گذر سیاوش از آتش

فردوسیپایهٔ دوازدهم۴۵ بیت

شرح منبع‌محور داستان عبور سیاوش از آتش از شاهنامه؛ منظومه‌ای حماسی در قالب مثنوی

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بیت ۱
نهادمتمم

چنینگفتموبدبهشاهجهان

نهاد؛ ترکیب اضافی

کهدردسیاوشنماندنهان

معنی

موبد به کی‌کاووس گفت که سرانجام درد و گرفتاری سیاوش آشکار خواهد شد.

مفهوم

پنهان‌نماندن حقیقت

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • موبد: روحانی زرتشتی، مجازاً مشاور؛ سپهبد: سردار و فرماندهٔ سپاه.
  • «موبد» نهاد، «شاه جهان» متمم و «درد سیاوش» گروه نهادی است.

قلمرو ادبی

  • «جهان / نهان»: جناس ناهمسان؛ «جهان»: مجاز از ایران؛ «موبد»: مجاز از مشاور؛ «درد»: استعاره از مشکل بدگمانی.

قلمرو فکری

موبد به کی‌کاووس گفت که سرانجام درد و گرفتاری سیاوش آشکار خواهد شد.

بیت ۲
فعل، مضارع اخباریفعل، مضارع التزامی

چوخواهیکهپیداکنیگفت‌وگوی

حرف اضافهمتمم

ببایدزدنسنگرابرسبوی

معنی

اگر می‌خواهی حقیقت ماجرا روشن شود، باید سیاوش و سودابه را بیازمایی.

مفهوم

ضرورت آزمون برای آشکارشدن حقیقت

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • سبو: کوزه؛ «خواهی» مضارع اخباری، «کنی» مضارع التزامی و «را» حرف اضافه است.

قلمرو ادبی

  • «پیدا کردن گفت‌وگو»: کنایه از آشکارکردن حقیقت؛ «سنگ را بر سبو زدن»: کنایه از آزمودن؛ «سنگ / سبو»: تضاد و مصراع دوم تمثیل است.

قلمرو فکری

اگر می‌خواهی حقیقت ماجرا روشن شود، باید سیاوش و سودابه را بیازمایی.

بیت ۳
نهادمسند

کههرچندفرزندهستارجمند

نهاد؛ ترکیب اضافی

دلشاهازاندیشهبایدگزند

معنی

هرچند سیاوش برای شاه عزیز است، ترس از تهمت و بدگمانی دل شاه را می‌آزارد.

مفهوم

رنج و اضطراب شاه از شک و بدگمانی

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ارجمند: ارزشمند و عزیز؛ گزند: آسیب؛ اندیشه: ترس و اضطراب.
  • «فرزند» نهاد، «ارجمند» مسند و «دل شاه» گروه نهادی است.

قلمرو ادبی

  • «گزند یافتن»: کنایه از آزرده‌شدن؛ «دل»: مجاز از وجود.

قلمرو فکری

هرچند سیاوش برای شاه عزیز است، ترس از تهمت و بدگمانی دل شاه را می‌آزارد.

بیت ۴
گروه متممی

وزیندخترشاههاماوران

مسندفعل اسنادی

پراندیشهگشتیبهدیگرکران

معنی

از سوی دیگر، سودابه، همسر کی‌کاووس، نیز موجب نگرانی و اضطراب شاه بود.

مفهوم

بدگمانی شاه نسبت به سودابه

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • دختر شاه هاماوران: سودابه؛ «گشتی» فعل اسنادی و «پراندیشه» مسند است.

قلمرو ادبی

  • واج‌آرایی صامت‌های «ر» و «ش» و مصوت بلند «ا».

قلمرو فکری

از سوی دیگر، سودابه، همسر کی‌کاووس، نیز موجب نگرانی و اضطراب شاه بود.

بیت ۵
متممنهادمسند

زهردرسخنچونبدین‌گونهگشت

برآتشیکیراببایدگذشت

معنی

چون این سخن همه‌جا پیچید، ناچار باید یکی از آن دو برای اثبات بی‌گناهی از آتش بگذرد.

