از پاریز تا پاریس

پایهٔ دوازدهم۱۱ بند

شرح سفر

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بند ۱

پاریز کلاس ششم ابتدایی نداشت. ناچار می‌بایست ده فرسنگ راه را پیموده به سیرجان برویم. عصر از پاریز با «الاغ تور» راه می‌افتادیم؛ سه فرسنگ کوهستانی آب و آبادی داشت اما از «کران» به بعد هفت فرسنگ تمام بیابان ریگزار بود. آب از این ده برمی‌داشتیم و صبح، هنگام «چراغ آفتاب» کنار «قنات حسنی» در شهر سیرجان اتراق می‌کردیم. نخستین سفر من، شهریور ماه ۱۳۱۶ شمسی برای کلاس ششم دبستان چنین انجام گرفت. ده فرسنگ راه را دوازده ساعته می‌رفتیم.

معنی

پاریز مدرسهٔ ششم ابتدایی نداشت؛ بنابراین نویسنده برای ادامهٔ تحصیل ناچار بود مسیر ده فرسنگی پاریز تا سیرجان را طی کند و نخستین سفرش به سیرجان در شهریور ۱۳۱۶ چنین انجام شد.

مفهوم

سختی راه و دشواری تحصیل در روزگار کودکی نویسنده.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • پاریز: شهری در شهرستان سیرجانِ استان کرمان؛ فرسنگ: واحد اندازه‌گیری مسافت، تقریباً شش کیلومتر.
  • سیرجان: شهری در جنوب غربی استان کرمان؛ «الاغ تور»: نویسنده به طنز، سفر با الاغ را «الاغ تور» گفته است.
  • کران: نام روستایی؛ چراغ آفتاب: طلوع آفتاب، صبح زود؛ قنات: کاریز، محل جاری شدن آب زیرزمینی؛ اتراق: توقف چندروزه در سفر به جایی، موقتاً در جایی اقامت گزیدن.
  • «ده فرسنگ راه»: گروه مفعولی؛ «ده» وابستهٔ پیشین و صفت شمارشی، «فرسنگ» ممیز و «راه» هسته است.
  • «سه فرسنگ کوهستانی»: گروه قیدی؛ «سه» صفت شمارشی، «فرسنگ» هسته و «کوهستانی» وابستهٔ پسین و صفت است.
  • «هفت فرسنگ تمام بیابان ریگزار بود»: «بیابان» نهاد و «ریگزار» مسند است.
  • واژه‌های «تور»، «چراغ»، «قنات» و «اتراق» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • «الاغ تور»: طنز.
  • چراغ آفتاب: ترکیبی تصویری برای طلوع آفتاب.

قلمرو فکری

نویسنده از دشواری مسیر تحصیل و نخستین سفر خود از پاریز به سیرجان سخن می‌گوید.

بند ۲

بند ۲

از کلاس سوم دبیرستان ناچار می‌بایست به کرمان برویم؛ بنابراین بعد از دو سه سال ترک تحصیل که دوباره وسیله فراهم شد، سی‌وپنج فرسنگ راه بین سیرجان و کرمان را دو شبه با کامیون طی کردیم. دو سال دانشسرای مقدماتی ادامهٔ تحصیل در تهران پیش آمد. این همان سفری است که هنگام مراجعه به بانک اعتبارات ایران برای من تداعی شد؛ زیرا آن روز سیصد تومان پول مجموعاً تهیه کرده بودم که به تهران بیایم و این، مخارج تقریباً شش ماه من بود. وقتی از پاریز به رفسنجان آمدم، به من سفارش شد که بردن سیصد تومان پول تا تهران همراه یک محصل، خطرناک است! ناچار باید از یک تجارتخانهٔ معتبر به تهران حواله گرفت. به سفارش این و آن به تجارتخانهٔ «امین» مراجعه کردم. اتاقی بود با یک میز و دو صندلی؛ پیرمرد لاغر ـ که بعداً فهمیدم امین، صاحب تجارتخانه است ـ پشت میز نشسته بود. هیچ باور نداشتم اینجا یک تجارتخانه باشد. گفتم: «حوالهٔ سیصد تومان برای تهران لازم دارم.» او گفت: «بده پول را بده.» خجالت دهاتی مانع شد بگویم شما که هستید؟ بی‌اختیار سیصد تومان را دادم. پیرمرد از داخل کازیه روی میز یک پاکت کهنه را که از جایی برایش رسیده بود، برداشت. کاغذ مثلث روی پاکت را که برای چسباندن در پاکت به کار می‌رود، پاره کرد. روی آن حوالهٔ سیصد تومان به تهران نوشت و امضا کرد و به من داد. امضای امین داشت اما نه نشانهٔ تجارتخانه داشت، نه کاغذ بزرگ بود، نه ماشین تحریر و نه ماشین‌نویس و نه ثبت نمره؛ هیچ و هیچ...

