مست و هشیار

پروین اعتصامیپایهٔ دوازدهم۱۰ بیت

شرح و تحلیل کاملِ بیت‌به‌بیتِ مناظرهٔ طنزآمیز مست و محتسب با محور نقد فساد، ریا و نابسامانی اجتماعی

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بیت ۱
نهادمفعول«ی»: نشانهٔ نکرهحرف ربطمفعول«ش»: مضاف‌الیه

محتسبمستیبهرهدیدوگریبانشگرفت

نهاد؛ ضمیر اشارهمسندفعل اسنادیمسندفعل اسنادی

مستگفت:«ایدوست،اینپیراهناستافسارنیست»

معنی

محتسب، مستی را در راه دید و گریبان او را گرفت. مست گفت: «ای دوست، چیزی که گرفته‌ای پیراهن من است، نه افسار.»

مفهوم

برخورد نامناسب مأموران حکومت

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • محتسب: مأمور حکومتی شهر که بر اجرای احکام دینی نظارت می‌کرد.
  • گریبان: یقه.
  • افسار: تسمه و ریسمانی که به سر و گردن اسب و الاغ می‌بندند.
  • «ی» در «مستی» نشانهٔ نکره است.
  • «ش» در «گریبانش» ضمیر پیوسته در نقش مضاف‌الیه و مرجع آن «مست» است.
  • «این» ضمیر اشاره و نهادِ «پیراهن است» است.
  • «پیراهن» و «افسار» مسند و «است» و «نیست» فعل اسنادی‌اند.
  • «واو» میان دو جملهٔ «مستی به ره دید» و «گریبانش گرفت»، حرف ربط است.
  • واژه‌های «محتسب» و «افسار» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • قالب شعر قطعه و شیوهٔ بیان آن مناظرهٔ طنزآمیز است.
  • «است / نیست»: تضاد.
  • «مست / نیست»: جناس ناهمسان.
  • «محتسب، گریبان، پیراهن، افسار»: مراعات‌نظیر.
  • تکرار صامت «س»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

شاعر با طنز، خشونت و رفتار نامناسب مأمور حکومت با متهم را نقد می‌کند و از همان آغاز، هوشیاری مست را در برابر بی‌خردی محتسب نشان می‌دهد.

بیت ۲
«ی»: فعل اسنادیقیدواوِ میانوندقید

گفت:«مستی،زانسببافتانوخیزانمی‌روی»

نهادمسندفعل اسنادی

گفت:«جرمراهرفتننیست،رههموارنیست»

معنی

محتسب گفت: «مست هستی و به همین دلیل نامتعادل راه می‌روی.» مست پاسخ داد: «تقصیر از راه رفتن من نیست؛ راه و اوضاع جامعه ناهموار است.»

مفهوم

نابسامانی اوضاع جامعه

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • «مستی» در معنی «مست هستی» و دارای «ی» فعل اسنادی است.
  • افتان و خیزان: تلوتلوخوران و نامتعادل؛ هر دو قید حالت‌اند.
  • «واو» در «افتان و خیزان» واوِ میانوند است.
  • در «ره هموار نیست»، «ره» نهاد و «هموار» مسند است.

قلمرو ادبی

  • «افتان / خیزان»: تضاد.
  • «افتان و خیزان»: کنایه از نامتعادل راه رفتن.
  • «ره هموار نیست»: کنایه از نابسامانی اوضاع جامعه.
  • تکرار صامت‌های «ت» و «ر»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

مست با پاسخی طنزآمیز، علت لغزش خود را از سطح فردی فراتر می‌برد و نابسامانی و فساد جامعه را عامل اصلی می‌داند.

بیت ۳
فعل، به معنی «لازم است»حرف اضافهمتمممضاف‌الیهفعل، مضارع التزامی

گفت:«می‌بایدتوراتاخانهٔقاضیبرم»

فعل امرقیدفعل امرنهادقیدمسندفعل اسنادی

گفت:«رو،صبحآی،قاضینیمه‌شببیدارنیست»

معنی

محتسب گفت: «باید تو را به خانهٔ قاضی ببرم.» مست گفت: «برو و صبح بیا؛ زیرا قاضی نیمه‌شب بیدار نیست.»

مفهوم

غفلت و بی‌خبری مسئولان

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • «برم» فعل مضارع التزامی است.
  • «خانهٔ قاضی» ترکیب اضافی و متمم است.
  • «رو» و «آی» فعل امرند.
  • «تا» حرف اضافه و نشان‌دهندهٔ فاصلهٔ مکانی است.
  • در مصراع دوم، «صبح» و «نیمه‌شب» قید و «قاضی» نهاد است.
  • «بیدار» مسند و «نیست» فعل اسنادی است.
  • واژهٔ «قاضی» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • «بیدار» ایهام دارد: ۱. مقابل خواب؛ ۲. هشیار و آگاه.
  • «صبح / نیمه‌شب»: تضاد و مراعات‌نظیر.
  • «رو / آی»: تضاد.
  • بیدار نبودن: کنایه از بی‌خبری و غفلت.

