سی مرغ و سیمرغ

پایهٔ دوازدهم۳۳ بند

برگزیده‌ای از منطق‌الطیر؛ داستان تلاش پرندگان برای رسیدن به سیمرغ و گذر از مراحل سیر و سلوک

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بیت ۱

بیت ۱
مفعولفعل، ماضی سادهگروه نهادی

مجمعیکردندمرغانجهان

نهادفعل اسنادی، ماضی سادهمسندحرف عطفمعطوف؛ مسند

آنچهبودندآشکاراونهان

معنی

همهٔ پرندگان جهان، چه شناخته‌شده و چه ناشناخته، در یک جا گرد هم جمع شدند.

مفهوم

گردهم‌آیی مرغان برای آغاز جست‌وجوی سیمرغ.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مجمع: محل گرد آمدن، انجمن، جای جمع شدن.
  • آشکارا: مسند؛ «نهان» معطوف به مسند است و «بودند» فعل اسنادی است.
  • «مرغان جهان» گروه نهادی است و «نهان» نقش تبعیِ معطوف دارد.

قلمرو ادبی

  • منطق‌الطیر در قالب مثنوی سروده شده است.
  • جهان / نهان: جناس ناهمسان.
  • آشکارا / نهان: تضاد.
  • مرغان: نماد مردم و سالکان.
  • آشکار و نهان: مجاز از همه.

قلمرو فکری

همهٔ مرغان جهان گرد هم می‌آیند.

بیت ۲

بیت ۲
نهاد؛ به معنی «همه»فعل، ماضی سادهقید زمانگروه قیدی

جملهگفتنداینزماندرروزگار

فعل اسنادی منفیمسندگروه نهادیمتمم

نیستخالیهیچشهرازشهریار

معنی

همهٔ پرندگان گفتند: در این زمان، هیچ سرزمینی بدون پادشاه نیست.

مفهوم

لزوم داشتن پادشاه و راهنما.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • جمله: همه؛ شهریار: سلطان، پادشاه.
  • روزگار واژه‌ای دو تلفظی است.
  • «جمله» و «هیچ شهر» گروه نهادی فعل‌های خود هستند.

قلمرو ادبی

  • شهر: مجاز از کشور.
  • جمله / هیچ: تضاد.

قلمرو فکری

مرغان می‌گویند هیچ کشوری بدون پادشاه نیست.

بیت ۳

بیت ۳
قید پرسشیفعلگروه نهادیحرف اضافه؛ به معنی «برای»نهادفعل غیر اسنادی؛ به معنی «وجود ندارد»

چونبودکاقلیمماراشاهنیست؟

قیدگروه نهادیمسند؛ به معنی «درست و شایسته»فعل اسنادی

بیشازاینبی‌شاهبودنراهنیست

معنی

چگونه ممکن است سرزمین ما پادشاه نداشته باشد؟ بیش از این، بی‌پادشاه بودن شایسته نیست.

مفهوم

لزوم انتخاب رهبر برای مرغان.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • چون: چگونه؛ اقلیم: کشور، سرزمین؛ راه: رسم و قاعده، درست.
  • «چون» قید پرسشی است.
  • «را» در «اقلیم ما را» به معنی «برای» است.
  • فعل «نیست» در مصراع نخست غیر اسنادی و به معنی «وجود ندارد» و در مصراع دوم اسنادی است.
  • واژهٔ «اقلیم» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • شاه / راه و راه / راه: جناس ناهمسان.
  • راه نبودن: کنایه از مطابق رسم و قاعده نبودن.

قلمرو فکری

بی‌پادشاه بودن برای این سرزمین پذیرفتنی نیست.

بند ۴

بند ۴

هدهد که پرنده‌ای دانایی بود و افسری بر سر داشت، گفت: «ای یاران، من بیشتر از همهٔ شما جهان را گشته‌ام و از اطراف و اکناف گیتی آگاهم. ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. من او را می‌شناسم. نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیان دارد. در خرد و بینش او را همتایی نیست؛ از هرچه گمان توان کرد زیباتر است. با خردمندی و زیبایی، شکوه و جلالی بی‌مانند دارد و با خرد و دانش خود آنچه خواهد، تواند. سنجش نیروی او در توان ما نیست. چه کسی تواند ذرّه‌ای از خرد و شکوه و زیبایی او را دریابد؟ سال‌ها پیش نیم‌شبی از کشور چین گذشت و پری از پرهایش بر آن سرزمین افتاد. آن پر چنان زیبا بود که هرکه آن را دید، نقشی از آن به خاطر سپرد. این همه نقش و نگار که در جهان هست، هریک پرتوی از آن پر است! شما که خواستار شهریاری هستید، باید او را بجویید و به درگاه او راه یابید و بدو مهرورزی کنید. لیکن باید بدانید که رفتن بر کوه قاف کار آسانی نیست.»

معنی

هدهد خود را راهنمایی آگاه معرفی می‌کند و می‌گوید مرغان پادشاهی به نام سیمرغ دارند که در پس کوه قاف است؛ خرد، بینش، زیبایی و شکوه او بی‌مانند است و همهٔ زیبایی‌های جهان پرتوی از اوست. مرغان باید برای رسیدن به او راهی دشوار را طی کنند.

مفهوم

سیمرغ نماد خداوند و هدهد نماد پیر و راهنمای طریقت است؛ همهٔ زیبایی‌های هستی جلوه‌ای از حقیقت معشوق‌اند.

قلمرو زبانی

۱۸ جمله
  • افسر: تاج؛ اکناف: جمع کنف، اطراف و کناره‌ها؛ پیشوا: رهبر، سردار؛ قاف: کوهی افسانه‌ای؛ همتا: نظیر، مانند؛ جلال: بزرگی؛ پرتو: تابش و فروغ.
  • «گشته‌ام» فعل ماضی نقلی است.
  • «را» در «ما پرندگان را» به معنی «برای» است و «پرندگان» بدل برای «ما» است.
  • «پیشوا» نهاد و «شهریار» نقش تبعی دارد.
  • «پس کوه قاف» گروه متممی و «بلندترین» صفت عالی است.
  • در «خرد و بینش او را همتایی نیست»، «را» به معنی «برای» و «نیست» غیر اسنادی است.
  • «این همه نقش و نگار» گروه نهادی و «هریک پرتوی از آن پر است» جمله‌ای اسنادی است.
  • «لیکن» پیوند همپایه‌ساز است و «رفتن بر کوه قاف» گروه نهادی است.
  • واژه‌های «افسر، اکناف، قاف، همتا، خواستار» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • هدهد: نماد مرشد و راهنمای عرفانی؛ پرندگان: نماد انسان‌ها و سالکان؛ سیمرغ: نماد خداوند.
  • چین: نماد زیبایی؛ پر: نماد تجلیات حق؛ کوه قاف: نماد عالم معنا و دشواری‌های راه.
  • «چه کسی تواند ذرّه‌ای از خرد و شکوه و زیبایی او را دریابد؟» استفهام انکاری است.