معنی

نویسنده برای ادامهٔ تحصیل به کرمان و سپس تهران رفت. هنگام رفتن به تهران، برای حمل امن سیصد تومان پول، از تجارتخانهٔ امین حواله گرفت؛ حواله‌ای که بسیار ساده و بدون تشریفات رسمی نوشته شد.

مفهوم

تلاش برای آموختن و ارزشمندی دانش و ضرورت سفر برای آن.

قلمرو زبانی

۲۴ جمله
  • تداعی: یادآوری، به خاطر آوردن چیزی؛ مخارج: هزینهٔ زندگی؛ قریب: نزدیک، حدود.
  • اعتبارات: جمع اعتبار؛ محصل: دانش‌آموز، دانشجو؛ تجارتخانه: جایی که در آن به کارهای بزرگ بازرگانی می‌پردازند و درآمد حاصل می‌کنند؛ معتبر: مورد اعتماد، دارای اعتبار.
  • حواله: نوشته‌ای که به موجب آن دریافت‌کننده ملزم به پرداخت پول یا مال به شخص دیگری است.
  • کازیه: جاکاغذی؛ جعبهٔ چوبی یا فلزی روباز که برای قرار دادن کاغذ، پرونده یا نامه روی میز می‌گذارند؛ تحریر: نوشتن.
  • «سی‌وپنج فرسنگ راه بین سیرجان و کرمان را»: گروه مفعولی؛ «سی‌وپنج» صفت شمارشی، «فرسنگ» ممیز و «راه» هسته است.
  • «این همان سفری است که ...»: جملهٔ مرکب؛ «که» پیوند وابسته‌ساز است.
  • «بانک اعتبارات ایران»: گروه اضافی؛ «اعتبارات» وابستهٔ پسین و مضاف‌الیه و «ایران» مضاف‌الیه است.
  • «سیصد تومان پول»: «سیصد» صفت شمارشی، «تومان» ممیز و «پول» هسته است.
  • واژه‌های «اعتبارات»، «تداعی»، «قریب»، «محصل»، «حواله»، «مراجعه»، «کازیه»، «تحریر» و «ثبت» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • لحن روایت طنزآمیز است، به‌ویژه در توصیف سادگی تجارتخانه و حوالهٔ امین.

قلمرو فکری

نویسنده دشواری‌های ادامهٔ تحصیل و سادگی مناسبات اقتصادی و اجتماعی آن روزگار را روایت می‌کند.

بند ۳

بند ۳

نخستین روزی که از پاریز خارج شدم (۱۳۱۶) سیرجان را آخر دنیا حساب می‌کردم و امسال (۱۳۴۹) که به اروپا رفتم، گمانم این است که عالمی را دیده‌ام اما چه استعدادی دارد که عمری باشد و روزی خاطراتی از سفر ماه هم بنویسم! آرزوها پایان ندارد. آدمی به هر جا می‌رود، گمان می‌کند به غایت‌القصوای مقصود خود رسیده است؛ در صورتی که دنیا بی‌پایان است. عبور هواپیما از روی دریای مدیترانه همیشه آدمی را غرق دریای تصورات تاریخی می‌کند. البته توقف ما در آتن و آن هم بیش از نیم ساعت طول نکشید و به قول بیرجندی‌ها، در این دو شهر تنها یک «سرپری» زدیم. از آتن به بعد تغییر زمین آشکار شد. سواحل شرقی مدیترانه از زیباترین نواحی عالم است. بیشتر راه را از روی دریا گذشتیم. جزیره‌های کوچک و بزرگ، مثل وصله‌های رنگارنگ بر طیلسان آبی مدیترانه دوخته شده است. فرودگاه آتن، نوساز و مربوط به دوران حکومت سرهنگ‌هاست و مثل اینکه مردم هم از این حکومت چیزهای چشمگیری دیده‌اند. شوخی روزگار است که مهد دموکراسی عالم، یعنی آتن، که دوهزار و هشتصد سال قبل حتی برای آب خوردن در شهر هم، مردم رأی می‌گرفتند و رأی می‌دادند، از بیم عقرب جرّارهٔ دموکراسی قرن بیستم ناچار شده به مار غاشیهٔ حکومت سرهنگ‌ها پناه ببرد.