مفهوم

آزمون آتش برای اثبات بی‌گناهی

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • «بدین‌گونه» مسند، «هر در» گروه متممی و «سخن» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • «از هر دری سخن گفتن»: کنایه از بیان سخن به شکل‌های گوناگون؛ «در / بر»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

چون این سخن همه‌جا پیچید، ناچار باید یکی از آن دو برای اثبات بی‌گناهی از آتش بگذرد.

بیت ۶
نهاد

چنیناستسوگندچرخبلند

متمم

کهبربی‌گناهاننیایدگزند

معنی

آیین آسمان چنین است که آتشِ آزمون به انسان‌های بی‌گناه آسیبی نمی‌رساند.

مفهوم

مصون‌ماندن بی‌گناهان در آزمون

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • سوگند: آیین و راه تشخیص گناهکار؛ چرخ بلند: روزگار.

قلمرو ادبی

  • «چرخ بلند»: استعاره از آسمان؛ «سوگند خوردن چرخ»: تشخیص؛ تلمیح به باور گذشتگان دربارهٔ آزمون آتش.

قلمرو فکری

آیین آسمان چنین است که آتشِ آزمون به انسان‌های بی‌گناه آسیبی نمی‌رساند.

بیت ۷
نهادمفعولقید

جهاندارسودابهراپیشخواند

متمم

همیباسیاوشبهگفتننشاند

معنی

کی‌کاووس سودابه را نزد خود فراخواند و او را با سیاوش روبه‌رو کرد.

مفهوم

رویارویی سودابه و سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • جهاندار: صفت فاعلی جانشین اسم برای کی‌کاووس؛ «پیش» قید است.

قلمرو ادبی

  • «جهاندار»: کنایه از کی‌کاووس؛ «به گفتن نشاندن»: کنایه از روبه‌روکردن.

قلمرو فکری

کی‌کاووس سودابه را نزد خود فراخواند و او را با سیاوش روبه‌رو کرد.

بیت ۸
قید

سرانجامگفتایمنازهردوان

«را»: فک اضافهنهادمسندنهاد

نهگرددمرادل،نهروشنروان

معنی

کی‌کاووس گفت از هیچ‌یک از شما دو نفر آسوده‌خاطر نیستم و به هر دو بدگمانم.

مفهوم

بدگمانی شاه به همسر و فرزندش

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • هر دوان: هر دوی آنان؛ ایمن: آسوده و مطمئن؛ روان: روح.
  • «را» در «مرا» فک اضافه است و «دل من» و «روان» نهادند.

قلمرو ادبی

  • ایمن‌نگردیدن دل و روشن‌نگشتن روان: کنایه از بدگمانی؛ «دل و روان»: تناسب؛ «روان روشن»: حس‌آمیزی.

قلمرو فکری

کی‌کاووس گفت از هیچ‌یک از شما دو نفر آسوده‌خاطر نیستم و به هر دو بدگمانم.

بیت ۹
قید

مگرکآتشتیزپیداکند

مفعول

گنه‌کردهرازودرسواکند

معنی

شاید آتش سوزان حقیقت را آشکار کند و گناهکار را زود رسوا سازد.

مفهوم

آشکارشدن حقیقت به‌وسیلهٔ آزمون آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مگر: شاید؛ تیز: سوزان و نیرومند؛ «گنه‌کرده» صفت جانشین اسم است.

قلمرو ادبی

  • «آتش تیز»: تشخیص؛ آتش، گناهکار را پیدا و رسوا می‌کند؛ این بیت زمینهٔ ملی و حماسی دارد.

قلمرو فکری

شاید آتش سوزان حقیقت را آشکار کند و گناهکار را زود رسوا سازد.

بیت ۱۰
نهادمفعول

چنینپاسخآوردسودابهپیش

فعل، مضارع اخباری

کهمنراستگویمبهگفتارخویش

معنی

سودابه پاسخ داد که در سخنان خود راست گفته است و راستگوست.