قلمرو فکری

راه رسیدن به حقیقت دشوار است و سالک باید با راهنمایی پیر در جست‌وجوی معشوق حقیقی باشد.

بیت ۵

بیت ۵
نهادفعلمتمم؛ به معنی «برای این راه»مسند

شیرمردیبایداینرهراشگرف

حرف ربط علّی؛ به معنی «زیرا»نهادمسندفعل اسنادیحرف ربطنهادمسند؛ فعل «است» محذوف

زانکهرهدوراستودریاژرفژرف

معنی

برای پیمودن این راه، انسانی دلیر و نیرومند لازم است؛ زیرا راه بسیار طولانی و دشواری‌ها بسیار عمیق و فراوان‌اند.

مفهوم

دشواری و پرخطر بودن راه عشق و سلوک.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • شگرف: قوی، نیرومند؛ ژرف: عمیق.
  • بیت سه جمله دارد و در پایان مصراع دوم، فعل «است» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
  • «ره» در مصراع نخست با «را» و در مصراع دوم به صورت نهاد آمده است.
  • «دریا ژرف ژرف [است]»: «دریا» نهاد و «ژرف ژرف» مسند است.

قلمرو ادبی

  • شیرمرد: تشبیه درون‌واژه‌ای و کنایه از انسان شجاع و دلیر.
  • دریا: نماد و استعاره از سختی‌ها و موانع راه.
  • ژرف ژرف: تکرار و واج‌آرایی صامت «ر».
  • ره: مجاز از مراحل سیر و سلوک.

قلمرو فکری

انسان شجاع و نیرومندی لازم است تا راه رسیدن به سیمرغ را بپیماید؛ زیرا راه طولانی و دشوار است.

بند ۶

بند ۶

پرندگان چون سخنان هدهد را شنیدند، جملگی مشتاق دیدار سیمرغ شدند و همه فریاد برآوردند که ما آماده‌ایم؛ ما از خطرات راه نمی‌هراسیم؛ ما خواستار سیمرغیم! هدهد گفت: «آری، آنکه او را بشناسد، دوری او را تحمل تواند کرد و آنکه بدو رو آرد، بدو نتواند رسید.» اما چون از خطرات راه اندکی بیشتر سخن به میان آورد، برخی از مرغان از همراهی بازایستادند و زبان به پوزش گشودند. بلبل گفت: «من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه می‌توانم در جست‌وجوی سیمرغ این سفر پرخطر را بر خود هموار کنم؟» هدهد به بلبل پاسخ گفت: «مهرورزی تو بر گل، کار راستان و پاکان است، اما زیبایی محبوب تو چند روزی بیش نیست.»

معنی

مرغان نخست شوق سفر پیدا کردند، اما با شنیدن سختی‌های راه برخی عذر آوردند. بلبل وابستگی خود به گل را بهانه کرد و هدهد یادآور شد که زیبایی گل پایدار نیست.

مفهوم

دلبستگی به زیبایی‌های ناپایدار دنیا مانع رسیدن به حقیقت است.

قلمرو زبانی

۱۴ جمله
  • بلبل: در اینجا عاشقِ دلبسته به عشق زمینی؛ گل: معشوق زمینی.
  • «جملگی» نهاد و «مشتاق دیدار سیمرغ» گروه مسندی است.
  • «گرفتار عشق گل» گروه مسندی است.
  • «برخود هموار کنم» ساخت کنایی دارد.
  • واژه‌های «مشتاق، محبوب» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • سخن به میان آوردن: کنایه از مطرح کردن و سخن گفتن.
  • روی آوردن: کنایه از توجه کردن؛ بازایستادن: کنایه از صرف‌نظر کردن.
  • چشم‌پوشی کردن و زبان گشودن در تحلیل‌های درس از کنایه‌های متن‌اند.
  • بلبل نماد عاشقان غیرواقعی و دلبستگان به عشق زمینی و گل نماد معشوق زمینی است.
  • هموار کردن: کنایه از از میان بردن دشواری‌ها و موانع.

قلمرو فکری

کسی که به زیبایی‌های دنیا دل ببندد، نمی‌تواند به خدا نزدیک شود.

بیت ۷

بیت ۷
نهادحرف ربط وابسته‌سازفعل اسنادیقیدگروه مسندی

گلاگرچههستبسصاحبجمال

نهادمضاف‌الیه؛ مرجع: گلقیدجزء فعلفعل، مضارع اخباری

حسناودرهفته‌ایگیردزوال

معنی

هرچند گل بسیار زیباست، زیبایی آن پس از زمانی کوتاه از میان می‌رود.

مفهوم

ناپایداری زیبایی ظاهری و عشق دنیوی.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • صاحب‌جمال: زیبا؛ حسن: زیبایی، خوبی، نیکویی؛ زوال: از بین رفتن، نابودی.
  • «گل» نهاد و «صاحب‌جمال» مسند است.
  • «اگرچه» حرف پیوند وابسته‌ساز است.
  • مرجع ضمیر «او» گل است.

قلمرو ادبی

  • هفته: مجاز از زمان کم.
  • گل: نماد عشق‌های ناپایدار و معشوق زمینی.

قلمرو فکری

زیبایی گل هرچند بسیار است، در مدت کوتاهی نابود می‌شود.