معنی

نویسنده در نخستین خروج از پاریز، سیرجان را آخر دنیا می‌دانست؛ اما سال‌ها بعد با سفر به اروپا فهمید جهان پایان ندارد. هنگام عبور از مدیترانه نیز مناظر طبیعی و تاریخی آتن و سرنوشت دموکراسی را با نگاهی طنزآمیز و انتقادی توصیف می‌کند.

مفهوم

آرزوها پایانی ندارند و انسان در هر مرحله افق تازه‌ای پیش روی خود می‌بیند؛ همچنین پناه بردن از مشکلی به مشکلی بدتر نکوهیده است.

قلمرو زبانی

۲۱ جمله
  • استبعاد: دور دانستن، بعید شمردن چیزی و دور بودن از تحقق و وقوع امری؛ غایت‌القصوی: حد نهایی چیزی، کمال مطلوب.
  • آتن: پایتخت کشور یونان؛ سرپری زدن: توقف کوتاه؛ نواحی: جمع ناحیه؛ طیلسان: نوعی ردا، لباس بلند و گشاد.
  • چشمگیر: شایان توجه، بارزش و مهم؛ مهد: بستر، گهواره؛ دموکراسی: حکومت مردم بر مردم.
  • جرّاره: ویژگی نوعی عقرب زرد و بسیار سمی؛ غاشیه: ماری بسیار خطرناک در دوزخ و نیز سوره‌ای از قرآن.
  • «غایت‌القصوای مقصود خود»: گروه اضافی؛ «غایت‌القصوی» هسته و «مقصود» وابستهٔ پسین است.
  • «غرق دریای تصورات تاریخی»: «غرق» هسته و «دریای تصورات تاریخی» وابستهٔ پسین است.
  • واژه‌های «استبعاد»، «غایت‌القصوی»، «مقصود»، «غرق»، «تصورات»، «آتن»، «نواحی»، «طیلسان»، «مهد»، «عقرب» و «غاشیه» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • «آخر دنیا»: کنایه از نهایت چیزی.
  • «غرق دریای تصورات»: اضافهٔ تشبیهی.
  • «سرپری زدن»: کنایه از توقف کوتاه داشتن.
  • جزیره‌های کوچک و بزرگ به وصله‌های رنگارنگ تشبیه شده‌اند و دریای مدیترانه به طیلسان آبی.
  • کوچک / بزرگ: تضاد؛ روزگار: تشخیص.
  • عقرب جرّارهٔ دموکراسی و مار غاشیهٔ حکومت سرهنگ‌ها: اضافهٔ تشبیهی.
  • «از بیم عقرب جرّارهٔ دموکراسی ... به مار غاشیهٔ حکومت سرهنگ‌ها پناه برد»: یادآورِ افتادن از چاله به چاه و کنایه از پناه بردن از مشکلی به مشکلی بدتر است.
  • «آب خوردن»: کنایه از کارهای کوچک و بی‌اهمیت.

قلمرو فکری

نویسنده بی‌پایانی جهان و آرزوها را یادآور می‌شود و با طنز، دگرگونی سیاسی آتن را نقد می‌کند.

قرابت معنایی

  • بعد عرب هم نشد این ملک شاد / رسته شد از چاله و در چاه افتاد

بند ۴

بند ۴

رم، پایتخت ایتالیا، شهری است قدیمی، دیوارهای قطور و باروهای دودخوردهٔ آن به زبان حال بازگو می‌کند که روزگاری از فراز همین برج‌ها، فرمان به سواحل دریای سیاه داده می‌شده و کرانه‌های فرات، خط از کرانهٔ رود تیبر می‌خواندند اما دنیا همیشه به یک رو نمی‌ماند. آخرین چراغ امپراتوری روم را موسولینی روشن کرد که چند صباحی تا حبشه و قلب افریقا نیز پیش راند اما همه می‌دانیم که «دولت مستعجل» بود. چه خوش گفته‌اند که «امپراتوری‌های بزرگ هم مانند آدم‌های ثروتمند، معمولاً از سوءهاضمه می‌میرند.» دیوارهای کهن روم که هنوز طاق ضربی دروازه‌های آن باقی است، حکایت از روزگاران گذشته دارد. یک روز دنیایی به روم چشم داشت و از آن چشم می‌زد.

