آزادی و دفتر زمانه

ابوالقاسم عارف قزوینی و فرخی یزدیپایهٔ دوازدهم۱۱ بیت

شرح منبع‌محورِ دو شعر «آزادی» و «دفتر زمانه» با موضوع آزادی‌خواهی، وطن‌دوستی، قناعت، عدالت و ارزش اهل قلم

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بیت ۱
نهادحرف اضافهمتمم در جایگاه مسند

نالۀمرغاسیراینهمهبهروطناست

نهادحرف اضافهمتمم در جایگاه مسند

مسلکمرغگرفتارقفس،همچومناست

معنی

اگر با شعرها و سرودهایم مانند پرنده‌ای گرفتار می‌نالم، برای وطن است؛ روش پرندۀ اسیر در قفس مانند شیوۀ من است.

مفهوم

وطن‌خواهی شاعر و زندانی‌شدن او به خاطر وطن

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • این همه: همگی، تمامی.
  • بهر: به خاطر.
  • مسلک: روش، طریق.
  • «نالۀ مرغ اسیر» گروه نهادی است.
  • «بهر» حرف اضافه و «وطن» متمم در جایگاه مسند است.
  • «همچو» حرف اضافه و «من» متمم در جایگاه مسند است.
  • «مرغ گرفتار» ترکیب وصفی و «مسلک مرغ»، «نالۀ مرغ» و «مرغ قفس» ترکیب اضافی‌اند.
  • بیت دو جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • مرغ اسیر: استعاره از شاعر.
  • ناله: استعاره از شعرهای شاعر.
  • مصراع دوم: تشبیه مسلک مرغ گرفتار قفس به مسلک شاعر.
  • تکرار «مرغ»: واژه‌آرایی.
  • تکرار مصوت کوتاه کسره: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

شاعر برای وطن می‌نالد و خود را مانند پرنده‌ای اسیر در قفس می‌داند.

قرابت معنایی

  • هر که را مهر وطن در دل نباشد کافر است / معنی حب‌الوطن، فرمودهٔ پیغمبر است
  • در ره عشق وطن از سر و جان خاسته‌ایم / تا در این ره چه کند همت مردانۀ ما
بیت ۲
حرف اضافهمتمم؛ ترکیب اضافی

همتازبادسحرمی‌طلبمگرببرد

خبرازمنبهرفیقیکهبهطرفچمناست

معنی

از باد سحر یاری می‌خواهم تا خبری از منِ گرفتار به دوستان آزاد و رهایم برساند.

مفهوم

درخواست یاری از باد صبا برای خبررسانی

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • همت: ارادۀ قوی، کوشش؛ در اینجا به معنی یاری و کمک است.
  • طرف: کناره، کنار.
  • «باد سحر» ترکیب اضافی و متمم است.
  • کل بیت یک جملۀ مرکب با دو جملۀ پیرو است.
  • نهادهای «من»، «او» و «او» در سه جمله حذف شده‌اند.

قلمرو ادبی

  • باد سحر: نماد خبررسانی و پیک.
  • باد سحر: تشخیص؛ زیرا خبر می‌برد.
  • طرف چمن بودن: کنایه از آزاد و رها بودن.
  • چمن: استعاره از کشور و مجاز از باغ.
  • من / چمن: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

شاعر از باد سحر می‌خواهد خبر او را به دوستان آزادش در گوشه و کنار کشور برساند.

بیت ۳
حرف ندامناداحرف اضافهمتمممضاف‌الیهوابستۀ مضاف‌الیه

فکریایهموطنان،دررهآزادیخویش

نهاد

بنماییدکههرکسنکند،مثلمناست

معنی

ای هموطنان، برای آزادی خود چاره‌ای بیندیشید؛ هر کس چاره‌ای نیندیشد مانند من اسیر و گرفتار می‌شود.

مفهوم

توصیه به حرکت، قیام و آزادی‌طلبی

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • بیت چهار جمله دارد.
  • «هموطنان» منادا و «ای» حرف نداست.
  • در «ره آزادی خویش»، «ره» هسته، «آزادی» مضاف‌الیه و «خویش» وابستۀ مضاف‌الیه است.
  • «هر کس» نهاد است.
  • در جملۀ «هر کس نکند»، بخشی از جمله به قرینۀ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • ره آزادی: اضافۀ تشبیهی.
  • «او مثل من است»: تشبیه.

قلمرو فکری

شاعر از هموطنان می‌خواهد برای آزادی خود چاره‌ای بیندیشند تا مانند او گرفتار نشوند.