قرابت معنایی

  • شد نخل ماتم از دم افسردهٔ خزان / تا راست کرد قامت خود را نهال گل

بند ۸

بند ۸

طاووس نیز چنین عذر آورد که من مرغی بهشتی‌ام، روزگاری در بهشت به سر برده‌ام. مار با من آشنا شد؛ آشنایی با او سبب گردید که مرا از بهشت بیرون کنند. اکنون آرزویی بیش ندارم و آن، این است که بدان گلشن خرم بازگردم و در آن گلزار باصفا بیاسایم. مرا از این سفر معذور دارید که مرا با سیمرغ کاری نیست. هدهد پاسخ گفت: «بهشت جایگاهی خرم و زیباست اما زیبایی بهشت نیز پرتوی از جمال سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ چون ذره در برابر خورشید است.»

معنی

طاووس به امید بازگشت به بهشت از سفر سیمرغ عذر می‌آورد، اما هدهد می‌گوید زیبایی بهشت نیز در برابر جمال سیمرغ ناچیز است.

مفهوم

برتری جمال معبود و عشق الهی بر نعمت‌های بهشتی.

قلمرو زبانی

۱۱ جمله
  • گلشن: گلستان؛ گلزار: باصفا، پاک و آراسته؛ بیاسایم: استراحت کنم؛ معذور: کسی که عذرش پذیرفته است؛ پرتو: اشعه؛ خرم: سرسبز؛ جمال: زیبایی.
  • «آن، این است» جمله‌ای اسنادی است.
  • «را» در «مرا با سیمرغ کاری نیست» به معنی «برای» است و «نیست» غیر اسنادی است.
  • «بهشت» نهاد و «جایگاهی خرم و زیبا» مسند است.
  • واژه‌های «طاووس، عذر، باصفا، معذور، ذره» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • مار، طاووس و بهشت: مراعات نظیر.
  • طاووس: نماد عابدان شیفتهٔ بهشت که تنها طمع بهشت و رهایی از دوزخ دارند.
  • مار: نماد شیطان و عامل رانده شدن از بهشت.
  • بهشت در برابر سیمرغ چون ذره در برابر خورشید: تشبیه و بیان کوچکی بهشت در برابر جمال حق.
  • پرتوی از جمال سیمرغ: استعاره از تجلی جمال حق.

قلمرو فکری

زیبایی بهشت در برابر جمال سیمرغ ارزشی ناچیز دارد.

قرابت معنایی

  • عزم آن دارم گزین تاریک جای / رهبری باشد به خادم رهنمای

بیت ۹

بیت ۹
گروه نهادیفعل، مضارع التزامیمتمممفعول

هرکهداندگفتباخورشیدراز

قید پرسشیفعل، مضارع التزامیجزء فعلمتمم

کیتواندماندازیکذرهباز؟

معنی

کسی که می‌تواند با خورشید سخن بگوید، چگونه ممکن است به سبب یک ذره از راه بازبماند؟

مفهوم

برتری عشق الهی بر همهٔ دلبستگی‌های کوچک و دنیوی.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • داند: بتواند؛ داند گفت: بتواند سخن بگوید.
  • «هر که» گروه نهادی است؛ «خورشید» متمم و «راز» مفعول است.
  • «یک ذره» گروه متممی و «داند گفت / تواند ماند» مضارع التزامی‌اند.

قلمرو ادبی

  • خورشید: استعاره از خداوند یا سیمرغ.
  • بازماندن: کنایه از ناتوانی در رسیدن به هدف و از کار ماندن.
  • ذره: نماد کوچکی و استعاره از عشق‌های ناچیز دنیوی و دلبستگی‌های دنیا و بهشت.
  • خورشید / ذره: تضاد و سؤال بیت استفهام انکاری است.

قلمرو فکری

اگر کسی توان ارتباط با خداوند را داشته باشد، هیچ عشق ناچیز دنیوی نمی‌تواند او را از ادامهٔ راه بازدارد.

قرابت معنایی

  • کمتر از ذره‌ای، پست مشو عشق بورز / تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ‌زنان

بند ۱۰

بند ۱۰

آن‌گاه باز شکاری که شاهان او را روی شست می‌نشانند و با خویشتن به شکار می‌برند، چنین گفت: «من بسیار کوشیده‌ام تا روی دست شاهان جا گرفته‌ام، پیوسته با آنان بوده‌ام و برای آنان شکار کرده‌ام. چه جای آن است که من دست شاهان بگذارم و در بیابان‌های بی‌آب و علف در جست‌وجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ آن به که مرا نیز معذور دارید.»

معنی

باز شکاری به جایگاه خود نزد شاهان و دلبستگی به قدرت و مقام تکیه می‌کند و از رفتن در راه سیمرغ عذر می‌آورد.

مفهوم

دلبستگی به جاه و مقام دنیوی، مانع رسیدن به خداوند است.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • شست: انگشت بزرگ و پهن دست یا پا؛ «همراه با شست» در متن؛ بگذارم: رها کنم.
  • «باز شکاری» گروه نهادی است.
  • «شست، معذور» از واژه‌های دارای اهمیت املایی‌اند.

قلمرو ادبی

  • باز شکاری: نماد قدرت‌طلبان و انسان‌های جاه‌طلب.
  • شاهان: نماد قدرت و منصب؛ دست: مجاز از قدرت و حمایت.
  • چه جای آن است؟ استفهام انکاری.

قلمرو فکری

وابستگی به قدرت و مقام، انسان را از سفر حقیقت بازمی‌دارد.

قرابت معنایی

  • من اگر شایستهٔ سلطان شوم / به که در وادی بی‌پایان شوم

بیت ۱۱

بیت ۱۱
گروه قیدیگروه نهادیقید؛ به معنی «همگی»

بعدازآنمرغاندیگرسربهسر

مفعولفعل، ماضی سادهبدل برای مرغان

عذرهاگفتندمشتیبی‌خبر

معنی

سپس پرندگان دیگر نیز، که گروهی ناآگاه بودند، یکی‌یکی بهانه‌ها و عذرهای خود را گفتند.

مفهوم

عذرآوری سالکان ناآگاه برای ادامه ندادن راه.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • سر به سر: همگی؛ مشتی: عده‌ای، گروهی؛ بی‌خبر: نادان، ناآگاه، گمراه.
  • «مرغان دیگر» گروه نهادی است.
  • «عذرها» مفعول و «مشتی بی‌خبر» بدل برای مرغان است.

قلمرو ادبی

  • سر به سر / بی‌خبر: قافیه.
  • مشتی بی‌خبر: کنایه از سالکان ناآگاه.

