هر چیز مورد نیاز؛ باره: اسب؛ خار: تیغ گیاه؛ خاره: سنگ سخت.
  • «تا» حرف ربط وابسته‌ساز است.
  • «برگ سفر» ترکیب اضافی و «سدّ خار و خاره» گروه اضافی و هم‌پایه است.

قلمرو ادبی

  • «برگ سفر بر باره بستن» کنایه از آماده شدن برای سفر است.
  • «دل بستن» در اینجا کنایه از عزم و تصمیم گرفتن است.
  • «سدّ خار و خاره» اضافهٔ تشبیهی و استعاره از موانع و دشواری‌های راه است.
  • خار / خاره: جناس ناهمسان و افزایشی.
  • تکرار صامت‌های «ب»، «ر» و «ا» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

اکنون هنگام حرکت است و باید با اراده برای عبور از دشواری‌ها آماده شد.

بیت ۲

بیت ۲
حرف اضافهصفت مبهممتممنهادمضاف‌الیهفعلحرف اضافهمتمم + «م»: مضاف‌الیه

ازهرکرانبانگرحیلآیدبهگوشم

نهادحرف اضافهمتممفعلشبه‌جملهمتمممسند + فعل اسنادی

بانگازجرسبرخاستوایمنخموشم

معنی

از هر طرف صدای کوچ و حرکت به گوشم می‌رسد و زنگ کاروان به صدا درآمده است؛ وای بر من که هنوز ساکت و بی‌حرکتم.

مفهوم

همه آمادهٔ حرکت‌اند و شاعر از عقب ماندن و سکون خود ناخشنود است.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • کران: کناره و جانب؛ رحیل: کوچ و سفر؛ جرس: زنگ؛ خموش: ساکت.
  • «بانگ رحیل» ترکیب اضافی است.
  • «من» در «وای من» نقش متممی دارد؛ یعنی «وای بر من».

قلمرو ادبی

  • بانگ / رحیل / گوش / جرس / خموش: مراعات‌نظیر.
  • بانگ برخاستن / خموش بودن: تضاد.
  • تکرار «بانگ» بر فضای حرکت و بیدارباش شعر تأکید دارد.

قلمرو فکری

هنگام حرکت فرا رسیده و شاعر سکون و عقب ماندن را نکوهش می‌کند.

بیت ۳

بیت ۳
نهادمفعولمضاف‌الیهحرف اضافهمتممفعل

دریادلانراهسفردرپیشدارند

مفعولحرف اضافهمتمممضاف‌الیهمضاف‌الیهفعل

پادررکابراهوارخویشدارند

معنی

رزمندگان شجاع راه سفر را در پیش گرفته‌اند و آمادهٔ حرکت و هجوم هستند.

مفهوم

آمادگی و عزم رزمندگان شجاع برای حرکت و نبرد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • دریادل: شجاع و نترس؛ راهوار: اسب خوش‌حرکت و تندرو.
  • «راه سفر» ترکیب اضافی و «رهوار خویش» گروه اضافی است.

قلمرو ادبی

  • «دریادل» اضافهٔ تشبیهی و کنایه از انسان شجاع است.
  • «پا در رکاب داشتن» کنایه از آمادۀ حرکت و تاختن بودن است.
  • دریا / دل و پا / رکاب / راهوار تناسب دارند.
  • رکاب در پیوند با حرکت و هجوم، مجاز از آمادگی رزمی است.

قلمرو فکری

دلیران و رزمندگان برای سفر و مبارزه آمادۀ حرکت‌اند.

بیت ۴

بیت ۴
نهادمضاف‌الیهفعلمنادانهادمسندفعل اسنادی

گاهسفرآمدبرادررهدرازاست

جزء غیرصرفی فعل مرکبفعل امر منفیفعل امرنهادمسندفعل اسنادی

پروامکنبشتابهمّتچاره‌سازاست

معنی

ای برادر، هنگام سفر فرا رسیده و راه طولانی است؛ نترس و شتاب کن، زیرا همّت و تلاش راه‌گشاست.

مفهوم

راه دشوار و طولانی است؛ امّا با همّت و شتاب می‌توان آن را پیمود.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • گاه: هنگام؛ ره: صورت کوتاه‌شدۀ «راه»؛ پروا: ترس و بیم؛ همّت: کوشش و اراده؛ چاره‌ساز: کارگشا.
  • «برادر» منادا است.

