نی‌نامه

مولویپایهٔ دوازدهم۱۸ بیت

هجده بیت آغازین مثنوی معنوی با موضوع جدایی انسان از اصل خویش، اشتیاق بازگشت و راز عشق عرفانی

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بیت ۱
فعل امرنهاد؛ ترکیب وصفیحرف ربط

بشنوایننیچونشکایتمی‌کند

ازجدایی‌هاحکایتمی‌کند

معنی

به سخن نی گوش کن که چگونه از درد جدایی شکایت می‌کند و داستان جدایی‌ها را بازمی‌گوید.

مفهوم

شکایت و گلۀ انسان از جدایی از خداوند

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • جدایی: دوری از عالم معنا.
  • «بشنو» فعل امر، «این نی» ترکیب وصفی و «چون» پیوند وابسته‌ساز است.
  • مصراع نخست جملۀ مرکب است؛ «بشنو» پایۀ جمله و «این نی چون شکایت می‌کند» جملۀ پیرو است.

قلمرو ادبی

  • نی: نماد و استعاره از مولانا یا هر انسان آگاه از اسرار عالم معنا.
  • نی تشخیص دارد؛ شکایت و حکایت می‌کند.
  • حکایت / شکایت: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

مولانا از نی می‌خواهد از درد جدایی خود از عالم معنا سخن بگوید.

بیت ۲
متممحرف ربطمفعول

کزنیستانتامراببریده‌اند

حرف اضافهمتمم«م»: مضاف‌الیهنهادحرف عطفمعطوف به نهاد

درنفیرممردوزننالیده‌اند

معنی

از زمانی که مرا از عالم معنا جدا کرده‌اند، همۀ انسان‌ها با فریاد و نالۀ من نالیده‌اند.

مفهوم

دردمندی همۀ انسان‌ها به سبب جدایی از عالم معنا

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • نیستان: نماد عالم معنا.
  • نفیر: فریاد و زاری با صدای بلند.
  • بیت یک جملۀ مرکب است و «تا» پیوند وابسته‌ساز با معنی زمانی دارد.
  • «مرا» مفعول، «نیستان» متمم و «مرد و زن» گروه نهادی است.

قلمرو ادبی

  • نیستان: نماد و استعاره از عالم معنا.
  • مرد و زن: تضاد و مجاز از همۀ انسان‌ها.

قلمرو فکری

از زمان جدایی انسان از اصل خویش، همۀ انسان‌ها همراه نالۀ او نالیده‌اند.

قرابت معنایی

  • چندانک عشق به هر دل خسته‌ای که نشسته / نهاد سنگ بنالد ز ناله‌های حزینش
بیت ۳
مفعولوابستۀ مفعول

سینهخواهمشرحهشرحهازفراق

حرف ربطمفعولمضاف‌الیهمضاف‌الیه

تابگویمشرحدرداشتیاق

معنی

شنونده‌ای می‌خواهم که از درد جدایی، سینه‌اش پاره‌پاره شده باشد تا درد اشتیاق خود را برایش بازگو کنم.

مفهوم

فقط انسانِ دردکشیده سخن انسانِ مشتاق را درک می‌کند

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • شرحه‌شرحه: پاره‌پاره؛ پارهٔ گوشتی که از درازا بریده باشد.
  • فراق: دوری و جدایی.
  • اشتیاق: میل قلب به دیدار محبوب و کشش روح برای شناخت پروردگار.
  • «تا» پیوند وابسته‌ساز، «سینه» مفعول و «شرحه شرحه» وابستۀ آن است.
  • «شرح درد اشتیاق» دو ترکیب اضافی دارد.

قلمرو ادبی

  • سینه: مجاز از انسان رنج‌کشیده یا دل عاشق.
  • شرحه‌شرحه‌شدن سینه: کنایه از درد و رنج بسیار.
  • شرحه / شرح: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

برای بیان درد اشتیاق، شنونده‌ای لازم است که خود درد فراق را چشیده باشد.

قرابت معنایی

  • حدیث عشق جانان گفتنی نیست / وگر گویی کسی هم‌درد باید
  • کجاست هم‌نفسی تا به شرح عرضه دهم؟ / که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش
بیت ۴
نهاد؛ ترکیب وصفی«او»: نهادمسندفعل اسنادیحرف اضافهمتمم

هرکسیکاودورماندازاصلخویش

فعل، مضارع اخباریمفعول

بازجویدروزگاروصلخویش

معنی

هر کس از اصل و ریشۀ خود دور شود، سرانجام دوباره روزگار پیوند با اصل خویش را می‌جوید.

