خندهٔ تو

پایهٔ دوازدهم۵ بند

شادمانه زندگی کردن و بیان عشق و محبت؛ شعری عاشقانه با رگه‌هایی از رویکرد اجتماعی و سیاسی شاعر

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بیت ۱
مفعولنشانهٔ مفعولحرف اضافهمتممفعل امرحرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع اخباری

نانراازمنبگیر،اگرمی‌خواهی،

مفعولنشانهٔ مفعولحرف اضافهمتممفعل امرحرف ربط همپایه‌ساز

هواراازمنبگیرامّا

مفعول؛ «ت» مضاف‌الیهنشانهٔ مفعولقید نفی؛ فعل «نگیر» محذوف

خنده‌اترانه

هستهٔ گروه مفعولیصفتنشانهٔ مفعولحرف اضافهمتممفعل امر منفی

گلسرخراازمنمگیر

مفعولنشانهٔ مفعولحرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع اخباری؛ «از من مگیر» محذوف

سوسنیراکهمی‌کاری...

معنی

زندگی و ضروریات آن را اگر می‌خواهی از من بگیر، اما لبخندت را از من دریغ مکن؛ عشق و لبخندت را از من دریغ نکن و عشقی را که در دلم کاشته‌ای نیز از من مگیر.

مفهوم

اهمیت عشق و لبخند معشوق.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • «اگر»: پیوند وابسته‌ساز (حرف ربط)؛ «امّا»: پیوند همپایه‌ساز (حرف ربط).
  • «می‌خواهی» و «می‌کاری»: فعل مضارع اخباری.
  • در «خنده‌ات را نه»، فعل «نگیر» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • در «سوسنی را که می‌کاری...»، اجزای «از من مگیر» به قرینهٔ لفظی حذف شده‌اند.

قلمرو ادبی

  • نان: نماد و مجاز از روزی و خوراک؛ هوا: نماد و مجاز از تنفّس و زندگی؛ نان و هوا: مجاز از امکانات اولیه و ضروری زندگی.
  • گل سرخ: نماد عشق، وطن و لبخند معشوق؛ گل سوسن: نماد عشق و محبت.
  • گل سرخ، سوسن و کاشتن: مراعات‌نظیر.
  • «بگیر / مگیر»: تضاد.
  • تکرار «از من مگیر» و واج‌آرایی صامت‌های «گ» و «ن» در بند دیده می‌شود.

قلمرو فکری

شاعر همهٔ نیازهای مادی و ضروری زندگی را در برابر عشق و خندهٔ معشوق کم‌اهمیت می‌داند و از او می‌خواهد لبخند و عشقی را که در دلش کاشته است از او نگیرد.

قرابت معنایی

  • ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند / مشتاقم از برای خدا، یک شکر بخند
  • لبخند کن معاوضه با جان شهریار / تا من به شوق این دهم و آن ستانمت

بند ۲

بیت ۲
حرف اضافهجزء حرف اضافهمتممصفتجزء فعلفعل، مضارع اخباری

ازپسنبردیسختبازمی‌گردم

حرف اضافهمتممصفت

باچشمانیخسته

حرف ربط وابسته‌سازمفعولنشانهٔ مفعولفعل، ماضی نقلی

کهدنیارادیدهاست

حرف اضافهصفت مبهممتمم

بیهیچدگرگونی،

حرف ربط همپایه‌سازنهاد؛ «ت» مضاف‌الیهحرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع اخباری

اماخنده‌اتکهرهامی‌شود

حرف ربطقید؛ «ان» نشانهٔ صفت فاعلیحرف اضافهمتمممفعولفعل، مضارع اخباری

وپروازکناندرآسمانمرامی‌جوید

وابستهٔ پیشینهستهٔ گروه مفعولیمضاف‌الیهنشانهٔ مفعول

تمامیدرهایزندگیرا

حرف اضافهمتمم؛ «م» مضاف‌الیهفعل، مضارع اخباری

بهرویممی‌گشاید

معنی

از نبردی سخت، یعنی مبارزات سیاسی و آزادی‌خواهانه، برمی‌گردم؛ در حالی که از تغییرناپذیری جهان و کشور خسته‌ام. با این وجود وقتی خندهٔ تو را می‌بینم که به رویم لبخند می‌زند، امید به زندگی من رو می‌کند و همهٔ درهای زندگی به رویم گشوده می‌شود.