معنی

دیوارها و قلعه‌های قدیمی رم از عظمت و فرمانروایی گستردهٔ امپراتوری روم حکایت می‌کنند؛ اما قدرت و حکومت همیشگی نیست و امپراتوری بزرگ روم نیز سرانجام از میان رفت.

مفهوم

ناپایداری قدرت‌ها و حکومت‌ها و زوال و نابودی آن‌ها.

قلمرو زبانی

۱۲ جمله
  • قطور: ضخیم، کلفت؛ بارو: دیوار قلعه؛ دودخورده: تیره و سیاه‌شده؛ کرانه: کنار، لب ساحل؛ تیبر: رود طولانی در ایتالیا.
  • موسولینی: رهبر و سیاستمدار ایتالیا در جنگ جهانی دوم؛ صباح: بامداد؛ «چند صباحی»: مدت اندک؛ حبشه: سرزمینی در مشرق آفریقا.
  • مستعجل: زودگذر، شتابان؛ سوءهاضمه: بدگواری، دیر هضمی؛ طاق ضربی: طاقی با سقف خمیده و محدب که با آجر و ملات ساخته می‌شود.
  • «رم»: نهاد؛ «پایتخت ایتالیا»: بدل؛ «شهری قدیمی»: مسند.
  • «باروهای دودخوردهٔ آن»: گروه نهادی؛ «دودخورده» صفت و «آن» مضاف‌الیه است.
  • «آخرین چراغ امپراتوری روم»: گروه مفعولی؛ «آخرین» صفت شمارشی و «چراغ» هسته است.
  • واژه‌های «قطور»، «دودخورده»، «کرانه»، «تیبر»، «حبشه»، «مستعجل»، «سوءهاضمه» و «طاق ضربی» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • دیوار و بارو تشخیص یافته‌اند و «به زبان حال بازگو می‌کند» کنایه از آشکار کردن وضع گذشته است.
  • «خط از کسی خواندن»: کنایه از فرمان بردن و اطاعت کردن.
  • «چراغ امپراتوری روم»: استعاره و تشبیه فشرده؛ امپراتوری روم به چراغ تشبیه شده است.
  • «روشن کردن چراغ امپراتوری»: کنایه از برپا کردن حکومت.
  • سواحل دریای سیاه و کرانه‌های فرات: مجاز از حکومت‌های آن نواحی.
  • «دولت مستعجل»: تلمیح به بیت حافظ «راستی خاتم فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود».
  • «امپراتوری‌های بزرگ هم مانند آدم‌های ثروتمند، معمولاً از سوءهاضمه می‌میرند»: تشبیه و طنز.
  • «دنیا به روم چشم داشت و از آن چشم می‌زد»: دنیا مجاز از مردم دنیا؛ چشم داشتن کنایه از توجه داشتن و چشم زدن کنایه از ترسیدن است.

قلمرو فکری

نویسنده با یادآوری شکوه و زوال امپراتوری روم، ناپایداری قدرت و حکومت را نشان می‌دهد.

قرابت معنایی

  • بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ / در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
  • گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش / دور خوبی گذران است نصیحت بشنو

بند ۵

بیت ۵
نهادصفتحرف ربط وابسته‌ساز«کی»: مسند؛ «ش»: مفعولجزء فعلفعل، ماضی ساده

کاووسکیانیکهکی‌اشنامنهادند

ضمیر پرسشی؛ مسندفعل اسنادی، ماضی سادهقید پرسشیفعل اسنادی، ماضی ساده«کی»: مسند؛ «ش»: مفعولجزء فعلفعل، ماضی ساده

کیبود؟کجابود؟کی‌اشنامنهادند؟

معنی

کاووس کیانی که لقب پادشاه را بر او گذاشتند، چه کسی بود؟ کجا می‌زیست و چه زمانی نام پادشاه را بر او نهادند؟