مفهوم

بازگشت همۀ انسان‌ها به اصل و ریشۀ خود

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • کاو: که او.
  • اصل در اینجا به معنی بازگشت به سوی خداست.
  • «هر کسی» نهاد، «اصل خویش» گروه متممی و «روزگار وصل خویش» گروه مفعولی است.
  • «ماند» در معنی «شد» فعل اسنادی و «دور» مسند است.

قلمرو ادبی

  • اصل / وصل: جناس ناهمسان.
  • دور / وصل: تضاد.
  • بیت به آیۀ «إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و سخن «کُلُّ شَیءٍ یَرجِعُ إلی أصلِه» تلمیح دارد.

قلمرو فکری

انسانِ دورمانده از اصل خود، در پی بازگشت به آن است.

بیت ۵
نهادمسند

منبههرجمعیتینالانشدم

مسندمعطوف به مضاف‌الیه

جفتبدحالانوخوش‌حالانشدم

معنی

برای بیان درد جدایی، در هر جمعی نالیدم و با همۀ مردم، چه غمگین و چه شاد، همراه شدم.

مفهوم

همگانی‌بودن عشق و همراهی مولانا با همۀ طبقات فکری جامعه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • جفت‌شدن: همراه و هم‌نشین‌شدن.
  • بدحالان: کسانی که سیر و سلوک آنان به سوی حق کند است.
  • خوش‌حالان: رهروان راه حق که سیرشان به سوی حق شادمانه است.
  • «من» نهاد، «نالان» مسند، «جفت بدحالان» گروه مسندی و «خوش‌حالان» معطوف به مضاف‌الیه است.

قلمرو ادبی

  • بدحالان / خوش‌حالان: تضاد و مجاز از همۀ انسان‌ها.
  • جفت‌شدن: کنایه از همراه و هم‌نشین‌شدن.

قلمرو فکری

مولانا نالۀ عشق را برای همه سر می‌دهد و با همۀ گروه‌ها همراه می‌شود.

بیت ۶
نهادمتمممسند

هرکسیازظنخودشدیارمن

متمممفعول

ازدرونمننجستاسرارمن

معنی

هر کس بر پایۀ گمان خود با من همراه شد، اما حقیقت درون و رازهای مرا درنیافت.

مفهوم

تفاوت نگرش انسان‌ها و برداشت سطحی آنان از اسرار عشق

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ظن: پندار و گمان.
  • اسرار: رازها؛ جمع «سر».
  • «هر کسی» گروه نهادی، «ظن خود» و «درون من» گروه متممی، «یار من» گروه مسندی و «اسرار من» گروه مفعولی‌اند.

قلمرو ادبی

  • ظن / من: جناس ناهمسان.
  • تکرار «من»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

هر کس در حد فهم و گمان خود با مولانا همراه شد، اما حقیقت حال او را درنیافت.

بیت ۷
نهادحرف اضافهمتمممسندفعل اسنادی

سرمنازنالۀمندورنیست

حرف ربطحرف اضافه، به معنی «برای»نهاد

لیکچشموگوشراآننورنیست

معنی

رازهای من در همین ناله‌ها نهفته است، اما چشم و گوش ظاهری توان درک آن را ندارد.

مفهوم

ناتوانی حواس ظاهری از شناخت حقیقت خداوندی

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • «سر من» گروه نهادی، «نالۀ من» گروه متممی و «دور» مسند است.
  • «لیک» حرف ربط هم‌پایه‌ساز، «نیست» در مصراع اول فعل اسنادی و در مصراع دوم فعل غیراسنادی به معنی «وجود ندارد» است.
  • «را» به معنی «برای» حرف اضافه و «آن نور» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • چشم و گوش: مجاز از همۀ حواس و فهم انسان.
  • دور / نور: جناس ناهمسان.
  • نور: مجاز از بینش و آگاهی.

قلمرو فکری

راز در ناله‌های مولانا نهفته است، اما حواس ظاهری آن را درنمی‌یابند.