مفهوم

پافشاری سودابه بر ادعای خود

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • «سودابه» نهاد، «پاسخ» مفعول و «گویم» مضارع اخباری است.

قلمرو ادبی

  • «گویم / گفتار»: اشتقاق.

قلمرو فکری

سودابه پاسخ داد که در سخنان خود راست گفته است و راستگوست.

بیت ۱۱
متممنهاد

بهپورجوانگفتشاهزمین

نهاد«ت»: مضاف‌الیهمفعول

کهرایتچهبیندکنوناندرین؟

معنی

کی‌کاووس از سیاوش پرسید که اکنون دربارهٔ این ماجرا چه می‌اندیشد و چه دفاعی دارد.

مفهوم

پرسش شاه از نظر سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • پور: پسر؛ رای: اندیشه و نظر؛ شاه زمین: کی‌کاووس.
  • «پور جوان» مفعول و «شاه زمین» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • «زمین»: مجاز از ایران؛ مصراع دوم پرسشی است.

قلمرو فکری

کی‌کاووس از سیاوش پرسید که اکنون دربارهٔ این ماجرا چه می‌اندیشد و چه دفاعی دارد.

بیت ۱۲
نهادمنادا

سیاوشچنینگفتکایشهریار

«را»: حرف اضافه به معنی «برای»نهادمسند

کهدوزخمرازینسخنگشتخوار

معنی

سیاوش گفت: ای پادشاه، تحمل آتش دوزخ برای من از شنیدن این تهمت آسان‌تر است.

مفهوم

تلخی تهمت و ترجیح مرگ با عزت

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • شهریار: پادشاه؛ دوزخ: جهنم؛ خوار: آسان؛ «را» در «مرا» حرف اضافه به معنی «برای» است.

قلمرو ادبی

  • «دوزخ»: مجاز از عذاب آتش؛ آسان‌شدن دوزخ در برابر تحمل اتهام اغراق است.

قلمرو فکری

سیاوش گفت: ای پادشاه، تحمل آتش دوزخ برای من از شنیدن این تهمت آسان‌تر است.

بیت ۱۳
فعل، مضارع اخباری

اگرکوهآتشبودبسپرم

فعل، مضارع اخباریمتمم

ازینتنگخواراستاگربگذرم

معنی

اگر در مسیرم کوهی از آتش باشد، از آن عبور می‌کنم؛ گذشتن از این گذرگاه تنگ نیز برایم آسان است.

مفهوم

اطمینان سیاوش به بی‌گناهی خود

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • سپردن: طی‌کردن و پیمودن؛ تنگ: فاصلهٔ میان دو کوه؛ «بود» فعل غیراسنادی است.

قلمرو ادبی

  • «کوه آتش»: اضافهٔ تشبیهی.

قلمرو فکری

اگر در مسیرم کوهی از آتش باشد، از آن عبور می‌کنم؛ گذشتن از این گذرگاه تنگ نیز برایم آسان است.

بیت ۱۴
مسندنهاد

پراندیشهشدجانکاووسکی

متمم

زفرزندوسودابهٔنیک‌پی

معنی

کی‌کاووس هم از سوی فرزند و هم از سوی سودابهٔ اصیل و خوش‌قدم نگران شد.

مفهوم

نگرانی شاه دربارهٔ هر دو متهم

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • اندیشه: اضطراب و نگرانی؛ کی: پادشاه بزرگ؛ نیک‌پی: خوش‌قدم.
  • «جان کاووس کی» گروه نهادی و «پراندیشه» مسند است.

قلمرو ادبی

  • «جان»: مجاز از وجود؛ «کی / پی»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

کی‌کاووس هم از سوی فرزند و هم از سوی سودابهٔ اصیل و خوش‌قدم نگران شد.

بیت ۱۵
متممنهادمسند

گزیندو،یکیگرشودنابکار

مفعولمسند

ازآنپسکهخواندمراشهریار؟

معنی

کی‌کاووس با خود گفت اگر یکی از این دو گناهکار باشد، پس از آن دیگر چه کسی مرا پادشاه خواهد خواند؟

مفهوم

ترس شاه از بی‌اعتباری خاندان

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • نابکار: بدکردار؛ ساختار مصراع دوم: «چه کسی + نهاد + مرا + مفعول + شهریار + مسند + خواند + فعل».