مفهوم

ناپایداری دنیا و گذرا بودن قدرت و شوکت.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • کیانی: منسوب به کیان، از پادشاهان ایرانی؛ کی‌ها: هر یک از پادشاهان داستانی ایران از کی‌قباد تا دارا.
  • «کی» نخست: لقب پادشاهان کیانی؛ «کی» دوم: ضمیر پرسشی به معنی چه کسی؛ «کی» سوم: چه وقت، چه زمانی.
  • کاووس کیانی: گروه نهادی؛ «کی» در جملهٔ «کی بود؟» مسند است.
  • در «کی‌اش نام نهادند»، «ش» نقش مفعول دارد.
  • «که» پیوند وابسته‌ساز است؛ بیت چهار جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • «کی»ها قافیه و جناس همسان دارند.
  • کاووس کیانی: تلمیح به داستان پادشاهی کی‌کاووس.
  • «که / کی»: جناس ناهمسان؛ واج‌آرایی صامت «ک».

قلمرو فکری

نام و قدرت پادشاهان نیز پایدار نمی‌ماند و گذر زمان شکوه آن‌ها را از یاد می‌برد.

قرابت معنایی

  • شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد / ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی
  • دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم / مشرق دیگر بود خورشید عالم‌تاب را

بند ۶

بیت ۶
مسندفعل اسنادیحرف ربط وابسته‌سازمسندفعل اسنادی، ماضی نقلیحرف اضافهمتمممضاف‌الیه

خاکیاستکهرنگینشدهازخونضعیفان

وابستهٔ پیشیننهادحرف ربط وابسته‌سازمسندحرف عطفمعطوف؛ مسند؛ «ش»: مفعولجزء فعلفعل، ماضی ساده

اینملککهبغدادوری‌اشنامنهادند

معنی

سرزمین‌هایی که نامشان بغداد و ری است، رونق و اعتبار خود را از کشته شدن انسان‌های ناتوان بسیاری به دست آورده‌اند.

مفهوم

رونق حکومت‌ها و قلمروهایشان گاه با رنج و کشته شدن مردم آن سرزمین حاصل شده است.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ملک: سرزمین.
  • «خاکی» و «رنگین» مسند هستند.
  • «این ملک»: گروه نهادی و ترکیب وصفی.
  • در «ری‌اش»، «ش» نقش مفعول دارد و «ری» نقش تبعی و معطوف به «بغداد» است.
  • مصراع دوم ساختار نهاد + مفعول + مسند + فعل دارد.
  • واژهٔ «ضعیفان» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • «رنگین شدن خاک از خون»: کنایه از کشته شدن انسان‌ها.
  • خون: مجاز از کشتن؛ بغداد و ری: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

شکوه و آبادانی برخی حکومت‌ها بر رنج و خون انسان‌های ضعیف بنا شده است.

بند ۷

بیت ۷
وابستهٔ پیشین؛ صفت شمارشیهستهٔ گروه مفعولیمضاف‌الیهحرف اضافهمتممحرف عطفمعطوف؛ متممفعل، ماضی سادهوابستهٔ پیشیننهاد

صدتیغجفابرسروتندیدیکیچوب

حرف ربط وابسته‌سازفعل اسنادی، ماضی سادهمسندحرف اضافهمتممحرف ربطمسند؛ «ش»: مفعولجزء فعلفعل، ماضی ساده

تاشدتهیازخویشونی‌اشنامنهادند

معنی

یک چوب رنج‌های بسیاری از تیغ تحمل می‌کند تا از درون خالی شود و به نی تبدیل گردد و آمادهٔ نواختن شود.

مفهوم

پیروزی و کمال بدون تحمل رنج به دست نمی‌آید.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • جفا: بی‌وفایی کردن، بی‌مهری کردن، آزردن؛ تهی: خالی.
  • «صد تیغ جفا»: گروه مفعولی؛ «صد» صفت شمارشی، «تیغ» هسته و «جفا» مضاف‌الیه است.
  • «سر» متمم و «تن» معطوف به متمم است؛ «یکی چوب» گروه نهادی است.
  • «تهی» مسند؛ «تا» پیوند وابسته‌ساز؛ در «نی‌اش»، «نی» مسند و «ش» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • «صد»: مجاز از بسیار؛ «تیغ جفا»: اضافهٔ تشبیهی.
  • سر و تن: مراعات‌نظیر.
  • جان‌بخشی به چوب: تشخیص و استعاره.
  • «تهی از خویش شدن»: کنایه از ترک دلبستگی‌های دنیایی و تعلقات.