قلمرو فکری

مرغان ناآگاه برای ادامه ندادن راه عذر و بهانه آوردند.

بند ۱۲

بند ۱۲

اما هدهد دانا یک‌یک آنان را پاسخ گفت و عذرشان را رد کرد و چنان از شکوه و خرد و زیبایی سیمرغ سخن راند که مرغان جملگی شیدا و دلباخته گشتند؛ بهانه‌ها یکسو نهادند و خود را آماده ساختند تا در طلب سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف سفر کنند. اندیشیدند که در پیمودن راه و در هنگام گذشتن از دریاها و بیابان‌ها رهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن‌گاه برای انتخاب راهبر و پیشوا که در راه آنان را رهنمون شود، قرعه زدند. قضا را قرعه به نام هدهد افتاد. پس بیش از صد هزار مرغ به دنبال هدهد به پرواز درآمدند. راه بس دور و دراز و هراسناک بود، هرچه می‌رفتند، پایان راه پیدا نبود. هدهد به مهربانی به همه جرئت می‌داد اما دشواری‌های راه را پنهان نمی‌ساخت.

معنی

هدهد عذرهای مرغان را رد کرد و آنان را شیفتهٔ سیمرغ ساخت. مرغان تصمیم به ادامهٔ راه گرفتند و برای انتخاب راهبر قرعه زدند؛ قرعه به نام هدهد افتاد و او رهبری سفر را بر عهده گرفت.

مفهوم

اهمیت وجود راهنمای آگاه و بیان ویژگی‌های راهنما در سیر و سلوک.

قلمرو زبانی

۱۴ جمله
  • شیدا: عاشق، دلداده؛ رهنمون: راهنما؛ قرعه زدن: قرعه‌کشی کردن؛ قضا را: از قضا، اتفاقاً.
  • «یک‌یک آنان» گروه متممی و «عذرشان» مفعول است.
  • «مرغان» نهاد و «شیدا و دلباخته» گروه مسندی‌اند.
  • «قضا را» در اینجا «را» حرف اضافه به معنی «از» دارد.
  • «قرعه، قضا، جرئت» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • دلباخته: کنایه از عاشق و شیفته.
  • یکسو نهادن: کنایه از رها کردن و کنار گذاشتن.
  • سخن راندن: کنایه از سخن گفتن و صحبت کردن.

قلمرو فکری

برای پیمودن راه دشوار حقیقت، وجود راهنمای دانا و شایسته ضروری است.

بیت ۱۳

بیت ۱۳
فعل، ماضی سادهمتمم؛ به معنی «برای ما»گروه نهادیمتممفعل اسنادی

گفتماراهفتوادیدررهاست

حرف ربط وابسته‌سازفعل، ماضی سادهگروه متممیمسندفعل اسنادی

چونگذشتی،هفتوادیدرگهاست

معنی

هدهد گفت: در مسیر ما هفت مرحله وجود دارد؛ وقتی این هفت مرحله را پشت سر بگذاری، به درگاه سیمرغ می‌رسی.

مفهوم

هفت وادی به عنوان مراحل سیر و سلوک عرفانی.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • وادی: سرزمین، صحرا و بیابان؛ درگه: درگاه، کاخ، بارگاه.
  • «را» فک اضافه است: در راه ما هفت وادی است.
  • «هفت وادی» در مصراع اول گروه نهادی و در مصراع دوم گروه متممی است.

قلمرو ادبی

  • وادی در متن درس مجاز از بیابان و استعاره از هفت مرحلهٔ سیر و سلوک عرفانی است.
  • هفت وادی: تکرار و واج‌آرایی صامت «ت».

قلمرو فکری

راه عشق هفت مرحله دارد و پس از گذر از آن‌ها حضور در درگاه سیمرغ ممکن می‌شود.

بیت ۱۴

بیت ۱۴
فعل، ماضی سادهقیدمتممنهاد

وانیامددرجهانزینراه،کس

فعل اسنادی منفیمتمممسندنهاد

نیستازفرسنگآنآگاهکس

معنی

هیچ‌کس تاکنون از این راه بازنگشته است و هیچ‌کس هم از مسافت آن آگاهی ندارد.

مفهوم

بی‌انتها بودن و برگشت‌ناپذیری راه عشق.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • وا نیامد: برنگشت؛ فرسنگ: واحد مسافت، هر فرسنگ حدود شش کیلومتر.
  • «کس» در هر دو مصراع نهاد است و «آگاه» در مصراع دوم مسند است.

قلمرو ادبی

  • راه: استعاره از عشق و سیمرغ.
  • فرسنگ: مجاز از مسافت و راه.

قلمرو فکری

هیچ‌کس از این راه برگشته نیست و کسی از فاصلهٔ آن خبر ندارد.

وادی اول ـ طلب

بیت ۱۵
حرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع التزامیمتمم

چونفروآییبهوادیطلب

فعل، مضارع اخباریقید زمانصفت شمارشینهاد

پیشآیدهرزمانیصدتعب

معنی

وقتی وارد مرحلهٔ طلب شوی، هر لحظه رنج و سختی فراوانی پیش می‌آید.

مفهوم

سختی‌های راه طلب و همراه بودن طلب با رنج.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • فرو آیی: وارد شوی؛ وادی: سرزمین، صحرا و بیابان؛ طلب: نخستین قدم در تصوف و حالتی که در دل سالک پیدا می‌شود و او را به جست‌وجوی معرفت و حقیقت وامی‌دارد؛ تعب: رنج و سختی.
  • مصراع اول وابسته و مصراع دوم هسته است.
  • «صد» صفت شمارشی است و «تعب» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • وادی طلب: اضافهٔ تشبیهی.
  • صد: مجاز از فراوانی.

قلمرو فکری

در مرحلهٔ طلب، هر لحظه رنج و سختی فراوان پیش می‌آید.

وادی اول ـ طلب

بیت ۱۶
مفعولقید مکانفعل لزومی؛ «ت» متممجزء فعل

مالاینجابایدتانداختن

مفعولقید مکانفعل لزومی؛ «ت» متممجزء فعل

ملکاینجابایدتدرباختن

معنی

در مرحلهٔ طلب باید مال و ثروت و قدرت را رها کنی.