قلمرو ادبی

  • مصراع دوم استفهام انکاری است؛ تکرار صامت «ک».

قلمرو فکری

کی‌کاووس با خود گفت اگر یکی از این دو گناهکار باشد، پس از آن دیگر چه کسی مرا پادشاه خواهد خواند؟

بیت ۱۶
نهادمسند

همانبهکزینزشتکرداردل

مفعول

بشویمکنمچارهٔدل‌گسل

معنی

بهتر است با این آزمایش، دل خود را از این کردار زشت و بدگمانی آسوده کنم و چاره‌ای هرچند سخت بیابم.

مفهوم

ضرورت رفع شک برای یافتن حقیقت

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • به: بهتر؛ زشت‌کردار: ترکیب وصفی مقلوب؛ چاره کنم: چاره‌ای بیندیشم.

قلمرو ادبی

  • «دل شستن از کردار زشت»: کنایه از آسوده‌خاطرشدن؛ «دل‌گسل»: کنایه از تلخ، ناگوار و آزاردهنده.

قلمرو فکری

بهتر است با این آزمایش، دل خود را از این کردار زشت و بدگمانی آسوده کنم و چاره‌ای هرچند سخت بیابم.

بیت ۱۷
متممنهاد

بهدستورفرمودتاساروان

مفعولگروه مفعولی؛ «صد»: صفت شمارشی

هیونآردازدشت،صدکاروان

معنی

کی‌کاووس به وزیر فرمان داد تا شتربان صد کاروان شتر نیرومند از دشت بیاورد.

مفهوم

آماده‌کردن مقدمات آزمون آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • دستور: وزیر و مشاور؛ ساروان: شتربان؛ هیون: شتر قوی‌هیکل و درشت‌اندام؛ «دستور» متمم است.

قلمرو ادبی

  • «ساروان / کاروان»: جناس ناهمسان؛ «صد»: مجاز از بسیار.

قلمرو فکری

کی‌کاووس به وزیر فرمان داد تا شتربان صد کاروان شتر نیرومند از دشت بیاورد.

بیت ۱۸
مفعول؛ صفت شمارشی و هسته

نهادندبردشتهیزمدوکوه

نهادمسند

جهانینظارهشدههم‌گروه

معنی

در دشت به اندازهٔ دو کوه هیزم گذاشتند و مردم بسیاری برای تماشا گرد هم آمدند.

مفهوم

فراهم‌شدن هیزم و اجتماع مردم

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • هم‌گروه: با هم و به اتفاق؛ نظاره: تماشا؛ فعل «بودند» در مصراع دوم حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «جهان»: مجاز از مردم؛ دو کوه هیزم: اغراق.

قلمرو فکری

در دشت به اندازهٔ دو کوه هیزم گذاشتند و مردم بسیاری برای تماشا گرد هم آمدند.

بیت ۱۹
ترکیب وصفی مقلوب

بدانگاهسوگندپرمایهشاه

نهادمسند

چنینبودآیینواینبودراه

معنی

در زمان کی‌کاووس، آیین آزمون آتش برای شناخت گناهکار چنین بود.

مفهوم

اشاره به آیین ملیِ گذر از آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • گاه: زمان؛ سوگند: قسم و رسم؛ پرمایه: گران‌مایه و پرشکوه؛ مایه: قدرت و توانایی.

قلمرو ادبی

  • «سوگند، آیین، راه»: تناسب؛ بیت بیانگر زمینهٔ ملی و حماسی است.

قلمرو فکری

در زمان کی‌کاووس، آیین آزمون آتش برای شناخت گناهکار چنین بود.

بیت ۲۰
متممنهاد

وزآنپسبهموبدبفرمودشاه

مفعول

کهبرچوبریزندنفتسیاه

معنی

پس از آن، شاه به موبد فرمان داد که روی چوب‌ها نفت سیاه بریزند.