قرابت معنایی

  • گفت‌وگوی عشق را هر گوش نتواند شنید / نیست جز چاه ذقن این راز را گر محرمی است
بیت ۸
نهادمتممنهادمتمممسند

تنزجانوجانزتنمستورنیست

حرف ربطنهادحرف اضافه، به معنی «برای»ترکیب اضافیمسند

لیککسرادیدجاندستورنیست

معنی

تن و جان از یکدیگر آگاه‌اند و پوشیده نیستند، اما هیچ‌کس اجازۀ دیدن جان را ندارد.

مفهوم

ناتوانی انسان از درک روح و حقایق عرفانی با حواس ظاهری

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • مستور: پنهان و پوشیده؛ دستور: اجازه و اذن.
  • در مصراع نخست «تن» و سپس «جان» نهاد و «جان» و سپس «تن» متمم‌اند؛ «مستور» مسند است.
  • «لیک» حرف ربط، «کس» نهاد، «را» حرف اضافه به معنی «برای»، «دید جان» ترکیب اضافی و «دستور» مسند است.
  • بیت سه جمله دارد و بخشی از جملۀ دوم مصراع نخست به قرینۀ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • تن و جان: واژه‌آرایی.
  • مستور / دستور: جناس ناهمسان.
  • مصراع دوم تمثیل برای بیت پیشین است.

قلمرو فکری

جسم از روح آگاه است، اما اجازۀ دیدن روح به هیچ چشمی داده نشده است.

بیت ۹
مسندفعل اسنادینهادواوِ ربطفعل اسنادیمسند

آتشاستاینبانگنایونیستباد

نهادمفعولمسندفعل دعایی

هرکهاینآتشندارد،نیستباد

معنی

این صدای نی، آتش سوزان عشق است نه دمیدن هوا؛ هر کس آتش عشق در وجودش نیست، نابود شود.

مفهوم

زندگی بدون عشق مباد

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • باد در مصراع نخست به معنی «هوا» و در مصراع دوم فعل دعایی به معنی «نابود» است.
  • «این بانگ نای» گروه نهادی و «آتش» مسند است.
  • «هر که» نهاد، «این آتش» مفعول و «نیست» در مصراع دوم مسند است.

قلمرو ادبی

  • آتش در مصراع دوم استعاره از سوز عشق است.
  • این بانگ نای به آتش تشبیه شده است.
  • باد / باد: جناس همسان.
  • آتش / باد و است / نیست: تضاد.

قلمرو فکری

بانگ و نالۀ نی مانند آتش عشق سوزان است و زندگیِ بی‌عشق ارزشی ندارد.

بیت ۱۰
مسند

آتشعشقاستکاندرنیفتاد

مسند

جوششعشقاستکاندرمیفتاد

معنی

نغمۀ نی از آتش عشق است و شراب نیز به سبب عشق به جوش می‌آید.

مفهوم

عشق عامل جوشش، حرکت و دگرگونی است

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • می: شراب.
  • کاندر: که اندر.
  • «آتش عشق» و «جوشش عشق» گروه مسندی و ترکیب اضافی‌اند.

قلمرو ادبی

  • آتش عشق: اضافۀ تشبیهی.
  • جوشش عشق: اضافۀ استعاری.
  • علت نالۀ نی و جوشش شراب، عشق دانسته شده است: حسن تعلیل.
  • نی / می: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

عشق در همۀ پدیده‌های جهان جریان و اثر دارد.

بیت ۱۱
نهادمسندمضاف‌الیه

نیحریفهرکهازیاریبرید

نهاد«ش»: مضاف‌الیهمفعول

پرده‌هایشپرده‌هایمادرید

معنی

نی همدم هر جداافتاده‌ای است و نغمه‌های آن، حجاب‌های پیش چشم ما را کنار زده است.

مفهوم

نی رازهای عشق را آشکار می‌کند

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • حریف: دوست و همدم.
  • پردۀ نخست: نغمه؛ پردۀ دوم: حجاب.
  • «نی» نهاد، «حریف» مسند و «هر که» مضاف‌الیه است؛ «است» حذف شده است.
  • «پرده‌هایش» نهاد و «پرده‌های ما» مفعول است؛ مرجع «ش» نی است.

قلمرو ادبی

  • پرده / پرده: جناس همسان.
  • پرده‌دریدن: کنایه از آشکارکردن راز.