مفهوم

لبخند معشوق، امید به زندگی و ادامهٔ مبارزات را تضمین می‌کند.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • «نبردی سخت» و «چشمانی خسته»: ترکیب وصفی.
  • «باز می‌گردم»: مضارع اخباری؛ «که»: پیوند وابسته‌ساز (حرف ربط)؛ «دیده است»: ماضی نقلی.
  • «بی هیچ دگرگونی» و «پروازکنان»: قید؛ «تمامی درهای زندگی»: گروه مفعولی.
  • «ان» در «پروازکنان» نشانهٔ صفت فاعلی است.

قلمرو ادبی

  • «دنیا را دیدن»: کنایه از باتجربه بودن و تجربه کردن سختی‌ها و وقایع دنیا.
  • چشم: مجاز از وجود.
  • خنده به پرنده‌ای که پرواز می‌کند تشبیه شده و همچنین با جست‌وجو کردن، تشخیص یافته است.
  • زندگی مانند خانه‌ای است که در دارد: استعاره.
  • «در گشودن»: کنایه از امید بخشیدن و حل مشکلات.
  • «خنده درهای زندگی را می‌گشاید»: تشخیص و استعاره.
  • واج‌آرایی صامت‌های «گ» و «م» در بند دیده می‌شود.

قلمرو فکری

شاعر می‌گوید با وجود خستگی از نبرد و از جهانی که دگرگون نمی‌شود، خندهٔ معشوق امید به زندگی را در او زنده می‌کند و راه ادامهٔ زندگی و مبارزه را پیش رویش می‌گشاید.

قرابت معنایی

  • اگر خونین دلی از جور ایام / لب خندان بیاور چون لب جام

بند ۳

بیت ۳
منادا؛ حرف ندا محذوفمضاف‌الیهنهادمضاف‌الیه

عشقمن،خندهٔتو

حرف اضافهصفت عالیمتممفعل، مضارع اخباری

درتاریک‌ترینلحظه‌هامی‌شکفد

حرف ربطحرف ربط شرطفعل، ماضی سادهقید

واگردیدی،بهناگاه

نهادمضاف‌الیهحرف اضافهمتمممضاف‌الیهمسندفعل اسنادی

خونمنبرسنگفرشخیابانجاریاست،

فعل امرحرف ربط علّینهادمضاف‌الیه

بخند؛زیراخندهٔتو

حرف اضافهمتمممضاف‌الیه

برایدستانمن،

مسندفعل اسنادیصفت؛ جزء گروه مسندی

شمشیریاستآخته

معنی

عشق من، خندهٔ تو در تلخ‌ترین و ناامیدکننده‌ترین لحظه‌ها به روی من می‌شکفد و به من امید می‌دهد. اگر دیدی که من ناگهان در راه مبارزه کشته شدم، باز هم بخند؛ زیرا خندهٔ تو برای من مانند شمشیری آماده است که سبب پیروزی می‌شود.

مفهوم

شادی و لبخند معشوق هدف شاعر است و به او توان مبارزه می‌دهد؛ مبارزه می‌کنم تا تو همیشه بخندی.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • آخته: بیرون کشیده، برکشیده.
  • «عشق»: منادا با حرف ندای محذوف؛ «خندهٔ تو»: گروه نهادی.
  • «تاریک‌ترین لحظه‌ها»: گروه متممی؛ «تاریک‌ترین» وابستهٔ پیشین و صفت عالی و «لحظه‌ها» هستهٔ متمم است.
  • «می‌شکفد»: مضارع اخباری؛ «به ناگاه»: قید؛ «جاری»: مسند.
  • «شمشیری آخته»: گروه مسندی و ترکیب وصفی.

قلمرو ادبی

  • شکفتن خنده: استعارهٔ مکنیه؛ خنده مانند گلی می‌شکفد.
  • تاریک‌ترین لحظه‌ها: نماد فضایی پر از ناامیدی و ظلم.
  • «جاری شدن خون» و «خون من بر سنگفرش خیابان جاری است»: کنایه از زخمی یا کشته شدن.
  • خنده به «شمشیری آخته» تشبیه شده است.
  • «شمشیر آخته»: کنایه از شمشیر آمادهٔ مبارزه.
  • خیابان و سنگفرش: مراعات‌نظیر.
  • تکرار «خنده / خندهٔ تو» و واج‌آرایی در بند دیده می‌شود.

