نیکی

پایهٔ یازدهم۱۷ بند

از بوستان سعدی؛ تمثیلی دربارهٔ توکل، کار و تلاش، پرهیز از تنبلی و وابستگی، دستگیری از نیازمندان و نیکی به خلق خدا

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بیت ۱

بیت ۱
نهادمفعولصفت

یکیروبهیدیدبیدستوپای

فرومانددرلطفوصنعخدای

معنی

شخصی روباه فلج و ناتوانی دید و از لطف و آفرینش خدا شگفت‌زده شد.

مفهوم

تعجب و شگفتی در کار، لطف و آفرینش خداوند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • روبه: مخفف روباه؛ فروماندن: متحیر شدن؛ لطف: مهربانی و عنایت؛ صنع: آفرینش و آفریدن.
  • «یکی» در این بیت به معنی «کسی، یک شخص» است.
  • در «یکی روبهی دید بی دست و پای»، «یکی» نهاد، «روبهی» مفعول و «بی دست و پای» صفت است.

قلمرو ادبی

  • قالب شعر مثنوی است و هر بیت قافیه و ردیف جداگانه دارد.
  • دست و پای: مراعات‌نظیر.
  • تکرار واج «ی» در مصراع نخست: واج‌آرایی.
  • بی دست و پای: کنایه از ناتوان و فلج؛ فروماندن: کنایه از تعجب کردن.
  • اشاره به آیهٔ «إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ»: تلمیح.
  • روباه نماد انسان‌های ضعیف و ناتوانی است که بدون تلاش از دسترنج دیگران ارتزاق می‌کنند.

قلمرو فکری

درویش با دیدن روباه ناتوان از چگونگی روزی‌رسانی خداوند شگفت‌زده می‌شود.

بیت ۲

بیت ۲
حرف ربط وابسته‌ساز

کهچونزندگانیبهسرمی‌برد؟

بدیندستوپایازکجامی‌خورد؟

معنی

این روباه چگونه زندگی خود را می‌گذراند و با این ناتوانی و بی‌دست‌وپایی از کجا غذا می‌خورد؟

مفهوم

ادامهٔ شگفتی درویش و پرسش دربارهٔ چگونگی گذران زندگی و رسیدن روزی به روباه ناتوان.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • چون: چگونه؛ بدین: به این؛ «به سر می‌برد»: سپری می‌کند و می‌گذراند.
  • «که» حرف ربط وابسته‌ساز است و جملهٔ «که چون زندگانی به سر می‌برد؟» را به بیت پیش پیوند می‌دهد.

قلمرو ادبی

  • دست و پای: مراعات‌نظیر.
  • «به سر بردن»: کنایه از گذراندن.
  • «سر» در معنی عضوی از بدن با «دست و پای» ایهام تناسب می‌سازد.

قلمرو فکری

درویش از خود می‌پرسد روباه ناتوان چگونه زندگی می‌کند و غذایش از کجا فراهم می‌شود.

بیت ۳

بیت ۳

دراینبوددرویششوریده‌رنگ

حرف ربط وابسته‌ساز

کهشیریبرآمد،شغالیبهچنگ

معنی

درویش آشفته‌حال در این فکر بود که ناگهان شیری پدیدار شد که شغالی در چنگ داشت.

مفهوم

پدیدار شدن شیر و شغال در برابر درویش، در حالی که او در اندیشهٔ روزی روباه بود.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • شوریده‌رنگ: آشفته‌حال؛ شغال: جانوری از تیرهٔ سگ‌سانان و گوشت‌خوار.
  • «شوریده‌رنگ» یک واژهٔ مستقل نیست و ترکیبی کنایی است.
  • مصراع نخست جملهٔ پایه و مصراع دوم با «که» جملهٔ پیرو است؛ «که» پیوند وابسته‌ساز است.

قلمرو ادبی

  • تکرار صامت «ش»: واج‌آرایی.
  • شوریده‌رنگ: حس‌آمیزی و کنایه از آشفته‌حال.
  • شیر و شغال: مراعات‌نظیر؛ رنگ و چنگ: جناس ناهمسان.
  • شیر نماد انسان‌های تلاشگر، زحمت‌کش، سخاوتمند و سودرسان به دیگران است.