قلمرو فکری

شاعر با طنز و تمسخر نشان می‌دهد که قاضیِ مسئول اجرای شرع، خود غافل و بی‌خبر است و در زمان نیاز حضور مؤثری ندارد.

بیت ۴
مسندمضاف‌الیهنشانهٔ فک اضافهنهادفعل غیراسنادی

گفت:«نزدیکاستوالیراسرای،آن‌جاشویم»

متممفعل غیراسنادی

گفت:«والیازکجادرخانهٔخمّارنیست؟»

معنی

محتسب گفت: «خانهٔ حاکم نزدیک است؛ به آن‌جا برویم.» مست گفت: «از کجا معلوم است که خودِ حاکم در میخانه نباشد؟»

مفهوم

فساد گسترده در ارکان حکومت

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • سرای: خانه.
  • والی: حاکم و فرمانروا.
  • خمّار: می‌فروش؛ خانهٔ خمّار: میخانه.
  • «والی را سرای» به معنی «سرای والی» و نمونهٔ فک اضافه است.
  • در «سرای والی»، «سرای» نهاد، «والی» مضاف‌الیه و «نزدیک» مسند است.
  • «شویم» در این بیت معنی غیراسنادیِ «برویم» دارد.
  • «نیست» در مصراع دوم فعل غیراسنادی و به معنی «حضور ندارد» است.
  • در مصراع دوم، «از کجا معلوم است که» به قرینهٔ معنوی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «است / نیست»: تضاد.
  • تکرار «والی»: واژه‌آرایی.
  • «والی از کجا در خانهٔ خمّار نیست؟»: استفهام تأکیدی.
  • تکرار صامت «ا»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

پاسخ مست، احتمال همدستی و فساد حاکم را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که تباهی فقط به مأموران پایین‌رتبه محدود نیست.

قرابت معنایی

  • با محتسبم عیب مگویید که او نیز / پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حذف به قرینهٔ معنوی

صورت کامل آغاز مصراع دوم چنین است: «از کجا معلوم است که والی در خانهٔ خمّار نیست؟»

بیت ۵
حرف ربط وابسته‌سازمتممحرف اضافه، به معنی «به»فعل، مضارع التزامی

گفت:«تاداروغهراگوییم،درمسجدبخواب»

نهادمسندمضاف‌الیهصفتِ مضاف‌الیهفعل اسنادی

گفت:«مسجدخوابگاهمردمبدکارنیست»

معنی

محتسب گفت: «تا من نگهبانان را خبر کنم، تو در مسجد بخواب.» مست گفت: «مسجد محل خواب و استراحت گناهکاران نیست.»

مفهوم

بی‌خبری مأموران از احکام شرع

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • داروغه: نگهبان، پاسبان و شب‌گرد.
  • «گوییم» فعل مضارع التزامی است.
  • «را» پس از «داروغه» به معنی «به» و حرف اضافه است؛ «داروغه» متمم است.
  • «تا» در معنی «تا وقتی که» و حرف ربط وابسته‌ساز است.
  • در «خوابگاه مردم بدکار»، «خوابگاه» هسته، «مردم» وابستهٔ مضاف‌الیه و «بدکار» وابستهٔ صفت است.
  • واژهٔ «داروغه» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • تکرار «مسجد» و «خواب / خوابگاه»: واژه‌آرایی.
  • «بخواب / خوابگاه»: هم‌ریشگی یا اشتقاق.

قلمرو فکری

مست به محتسب یادآوری می‌کند که مسجد محل استراحت گناهکار نیست و بدین‌گونه، بی‌اطلاعی مأمور شرع از احکام شرعی را آشکار می‌سازد.

بیت ۶
مفعول«ی»: نشانهٔ نکرهقیدواوِ ربطمفعول

گفت:«دیناریبدهپنهانوخودراوارهان»

نهاد؛ ترکیب اضافیمسند؛ ترکیب اضافیحرف عطفمعطوففعل اسنادی

گفت:«کارشرع،کاردرهمودینارنیست»

معنی

محتسب گفت: «پنهانی پولی بده و خودت را نجات بده.» مست پاسخ داد: «کار دین و قانون شرع با پول و رشوه سازگار نیست.»