قلمرو فکری

نی همدم عاشقان جداافتاده است و رازها را آشکار می‌کند.

بیت ۱۲
حرف اضافهمتمممفعولمعطوف به مفعولضمیر پرسشی؛ نهاد

همچونیزهریوتریاقیکهدید؟

حرف اضافهمتمممفعولمعطوف به مفعولضمیر پرسشی؛ نهاد

همچونیدمسازومشتاقیکهدید؟

معنی

چه کسی مانند نی چیزی دیده است که هم زهر و هم پادزهر و هم همدم و هم مشتاق باشد؟

مفهوم

اثر متضاد عشق بر انسان‌ها متناسب با ظرفیت آنان

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • تریاق: پادزهر.
  • دمساز: مونس و همراز.
  • «همچو» حرف اضافه، «نی» متمم و «که» ضمیر پرسشی و نهاد است.
  • «زهری» و «دمساز» مفعول و «تریاقی» و «مشتاقی» معطوف به مفعول‌اند.

قلمرو ادبی

  • نی به زهر و تریاق و نیز به دمساز و مشتاق تشبیه شده است.
  • زهر / تریاق: تضاد.
  • هر دو مصراع استفهام انکاری دارند.

قلمرو فکری

نی هم دردآفرین و درمان‌بخش و هم مونس و مشتاق است.

بیت ۱۳
نهادمفعول

نیحدیثراهپرخونمی‌کند

مفعول

قصه‌هایعشقمجنونمی‌کند

معنی

نی از راه دشوار عشق سخن می‌گوید و داستان عشق مجنون را بازمی‌گوید.

مفهوم

دشواری‌های راه عشق و ناکامی عاشقان

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • راه پرخون: راه سخت عشق.
  • «نی» نهاد و «حدیث راه پرخون» و «قصه‌های عشق مجنون» گروه مفعولی‌اند.

قلمرو ادبی

  • راه پرخون: کنایه از سختی راه عشق.
  • داستان لیلی و مجنون: تلمیح.
  • مجنون: نماد عاشقان واقعی ناکام.

قلمرو فکری

نی از دشواری‌های راه عشق و رنج مجنون سخن می‌گوید.

قرابت معنایی

  • بر آستان محبت قدم منه خواجو / که هر که پای در این ره نهاد سر بنهاد
بیت ۱۴
نهادحرف اضافهمتمم در جایگاه مسند

محرماینهوشجزبی‌هوشنیست

مضاف‌الیهنشانۀ فک اضافهنهادحرف اضافهمتمم در جایگاه مسند

مرزبانرامشتریجزگوشنیست

معنی

فقط عاشقی که عقل ظاهری را کنار گذاشته، محرم راز عشق است؛ همان‌گونه که تنها گوش، شنوندۀ زبان است.

مفهوم

فقط عاشق، راز عشق را درک می‌کند

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • هوش در این بیت به معنی عشق است.
  • «مر» نشانۀ تأکید بوده است.
  • «محرم این هوش» نهاد، «جز» حرف اضافه و «بی‌هوش» متمم در جایگاه مسند است.
  • «را» نشانۀ فک اضافه است؛ یعنی «مشتری زبان».

قلمرو ادبی

  • بیت اسلوب معادله دارد.
  • هوش: استعاره از عشق.
  • محرم هوش / بی‌هوش: تناقض.
  • زبان: مجاز از سخن؛ گوش: مجاز از شنونده و دارای تشخیص.

قلمرو فکری

حقیقت عشق را فقط عاشقِ مجرّد از عقل ظاهری درک می‌کند.

بیت ۱۵
متممنهادمسند

درغمماروزهابی‌گاهشد

نهادمتمممسند

روزهاباسوزهاهمراهشد

معنی

روزگار عاشقان با غم عشق سپری و همراه با سوز و گداز دل شد.

مفهوم

سوز و گداز و اندوه همیشگی عاشقان واقعی

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بی‌گاه‌شدن: سپری‌شدن و به پایان رسیدن.
  • «روزها» در هر دو مصراع نهاد، «غم ما» گروه متممی، «بی‌گاه» و «همراه» مسند و «سوزها» متمم است.

قلمرو ادبی

  • روزها بی‌گاه شد: کنایه از سپری‌شدن زندگی.
  • روزها: مجاز از عمر.
  • روز / سوز: جناس ناهمسان.
  • تکرار «روزها»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

روزگار عاشقان با غم، سوز و گداز سپری شد.