قلمرو فکری

درویش آشفته‌حال در همان اندیشه، صحنهٔ ظاهر شدن شیر و شغال را می‌بیند.

بیت ۴

بیت ۴

شغالنگون‌بختراشیرخورد

نهادِ «بماند»نهادِ «خورد»قید

بماندآنچهروباهازآنسیرخورد

معنی

شیر شغال بیچاره را خورد و آنچه از شکار باقی ماند، روباه از آن خورد و سیر شد.

مفهوم

مشخص شدن چگونگی روزی‌رسانی خداوند به روباه ناتوان.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • نگون‌بخت: بدبخت و بیچاره؛ سیر: دارای غذای کافی و در برابر گرسنه.
  • در مصراع دوم «آنچه» نهادِ «بماند»، «روباه» نهادِ «خورد» و «سیر» قید است.
  • معنی «شیر» از راه تناسب با شغال و روباه و معنی «سیر» از راه معنی کلی جمله فهمیده می‌شود.

قلمرو ادبی

  • شغال، شیر و روباه: مراعات‌نظیر.
  • شیر / سیر: جناس ناهمسان؛ «خورد» تکرار شده است.
  • نگون‌بخت: کنایه از بیچارگی و بدبختی؛ نسبت دادن نگون‌بختی به شغال: تشخیص.

قلمرو فکری

شیر شغال را شکار می‌کند و باقی‌ماندهٔ آن، روزی روباه ناتوان می‌شود.

بیت ۵

بیت ۵
قیدقیدنهاد

دگرروزبازاتفاقاوفتاد

کهروزی‌رسانقوتروزشبداد

معنی

روز دیگر دوباره همین اتفاق افتاد و خدای روزی‌دهنده، غذای روزانهٔ روباه را به او داد.

مفهوم

رزّاقیت و روزی‌رسانی خداوند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • قوت: رزق روزانه، خوراک و غذا؛ «دگر روز»: روز دیگر.
  • مرجع ضمیر «ش» در «روزش» روباه است.
  • در «دگر روز باز اتفاق اوفتاد»، «دگر روز» و «باز» قید و «اتفاق» نهاد است.
  • در ترکیب «دگر روز»، «روز» هسته و «دگر» صفت پیشین از نوع مبهم است.

قلمرو ادبی

  • تکرار صامت‌های «ز» و «ر»: واج‌آرایی؛ تکرار «روز».
  • روز / روزی: جناس ناهمسان؛ روز، روزی‌رسان و قوت: مراعات‌نظیر.
  • اشاره به آیهٔ «إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»: تلمیح.

قلمرو فکری

درویش بار دیگر می‌بیند که روزی روباه بدون تلاش او فراهم می‌شود.

بیت ۶

بیت ۶
مضاف‌الیه در فک اضافهنشانهٔ فک اضافه

یقینمردرادیده،بینندهکرد

فعل غیر اسنادی؛ به معنی «رفت»حرف ربط همپایه‌ساز

شدوتکیهبرآفرینندهکرد

معنی

یقینِ درویش به روزی‌رسانی خدا چشم او را بینا کرد؛ سپس رفت و به آفریننده توکل کرد.

مفهوم

توکل و اعتماد درویش به خداوند پس از دیدن روزی‌رسانی او.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • یقین: ایمان قلبی و باور بدون شک؛ آفریننده: خداوند؛ «شد» در این بیت به معنی «رفت» و فعل غیر اسنادی است.
  • «مرد را دیده» نمونهٔ فک اضافه است: دیدهٔ مرد.
  • «واو» در مصراع دوم حرف ربط همپایه‌ساز است.

قلمرو ادبی

  • دیده و بیننده: مراعات‌نظیر و اشتقاق؛ تکرار واج «ن»: واج‌آرایی.
  • تکیه کردن: کنایه از توکل کردن؛ بیننده کردن دیده: کنایه از آگاه و بصیر شدن.

قلمرو فکری

باور درویش به روزی‌رسانی خدا موجب آگاهی او شد و بر این اساس به خدا توکل کرد.