قلمرو فکری

برای رسیدن به کمال باید سختی و رنج را تحمل کرد و از خودخواهی و تعلقات کاست.

قرابت معنایی

  • پس از دشواری آسانی است ناچار / ولیکن آدم را صبر باید
  • گویند سنگ لعل شود در مقام صبر / آری شود، ولیک به خون جگر شود

بند ۸

بیت ۸
مسندحرف عطفمعطوف؛ مسندمضاف‌الیهفعل اسنادی، ماضی سادهحرف ربط وابسته‌سازقید

دل‌گرمیودمسردیمابودکهگاهی

مسندحرف عطفقیدمسند؛ «ش»: مفعولجزء فعلفعل، ماضی ساده

مردادمَهوگاهدی‌اشنامنهادند

معنی

آنچه تابستان نامیده می‌شود، دل‌گرمی و امیدواری ما انسان‌هاست و آنچه زمستان نامیده‌اند، چیزی جز یأس و افسردگی ما نیست.

مفهوم

احوال جهان با نوع نگرش ما شکل می‌گیرد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مَه: کوتاه‌شدهٔ «ماه»؛ گاه: قید.
  • «دل‌گرمی» و «دمسردی» در جمله نقش مسندی دارند؛ «مرداد مَه» و «دی» نیز مسندند.
  • در «دی‌اش»، «ش» نقش مفعول دارد؛ یعنی «آن را مرداد ماه و دی نام نهادند».

قلمرو ادبی

  • دل‌گرمی: کنایه از امیدواری و دلخوشی؛ دمسردی: کنایه از ناسازگاری، ناامیدی و بی‌اثری سخنان سرد.
  • دل‌گرمی / دمسردی و مرداد / دی: تضاد.
  • مرداد و دی: مجاز از تابستان و زمستان؛ ماه‌های سال مراعات‌نظیر دارند.

قلمرو فکری

گرمی و سردی جهان در نگاه انسان بازتاب امید و ناامیدی و احوال درونی اوست.

بند ۹

بیت ۹
هستهٔ گروه مفعولیمضاف‌الیهحرف اضافهمتمممضاف‌الیهمضاف‌الیهفعل، ماضی ساده

آیینطریقازنفسپیرمغانیافت

وابستهٔ پیشیننهادحرف ربط وابسته‌سازمسند؛ «ش»: مفعولجزء فعلفعل، ماضی ساده

آنخضرکهفرخنده‌پی‌اشنامنهادند

معنی

حضرت خضر که به خوش‌قدمی معروف بود و هر جا پا می‌گذاشت سرسبزی و خرمی می‌آورد، در حقیقت راه شناخت و طریقت را از وجود پیر و انسان کامل به دست آورده بود.

مفهوم

اهمیت راهنما و لزوم وجود پیر در مسیر سیر و سلوک و اطاعت از او.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • آیین: رسم، شیوه، روش؛ طریق: راه؛ پیر: راهنما و مرشد؛ مغان: موبدان زرتشتی و در ادبیات عرفانی، پیر و مرشد کامل.
  • خضر: نام یکی از پیامبران که در ادبیات عرفانی راهنما شمرده می‌شود؛ فرخنده: مبارک و خجسته؛ پی: پا، قدم، گام؛ فرخنده‌پی: خوش‌قدم و نیک‌پی.
  • «آن خضر»: گروه نهادی و ترکیب وصفی؛ «آیین طریق»: گروه مفعولی و ترکیب اضافی؛ «نفس پیر مغان»: متمم و ترکیب اضافی.
  • «فرخنده‌پی» مسند و در «فرخنده‌پی‌اش»، «ش» مفعول است.
  • واژه‌های «طریق»، «مغان» و «خضر» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • تلمیح به داستان حضرت خضر.
  • پیر مغان: مجاز از انسان کامل؛ نفس: مجاز از سخن یا دعا.
  • آیین، طریق، پیر مغان، خضر و فرخنده‌پی: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

انسان در مسیر شناخت و کمال به راهنما و پیر نیاز دارد.