مفهوم

وادی طلب؛ ترک تعلق به مال و قدرت.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ملک: آنچه در تصرف کسی باشد؛ مانند زمین و مانند آن؛ پادشاهی.
  • ضمیر «ت» در «بایدت» به معنی «برای تو» و متمم است.
  • فعل‌های «بایدت انداختن / بایدت درباختن» ساخت لزومی دارند.

قلمرو ادبی

  • ملک / ملک: جناس ناهمسان حرکتی.
  • ملک: مجاز از قدرت؛ مال و ملک: مجاز از دارایی و ثروت.
  • مال انداختن و ملک درباختن: کنایه از رها کردن ثروت و قدرت و تعلقات دنیایی.
  • تکرار «اینجا بایدت» و آرایهٔ ترصیع.

قلمرو فکری

سالک در مرحلهٔ طلب باید مال و ثروت و دلبستگی‌های مادی را رها کند.

وادی دوم ـ عشق

بیت ۱۷
قیدگروه نهادیفعل، مضارع اخباری

بعدازاینوادیعشقآیدپدید

مسندفعل اسنادی، ماضی سادهنهادحرف ربط + قید مکانفعل، ماضی ساده

غرقآتششدکسیکانجارسید

معنی

پس از مرحلهٔ طلب، وادی عشق آشکار می‌شود؛ کسی که به این مرحله برسد، سراپای وجودش را آتش عشق فرا می‌گیرد.

مفهوم

پرسوز و گداز بودن عشق.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • مصراع دوم جمله‌ای غیرساده و مرکب است.
  • «کانجا» کوتاه‌شدهٔ «که آنجا» است.
  • مرجع ضمیر «این» وادی طلب است.

قلمرو ادبی

  • وادی عشق: تشبیه و اضافهٔ تشبیهی.
  • آتش: استعاره از عشق؛ غرق آتش: اضافهٔ استعاری و کنایه از عاشق شدن.
  • غرق آتش شدن: پارادوکس ظاهری.

قلمرو فکری

پس از وادی طلب، وادی عشق پدیدار می‌شود و عاشق سراپا شور و گداز می‌شود.

قرابت معنایی

  • کس در این وادی به جز آتش مباد / وانکه آتش نیست، عیشش خوش مباد

وادی دوم ـ عشق

بیت ۱۸
نهادمسندحرف ربط وابسته‌سازحرف اضافه؛ به معنی «مانند»متممفعل اسنادی

عاشقآنباشدکهچونآتشبود

مسندمسندحرف عطفمعطوف؛ مسندفعل اسنادی

گرم‌رو،سوزندهوسرکشبود

معنی

عاشق حقیقی کسی است که همانند آتش، شتابنده، سوزنده، پرحرارت و تسلیم‌ناپذیر باشد.

مفهوم

پرتحرک و سرکش بودن عاشق و نایستادن در برابر موانع.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • گرم‌رو: مشتاق، با شتاب‌رونده و چالاک؛ سرکش: نافرمان، تسلیم‌ناپذیر.
  • «آن» مسند و «که چون آتش بود» وابستهٔ آن است.
  • «گرم‌رو، سوزنده و سرکش» مسندهای جمله‌اند.

قلمرو ادبی

  • عاشق به آتش تشبیه شده است.
  • گرم‌رو: کنایه از پرشور و شتابان بودن.
  • سرکش: کنایه از طغیان‌کننده و عصیانگر.
  • آتش، گرم‌رو، سوزنده، سرکش: مراعات نظیر.

قلمرو فکری

عاشق واقعی مانند آتش پرشور، سوزنده و مهارنشدنی است.

وادی سوم ـ معرفت

بیت ۱۹
قیدفعل؛ «ت» متمممتمم

بعدازآنبنمایدتپیشنظر

متمم؛ به معنی «برای معرفت»نهادصفت؛ فعل «است» محذوف

معرفتراوادی‌ایبی‌پاوسر

معنی

پس از وادی عشق، مرحلهٔ معرفت و شناخت در برابر تو آشکار می‌شود؛ مرحله‌ای بی‌انتها و بی‌مرز.

مفهوم

بی‌انتها بودن معرفت حق.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • معرفت: شناخت؛ وادی: بیابان و مرحلهٔ سیر و سلوک؛ بنمایدت: به تو نشان می‌دهد.
  • مرجع ضمیر «آن» وادی عشق است.
  • «پیش نظر» متمم و «بی‌پا و سر» صفت و وابستهٔ وادی است.

قلمرو ادبی

  • بی‌پا و سر: کنایه از بی‌حد و مرز و بی‌انتها بودن.
  • معرفت به وادی تشبیه شده است.
  • نظر: مجاز از چشم.
  • پا و سر: مراعات نظیر.

قلمرو فکری

پس از عشق، مرحلهٔ معرفت و شناختی بی‌انتها در برابر سالک آشکار می‌شود.

قرابت معنایی

  • صد هزاران مرد گم گردند مدام / تا یکی اسراربین گردد تمام

وادی سوم ـ معرفت

بیت ۲۰
حرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع التزامیگروه نهادی

چونبتابدآفتابمعرفت

متممصفت

ازسپهراینرهعالی‌صفت

معنی

هنگامی که خورشید معرفت از آسمان این راه بلندمرتبه بتابد، شناخت حق آشکار می‌شود.

مفهوم

تابش نور معرفت و شناخت خداوند.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • سپهر: آسمان؛ این ره: منظور راه عشق است؛ عالی‌صفت: ارزشمند، والا مقام، بلندمرتبه.
  • «چون» حرف پیوند وابسته‌ساز و «آفتاب معرفت» گروه نهادی است.

قلمرو ادبی

  • آفتاب معرفت: اضافهٔ تشبیهی و استعاره از شناخت خداوندی.
  • این ره: استعاره از راه عرفانی و سیر و سلوک.
  • آفتاب، سپهر و بتابد: مراعات نظیر و اشتقاق میان آفتاب و بتابد.

قلمرو فکری

شناخت خداوند همچون خورشیدی از آسمان بلند سیر و سلوک عرفانی می‌تابد.

وادی سوم ـ معرفت

بیت ۲۱
نهادمسندفعل اسنادیمتمم

هریکیبیناشودبرقدرخویش

فعل، مضارع اخباریقیدمفعول

بازیابددرحقیقتصدرخویش

معنی

هرکس به اندازهٔ ظرفیت خود بینا و آگاه می‌شود و جایگاه و ارزش حقیقی خویش را درمی‌یابد.