مفهوم

فساد محتسب و رواج رشوه‌خواری

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • دینار: واحد پول و سکهٔ طلا در گذشته؛ در این بیت به طور مطلق به معنی پول است.
  • درهم: سکهٔ نقره در گذشته؛ در این بیت به طور مطلق به معنی پول است.
  • وارهان: نجات بده.
  • «ی» در «دیناری» نشانهٔ نکره است.
  • «واو» میان دو جملهٔ «دیناری بده» و «خود را وارهان»، حرف ربط و پیوند هم‌پایه‌ساز است.
  • «دیناری» و «خود» مفعول و «پنهان» قیدند.
  • در «کار شرع»، «شرع» و در «کار درهم و دینار»، «درهم و دینار» مضاف‌الیه‌اند.
  • واژه‌های «شرع» و «درهم» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • «دینار / درهم»: مراعات‌نظیر.
  • «کار»: تکرار و واژه‌آرایی.
  • تکرار صامت «ر»: واج‌آرایی.
  • «درهم و دینار»: مجاز از پول.
  • «پنهان دادن دینار»: کنایه از رشوه دادن.

قلمرو فکری

محتسب پیشنهاد رشوه می‌دهد، اما مست با یادآوری ناسازگاری رشوه با شرع، فساد و دورویی مأمور اجرای احکام را افشا می‌کند.

قرابت معنایی

  • در کار خیر سستی، در اخذ رشوه چستی / از بس که نادرستی، از بس که نابکاری
  • آن بیغوله‌ای که مفتی و قاضی است نام او / تا پود و تار جامه‌اش از رشوه و ریاست
بیت ۷
حرف اضافهٔ مرکبمتمممفعول«ات»: مضاف‌الیه

گفت:«ازبهرغرامت،جامه‌اتبیرونکنم»

مسندفعل اسنادیقیدمسندفعل اسنادی

گفت:«پوسیدهاست،جزنقشیزپودوتارنیست»

معنی

محتسب گفت: «برای جبران خسارت و جریمه، لباست را از تنت بیرون می‌آورم.» مست گفت: «لباسم بسیار کهنه و پوسیده است و جز طرحی از تار و پود آن باقی نمانده است.»

مفهوم

رشوه‌خواری مأمور و فقر مردم

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • غرامت: تاوان و جبران خسارت مالی.
  • پود: نخ‌هایی که در پهنای پارچه بافته می‌شوند؛ تار: رشته‌های عمودی پارچه.
  • «از بهر» حرف اضافهٔ مرکب و «غرامت» متمم است.
  • «ات» در «جامه‌ات» ضمیر پیوسته در نقش مضاف‌الیه است.
  • «جز» قید استثناست.
  • «پوسیده» و «نقشی ز پود و تار» مسندند.
  • «بهر» در این بیت با «بحر» به معنی دریا هم‌آواست.
  • عبارت «از بهر غرامت» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • «جامه، پود، تار»: مراعات‌نظیر.
  • «است / نیست»: تضاد.
  • «جز نقشی ز پود و تار نیست»: کنایه از کهنگی و فقر شدید.
  • «بهر / بحر»: جناس همسان.

قلمرو فکری

محتسب برای گرفتن جریمه به لباس مست چشم می‌دوزد؛ پاسخ مست هم طمع مأمور و هم فقر و تهیدستی مردم را آشکار می‌کند.

بیت ۸
فعل اسنادی«ت»: مضاف‌الیه «سر»نهاد

گفت:«آگهنیستیکزسردرافتادتکلاه»

نهاد«ی»: نشانهٔ مصدریمسندفعل اسنادی

گفت:«درسرعقلباید،بی‌کلاهیعارنیست»

معنی

محتسب گفت: «خبر نداری که کلاهت از سرت افتاده است؟» مست گفت: «باید در سر انسان عقل و دانش باشد؛ بی‌کلاه بودن ننگ نیست.»

مفهوم

برتری عقل و آگاهی بر ظاهر

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • عار: ننگ و خواری.
  • «کلاه از سر افتادن» در این بیت افزون بر معنی ظاهری، نامتعادل بودن مست را نشان می‌دهد.
  • «نیستی» و «نیست» در دو مصراع فعل اسنادی‌اند.
  • در «بی‌کلاهی»، «ی» مصدری است (بی‌کلاه بودن) و کل واژه نهاد است.
  • «کلاه» نهاد است.
  • «ت» در «درافتادت» ضمیر پیوسته در نقش مضاف‌الیهِ «سر» است.
  • واژهٔ «عار» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • «سر، کلاه، عقل»: مراعات‌نظیر.
  • مصراع دوم تمثیل و سخنی حکیمانه است.
  • تکرار «سر»: واژه‌آرایی.
  • «از سر افتادن کلاه»: کنایه از مستی و نداشتن تعادل.

قلمرو فکری

ارزش انسان به عقل و آگاهی اوست، نه به ظاهر و پوشش؛ سخن مست، سطحی‌نگری محتسب را نیز نقد می‌کند.