مفهوم

آماده‌سازی هیزم‌ها برای افروختن آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • موبد: روحانی زرتشتی، مجازاً مشاور؛ «بفرمود» ماضی ساده با ویژگی سبکی است.

قلمرو ادبی

  • «موبد»: مجاز از مشاور.

قلمرو فکری

پس از آن، شاه به موبد فرمان داد که روی چوب‌ها نفت سیاه بریزند.

بیت ۲۱
نهاد

بیامددوصدمردآتش‌فروز

قید

دمیدندگفتیشبآمدبهروز

معنی

دویست آتش‌افروز آمدند، هیزم‌ها را روشن کردند و آن‌قدر دود برخاست که گویی روز به شب تبدیل شد.

مفهوم

شدت آتش و دود برخاسته از آن

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • دوصد: دویست؛ آتش‌فروز: آتش‌افروزنده؛ دمیدن: فوت‌کردن؛ «گفتی» قید است.

قلمرو ادبی

  • «شب / روز»: تضاد؛ «دوصد»: مجاز از افراد بسیار؛ «شب آمد به روز»: کنایه از تاریک‌شدن هوا و اغراق.

قلمرو فکری

دویست آتش‌افروز آمدند، هیزم‌ها را روشن کردند و آن‌قدر دود برخاست که گویی روز به شب تبدیل شد.

بیت ۲۲
مسند

نخستیندمیدنسیهشدزدود

نهادقید

زبانهبرآمدپسازدود،زود

معنی

با نخستین دمیدن، همه‌جا از دود سیاه شد و بلافاصله پس از دود، شعلهٔ آتش بالا آمد.

مفهوم

آغاز افروخته‌شدن آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • زبانه: شعلهٔ آتش؛ نخستین دمیدن: ترکیب وصفی؛ «سیه» مسند و «زبانه» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • «دود / زود»: جناس ناهمسان؛ تکرار صامت «د».

قلمرو فکری

با نخستین دمیدن، همه‌جا از دود سیاه شد و بلافاصله پس از دود، شعلهٔ آتش بالا آمد.

بیت ۲۳
نهاد

سراسرهمهدشتبریانشدند

متمم«ش»: مضاف‌الیه

برآنچهرخندانشگریانشدند

معنی

همهٔ مردمی که برای تماشا در دشت بودند، غمگین و نگران شدند و با دیدن چهرهٔ خندان سیاوش گریستند.

مفهوم

نگرانی مردم برای قهرمان بی‌گناه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • دشت: مجاز از مردم دشت؛ بریان: کباب‌شده، مجازاً غمگین و مضطرب.

قلمرو ادبی

  • «دشت»: مجاز از مردم؛ «چهر»: مجاز از لب و دهان؛ «بریان»: مجاز از غمگینی؛ «خندان / گریان»: تضاد.

قلمرو فکری

همهٔ مردمی که برای تماشا در دشت بودند، غمگین و نگران شدند و با دیدن چهرهٔ خندان سیاوش گریستند.

بیت ۲۴
نهادمتمم

سیاوشبیامدبهپیشپدر

مفعولِ فعل حذف‌شده

یکیخودزریننهادهبهسر

معنی

سیاوش در حالی که کلاه‌خودی طلایی بر سر داشت، نزد پدرش آمد.

مفهوم

حضور سیاوش نزد پدر پیش از آزمون

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • خود: کلاه‌خود و کلاه جنگی؛ زرین: طلایی؛ «یکی» صفت پیشین و «زرین» صفت نسبی است.

قلمرو ادبی

  • «خود» ایهام تناسب دارد و با «سر» متناسب است.

قلمرو فکری

سیاوش در حالی که کلاه‌خودی طلایی بر سر داشت، نزد پدرش آمد.

بیت ۲۵
مسندمتمم

هشیواروباجامه‌هایسپید

گروه مسندیگروه مسندی

لبیپرزخنده،دلیپرامید

معنی

سیاوش هشیار و آگاه، با لباس‌های سفید، لبخند بر لب و دلی امیدوار نزد پدر آمد.