قلمرو ادبی

  • «راه دراز» در مفهوم شعر کنایه از دشواری و طولانی بودن مسیر مبارزه است.
  • «همّت چاره‌ساز است» بر نقش کوشش و اراده تأکید دارد.
  • گاه / راه و پروا / همّت از نظر آوایی در بافت شعر هماهنگی دارند.

قلمرو فکری

نباید از طولانی و دشوار بودن راه ترسید؛ کوشش، همّت و شتاب در عمل راه‌گشا هستند.

بیت ۵

بیت ۵
نهادمضاف‌الیهفعلمفعولحرف اضافهمتممفعل

گاهسفرشدبارهبردامنبرانیم

حرف اضافهمتمممضاف‌الیهصفتفعل

تابوسه‌گاهوادیاَیمنبرانیم

معنی

هنگام سفر است؛ باید اسب را در کوه و بیابان برانیم و تا سرزمین مقدّس فلسطین پیش برویم.

مفهوم

حرکت به سوی فلسطین و پیشروی تا سرزمین مقدّس.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • دامن: دامنهٔ کوه و بیابان؛ وادی اَیمن: بیابانی در کنار کوه طور که ندای خداوند در آنجا به حضرت موسی رسید.
  • «گاه سفر» ترکیب اضافی و «بوسه‌گاه وادی ایمن» گروه اضافی است.

قلمرو ادبی

  • وادی اَیمن در این شعر استعاره از فلسطین است.
  • وادی ایمن به «بوسه‌گاه» تشبیه شده و «بوسه‌گاه وادی ایمن» اضافهٔ تشبیهی دارد.
  • برانیم / برانیم: تکرار.
  • دامن، باره و وادی با فضای سفر و حرکت تناسب دارند.
  • اشاره به وادی ایمن و داستان حضرت موسی(ع): تلمیح.

قلمرو فکری

باید با شتاب به سوی فلسطین، که سرزمینی مقدّس و شایستۀ احترام است، حرکت کرد.

بیت ۶

بیت ۶
نهادمسندحرف اضافهمتممحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوف به متممفعل اسنادی

وادیپرازفرعونیانوقبطیاناست

نهادمسندفعل اسنادیحرف ربط هم‌پایه‌سازنهادحرف اضافهمتممفعل اسنادی

موسیجلوداراستونیلاندرمیاناست

معنی

سرزمین فلسطین از دشمنان و اشغالگران پر شده است؛ رهبر و پیشرو، چون موسی، در پیش است و دشواری‌های فراوانی نیز در میان راه وجود دارد.

مفهوم

وجود دشمنان و دشواری‌های راه، در کنار اهمیت رهبری و پیشروی.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • وادی: سرزمین؛ فرعونیان: پیروان فرعون؛ قبطیان: قوم کهن مصر؛ موسی: پیامبر بنی‌اسرائیل؛ نیل: رود مصر؛ جلودار: رهبر و پیشرو.
  • «فرعونیان و قبطیان» دو واژۀ هم‌پایه‌اند.
  • «اندر» حرف اضافه و به معنی «در» است.

قلمرو ادبی

  • فرعونیان و قبطیان استعاره از صهیونیست‌ها و اشغالگران‌اند.
  • موسی استعاره از رهبر انقلاب، امام خمینی، است.
  • نیل استعاره از موانع و مشکلات راه است.
  • موسی / فرعون و فرعونیان / قبطیان / نیل: مراعات‌نظیر و تلمیح به داستان حضرت موسی(ع).
  • هامونی بودن وادی و وجود نیل در میان، فضای داستان موسی را تداعی می‌کند.

قلمرو فکری

راه آزادی فلسطین دشوار است و دشمنان فراوان‌اند، امّا وجود رهبر و پیشرو امید حرکت را زنده نگه می‌دارد.

بیت ۷

بیت ۷
مسندفعل اسنادیمتممنهادمسندفعل اسنادیحرف ندامنادا

تنگاستماراخانهتنگاستایبرادر

حرف اضافهمتمممضاف‌الیهنهادمسندفعل اسنادیحرف ندامنادا

برجایمابیگانهننگاستایبرادر

معنی

ای برادر، دشمن و بیگانه سرزمین ما را اشغال کرده و زندگی را بر ما دشوار ساخته است؛ حضور بیگانه در جای ما مایۀ ننگ است.