قرابت معنایی

  • طی این مرحله بی‌همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی

بند ۱۰

بند ۱۰

با راه‌آهن به بروکسل، پایتخت بلژیک می‌رفتیم. در بین راه در کشور فرانسه یک ایستگاه وجود داشت که دسته‌گلی تازه در کنار بنایی یادبود نهاده بودند و بر بالای آن با خط درشت و بسیار روشن نوشته شده بود: «در اینجا چهل و هشت هزار نفر در برابر سپاه نازی ایستاده‌اند و همه کشته شدند.» و در آخر آن، این جمله به زبان فرانسه نوشته شده بود: «این مطلب را هیچ‌وقت فراموش نکنید!» من بعد از خواندن این مطلب متوجه شدم که دنیا عجیب فراموشکار است! بیست سی سال پیش چه کارها کرده که امروز اصلاً به خاطر نمی‌آورد اما تاریخ فراموشکار نیست. در کنار بروکسل، کوه و تپهٔ بسیاری وجود دارد که «واترلو» خوانده می‌شوند. این، همان جایی است که جنگ عظیم ناپلئون روی داد و سرنوشت او را تعیین کرد. یک تپهٔ یادگاری بزرگ که حدود پنجاه متر ارتفاع دارد، در آنجا برپاست که در اطراف آن را چمن کاشته‌اند و بر بالای آن مجسمهٔ شیری را نهاده‌اند. خواهید گفت: «این تپه چگونه پیدا شده؟» زنانی که در جنگ‌های ناپلئونی شوهر و اقوام خود را از دست داده بودند، هرکدام، یک طبق پر از خاک کرده‌اند و در اینجا ریخته‌اند. مجموع این طبق‌های خاک، این تپه را به‌وجود آورده است تا ما به بالای آن برویم و محوطهٔ میدان را تماشا کنیم.

معنی

نویسنده در مسیر بروکسل با یادبود کشته‌شدگان جنگ و سپس میدان واترلو روبه‌رو می‌شود و از فراموشکاری مردم در برابر حافظهٔ تاریخ و نیز ضرورت عبرت گرفتن از گذشته سخن می‌گوید.

مفهوم

ضرورت ایستادگی در برابر ظالمان و متجاوزان، پاسداشت راه جوانمردان و عبرت‌آموزی از تاریخ.

قلمرو زبانی

۱۹ جمله
  • نازی: نام حکومت آلمان در دورهٔ ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ به رهبری آدولف هیتلر؛ ناپلئون: نخستین امپراتور فرانسه.
  • طبق: سینی گرد و بزرگ، معمولاً چوبی، برای نگهداری یا حمل اشیا؛ محوطه: عرصه، فضا.
  • «بروکسل»: بدل برای «پایتخت بلژیک»؛ «خط بسیار روشن»: «خط» هسته و «بسیار» وابستهٔ پیشین و «روشن» صفت است.
  • «جنگ عظیم ناپلئون»: «جنگ» هسته، «عظیم» صفت و «ناپلئون» مضاف‌الیه است.
  • واژه‌های «عظیم»، «طبق» و «محوطه» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • راه‌آهن: مجاز از قطار؛ «ایستادن»: کنایه از مقاومت کردن.
  • «خط روشن»: حس‌آمیزی.
  • دنیا: مجاز از مردم دنیا؛ «تاریخ فراموشکار نیست»: تشخیص و استعاره.

قلمرو فکری

تاریخ، فداکاری‌ها و جنایت‌های گذشته را فراموش نمی‌کند و نسل‌های بعد باید از آن‌ها عبرت بگیرند.