بیت ۷

بیت ۷
«که + از + این»: حرف ربط وابسته‌ساز + حرف اضافه + صفت اشارهحرف اضافه؛ به معنی «مانند»

کزینپسبهکنجینشینمچومور

کهروزینخوردندپیلانبهزور

معنی

از این پس مانند موری در گوشه‌ای می‌نشینم و منتظر روزی می‌مانم؛ زیرا حتی فیلان نیرومند نیز روزی خود را با زور به دست نمی‌آورند.

مفهوم

تصمیم درویش به گوشه‌نشینی و تلاش نکردن برای کسب روزی، با تکیه بر روزی‌رسانی خداوند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • کزین: که از این؛ کنج: گوشه؛ پیل: فیل؛ «چو» به معنی «مانند» است.
  • «کزین» از سه جزء «که + از + این» ساخته شده است: «که» حرف ربط وابسته‌ساز، «از» حرف اضافه و «این» صفت اشاره است.

قلمرو ادبی

  • کنج نشستن: کنایه از تلاش نکردن.
  • گویندهٔ بیت به مور تشبیه شده است؛ مصراع دوم تمثیلی برای مصراع نخست است.
  • مور / پیل: تضاد؛ مور / زور: جناس ناهمسان؛ تکرار واج «ر»: واج‌آرایی.
  • مور نماد ناتوانی و پیل نماد قدرت و زورمندی است.

قلمرو فکری

درویش تصمیم می‌گیرد به جای تلاش، گوشه‌نشین شود و منتظر روزی بماند.

بیت ۸

بیت ۸
فعلقیدمتمم

زنخدانفروبردچندیبهجیب

نهادمفعولفعلمتمم

کهبخشنده،روزیفرستدزغیب

معنی

مدتی گوشه‌نشینی کرد و منتظر ماند تا خداوندِ روزی‌بخش از عالم غیب برای او روزی بفرستد.

مفهوم

گوشه‌نشینی و انتظار روزی بدون تلاش، با تکیه بر بخشندگی و روزی‌رسانی خداوند.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • زنخدان: چانه؛ جیب: گریبان و یقه؛ بخشنده: روزی‌دهنده، خداوند؛ غیب: پنهان و نهان از چشم.
  • در مصراع نخست «فروبرد» فعل، «چندی» قید و «جیب» متمم است؛ در مصراع دوم «بخشنده» نهاد، «روزی» مفعول، «فرستد» فعل و «غیب» متمم است.

قلمرو ادبی

  • زنخدان به جیب فروبردن: کنایه از گوشه‌نشینی، انتظار و تفکر.
  • جیب / غیب: جناس ناهمسان؛ تکرار واج «ب»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

درویش بی‌آنکه کاری کند، منتظر می‌ماند خداوند روزی او را از غیب بفرستد.

بیت ۹

بیت ۹
«ش»: مضاف‌الیه؛ «تیمار او»پس از «دوست»، «تیمار خوردش» به قرینهٔ لفظی محذوف

نهبیگانهتیمارخوردشنهدوست

«ش»: متمم؛ به معنی «برای او»پس از «پوست»، فعل «ماند» به قرینهٔ لفظی محذوف

چوچنگش،رگواستخوانماندوپوست

معنی

هیچ‌کس، نه آشنا و نه بیگانه، غمخوار او نشد و از شدت لاغری مانند ساز چنگ، فقط رگ و استخوان و پوستی برایش باقی ماند.

مفهوم

پیامد گوشه‌نشینی و بی‌عملی درویش: تنهایی، گرسنگی و ضعف و لاغری شدید.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بیگانه: غریبه و ناآشنا؛ تیمار: اندوه و غم؛ تیمار خوردن: دلسوزی و غمخواری؛ چنگ: نوعی ساز خمیده و زهی.
  • پس از «دوست»، عبارت «تیمار خوردش» و پس از «پوست»، فعل «ماند» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • «ش» در «خوردش» در معنی «تیمار او» مضاف‌الیه است؛ «ش» در «چنگش» در معنی «برای او» متمم است.