بیت ۴
«او»: نهادمسند

خانه‌ایکاوشودازدستاجانبآباد

متمم«ش»: مفعولبدل از «ش»حرف ربط تعلیلمسند

زاشکویرانشکنآنخانهکهبیت‌الحزناست

معنی

وطنی را که بیگانگان آباد کنند، با ناله و اشک ویران کن؛ زیرا چنین وطنی با ماتمکده تفاوتی ندارد.

مفهوم

بیگانه‌ستیزی و مبارزه با استعمار

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • از دست: به کمک، به وسیله.
  • اجانب: جمع اجنبی؛ بیگانگان.
  • ویران کن: آن را نابود کن.
  • بیت‌الحزن: خانۀ غم، ماتمکده.
  • «کاو» کوتاه‌شدۀ «که او» و مرجع «او» خانه یا وطن است.
  • «آباد» و «بیت‌الحزن» مسندند.
  • «اشک» متمم است.
  • «ش» در «ویرانش» نقش مفعول دارد و مرجع آن «خانه‌ای که به دست اجانب آباد شود» است.
  • «که» در مصراع دوم حرف ربط تعلیل است.
  • در درسنامۀ دوم، «آن خانه» بدل از ضمیر «ش» دانسته شده است.

قلمرو ادبی

  • خانه: استعاره و مجاز از وطن.
  • دست: مجاز از توانایی و تدبیر.
  • خانۀ وطن به بیت‌الحزن تشبیه شده است.
  • بیت‌الحزن: تلمیح به داستان حضرت یعقوب و حضرت یوسف.
  • آباد / ویران: تضاد.

قلمرو فکری

کشوری که به وسیلۀ بیگانگان آباد شود باید ویران شود؛ زیرا آن کشور خانۀ غم و اندوه است.

قرابت معنایی

  • زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم را / ای چرخ زیر و روی تو زیر و زبر کنم

برداشت دستوری دیگر

درسنامۀ نخست «آن خانه» را گروه مفعولی معرفی کرده است؛ درسنامۀ دوم آن را بدل از ضمیر «ش» می‌داند.

بیت ۵
«او»: نهادمسندحرف اضافهمتمم

جامه‌ایکاونشودغرقهبهخونبهروطن

فعل امرحرف ربط تعلیلواوِ ربطمسندفعل اسنادی

بدرآنجامهکهننگتنوکمازکفناست

معنی

لباسی را که در راه وطن به خون آغشته نشود پاره کن؛ زیرا آن لباس سبب ننگ و رسوایی و کم‌ارزش‌تر از کفن است.

مفهوم

توصیه به جان‌فشانی برای وطن

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • جامه: لباس.
  • «کاو» کوتاه‌شدۀ «که او» و مرجع «او» جامه است.
  • بدر: پاره کن؛ فعل امر.
  • ننگ: بدنامی، بی‌آبرویی و رسوایی.
  • کم: کم‌ارزش‌تر.
  • «بهر» حرف اضافه و «وطن» متمم است.
  • «که» حرف ربط تعلیل است.
  • «ننگ تن» ترکیب اضافی و «غرقه به خون» گروه مسندی است.
  • «واو» در مصراع دوم واوِ ربط است.
  • بیت چهار جمله دارد.

قلمرو ادبی

  • غرقه به خون شدن جامه: کنایه از کشته‌شدن.
  • کم از کفن بودن: کنایه از کم‌ارزش بودن.
  • جامۀ غرق خون به کفن تشبیه شده است.
  • تکرار صامت «ن»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

کسی که در راه کشورش کشته نشود و لباسش خون‌آلود نگردد، باید آن لباس را پاره کند؛ زیرا مایۀ ننگ است.

بیت ۶
مفعولنشانهٔ مفعولمتمم؛ ترکیب وصفیمسند

آنکسیراکهدراینملک،سلیمانکردیم

نهادنهادمسندفعل اسنادی

ملتامروزیقینکردکهاواهرمناست

معنی

مردم امروز یقین کردند آن کسی که در این کشور به پادشاهی رساندیم، در حقیقت مانند اهریمن و در پی پلیدی است.

مفهوم

نکوهش پادشاه روزگار و اشاره به پیدایش سلطۀ بیگانگان

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • ملک: کشور، سرزمین.
  • سلیمان: نام یکی از پیامبران الهی.
  • یقین کرد: باور کرد، مطمئن شد.
  • اهرمن: اهریمن، شیطان.
  • «آن کسی» مفعول و «این ملک» متممِ ترکیب وصفی است.
  • «ملت» و «او» نهاد و «سلیمان» و «اهرمن» مسندند.
  • مرجع ضمیر «او» محمدعلی‌شاه قاجار است.
  • در مصراع نخست، نهادِ «ما» حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • سلیمان: نماد قدرت و فرمانروایی بزرگ.
  • سلیمان: تلمیح به پادشاهی حضرت سلیمان بر همۀ پدیده‌های هستی.
  • سلیمان کردیم: کنایه از به قدرت و پادشاهی رساندیم.
  • آن شخص به سلیمان و اهرمن تشبیه شده است.
  • سلیمان / اهرمن: تضاد در مفهوم.