مفهوم

خودشناسی و بینش در وادی معرفت.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • قدر: مقام، ارزش، منزلت؛ صدر: جای بلند و بالای مجلس و مجازاً جایگاه و مقام.
  • «هر یکی» نهاد و «بینا» مسند است.
  • «قدر خویش» گروه متممی و «صدر خویش» گروه مفعولی است.
  • واژه‌های «قدر، صدر» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • بینا شدن: کنایه از شناخت و آگاهی یافتن.
  • صدر: مجاز از مقام و جایگاه.
  • قدر / صدر: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

هرکس با توجه به ظرفیت خود، از جایگاه واقعی خویش در مسیر سلوک آگاه می‌شود.

قرابت معنایی

  • مغز بینند از درون نه پوست، او / خود نبینند ذره‌ای جز دوست، او

وادی چهارم ـ استغنا

بیت ۲۲
قیدگروه نهادیفعل اسنادی

بعدازاین،وادیاستغنابود

حرف نفیقید؛ کوتاه‌شدهٔ «در او»نهادحرف عطفحرف نفیمعطوف؛ نهادفعل اسنادی

نهدرودعویونهمعنابود

معنی

پس از وادی معرفت، مرحلهٔ استغنا و بی‌نیازی فرا می‌رسد؛ در آن مرحله هیچ ادعا و هیچ خواست و وابستگی‌ای باقی نمی‌ماند.

مفهوم

رهایی سالک از همهٔ وابستگی‌ها و ادعاهای پوچ دنیایی.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • استغنا: بی‌نیازی و در اصطلاح، بی‌نیازی سالک از هر چیز جز خدا؛ دعوی: ادعا، خواستن یا داشتن چیزی.
  • مرجع ضمیر «این» وادی معرفت و «درو» کوتاه‌شدهٔ «در او» است.
  • «استغنا، دعوی» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • وادی استغنا: اضافهٔ تشبیهی.
  • واج‌آرایی صامت «د».

قلمرو فکری

پس از معرفت، سالک به بی‌نیازی می‌رسد و هیچ ادعایی ندارد و هر چیز جز خدا برای او بی‌معنا می‌شود.

قرابت معنایی

  • بیش از دو دست شخص به خواهش دراز نیست / من این دو دست را ز دو دنیا کشیده‌ام

وادی چهارم ـ استغنا

بیت ۲۳
گروه نهادیقیدقید مکانمسندفعل اسنادی

هشتجنتنیزاینجامرده‌ایاست

گروه نهادیحرف اضافه + متمم؛ به معنی «مانند یخ»مسندفعل اسنادی

هفتدوزخهمچویخافسرده‌ایاست

معنی

در این مرحله، حتی هشت بهشت برای سالک بی‌ارزش و مرده است و هفت دوزخ نیز مانند تکه‌ای یخ سرد و بی‌اثر است.

مفهوم

رسیدن به بی‌نیازی مطلق از هر چیز جز خدا؛ بی‌رنگ شدن جذبهٔ بهشت و ترس از دوزخ.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • جنت: بهشت؛ هشت جنت: هشت قسمت بهشت؛ هفت دوزخ: طبقات هفت‌گانهٔ جهنم؛ افسرده: منجمد، سرمازده.
  • «مرده‌ای» و «افسرده‌ای» مسندند.

قلمرو ادبی

  • هشت جنت به مرده و هفت دوزخ به یخ تشبیه شده‌اند.
  • هشت / هفت و جنت / دوزخ: تضاد و تناسب.
  • یخ: کنایه از بی‌ارزش و بی‌اثر بودن.

قلمرو فکری

در مرحلهٔ استغنا، ارزش و اعتبار بهشت و جهنم برای سالک رنگ می‌بازد.

قرابت معنایی

  • صد جهان اینجا فرو ریزد به خاک / گر جهان نبود، در این وادی چه باک؟

وادی پنجم ـ توحید

بیت ۲۴
قیدگروه نهادیفعل؛ «ت» متمم

بعدازاین،وادیتوحیدآیدت

گروه نهادیحرف عطفمعطوففعل؛ «ت» متمم

منزلتفریدوتجریدآیدت

معنی

پس از مرحلهٔ استغنا، وادی توحید برای تو آشکار می‌شود؛ مرحلهٔ یگانه شدن با خدا و تنهایی گزیدن از غیر خدا.

مفهوم

رسیدن به یگانگی و خالی شدن از خویش در مقام توحید.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • توحید: به یکتایی خدا ایمان آوردن؛ تفرید: دل خود را متوجه حق کردن و ترک غیر خدا؛ تجرید: ترک تعلقات و تنهایی گزیدن؛ منزل: جایگاه توقفگاه در سفر.
  • مرجع ضمیر «این» وادی استغنا است.
  • ضمیر «ت» در «آیدت» متمم و به معنی «برای تو» است.

قلمرو ادبی

  • وادی توحید و منزل تفرید و تجرید: اضافهٔ تشبیهی.
  • تفرید / تجرید: جناس ناهمسان و واج‌آرایی صامت «ت».

قلمرو فکری

پس از استغنا، مرحلهٔ یکی شدن با خدا و تنهایی گزیدن از غیر خدا آشکار می‌شود.

قرابت معنایی

  • چون بسی باشد یک اندر یک مدام / آن یک اندر یک یکی باشد تمام

وادی پنجم ـ توحید

بیت ۲۵
نهادحرف ربط وابسته‌سازمتممفعل، مضارع التزامی

روی‌هاچونزینبیاباندرکنند

نهاد؛ به معنی «همه»مفعولمتممفعل، مضارع اخباری

جملهسرازیکگریبانبرکنند

معنی

وقتی سالکان از مرحلهٔ توحید بگذرند، همهٔ کثرت‌ها و پراکندگی‌ها به وحدت می‌رسند.

مفهوم

وحدت در عین کثرت و یگانگی وجود.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بیابان: منظور مرحلهٔ توحید است؛ درکنند: بیرون آورند؛ گریبان: یقه؛ برکنند: بیرون آورند؛ جمله: همگی، همه.
  • مصراع اول جملهٔ وابسته و مصراع دوم جملهٔ هسته است.
  • «یک گریبان» ترکیب وصفی است.