قلمرو ادبی

  • بیگانه / دوست: تضاد؛ رگ، استخوان و پوست: مراعات‌نظیر؛ پوست / دوست: جناس ناهمسان.
  • چنگ ایهام تناسب دارد؛ یک معنی آن ساز و معنی دیگر آن دست است که با رگ تناسب دارد.
  • درویش به ساز چنگ تشبیه شده است.
  • مصراع نخست کنایه از تنهایی و مصراع دوم کنایه از ضعف و لاغری شدید است؛ تکرار واج «ن»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

نه کسی از او غمخواری کرد و نه روزی‌ای رسید؛ درویش در اثر گرسنگی بسیار لاغر و ناتوان شد.

بیت ۱۰

بیت ۱۰
حرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «وقتی که»نهاد؛ «ش» متممفعلمتمممعطوف به «صبر»؛ نهاد

چوصبرشنماندازضعیفیوهوش

«ش»: مضاف‌الیه با جهش ضمیر؛ به معنی «گوش او»

زدیوارمحرابشآمدبهگوش

معنی

وقتی از شدت ضعف و بی‌هوشی صبر و طاقت درویش تمام شد، از دیوار محراب ندایی به گوش او رسید.

مفهوم

شنیدن ندای غیبی پس از آنکه تحمل درویش از شدت ضعف و گرسنگی به پایان رسید.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • چو: وقتی که، پیوند وابسته‌ساز؛ هوش: آگاهی؛ محراب: جای ایستادن پیش‌نماز در مسجد.
  • در مصراع نخست «صبر» نهاد، «ش» متمم، «نماند» فعل، «ضعیفی» متمم و «هوش» معطوف به «صبر» و در نقش نهاد است.
  • «ش» در «محرابش» با جهش ضمیر، در معنی «به گوشش = گوش او» و در نقش مضاف‌الیه است.

قلمرو ادبی

  • هوش / گوش: جناس ناهمسان؛ تکرار صامت «ش»: واج‌آرایی.
  • به گوش آمدن: کنایه از شنیدن؛ هوش: مجاز از هوشیاری.

قلمرو فکری

در آستانهٔ از دست رفتن توان و هوشیاری، ندایی از محراب به درویش می‌رسد.

بیت ۱۱

بیت ۱۱
فعل امرمسندصفتفعل اسنادیمنادا

بروشیردرندهباش،ایدغل

فعل نهیمفعولحرف اضافه؛ به معنی «مانند»متممصفت

میندازخودراچوروباهشل

معنی

ای حیله‌گر، برو مانند شیر درنده در کسب روزی قوی و اهل تلاش باش و خودت را مانند روباه فلج، ناتوان و محتاج جلوه نده.

مفهوم

توصیه به کار و تلاش و کسب روزی و دوری از تنبلی، سربار بودن و ناتوان جلوه دادن خود.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • دغل: ناراست، حیله‌گر و مکار؛ در اینجا خطاب به درویش است؛ شل: دست و پای از کار افتاده.
  • «برو» فعل امر، «شیر» مسند، «درنده» صفت، «باش» فعل اسنادی، «دغل» منادا، «مینداز» فعل نهی، «خود» مفعول و «روباه» متممِ «چو» است؛ «شل» صفت روباه است.
  • پس از منادا، عبارت‌هایی مانند «ای دغل، با تو هستم / گوش کن» به قرینهٔ معنوی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • تکرار واج «ر»: واج‌آرایی؛ شیر، درنده و روباه: مراعات‌نظیر.
  • درویش به شیر و روباه تشبیه شده است.
  • شیر نماد انسان‌های تلاشگر و متکی به خود و روباه نماد انسان‌های تنبل، وابسته و محتاج است.
  • شیر و روباه تضاد مفهومی دارند؛ «خود را انداختن» کنایه از ناتوان جلوه دادن است.

قلمرو فکری

ندای غیبی از درویش می‌خواهد مانند شیر اهل کار و تلاش باشد و مانند روباه ناتوان و وابسته رفتار نکند.