مفهوم

آگاهی، امید و آمادگی سیاوش برای مرگ

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • هشیوار: هشیار، هوشیار و آگاه؛ جامه: لباس؛ فعل «بود» در هر دو مصراع حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «لب، دل، خنده»: تناسب؛ جامهٔ سفید نماد پاکی و بی‌گناهی و نشانهٔ آمادگی برای مرگ است.

قلمرو فکری

سیاوش هشیار و آگاه، با لباس‌های سفید، لبخند بر لب و دلی امیدوار نزد پدر آمد.

بیت ۲۶
نهاد؛ «ی»: نشانهٔ نکرهصفت

یکیتازی‌ایبرنشستهسیاه

«ش»: مضاف‌الیه

همیخاکنعلشبرآمدبهماه

معنی

سیاوش بر اسبی سیاه از نژاد عرب سوار بود و چنان تند می‌تاخت که گرد نعل اسبش تا آسمان بالا می‌رفت.

مفهوم

تندی و شتاب اسب و آمادگی سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • تازی: اسب عربی با گردن کشیده و پاهای باریک؛ برنشستن: سوارشدن؛ «ی» در «تازی‌ای» نکره است.

قلمرو ادبی

  • «خاک نعلش برآمد به ماه»: کنایه از سرعت بسیار و اغراق؛ «ماه»: مجاز از آسمان؛ «تازی» ایهام دارد.

قلمرو فکری

سیاوش بر اسبی سیاه از نژاد عرب سوار بود و چنان تند می‌تاخت که گرد نعل اسبش تا آسمان بالا می‌رفت.

بیت ۲۷
مفعولمتمم

پراکندهکافوربرخویشتن

گروه مسندی

چنانچونبودرسموسازکفن

معنی

سیاوش همان‌گونه که رسم کفن‌پوشی است، بر خود کافور پاشیده و برای مرگ آماده شده بود.

مفهوم

آمادگی آگاهانهٔ سیاوش برای مرگ

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • کافور: ماده‌ای سفید و خوش‌بو که هنگام کفن و دفن بر مردگان می‌پاشند؛ پراکنده: پخش‌کرده.

قلمرو ادبی

  • کافور پاشیدن: کنایه از آماده‌بودن برای مرگ.

قلمرو فکری

سیاوش همان‌گونه که رسم کفن‌پوشی است، بر خود کافور پاشیده و برای مرگ آماده شده بود.

بیت ۲۸
متمم

بدانگهکهشدپیشکاووسباز

متمم«ش»: متمم، به او

فرودآمدازباره،بردشنماز

معنی

وقتی سیاوش دوباره نزد کی‌کاووس رسید، از اسب پایین آمد، برابر او تعظیم کرد و احترام گذاشت.

مفهوم

رعایت ادب و احترام در برابر پدر

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • باره: اسب؛ نماز بردن: تعظیم‌کردن؛ «شد» در مصراع نخست فعل غیراسنادی به معنی «رفت» است.

قلمرو ادبی

  • «نماز بردن»: کنایه از احترام‌گذاشتن.

قلمرو فکری

وقتی سیاوش دوباره نزد کی‌کاووس رسید، از اسب پایین آمد، برابر او تعظیم کرد و احترام گذاشت.

بیت ۲۹
مفعولمسند

رخشاهکاووسپژمردهدید

«ش»: مضاف‌الیهمسند

سخنگفتنشباپسرنرمدید

معنی

سیاوش چهرهٔ شرمندهٔ پدرش را دید و دریافت که پدر با نرمی و مهربانی با او سخن می‌گوید.

مفهوم

شرمندگی کاووس از رفتار خود

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • رخ: چهره؛ «رخ شاه کاووس» گروه مفعولی و «پژمرده» مسند است.

قلمرو ادبی

  • «پژمرده»: کنایه از شرمندگی؛ «سخن گفتن نرم»: حس‌آمیزی و کنایه از مهربانی.