قلمرو فکری

خندهٔ معشوق در لحظات سخت و ناامیدکننده برای شاعر امیدآفرین و نیروبخش است و حتی در صورت زخمی یا کشته شدن او نیز به صورت سلاحی برای ادامهٔ مبارزه و پیروزی تصویر می‌شود.

قرابت معنایی

  • لبخند تو خلاصهٔ خوبی‌هاست / لختی بخند، خندهٔ گل زیباست
  • سختی ایام نتواند مرا خاموش کرد / خنده‌ها چون کبک در کوه و کمر باشد مرا

بند ۴

بیت ۴
نهادمضاف‌الیهحرف اضافهمتمم

خندهٔتودرپاییز

حرف اضافهمتمممضاف‌الیه

درکنارهٔدریا

هستهٔ گروه مفعولیصفت؛ «ش» مضاف‌الیه و مرجع آن دریانشانهٔ مفعول

موجکف‌آلودشرا

فعل وجهیفعل، مضارع التزامی

بایدبرافرازد

حرف ربطحرف اضافهمتمم؛ «ان» پسوند زمانمنادا؛ حرف ندا محذوفمضاف‌الیه

ودربهاران،عشقمن،

مفعول؛ «ت» مضاف‌الیهنشانهٔ مفعولفعل، مضارع اخباری

خنده‌اترامی‌خواهم

حرف اضافه؛ به معنی «مانند»متممحرف ربط وابسته‌سازحرف اضافهمتمم؛ «ش» مضاف‌الیهفعل اسنادی، ماضی ساده

چونگلیکهدرانتظارشبودم،

هستهصفتهستهصفتمضاف‌الیه؛ «م» مضاف‌الیهحرف ربط وابسته‌سازمفعولفعل، مضارع اخباری

گلآبی،گلسرخکشورمکهمرامی‌خواند

معنی

لبخند تو در پاییز و در ساحل دریا باید امواج کف‌آلود و خاموش دریا را به نشاط و حرکت وادارد. ای عشق من، در فصل بهار منتظر لبخندت هستم، همانند گل‌های بهاری که منتظرشان بودم؛ گل‌های آبی و سرخی که در پرچم کشورم نقش بسته‌اند و مرا برای مبارزه و پیروزی می‌خوانند.

مفهوم

تشویق به شادی و شورآفرینی برای ایجاد شور و حرکت در جامعه و اشاره به عشق به میهن و پرچم کشورش.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • کناره: ساحل، کرانه، لب.
  • «خندهٔ تو»، «کنارهٔ دریا»، «موجش»، «عشق من»، «خنده‌ات»، «انتظارش» و «گل کشورم»: ترکیب‌های اضافی.
  • «موج کف‌آلود»، «گل آبی» و «گل سرخ»: ترکیب‌های وصفی.
  • «برافرازد»: مضارع التزامی.
  • «چون» به معنی «مثل، همانند» حرف اضافه و «گلی» متمم است.
  • در «گل سرخ کشورم»، «گل» هسته، «سرخ» وابستهٔ صفت، «کشور» مضاف‌الیه و «م» مضاف‌الیهِ وابسته است.
  • «ان» در «بهاران» پسوند زمان و به معنی «هنگام بهار / فصل بهار» است.
  • «عشق من» منادا با حرف ندای محذوف است.
  • مرجع ضمیر «ش» در «موج کف‌آلودش»، دریاست.

قلمرو ادبی

  • خنده استعاره و تشخیص دارد و به گل تشبیه شده است.
  • «کشور مرا می‌خواند»: استعاره و تشخیص.
  • گل سرخ نماد عشق و وطن است.
  • خواندن گل: تشخیص.
  • پاییز / بهار: تضاد.
  • کناره، دریا، موج و کف و نیز دریا، موج، کف‌آلود، آبی، سرخ، بهاران و گل: مراعات‌نظیر و تناسب.

قلمرو فکری

در فصل ناامیدی و دلسردی جامعه، خندهٔ معشوق باید حتی امواج خاموش دریا را به نشاط وادارد؛ شاعر در بهار منتظر شادی و لبخند اوست و گل‌های آبی و سرخ کشورش را دعوتی به میهن و مبارزه می‌بیند.