بیت ۱۲

بیت ۱۲
قیدفعلمتممفعلمتمم

چنانسعیکنکزتوماندچوشیر

قید؛ در استفهام انکاری به معنی «چرا»فعل اسنادیمتمممتمممسند

چهباشیچوروبهبهوامانده،سیر؟

معنی

آن‌گونه تلاش کن که مانند شیر چیزی از تو برای دیگران باقی بماند؛ نه اینکه مانند روباه از پس‌ماندهٔ غذای دیگران سیر شوی.

مفهوم

توصیه به کار، تلاش و بخشندگی و دوری از تنبلی، وابستگی و سربار دیگران بودن.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • ماند: باقی بماند؛ روبه: مخفف روباه؛ وامانده: پس‌مانده و باقی‌ماندهٔ غذا.
  • «چه باشی؟» استفهام انکاری و در معنی «نباید باشی» است.
  • در مصراع نخست «چنان» قید، «سعی کن» فعل، «تو» متمم، «ماند» فعل و «شیر» متمم است؛ در مصراع دوم «چه» قید، «باشی» فعل اسنادی، «روبه» و «وامانده» متمم و «سیر» مسند است.

قلمرو ادبی

  • شیر / سیر: جناس ناهمسان؛ تکرار واج «چ»: واج‌آرایی.
  • گوینده به شیر و روباه تشبیه شده است؛ شیر و روباه تضاد مفهومی دارند.
  • شیر نماد انسانِ اهل تلاش و بخشندگی و روباه نماد انسان وابسته و سربار است.

قلمرو فکری

انسان باید چنان تلاش کند که حاصل کارش به دیگران برسد، نه اینکه خود از باقی‌ماندهٔ تلاش دیگران زندگی کند.

بیت ۱۳

بیت ۱۳
حرف ربط وابسته‌سازمضاف‌الیه

بخورتاتوانیبهبازویخویش

حرف ربط وابسته‌ساز«ت»: مضاف‌الیهمضاف‌الیه

کهسعیتبوددرترازویخویش

معنی

تا می‌توانی با تلاش و توان خود روزی به دست آور؛ زیرا نتیجهٔ کوشش خودت است که نصیب تو خواهد شد.

مفهوم

توصیه به سعی و تلاش، بهره‌بردن از توان خود و متکی بودن به کوشش خویش.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بخور: بهره ببر و استفاده کن؛ «خویش»، «ت» در «سعیت» و «خویش» هر سه ضمیر در نقش مضاف‌الیه‌اند.
  • «تا» و «که» حرف ربط وابسته‌ساز هستند.

قلمرو ادبی

  • «خویش» ردیف و تکرار است.
  • «بخور»: کنایه از بهره‌برداری و استفاده کردن؛ «در ترازوی خویش بود»: کنایه از اینکه نتیجهٔ تلاش نصیب خود انسان می‌شود.
  • بازو: مجاز از قدرت و توانایی؛ سعی: مجاز از نتیجهٔ سعی و تلاش.
  • بیت به مفهوم آیهٔ «لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» اشاره دارد: تلمیح و مَثَل.

قلمرو فکری

انسان باید با نیروی خود تلاش کند؛ زیرا حاصل کوشش خودش به او می‌رسد.

بیت ۱۴

بیت ۱۴
فعل امرمنادامفعولمضاف‌الیهصفت

بگیرایجوان،دستدرویشپیر

مفعولفعلمفعول؛ «م»: مضاف‌الیهفعل

نهخودرابیفکنکهدستمبگیر

معنی

ای جوان، درویش پیر و نیازمند را یاری کن و خودت را به ناتوانی نزن که از دیگران یاری و کمک بخواهی.

مفهوم

توصیه به یاری نیازمندان، نیکی به دیگران و دوری از تنبلی، وابستگی و ناتوان جلوه دادن خود.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • درویش: در اینجا نیازمند و فقیر؛ «بگیر» فعل امر، «جوان» منادا، «دست» مفعول، «درویش» مضاف‌الیه و «پیر» صفت است.
  • در مصراع دوم «خود» مفعول، «بیفکن» فعل، «دستم» مفعول و «م» مضاف‌الیه و «بگیر» فعل است.
  • «ای» حرف ندا و «تو» نهادِ فعل «بگیر» است که حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • پیر / جوان: تضاد؛ «دست» تکرار شده است.
  • دست کسی را گرفتن: کنایه از کمک و یاری رساندن؛ خود را افکندن: کنایه از اظهار ضعف و ناتوانی.
  • درویش پیر: مجاز از انسان ضعیف و ناتوان.