قلمرو ادبی

  • روی، سر، گریبان: مراعات نظیر.
  • بیابان: استعاره از توحید.
  • سر از یک گریبان برکردن: کنایه از اتحاد و یکی شدن، از کثرت به وحدت رسیدن.

قلمرو فکری

در مرحلهٔ توحید، همهٔ کثرت‌ها و پراکندگی‌ها به وحدت می‌رسند.

قرابت معنایی

  • صورت من همه او شد، صفت من همه او / لاجرم کس من و ما نشود اندر سخنم
  • پیرهن می‌درم به دم ز غایت شوق / که وجودم همه او گشت، من این پیرهنم

وادی ششم ـ حیرت

بیت ۲۶
قیدگروه نهادیفعل؛ «ت» متمم

بعدازاینوادیحیرتآیدت

نهادقیدمسندحرف عطفمعطوف؛ مسندفعل؛ «ت» متمم

کاردائمدردوحسرتآیدت

معنی

پس از وادی توحید، مرحلهٔ حیرت برای تو فرا می‌رسد و پیوسته با درد و حسرت روبه‌رو خواهی بود.

مفهوم

رنج کشیدن در مرحلهٔ حیرت.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • حیرت: در لغت به معنی سرگردانی و در اصطلاح تصوف، حالتی که هنگام تأمل و حضور و تفکر بر قلب عارفان وارد می‌شود.
  • مرجع ضمیر «این» وادی توحید است.
  • ضمیر «ت» در «آیدت» متمم و به معنی «برای تو» است.
  • واژه‌های «حیرت، حسرت» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • وادی حیرت: اضافهٔ تشبیهی.
  • حیرت / حسرت: جناس ناهمسان و واج‌آرایی صامت‌های «ت» و «ح».

قلمرو فکری

پس از توحید، وادی حیرت در برابر سالک قرار می‌گیرد و کار او پیوسته درد و حسرت خواهد بود.

قرابت معنایی

  • یکی از عشقم ندانم آگهی / هم دلی پر عشق دارم هم تهی
  • گوید اصلاً می‌ندانم چیز من / وان ندانم هم ندانم نیز من

وادی ششم ـ حیرت

بیت ۲۷
گروه نهادیحرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع التزامیگروه مقصد

مردحیرانچونرسداینجایگاه

مسندفعل اسنادی محذوفحرف عطففعل مرکب؛ «است» محذوف

درتحیرماندهوگمکردهراه

معنی

وقتی انسان سرگشته به مرحلهٔ حیرت برسد، در سرگردانی می‌ماند و راه رسیدن به معشوق را گم می‌کند.

مفهوم

حیرت و سرگردانی در مسیر شناخت خدا.

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • تحیر: سرگشتگی، سرگردانی؛ متحیر شدن.
  • «مرد حیران» گروه نهادی و «این جایگاه» مفعول/قید مقصدِ رسیدن است.
  • مصراع دوم جمله‌ای با فعل‌های «مانده [است]» و «گم کرده [است]» است.
  • «حیران، تحیر» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • مرد: مجاز از انسان.
  • واج‌آرایی صامت «ر».

قلمرو فکری

سالک در مرحلهٔ حیرت سرگردان می‌شود و راه رسیدن به معشوق را گم می‌کند.

قرابت معنایی

  • عاشقم اما ندانم بر کی‌ام؟ / نه مسلمانم نه کافر، پس چی‌ام؟

وادی هفتم ـ فقر و فنا

بیت ۲۸
قیدگروه نهادیفعل اسنادیحرف عطفمعطوف

بعدازاین،وادیفقراستوفنا

قید پرسشیفعل اسنادیقید مکاننهادمسند

کیبوداینجاسخنگفتنروا

معنی

پس از مرحلهٔ حیرت، وادی فقر و فنا فرا می‌رسد؛ در این مرحله سخن گفتن شایسته و جایز نیست.

مفهوم

خاموشی، وارستگی و سکوت اختیار کردن در مرحلهٔ فقر و فنا.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • فقر: درویشی، نیازمندی و در اصطلاح سالکان، فنای فی‌الله و نیستی سالک و بیرون آمدن از صفات خود؛ فنا: نابودی و نابودی صفت‌های ناپسند در انسان؛ روا: سزاوار، شایسته و جایز.
  • مرجع ضمیر «این» وادی حیرت است.

قلمرو ادبی

  • وادی فقر و فنا: اضافهٔ تشبیهی.
  • مصراع دوم استفهام انکاری است: سخن گفتن جایز نیست.

قلمرو فکری

بعد از حیرت باید مرحلهٔ فقر و فنا را پشت سر گذاشت و در این مرحله سکوت اختیار کرد.

قرابت معنایی

  • چون سایه که سر در قدم سرو گذارد / محو است سراپا به سراپای تو ما را
  • عین وادی فراموشی بود / لنگی و کری و بیهوشی بود

وادی هفتم ـ فقر و فنا

بیت ۲۹
گروه مفعولینهاد

صدهزارانسایهجاوید،تو

مسندفعل، مضارع اخباریمتممنهاد

گمشدهبینیزیکخورشید،تو

معنی

هزاران سایهٔ جاودان را در برابر یک خورشید ناپدید و گم‌شده می‌بینی.

مفهوم

فانی شدن کثرت و موجودات در وجود خداوند.

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • ضمیر «تو» در هر دو مصراع نهاد است.
  • «صد هزاران سایهٔ جاوید» گروه مفعولی و «گم‌شده» مسند است.
  • بیت ساخت «نهاد + مفعول + مسند + فعل» دارد.

قلمرو ادبی

  • سایه: استعاره از پدیده‌های هستی؛ خورشید: استعاره از وجود خداوند.
  • صد هزاران: مجاز از فراوانی و کثرت.
  • گم شدن: کنایه از فنا شدن در خداوند.
  • سایه / خورشید: مراعات نظیر و تضاد معنایی.

قلمرو فکری

در مرحلهٔ فقر و فنا، انبوه سالکان در ذات حق فانی می‌شوند.