مفهوم

نکوهش اشغال سرزمین و ننگ دانستن حضور بیگانه در خانۀ مردم.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • تنگ: دشوار و محدود؛ بیگانه: غریبه و دشمن؛ ننگ: عار و بدنامی.
  • «ما را» در ساخت کهن به معنی «برای ما» و دارای نقش متممی است.
  • «ای برادر» ندا و منادا است.

قلمرو ادبی

  • «خانه» استعاره از فلسطین و سرزمین اشغال‌شده است.
  • تنگ / ننگ: جناس ناهمسان.
  • تکرار «تنگ» برای تأکید است.
  • تنگ / بیگانه / ننگ از نظر آوایی هماهنگی دارند.

قلمرو فکری

اشغال خانه و سرزمین به دست بیگانه، هم زندگی را دشوار می‌کند و هم ننگ‌آور است.

بیت ۸

بیت ۸
نهادفعلصفت اشارهمفعولحرف اضافهمتممفعل امر

فرمانرسیداینخانهازدشمنبگیرید

مفعولحرف ربط هم‌پایه‌سازمعطوف به مفعولحرف اضافهمتمممضاف‌الیهفعل امر

تختونگینازدستاهریمنبگیرید

معنی

دستور رسیده است که این سرزمین را از دست دشمن آزاد کنید و قدرت و حاکمیت را از اشغالگران بازپس بگیرید.

مفهوم

فرمان برای آزادسازی فلسطین و بیرون راندن دشمن.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • فرمان: دستور؛ اهریمن: دیو و شیطان؛ نگین: انگشتر و سنگ قیمتی.
  • «این خانه» گروه اسمی با صفت اشاره است.
  • «تخت و نگین» دو مفعول هم‌پایه‌اند.

قلمرو ادبی

  • «خانه» استعاره از فلسطین است.
  • تخت و نگین استعاره از قدرت، حکومت و جایگاه فرمانروایی‌اند.
  • اهریمن استعاره از دشمن و اشغالگران است.
  • تلمیح به داستان حضرت سلیمان و دیوی که انگشتر او را ربود و بر تخت او نشست.
  • تخت / نگین و خانه / دشمن / اهریمن تناسب معنایی دارند.

قلمرو فکری

باید سرزمین اشغال‌شده را از دشمن پس گرفت و حاکمیت آن را به صاحبان اصلی بازگرداند.

بیت ۹

بیت ۹
قید توضیحینهادجزء غیرصرفی فعل مرکبمضاف‌الیهمضاف‌الیهفعل

یعنیکلیمآهنگجانسامریکرد

حرف ندامناداقیدمتممجزء غیرصرفی فعل مرکبفعل

اییاورانبایدولیرایاوریکرد

معنی

یعنی رهبر، همچون حضرت موسی، قصد نابودی دشمن را کرده است؛ ای یاران، باید رهبر را یاری کنیم.

مفهوم

عزم رهبر برای نابودی دشمن و وظیفۀ یاران در حمایت و یاری او.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • کلیم: لقب حضرت موسی(ع)؛ آهنگ: قصد و اراده؛ سامری: مردی که گوسالۀ زرّین ساخت و قوم موسی را گمراه کرد؛ ولی: پیشوا و رهبر؛ یاور: یاری‌کننده.
  • «ای یاوران» ندا و منادا است.
  • «باید» قید است.

قلمرو ادبی

  • کلیم استعاره از امام خمینی و سامری استعاره از دشمن و رژیم اشغالگر است.
  • «آهنگ جان کسی را کردن» کنایه از قصد نابودی و کشتن کسی را داشتن است.
  • یاوران / یاوری: اشتقاق.
  • تلمیح به داستان حضرت موسی و سامری.
  • تکرار آوای «ی» واج‌آرایی ایجاد کرده است.

قلمرو فکری

رهبر برای مقابله با دشمن تصمیم گرفته است و یاران وظیفه دارند او را در این راه یاری کنند.