بیت ۱۶
نهادحرف ربط

روزهاگررفت،گورو،باکنیست

نهادفعل امرحرف ندامنادا

توبمان،ایآنکهچونتوپاکنیست

معنی

اگر روزها و عمر گذشت، بگو بگذرد؛ ای عشق، تو بمان که جز تو چیزی پاک و کامل نیست.

مفهوم

پابرجایی عاشقانه و نیاز همیشگی انسان به معشوق

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • باک: ترس و بیم.
  • منظور از «تو» عشق است.
  • بیت هفت جمله دارد؛ «نیست» در هر دو مصراع فعل غیراسنادی است.

قلمرو ادبی

  • باک / پاک: جناس ناهمسان.
  • رو / بمان: تضاد.
  • روزها: تشخیص و مجاز از عمر.
  • تکرار «تو»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

اگر عمر گذشت، مهم نیست؛ عشق پاک و ماندگار باید باقی بماند.

بیت ۱۷
نهادمتمممتمم«ش»: مضاف‌الیهمسند

هرکهجزماهی،زآبشسیرشد

نهادمتممنهاد«ش»: مضاف‌الیهمسند

هرکهبی‌روزیاست،روزشدیرشد

معنی

جز عاشق حقیقی، هر کس از دریای عشق بهره ببرد سیر می‌شود؛ هر کس از عشق بی‌بهره باشد، روزگارش تباه می‌شود.

مفهوم

پایان‌ناپذیری اشتیاق عاشق حقیقی و تباهی زندگی بدون عشق

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بی‌روزی: بی‌نوا و درویش.
  • «جز» حرف اضافه است.
  • «هر که» در هر دو مصراع نهاد و «سیر» و «دیر» مسندند.
  • «ش» در «آبش» و «روزش» مضاف‌الیه است.

قلمرو ادبی

  • ماهی: نماد عاشق و عارف حقیقی.
  • آب: نماد عشق و معرفت الهی.
  • سیرشدن: کنایه از دل‌زده‌شدن.
  • دیرشدن روز: کنایه از تباه‌شدن عمر.
  • سیر / دیر: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

عاشق حقیقی از عشق سیر نمی‌شود و زندگی بی‌عشق تباه است.

بیت ۱۸
مفعولنهاد

درنیابدحالپختههیچخام

قیدمفعولقیدفعلشبه‌جمله

پسسخنکوتاهباید،والسلام

معنی

انسان بی‌تجربه حال عارفِ واصل را درنمی‌یابد؛ پس باید سخن را کوتاه کرد و سکوت نمود.

مفهوم

فقط عاشقان واقعی می‌توانند سخن عشق را درک کنند

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • پخته: عارف واصل.
  • خام: انسان بی‌خبر از عشق.
  • کوتاه‌کردن سخن: پایان‌دادن سخن و سکوت‌کردن.
  • «حال پخته» گروه مفعولی، «هیچ خام» گروه نهادی و «سخن» مفعول است.
  • فعل «کرد» پس از «کوتاه» به قرینۀ معنوی حذف شده و بیت سه جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • پخته: کنایه از عارفان واصل.
  • خام: کنایه از انسان‌های بی‌تجربه و بی‌بهره از عشق.
  • پخته / خام: تضاد.
  • کوتاه‌کردن سخن: کنایه از پایان‌دادن سخن.

قلمرو فکری

تنها عاشق حقیقی سخن عشق را می‌فهمد؛ پس سخن باید پایان یابد.

برداشت دستوری دیگر

درسنامۀ نخست «سخن» را مفعولِ فعل محذوفِ «کرد» می‌داند؛ درسنامۀ دوم «سخن» را نهاد گرفته است.

نکات پایانی و جمع‌بندی

محتوا و قالب

هجده بیت آغازین مثنوی معنوی با لحن تعلیمی و محتوای عرفانی؛ شرح جدایی انسان از اصل خویش و اشتیاق بازگشت.

قاعدۀ خط‌کشی آرایه‌ها

مراعات‌نظیر و تناسب فقط در قلمرو ادبی آمده‌اند و در devices خط‌کشی نشده‌اند؛ دو سوی تضاد نیز جداگانه مشخص شده‌اند.