بند ۳۰

بند ۳۰

مرغان از این همه سختی و وحشت کردند. برخی در همان نخستین منزل از پا درآمدند و بسیاری در دومین منزل به زاری زار جان سپردند اما آنان که همت یارشان بود، پیش‌تر می‌رفتند. روزگار سفر سخت دراز شد. این عدهٔ قلیل چون بر بالای کوه آمدند، روشنایی خیره‌کننده‌ای دیدند؛ اما از سیمرغ خبری نبود. مرغان از خستگی و ناامیدی بی‌حال و ناتوان بر زمین افتادند و همگی را خواب درربود. در خواب سروش غیبی به آنها گفت: «در خویشتن بنگرید؛ سیمرغ حقیقی همان شما هستید.» ناگهان از خواب پریدند، سختی‌ها و رنج‌ها را فراموش کردند و به شادمانی در یکدیگر نگریستند.

معنی

بسیاری از مرغان در سختی‌های راه از میان رفتند و تنها گروهی اندک با همت ادامه دادند. پس از رسیدن به کوه و ندیدن سیمرغ، در خواب به آنان گفته شد که حقیقت سیمرغ را در وجود خود بجویند.

مفهوم

پایداری و استقامت در راه حقیقت و رسیدن به خودشناسی.

قلمرو زبانی

۱۲ جمله
  • زاری زار: در حالت خواری و زبونی؛ همت: تلاش، کوشش و اراده و در اصطلاح صوفیه توجه قلب و قصد سالک با تمام قوای روحانی به جانب حق برای کسب کمال؛ قلیل: کم، اندک؛ خیره‌کننده: شگفت‌آور؛ درربود: به خواب رفتن؛ سروش: پیام‌آور، فرشتهٔ پیام‌آور.
  • «روزگار سخت دراز شد»: «روزگار» نهاد، «سخت» قید و «دراز» مسند است.
  • «روشنایی خیره‌کننده» گروه مفعولی است.
  • واژه‌های «عده، قلیل، غیبی» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • از پا درآمدن: کنایه از خسته و ناتوان شدن و درماندن.
  • جان سپردن: کنایه از مردن.
  • روزگار سفر: مجاز از زمان سفر.
  • همت یارشان بود: تشخیص و استعاره.
  • خواب درربود: کنایه از خوابیدن.
  • خستگی، سختی، رنج، ناامیدی: مراعات نظیر.

قلمرو فکری

پایداری در سختی‌ها و نگاه به درون، سالک را به شناخت حقیقت می‌رساند.

قرابت معنایی

  • بحر کلی چون به جنبش کرد رای / نقش‌ها بر بحر کی ماند به جای؟

بیت ۳۱

بیت ۳۱
حرف ربط وابسته‌سازفعل، ماضی سادهگروه نهادیقید

چوننگهکردندآنسیمرغزود

قیدگروه نهادیگروه مسندیفعل اسنادی

بی‌شکاینسیمرغآنسیمرغبود

معنی

وقتی آن سی پرنده به خود نگریستند، بی‌درنگ فهمیدند که خودشان همان سیمرغی هستند که در پی او بوده‌اند.

مفهوم

خودشناسی و وحدت در عین کثرت.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • «چون» وقتی که و حرف پیوند وابسته‌ساز است.
  • «آن سی مرغ» گروه نهادی و «این سی مرغ» گروه نهادیِ جملهٔ اسنادی است.
  • «زود» قید و «آن سیمرغ» گروه مسندی است.

قلمرو ادبی

  • سی مرغ / سیمرغ: جناس همسان و بازی آوایی.
  • سی‌مرغ نماد سالکان و سیمرغ نماد حضرت حق است.
  • بیت به سخن «من عرف نفسه فقد عرف ربه» تلمیح دارد.

قلمرو فکری

سی پرنده درمی‌یابند که سیمرغ همان حقیقتی است که در خود آنان جلوه کرده است.

قرابت معنایی

  • حاصل جمع تمام قطره‌ها / می‌شود دریا، بیا دریا شویم

بیت ۳۲

بیت ۳۲
مفعولفعل، ماضی سادهگروه مسندی

خویشرادیدندسیمرغتمام

فعل اسنادیقیدنهادمسند

بودخودسیمرغ،سیمرغتمام

معنی

مرغان در آینهٔ سیمرغ، خود را سیمرغی کامل دیدند؛ سیمرغ همان سی مرغی بود که به کمال رسیده بودند.

مفهوم

اتحاد عاشق و معشوق و وحدت در عین کثرت.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • «خویش» مفعول و «سیمرغ تمام» گروه مسندی است.
  • در مصراع دوم «سیمرغ» نهاد و «سی مرغ تمام» مسند است.

قلمرو ادبی

  • سیمرغ / سی مرغ: جناس همسان.
  • واج‌آرایی صامت‌های «س» و «م» و تکرار «تمام».

قلمرو فکری

مرغان دریافتند سیمرغ کامل همان خود آنان است که به مراتب کمال رسیده‌اند.

بیت ۳۳

بیت ۳۳
مسندمتمم؛ مرجع: سیمرغفعل اسنادی، ماضی سادهقیدقید زمان

محواوگشتندآخربردوام

نهادمتممجزء فعلفعل، ماضی سادهشبه‌جمله

سایهدرخورشیدگمشدوالسلام

معنی

سرانجام مرغان برای همیشه در وجود سیمرغ محو شدند؛ همان‌گونه که سایه در خورشید ناپدید می‌شود.

مفهوم

فنای سالک در حق و اتحاد عاشق و معشوق.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • محو گشتن: ناپدید شدن؛ بر دوام: برای همیشه، دائماً؛ والسلام: درود بر شما و پایان سخن.
  • مرجع ضمیر «او» سیمرغ است.
  • «محو» مسند، «بر دوام» قید و «سایه» نهاد است.
  • «والسلام» شبه‌جمله است و واژهٔ «محو» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • سایه: استعاره از سالکان؛ خورشید: استعاره از خدا.
  • سایه / خورشید: تضاد و مراعات نظیر.
  • گم شدن سایه در خورشید: کنایه از محو و فانی شدن در حق تعالی.

قلمرو فکری

مرغان برای همیشه در سیمرغ محو می‌شوند؛ مانند سایه‌ای که در خورشید محو می‌گردد.

قرابت معنایی

  • ما هیچ نیستیم جز سایه‌ای ز خویش / آیین آینه خود را ندیدن است