بیت ۱۰

بیت ۱۰
نهادمضاف‌الیهفعل اسنادیحرف اضافهمتممفعل امر

حکمجلوداراستبرهامونبتازید

نهادحرف ربط شرطمسندفعل اسنادیحرف اضافهمتممفعل امر

هاموناگردریاشودازخونبتازید

معنی

فرمان رهبر این است که به دشت و سرزمین دشمن حمله کنید و حتی اگر میدان از خون مانند دریا شود، باز هم پیش بروید.

مفهوم

اطاعت از فرمان رهبر و ادامهٔ نبرد با وجود خطر و خونریزی.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • حکم: دستور؛ جلودار: رهبر و پیشرو؛ هامون: دشت و صحرا.
  • «اگر» حرف ربط شرط است.
  • «از خون» متمم است.

قلمرو ادبی

  • هامون / دریا: تضاد.
  • هامون به دریایی از خون تشبیه شده است.
  • «دریا شدن از خون» اغراق و تصویر از فراوانی کشته‌هاست.
  • هامون / صحرا: ترادف.
  • تکرار «بتازید» بر پافشاری بر حرکت و هجوم تأکید دارد.

قلمرو فکری

فرمان رهبر باید اجرا شود و سختی و خونریزی نباید مانع ادامۀ مبارزه گردد.

بیت ۱۱

بیت ۱۱
مسندفعل اسنادینهادِ مصدری

فرضاستفرمانبردنازحکمجلودار

حرف ربط شرطنهادفعلفعل امر در معنی «بگو»فعلفعل اسنادی منفیمسند

گرتیغباردگوبباردنیستدشوار

معنی

اطاعت از فرمان رهبر واجب است؛ حتی اگر شمشیر و خطر از هر سو فرو ریزد، مبارزه و پیشروی دشوار نیست.

مفهوم

وجوب اطاعت از رهبر و بی‌اهمیت دانستن سختی‌های راه در برابر وظیفه.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • فرض: واجب و لازم؛ تیغ: شمشیر؛ گر: اگر.
  • «فرمان بردن از حکم جلودار» گروه مصدری و نهاد جمله است.
  • «گو» در اینجا در معنی «بگو» آمده است.

قلمرو ادبی

  • تیغ مجاز از شمشیر، نیزه و ابزار جنگ است.
  • باریدن تیغ: تشبیه تیغ به باران و اغراق.
  • «تیغ بارد» تصویری اغراق‌آمیز از فراوانی خطر و حمله است.
  • بارد / ببارد: اشتقاق و تکرار.

قلمرو فکری

اطاعت از فرمان رهبر واجب است و حتی سخت‌ترین خطرها نیز نباید مانع انجام وظیفه شوند.

بیت ۱۲

بیت ۱۲
منادامضاف‌الیهفعل امرحرف ربط هم‌پایه‌سازجزء غیرصرفی فعل مرکبمضاف‌الیهفعل امر

جانانمنبرخیزوآهنگسفرکن

حرف ربط شرطنهادفعلفعل امر در معنی «بگو»فعلجزء غیرصرفی فعل مرکبمسندِ حاصل از فعل مرکبفعل امر

گرتیغباردگوبباردجانسپرکن

معنی

ای عزیز من، برخیز و قصد سفر و مبارزه کن؛ اگر شمشیر و خطر ببارد، بگذار ببارد و جان خود را سپر کن.

مفهوم

دعوت به حرکت، فداکاری و جان‌فشانی در برابر دشمن.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • جانان: محبوب و عزیز؛ آهنگ: قصد؛ گر: اگر؛ سپر: ابزار دفاع.
  • «جانان من» منادا است.
  • «آهنگ سفر کردن» و «جان سپر کردن» فعل‌های مرکب‌اند.

قلمرو ادبی

  • جان به سپر تشبیه شده است.
  • «جان سپر کردن» کنایه از جنگیدن، فداکاری و از جان گذشتن است.
  • باریدن تیغ: تشبیه و اغراق.
  • تیغ / سپر: مراعات‌نظیر.
  • بارد / ببارد: اشتقاق و تکرار.

قلمرو فکری

برای هدف باید برخاست، حرکت کرد و حتی از جان خود گذشت.