قرابت معنایی

  • خرد باید اندر سر مرد و مغز / نباید مرا چون تو دستار نغز
  • هر سری را که بود مغز خرد، یکسر مو / تا بود داغ، چرا منت دستار کشد؟
بیت ۹
مفعولقیدمسندفعل اسنادی

گفت:«میبسیارخوردی،زانچنینبی‌خودشدی»

صفت جانشین اسم و مناداهستهٔ مسندمضاف‌الیهنقش تبعی؛ معطوف به مضاف‌الیهفعل اسنادی

گفت:«ایبیهوده‌گو،حرفکموبسیارنیست»

معنی

محتسب گفت: «شراب زیادی خورده‌ای و به همین علت چنین سرمست و بی‌هوش شده‌ای.» مست پاسخ داد: «ای یاوه‌گو، از نظر شرع میان کم و زیادِ شراب تفاوتی نیست.»

مفهوم

نا‌آگاهی مأمور شرع از احکام دین

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • می: شراب.
  • «حرف کم و بسیار نیست» یعنی گناه، گناه است؛ چه کم باشد و چه زیاد.
  • «می» مفعول و «بسیار» قید است.
  • «بی‌خود» مسند و «شدی» فعل اسنادی است.
  • «بیهوده‌گو» صفت جانشین اسم و مناداست.
  • «حرف کم» ترکیب اضافی و مسند است؛ «بسیار» نقش تبعی و معطوف به مضاف‌الیه دارد.

قلمرو ادبی

  • «کم / بسیار»: تضاد.
  • «می / بی‌خود»: مراعات‌نظیر.
  • «حرف»: مجاز از سخن.
  • تکرار «بسیار»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

نفسِ کار حرام و خطا مهم است، نه مقدار آن؛ پاسخ مست همچنین ناآگاهی مجری حکم شرع از خودِ حکم را آشکار می‌کند.

بیت ۱۰
نهاد؛ ترکیب وصفی مقلوبمفعول

گفت:«بایدحدزندهشیارمردم،مسترا»

مفعولقیدنهادمسندفعل اسنادی

گفت:«هشیاریبیار،این‌جاکسیهشیارنیست»

معنی

محتسب گفت: «مردم هشیار باید مست را مجازات کنند.» مست گفت: «یک انسان هشیار پیدا کن و بیاور؛ در این‌جا کسی آگاه و بیدار نیست.»

مفهوم

گسترش فساد و نبود انسان آگاه

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • حد: کیفر و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم.
  • حد زدن: مجازات کردن و شلاق زدن.
  • «هشیار مردم» ترکیب وصفی مقلوب و به معنی «مردم هشیار» است.
  • «مست» مفعول، «را» نشانهٔ مفعول و «هشیار مردم» نهاد است.
  • در مصراع دوم، «کسی» نهاد، «این‌جا» قید و «هشیار» مسند است.
  • واژهٔ «حد» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • «مست / هشیار»: تضاد.
  • تکرار «هشیار»: واژه‌آرایی.
  • «حد / مست»: تناسب معنایی با موضوع احکام شرع.

قلمرو فکری

مست نتیجه می‌گیرد که در جامعهٔ فاسد، انسان واقعاً آگاه و شایسته‌ای برای داوری یافت نمی‌شود؛ بنابراین مجریان حکم، خود نیازمند هشیاری‌اند.

قرابت معنایی

  • شه اگر باده‌کشان را همه بر دار زند / گذر عارف و عامی همه بر دار بود
  • به دور نرگس او محتسب، مرنج از من / که عاقلان همه مست‌اند، پارسا بنمای

نکات پایانی و جمع‌بندی

ساختار و شیوهٔ بیان

«مست و هشیار» قطعه‌ای تعلیمی در قالب مناظرهٔ طنزآمیز میان مست و محتسب است؛ واژه‌های «افسار، هموار، بیدار و ...» قافیه‌های شعرند و «نیست» ردیف آن است.

پیام اصلی درس

پروین اعتصامی با وارونه‌سازی جایگاه مست و محتسب، فساد، ریا، رشوه‌خواری، بی‌خبری مسئولان و نابسامانی جامعه را نقد می‌کند؛ مستِ ظاهراً بی‌خود، از مأموران و حاکمان هشیارتر است.

نکتهٔ دستوری پرتکرار

شناخت فعل اسنادی و غیراسنادی از نکته‌های مهم درس است؛ «است» و «نیست» غالباً فعل اسنادی‌اند، اما فعل‌هایی مانند «شویم» در معنی «برویم» غیراسنادی‌اند.

ترکیب‌های برجسته

«والی را سرای» نمونهٔ فک اضافه به معنی «سرای والی» و «هشیار مردم» ترکیب وصفی مقلوب به معنی «مردم هشیار» است.