قلمرو فکری

سیاوش چهرهٔ شرمندهٔ پدرش را دید و دریافت که پدر با نرمی و مهربانی با او سخن می‌گوید.

بیت ۳۰
متمممفعول

سیاوشبدوگفتاندهمدار

نهادمسند

کزینسانبودگردشروزگار

معنی

سیاوش به پدرش گفت اندوهگین نباش؛ سرنوشت و گردش روزگار چنین است.

مفهوم

تقدیرگرایی و پذیرش سرنوشت

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • انده: اندوه؛ کزین: که از این؛ گردش روزگار: سرنوشت و تقدیر؛ «بدو» یعنی «به او».

قلمرو ادبی

  • گردش روزگار: کنایه از سرنوشت.

قلمرو فکری

سیاوش به پدرش گفت اندوهگین نباش؛ سرنوشت و گردش روزگار چنین است.

بیت ۳۱
«م»: متمم«را»: حرف اضافه؛ «ست»: فعل اسنادی

سرپرزشرموبهاییمراست

«م»: فعل اسنادیِ کوتاه‌شدهٔ «هستم»«م»: متمم«را»: حرف اضافه؛ «ست»: فعل اسنادی

اگربی‌گناهم،رهاییمراست

معنی

من انسانی باشرم و دارای ارزشی گران‌قدر هستم؛ اگر بی‌گناه باشم، حتماً از آتش رهایی می‌یابم.

مفهوم

ایمان سیاوش به پاکی خود

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بهایی: ارزشمند و گران‌قدر؛ «را» در «مرا» حرف اضافه به معنی «برای» است؛ «م» در «بی‌گناهم» نهاد است.

قلمرو ادبی

  • «سر»: مجاز از وجود؛ «بهایی / رهایی»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

من انسانی باشرم و دارای ارزشی گران‌قدر هستم؛ اگر بی‌گناه باشم، حتماً از آتش رهایی می‌یابم.

بیت ۳۲
«م»: متمم؛ برای من گناهی هست

ورایدونکهزینکارهستمگناه

«م»: مفعولمتمم؛ برای من گاهی نیست

جهان‌آفرینمنداردنگاه

معنی

اگر در این ماجرا گناهکار باشم، خداوند مرا زنده و محفوظ نگه نخواهد داشت.

مفهوم

کیفر گناهکار در آزمون الهی

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • ایدون: چنین و این‌گونه؛ جهان‌آفرین: خداوند؛ «م» در «هستم» متمم و در «جهان‌آفرینم» مفعول است.

قلمرو ادبی

  • جهان‌آفرین: صفت فاعلی جانشین اسم برای خداوند.

قلمرو فکری

اگر در این ماجرا گناهکار باشم، خداوند مرا زنده و محفوظ نگه نخواهد داشت.

بیت ۳۳
متمم

بهنیروییزداننیکی‌دهش

متمم

کزینکوهآتشنیابمتپش

معنی

به یاری خداوند بخشنده، از این آتش عظیم هیچ ترس و اضطرابی نخواهم داشت.

مفهوم

توکل و پشتیبانی خداوند از نیکان

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • یزدان: خداوند؛ نیکی‌دهش: نیکی‌کننده و بخشنده؛ تپش: اضطراب ناشی از گرمی و حرارت.

قلمرو ادبی

  • «کوه آتش»: اضافهٔ تشبیهی؛ «تپش نیافتن»: کنایه از نترسیدن.

قلمرو فکری

به یاری خداوند بخشنده، از این آتش عظیم هیچ ترس و اضطرابی نخواهم داشت.

بیت ۳۴
نهادمفعولقید

سیاوشسیهرابهتندیبتاخت

مسند

نشدتنگ‌دل،جنگآتشبساخت

معنی

سیاوش اسب سیاهش را با سرعت به حرکت درآورد و بی‌آنکه غمگین شود، خود را برای رویارویی با آتش آماده کرد.

مفهوم

استقبال شجاعانه از خطر

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • ساختن: آماده‌کردن؛ «سیه» صفت جانشین اسم و مفعول، «سیاوش» نهاد و «تنگ‌دل» مسند است.