بیت ۱۳

بیت ۱۳
منادامضاف‌الیهفعل امرحرف اضافهمتممفعل

جانانمنبرخیزبرجولانبرانیم

حرف اضافه + صفت اشارهمتممحرف اضافهقید حالتحرف اضافهمتمممضاف‌الیهفعل

زانجابهجولانتاخطلبنانبرانیم

معنی

ای عزیز من، برخیز تا به بلندی‌های جولان برویم و از آنجا شتابان تا مرزهای لبنان پیش برویم.

مفهوم

دعوت به حرکت و پیشروی از جولان تا لبنان.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • جولان: ۱. بلندی‌های جولان در سوریه؛ ۲. حرکت و تاخت و تاز؛ زان: از آن؛ خط: مرز.
  • «زان جا» یعنی «از آن جا».
  • در مصراع دوم «به جولان» به معنی «با شتاب و حرکت» است.

قلمرو ادبی

  • جولان در دو معنی متفاوت در دو مصراع به کار رفته و جناس همسان دارد.
  • «جانان من» خطاب عاطفی شاعر به همراه و هم‌رزم است.
  • جولان / لبنان و سفر / حرکت تناسب دارند.

قلمرو فکری

شاعر همراه خود را به حرکت پیوسته و پیشروی تا مرزهای لبنان فرا می‌خواند.

بیت ۱۴

بیت ۱۴
قید مکانحرف ربطقیدصفت شمارشیمفعولصفتفعل

آنجاکههرسوصدشهیدخفتهدارد

قید مکانحرف ربطصفت مبهمنهاد + «ش»: مضاف‌الیهمفعولصفتفعل

آنجاکههرکویشغمیبنهفتهدارد

معنی

به سرزمینی می‌رویم که در هر سوی آن شهیدان فراوان آرمیده‌اند و هر کوچه و محلّه‌اش غم و اندوهی پنهان در خود دارد.

مفهوم

فراگیر بودن شهادت و اندوه در سرزمین‌های اشغال‌شده.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • خفته: خوابیده و آرمیده؛ کوی: محلّه و کوچه؛ بنهفته: پنهان‌شده.
  • «صد» مجاز از تعداد بسیار است.
  • «هر» صفت مبهم است.

قلمرو ادبی

  • «صد شهید» مجاز از شهیدان بسیار است.
  • خفتن شهید کنایه از مرگ و شهادت است.
  • «هر کویش غمی بنهفته دارد» به کوی و محلّه حالتی انسانی می‌دهد.
  • خفته / بنهفته: هماهنگی آوایی و اشتقاق‌گونه.

قلمرو فکری

در سرزمین‌های اشغال‌شده، یاد شهیدان و غم مردم در همه جا حضور دارد.

بیت ۱۵

بیت ۱۵
منادامضاف‌الیهنهادمضاف‌الیهفعلمفعولنشانهٔ مفعول

جانانمناندوهلبنانکشتمارا

فعلنهادمضاف‌الیهمضاف‌الیهمفعولمضاف‌الیهنشانهٔ مفعول

بشکستداغدیریاسینپشتمارا

معنی

ای عزیز من، اندوه لبنان ما را از شدّت غم از پای درآورده و داغ کشتار مردم دیر یاسین کمر ما را شکسته است.

مفهوم

اندوه عمیق شاعر از لبنان و کشتار مردم دیر یاسین.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • اندوه: غم؛ داغ: مصیبت و سوگ؛ دیر یاسین: نام روستایی در فلسطین.
  • «جانان من» منادا است.
  • «اندوه لبنان» و «داغ دیر یاسین» ترکیب‌های اضافی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «اندوه ... کشت ما را» کنایه از غم بسیار و جانکاه است.
  • «پشت ما را بشکست» کنایه از اندوه و رنج شدید است.
  • دیر یاسین مجاز از مردم و کشتار مردم دیر یاسین است.
  • کشت / بشکست: هماهنگی آوایی.
  • داغ / اندوه: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

کشتار و رنج مردم لبنان و فلسطین اندوهی عمیق و جانکاه در شاعر ایجاد کرده است.

بیت ۱۶

بیت ۱۶
قیدحرف اضافهمتممفعلمفعولحرف اضافهمتممصفت

بایدبهمژگانرُفتگردازطُورسینین

قیدحرف اضافهمتممفعلحرف اضافه + صفت اشارهمتممحرف اضافهمتمم

بایدبهسینهرَفتزینجاتافلسطین

معنی

باید سرزمین مقدّس را آن‌چنان عزیز بداریم که گرد آن را با مژه پاک کنیم و اگر لازم باشد، با نهایت سختی و حتی سینه‌خیز تا فلسطین پیش برویم.