قلمرو فکری

مردم کسی را در این سرزمین به پادشاهی رساندند و امروز مطمئن شده‌اند که او مانند شیطان، پلید و بدکردار است.

قرابت معنایی

  • سلطان که بود در پی آزار رعیت / گرگی است در افتاده در این گلۀ شبان نیست
  • چو دست از آستین بیرون کند بازیچۀ گردون / کند دیوی برون از دست، انگشتر سلیمان را
بیت ۷
قیدنهاد«م»: مضاف‌الیهمتمممعطوف به متمممفعول

هرگزدلمبرایکموبیشغمنداشت

مفعولمفعولمضاف‌الیهمعطوف به مضاف‌الیه

آرینداشتغمکهغمبیشوکمنداشت

معنی

هرگز به سبب کم یا زیاد بودن دارایی‌های مادی غصه نخوردم؛ زیرا دلبستۀ کم و بیش دنیا نبودم.

مفهوم

قناعت و بی‌تعلقی به دارایی‌های دنیایی

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • هرگز: قید.
  • «دلم» گروه نهادی و «م» در آن مضاف‌الیه است.
  • «کم» در مصراع نخست متمم و «بیش» معطوف به متمم است.
  • «غم» در هر سه جمله مفعول است.
  • در «غم بیش»، «بیش» مضاف‌الیه و «کم» معطوف به مضاف‌الیه است.
  • نهاد دو فعل مصراع دوم، یعنی «دلم»، حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • کم / بیش: تضاد.
  • «بیش، کم، غم، نداشت»: واژه‌آرایی.
  • دل: مجاز از وجود.
  • بیش و کم: کنایه و مجاز از دارایی‌ها و وابستگی‌های مادی دنیا.
  • کم / غم و بیش / کم: جناس ناهمسان.
  • تکرار صامت‌های «م» و «ش»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

شاعر هرگز درگیر مادیات دنیا نبوده و برای کم و زیاد دارایی‌هایش غصه نخورده است.

قرابت معنایی

  • بیش و کم زمانه بر ما برابر است / ما غصۀ زیاد و غم کم نمی‌خوریم
  • چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد / دل را به کم و بیش دژم نتوان کرد
بیت ۸
حرف اضافهمتمم؛ ترکیب اضافیفعل، مضارع اخبارینهاد«ش»: مضاف‌الیه

دردفترزمانهفتدنامشازقلم

نهاد؛ ترکیب وصفیصفت مبهممفعول؛ ترکیب وصفی

هرملتیکهمردمصاحب‌قلمنداشت

معنی

ملتی که افراد اندیشمند، ادیب و نویسنده نداشته باشد، از صفحۀ روزگار فراموش و محو می‌شود.

مفهوم

اهمیت نویسندگان، متفکران و اهل قلم

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • فتد: افتد، می‌افتد.
  • مردم صاحب‌قلم: اندیشمند، ادیب و نویسنده.
  • «دفتر زمانه» گروه متممی و ترکیب اضافی است.
  • «نام» نهاد و «ش» در «نامش» مضاف‌الیه است؛ مرجع «ش» آن ملت است.
  • «هر ملتی» گروه نهادی و ترکیب وصفی و «هر» صفت مبهم است.
  • «مردم صاحب‌قلم» گروه مفعولی و ترکیب وصفی است.

قلمرو ادبی

  • از قلم افتادن: کنایه از فراموش‌شدن، ثبت‌نشدن و از بین رفتن.
  • صاحب‌قلم: کنایه از اندیشمند، شاعر یا نویسندۀ آگاه.
  • دفتر زمانه: اضافۀ تشبیهی.
  • دفتر، قلم، صاحب‌قلم: تناسب.
  • تکرار صامت «م»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

جامعه‌ای که افراد روشنفکر، دانشمند و ادیب نداشته باشد، از صفحۀ روزگار محو و فراموش می‌شود.

بیت ۹
مسند

درپیشگاهاهلخردنیستمحترم

نهادمفعولنشانهٔ مفعولمسند

هرکسکهفکرجامعهرامحترمنداشت

معنی

کسی که به اندیشه و نظر مردم جامعه احترام نگذارد، نزد خردمندان محترم نیست.