بند ۱۱

بند ۱۱

علاوه بر آن، یک «پانوراما» در اینجا ساخته شده که از شاهکارهای هنری است. یک چادر بزرگ که قطر آن از پنجاه متر بیشتر است، در وسط زده‌اند. بر دیوارهٔ آن از اطراف، منظرهٔ جنگ واترلو را به‌صورت نقاشی مجسم کرده‌اند. تمام میدان به‌خوبی نقاشی شده؛ یک طرف سرداران ناپلئون با سپاهیان منظم در آن گوشه، توپخانه، در جای دیگر، سپاهیان دشمن و بالاخره ناپلئون در آن دوردست بر اسب سفید، متفکر؛ به دورنمای جنگ می‌نگرد. چند شعاع کم‌نور خورشید از پس ابرها این نکته را بازگو می‌کند که روز آفتابی نیست. وحشت ناپلئون از بارندگی است که توپخانهٔ او را از تحرک باز خواهد داشت. جالب آنکه راهنمای ما می‌گفت: «تمام این مناظر براساس تعریف ویکتور هوگو از میدان جنگ ـ در جلد دوم کتاب بینوایان ـ ساخته شده؛ یعنی نقاش و طراح همان توصیفات ویکتور هوگو را نقاشی کرده‌اند.» من شاید حدود سی‌وپنج سال پیش این شرح را در پاریز خوانده بودم. حالا دوباره در ذهنم مجسم می‌شد. وقتی در پاریس بودم، یک روز، نامه‌ای از پاریز به پاریس به نام من رسید. نامه را آقای هدایت‌زاده، معلم کلاس سوم و چهارم ابتدایی من، برایم نوشته بود؛ به یاد گذشته‌ها و خاطرات پاریز و خواندن بینوایان و ویکتور هوگو. این معلم شریف باسواد سفارش کرده بود که اگر سر قبر ویکتور هوگو رفتم، از جانب او فاتحه‌ای برای این نویسندهٔ بزرگ طلب کنم. این نامه مرا به فکر انداخت. متوجه شدم که قدرت قلم این نویسنده تا چه حد بوده است که فرهنگ و تمدن فرانسوی را حتی در دل دهات دورافتادهٔ ایران مثل پاریز، هم فرا برده است. کاری که نه سپاه ناپلئون می‌توانست بکند و نه نیروی شارلمانی و نه سخنرانی‌های دوگل.

معنی

نویسنده در واترلو پانورامایی از جنگ را می‌بیند که براساس توصیف ویکتور هوگو ساخته شده است. سپس نامهٔ آموزگار قدیمی‌اش از پاریز را به یاد می‌آورد و درمی‌یابد قدرت قلم و فرهنگ می‌تواند بسیار فراتر از قدرت سپاه و فرمانروایان نفوذ کند.

مفهوم

تأکید بر تأثیر ادبیات، فرهنگ و هنر بر گسترش اندیشهٔ انسان و برتری قلم و اندیشه بر قدرت حاکمان و نیروهای نظامی.

قلمرو زبانی

۲۳ جمله
  • پانوراما: پردهٔ نقاشی در ساختمانی با سقف مدور که چنان نصب می‌شود که بیننده افق را در اطراف خود ببیند؛ قطر: ضخامت، کلفتی؛ مجسم: آشکارشده.
  • شعاع: پرتو، روشنایی؛ تحرک: جنبش، جنبیدن؛ ویکتور هوگو: داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس مشهور فرانسوی؛ شارلمانی: پادشاه فرانک‌ها؛ دوگل: ژنرال و رئیس‌جمهور فرانسه پس از جنگ جهانی دوم.
  • «جلد دوم کتاب بینوایان»: گروه اسمی؛ «بینوایان» وابستهٔ پسین و مضاف‌الیه است.
  • «این معلم شریف باسواد»: «این» وابستهٔ پیشین، «معلم» هسته و «شریف» و «باسواد» صفت‌اند.
  • «قدرت قلم این نویسنده»: «قدرت» هسته و «قلم» و «این نویسنده» وابسته‌های پسین هستند.
  • واژه‌های «قطر»، «مجسم»، «مناظر»، «طراح»، «ذهن»، «فاتحه»، «تحرک» و «شعاع» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • «شعاع کم‌نور خورشید ... بازگو می‌کند»: تشخیص و استعاره.
  • سپاهیان، ناپلئون، توپخانه و میدان جنگ: مراعات‌نظیر.
  • توپخانه در «توپخانهٔ او را از تحرک باز خواهد داشت» مجاز از سربازان توپخانه است.
  • قلم: مجاز از نویسندگی؛ «قدرت قلم»: اضافهٔ استعاری.
  • «پاریز / پاریس» و «نام / نامه»: جناس ناهمسان.
  • «دل دهات»: اضافهٔ استعاری؛ کتاب «بینوایان» اثر ویکتور هوگو یاد شده است.

قلمرو فکری

نویسنده نتیجه می‌گیرد نفوذ فرهنگی و ادبی یک نویسنده می‌تواند به دورافتاده‌ترین نقاط برسد؛ کاری که قدرت نظامی فرمانروایان از انجام آن ناتوان است.