مفهوم

احترام و عشق عمیق به فلسطین و آمادگی برای تحمل هر سختی در راه رسیدن به آن.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مژگان: جمع مژه؛ رُفت: جارو کرد و پاک کرد؛ طُور سینین: کوه سینا؛ رَفت: حرکت کرد؛ زین: از این.
  • «رُفت» و «رَفت» دو فعل متفاوت با اختلاف مصوّت هستند.

قلمرو ادبی

  • رُفت / رَفت: جناس ناهمسان.
  • «به مژگان رُفتن گرد» کنایه از نهایت احترام، عزیز داشتن و مراقبت کردن است.
  • «به سینه رفتن» کنایه از تحمل سختی و با جان و دل حرکت کردن است.
  • مژگان / سینه و طور / فلسطین تناسب دارند.

قلمرو فکری

فلسطین سرزمینی مقدّس و عزیز است و برای رسیدن به آن باید هر سختی و دشواری را تحمل کرد.

بیت ۱۷

بیت ۱۷
منادامضاف‌الیهفعل امرحرف ربط هم‌پایه‌سازفعل امرمفعولمضاف‌الیه

جانانمنبرخیزوبشنوبانگچاووش

قیدنهادمضاف‌الیهمفعولفعلحرف اضافهمتمم

آنکامامماعَلَمبگرفتهبردوش

معنی

ای عزیز من، برخیز و صدای پیشرو و راهنمای کاروان را بشنو؛ اکنون امام و رهبر ما پرچم را بر دوش گرفته و آمادۀ حرکت است.

مفهوم

دعوت به شنیدن ندای رهبر و پیروی از او در مسیر مبارزه.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • چاووش: پیشرو و راهنمای کاروان و لشکر؛ آنک: اکنون، اینک؛ عَلَم: پرچم.
  • «بانگ چاووش» ترکیب اضافی است.
  • «امام ما» گروه نهادی است.

قلمرو ادبی

  • چاووش استعاره از رهبر و امام خمینی است.
  • «عَلَم بر دوش گرفتن» کنایه از آماده شدن برای حرکت و مبارزه است.
  • بانگ / چاووش / عَلَم: مراعات‌نظیر با فضای حرکت و رهبری.

قلمرو فکری

اکنون رهبر آمادۀ حرکت و مبارزه است و مردم باید ندای او را بشنوند و همراه شوند.

بیت ۱۸

بیت ۱۸
جزء غیرصرفی فعل مرکبفعل امرجزء غیرصرفی فعل مرکبفعل امرفعل امرحرف اضافهمتمم

تکبیرزن،لبیکگو،بنشینبهرهوار

نهادمسندمضاف‌الیهقید حالتمضاف‌الیه

مقصددیارقدس،همپایجلودار

معنی

با گفتن تکبیر و لبیک بر اسب تندرو بنشین و همراه رهبر به سوی دیار مقدّس قدس حرکت کن.

مفهوم

حرکت به سوی قدس با همراهی و پیروی از رهبر.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • تکبیر زدن: الله‌اکبر گفتن؛ لبیک گفتن: پذیرفتن و اجابت کردن؛ رهوار: اسب خوش‌حرکت و تندرو؛ مقصد: هدف؛ دیار: سرزمین؛ قدس: سرزمین مقدّس؛ همپا: همراه و هم‌قدم؛ جلودار: رهبر و پیشرو.
  • «تکبیر زن» و «لبیک گو» در معنی حالتِ همراه حرکت به کار رفته‌اند.
  • «دیار قدس» و «همپای جلودار» ترکیب‌های اضافی‌اند.

قلمرو ادبی

  • «همپای جلودار» کنایه از همراه بودن و پیروی از رهبر است.
  • تکبیر / لبیک: مراعات‌نظیر.
  • رهوار / جلودار: قافیه و هماهنگی آوایی.

قلمرو فکری

مقصد نهایی قدس است و باید با ایمان، آمادگی و همراهی رهبر به سوی آن حرکت کرد.