قلمرو فکری

جوان باید دست نیازمند را بگیرد و خود را محتاج کمک دیگران نکند.

بیت ۱۵

بیت ۱۵
نشانهٔ فک اضافه

خدارابرآنبندهبخشایشاست

نهادمسندفعل اسنادی

کهخلقازوجودشدرآسایشاست

معنی

خداوند بنده‌ای را می‌آمرزد که مردم از وجود و رفتار او در آسایش و راحتی باشند.

مفهوم

نکوهش مردم‌آزاری و توصیه به نیکی، مردم‌داری و آزار نرساندن به دیگران.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بخشایش: آمرزش، عفو و گذشتن از گناه؛ خلق: مردم و مخلوقات.
  • «را» در مصراع نخست نشانهٔ فک اضافه است: «خدا را ... بخشایش» یعنی «بخشایش خدا».
  • مصراع نخست جملهٔ پایه و مصراع دوم جملهٔ وابسته است.
  • در «خلق از وجودش در آسایش است»، «خلق» نهاد و «در آسایش» مسند است و «است» فعل اسنادی.

قلمرو ادبی

  • تکرار صامت «ش»: واج‌آرایی؛ خدا، بنده و خلق: مراعات‌نظیر.
  • قافیه: بخشایش / آسایش؛ بیت حالت مَثَل دارد.

قلمرو فکری

بخشایش خدا شامل کسی می‌شود که مردم از وجود او در آسایش باشند؛ نیکی به مردم شرط رستگاری است.

بیت ۱۶

بیت ۱۶
مفعولنهاد

کرمورزدآنسرکهمغزیدراوست

کهدون‌همتانندبی‌مغزوپوست

معنی

انسان خردمند بخشندگی می‌کند؛ زیرا افراد پست‌همت و فرومایه که بخشنده نیستند، بی‌عقل و بی‌خردند.

مفهوم

توصیه به کرم و بخشش؛ بخشندگی نشانهٔ دانایی و خساست نشانهٔ نادانی است.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • کرم: بخشندگی؛ دون‌همت: کوتاه‌همت، دارای طبع پست و کوتاه‌اندیشه.
  • در مصراع نخست «کرم» مفعول و «سر» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • سر: مجاز از انسان؛ مغز: کنایه از عقل، اندیشه و خردمندی؛ بی‌مغز و پوست: کنایه از بی‌خردی.
  • مغز / پوست: تضاد؛ اوست / پوست: جناس ناهمسان؛ سر، مغز و پوست: مراعات‌نظیر.
  • تکرار واج «ر» در مصراع نخست: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

انسان عاقل بخشنده است و افراد خسیس و فرومایه، بی‌خرد و کوتاه‌اندیش‌اند.

بیت ۱۷

بیت ۱۷
جملهٔ پایه (هسته)

کسینیکبیندبههردوسرای

حرف ربط وابسته‌سازجملهٔ پیرو (وابسته)

کهنیکیرساندبهخلقخدای

معنی

کسی در هر دو جهان، دنیا و آخرت، نیکی و خیر می‌بیند که به خلق خدا نیکی برساند.

مفهوم

توصیه به نیکی کردن به دیگران و بیان نیکی به مردم به عنوان شرط رستگاری در دنیا و آخرت.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • سرا: خانه و منزل؛ «هر دو سرای» گروه اسمی به معنی دنیا و آخرت است.
  • مصراع نخست جملهٔ پایه و مصراع دوم جملهٔ پیرو و وابسته است؛ «که» حرف ربط وابسته‌ساز است.

قلمرو ادبی

  • نیک / نیکی: جناس افزایشی؛ تکرار واج‌های «ک» و «ن»: واج‌آرایی.
  • دو سرای: استعاره از دنیا و آخرت.
  • اشاره به آیهٔ «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ»: تلمیح.

قلمرو فکری

کسی در دنیا و آخرت نیکی می‌بیند که به بندگان خدا نیکی کند.