مفهوم

اهمیت‌دادن به نظر مردم جامعه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • اهل خرد: خردمندان، دانایان.
  • محترم: بزرگوار، مورد احترام.
  • بیت یک جملۀ مرکب است.
  • «هر کس» نهاد، «فکر جامعه» مفعول و «محترم» در هر دو مصراع مسند است.

قلمرو ادبی

  • پیشگاه: مجاز از نظر.
  • جامعه: مجاز از افراد جامعه.
  • تکرار «محترم»: واژه‌آرایی.
  • تکرار صامت‌های «ر»، «م» و «ک»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

کسی که به اندیشه و نظر مردم جامعۀ خود توجه نکند و به آن‌ها احترام نگذارد، نزد خردمندان بزرگوار نیست.

بیت ۱۰
نهادحرف عطفمعطوف به نهادمضاف‌الیهمسند

باآنکهجیبوجاممنازمالومیتهیاست

متممحرف اضافه، به معنی «برای»نهادنهاد

مارافراغتیاستکهجمشیدجمنداشت

معنی

با آنکه از نظر مادی چیزی ندارم و توان خوش‌گذرانی از من گرفته شده، آرامش و آسایشی دارم که حتی جمشید با آن همه پادشاهی نداشت.

مفهوم

آسایش در قناعت و نکوهش دلبستگی به مال

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • جام: پیاله، ساغر.
  • تهی: خالی.
  • فراغت: آسودگی و آسایش.
  • جمشید: از پادشاهان اساطیری ایران؛ «جم» کوتاه‌شدۀ جمشید است.
  • «جیب» نهاد، «جام» معطوف به نهاد و «تهی» مسند است.
  • «را» در مصراع دوم به معنی «برای» و حرف اضافه و «ما» متمم است.
  • «جمشید جم» گروه نهادی است.

قلمرو ادبی

  • جیب، مال، جام، می، جمشید: مراعات‌نظیر.
  • داستان جمشید و جام جمشید: تلمیح.
  • تکرار صامت‌های «ج» و «م»: واج‌آرایی.
  • تهی‌بودن جیب از مال: کنایه از فقر و بی‌چیزی.
  • تهی‌بودن جام از می: کنایه از خوش و سرمست نبودن.
  • جیب / جام و جام / جم: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

شاعر با وجود نداشتن امکانات مادی، چنان آرامشی دارد که جمشید، پادشاه بزرگ ایرانی، از آن برخوردار نبود.

قرابت معنایی

  • مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع / بسی پادشاهی کنم در گدایی
  • مرا مسلم آمد شادی و خوش‌دلی / کز باد و بود اندک و بسیار فارغم
بیت ۱۱
نهادحرف عطفمعطوف به نهادقیدپیوند هم‌پایه‌ساز

انصافوعدلداشتموافقبسیولی

حرف اضافهمتممترکیب وصفی

چونفرخی،موافقثابت‌قدمنداشت

معنی

انصاف و عدالت موافقان بسیاری داشت، اما موافقی استوار و ثابت‌قدم مانند فرخی نداشت.

مفهوم

حمایت از انصاف و عدالت و ارادۀ قوی فرخی

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • موافق: همراه، هم‌رأی.
  • ثابت‌قدم: ثابت‌رأی و ثابت‌عزم، دارای ارادۀ قوی.
  • «انصاف» نهاد و «عدل» معطوف به نهاد است.
  • «بسی» قید است.
  • «ولی» پیوند هم‌پایه‌ساز است.
  • «چون» حرف اضافه، «فرخی» متمم و «موافق ثابت‌قدم» ترکیب وصفی است.
  • بیت دو جملۀ ساده دارد.

قلمرو ادبی

  • فرخی: تخلّص شاعر.
  • تکرار «موافق»: واژه‌آرایی.
  • ثابت‌قدم بودن: کنایه از بااراده و استوار بودن.
  • داشت / نداشت: تضاد.

قلمرو فکری

انصاف و عدالت طرفداران بسیاری داشت، اما طرفداری استوار و وفادار مانند فرخی نداشت.

نکات پایانی و جمع‌بندی

آزادی

غزلی اجتماعی از عارف قزوینی با محور آزادی‌خواهی، بیگانه‌ستیزی و وطن‌دوستی؛ فعل «است» ردیف شعر است.

دفتر زمانه

غزلی اجتماعی از فرخی یزدی با محور قناعت، عدالت، احترام به اندیشه و اهمیت نویسندگان؛ فعل «نداشت» ردیف شعر است.

قاعدۀ خط‌کشی آرایه‌ها

مراعات‌نظیر و تناسب فقط در قلمرو ادبی آمده‌اند و در devices خط‌کشی نشده‌اند؛ دو سوی تضاد نیز جداگانه مشخص شده‌اند.