قرابت معنایی

  • شاد باش و فارغ و ایمن که من / آن کنم با تو که باران با چمن
  • ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر / باغ طربت به سبزه آراسته گیر

بند ۵

بیت ۵
فعل امرحرف اضافهمتمم

بخندبرشب

حرف اضافهمتممحرف اضافهمتمم؛ فعل «بخند» محذوف

برروز،برماه،

فعل امرحرف اضافههستهٔ گروه متممیمضاف‌الیهمضاف‌الیه

بخندبرپیچاپیچخیابان‌هایجزیره،

حرف ربط همپایه‌سازقیدحرف ربط وابسته‌سازمفعولفعل، مضارع اخباریحرف ربطفعل، مضارع اخباری؛ مفعول «چشم» محذوف

اماآنگاهکهچشممی‌گشایمومی‌بندم،

قیدحرف ربط وابسته‌سازنهاد؛ «م» مضاف‌الیهفعل، مضارع اخباریحرف ربطجزء فعلفعل، مضارع اخباری؛ نهاد به قرینه محذوف

آنگاهکهپاهایممی‌روندوبازمی‌گردند،

مفعولنشانهٔ مفعولمفعولنشانهٔ مفعول

نانرا،هوارا،

مفعولنشانهٔ مفعولمفعولنشانهٔ مفعول

روشنیرا،بهاررا،

حرف اضافهمتممفعل امر

ازمنبگیر

حرف ربط همپایه‌سازمفعول؛ «ت» مضاف‌الیهنشانهٔ مفعولقید؛ فعل «مگیر» محذوف

اماخنده‌اتراهرگز

حرف ربط وابسته‌سازجزء فعل مرکبحرف اضافهمتممفعل، مضارع التزامی

تاچشمازدنیانبندم

معنی

تو در همهٔ زمان‌ها و بر همهٔ زمین و آسمان لبخند بزن؛ در تمام لحظه‌های زندگی من، چه زمانی که بیدارم و چه هنگامی که در سفرم یا بازمی‌گردم، برایم لبخند بزن. می‌توانی همهٔ نیازها و زیبایی‌های زندگی را از من بگیری، اما خنده‌ات را از من دریغ مکن؛ زیرا بدون لبخند و شادی تو ادامهٔ زندگی برایم ممکن نیست.

مفهوم

لبخند معشوق برای شاعر از همهٔ نیازهای زندگی و زیبایی‌های جهان مهم‌تر است و بدون آن ادامهٔ زندگی ممکن نیست.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • «بخند»: فعل امر؛ «شب، روز، ماه»: متمم؛ «پیچاپیچ خیابان‌های جزیره»: گروه متممی.
  • در گروه «پیچاپیچ خیابان‌های جزیره»، «پیچاپیچ» هستهٔ متمم، «خیابان‌ها» مضاف‌الیه و «جزیره» مضاف‌الیهِ وابسته است.
  • «امّا»: پیوند همپایه‌ساز (حرف ربط)؛ «آنگاه» و «هرگز»: قید.
  • در «بر روز، بر ماه»، فعل «بخند» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • در «اما خنده‌ات را هرگز»، فعل «مگیر» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • در «آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم»، مفعول فعل «می‌بندم» یعنی «چشم» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • نهاد فعل «باز می‌گردند» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «خندیدن بر شب و روز و ماه»: کنایه از همیشه خندیدن.
  • شب و روز: مجاز از همهٔ زمان‌ها؛ ماه: مجاز از آسمان؛ پیچاپیچ خیابان‌های جزیره: مجاز از زمین.
  • «چشم می‌گشایم و می‌بندم»: کنایه از گذر روزگار؛ «پاهایم می‌روند و باز می‌گردند»: کنایه از سفرها و مسیرهای زندگی.
  • نان: مجاز از روزی و خوراک؛ هوا: مجاز از نفس کشیدن و زندگی؛ نان و هوا: عناصر ضروری حیات.
  • روشنی و بهار: مجاز از زیبایی‌های عالم طبیعت.
  • «چشم از دنیا نبندم»: کنایه از نمیرم / مردن.
  • تکرار «بخند» و تضادهای «شب / روز»، «می‌گشایم / می‌بندم» و «می‌روند / باز می‌گردند» از آرایه‌های بند است.
  • ماه و شب: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

شاعر از معشوق می‌خواهد در همهٔ زمان‌ها و موقعیت‌های زندگی لبخند بزند و می‌گوید همهٔ نیازهای مادی و زیبایی‌های جهان را می‌توان از او گرفت، اما لبخند معشوق باید تا پایان زندگی همراهش بماند.