قلمرو ادبی

  • «تنگ‌دل شدن»: کنایه از غمگین و مضطرب‌شدن؛ «بتاخت / بساخت»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

سیاوش اسب سیاهش را با سرعت به حرکت درآورد و بی‌آنکه غمگین شود، خود را برای رویارویی با آتش آماده کرد.

بیت ۳۵
نهاد

زهرسوزبانههمیبرکشید

نهادمفعولحرف عطف

کسیخودواسبسیاوشندید

معنی

شعله‌های آتش از هر سو بالا می‌کشیدند و هیچ‌کس کلاه‌خود و اسب سیاوش را نمی‌دید.

مفهوم

بزرگی و ارتفاع آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • زبانه: شعلهٔ آتش؛ خود: کلاه‌خود؛ «همی برکشید» ماضی استمراری است.

قلمرو ادبی

  • «خود»: مجاز از سیاوش؛ بیت اغراق دارد.

قلمرو فکری

شعله‌های آتش از هر سو بالا می‌کشیدند و هیچ‌کس کلاه‌خود و اسب سیاوش را نمی‌دید.

بیت ۳۶
نهادگروه مسندی

یکیدشتبادیدگانپرزخون

کهتااوکیآیدزآتشبرون

معنی

مردم دشت با چشمانی پر از اشک انتظار می‌کشیدند تا ببینند سیاوش چه زمانی از آتش بیرون می‌آید.

مفهوم

اعتقاد مردم به بی‌گناهی سیاوش و انتظار نجات او

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • دیدگان: چشم؛ برون: بیرون؛ فعل «بودند» در مصراع نخست حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «دشت»: مجاز از مردم دشت؛ «دیدگان پر از خون»: کنایه از دیدهٔ گریان و اغراق.

قلمرو فکری

مردم دشت با چشمانی پر از اشک انتظار می‌کشیدند تا ببینند سیاوش چه زمانی از آتش بیرون می‌آید.

بیت ۳۷
مفعول

چواورابدیدندبرخاستغو

نهاد

کهآمدزآتشبرونشاهنو

معنی

مردم وقتی سیاوش را دیدند که تندرست از آتش بیرون آمده است، فریاد شادی برآوردند.

مفهوم

اثبات بی‌گناهی سیاوش و شادی مردم

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • غو: بانگ و خروش؛ شاه نو: شاه جوان و منظور سیاوش است.

قلمرو ادبی

  • «غو / نو»: جناس ناهمسان؛ «شاه نو»: مجاز از سیاوش؛ بیت زمینهٔ خرق عادت دارد.

قلمرو فکری

مردم وقتی سیاوش را دیدند که تندرست از آتش بیرون آمده است، فریاد شادی برآوردند.

بیت ۳۸
نهادحرف عطفمعطوف به نهادمضاف‌الیه

چنانآمداسبوقبایسوار

کهگفتیسمنداشتاندرکنار

معنی

اسب و لباس سیاوش چنان پاک و سالم بود که گویی در میان آتش، گل یاسمن در آغوش داشت.

مفهوم

سلامت کامل سیاوش در آتش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • سمن: نوعی درخت و گل یاسمن؛ قبا: لباس بلند؛ سوار: سیاوش؛ گفتی: انگار.

قلمرو ادبی

  • مصراع دوم تلمیح به گذر ابراهیم از آتش دارد؛ «سمن»: مجاز از گلستان؛ اسب و سوار تناسب دارند.

قلمرو فکری

اسب و لباس سیاوش چنان پاک و سالم بود که گویی در میان آتش، گل یاسمن در آغوش داشت.

بیت ۳۹
نهاد

چوبخشایشپاکیزدانبود

نهادحرف عطف

دمآتشوآبیکسانبود

معنی

اگر بخشش و لطف خدای پاک شامل کسی شود، آتش نیز مانند آب سرد و بی‌زیان خواهد شد.

مفهوم

آسان‌شدن دشواری‌ها با لطف خدا

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بخشایش: بخشش و عفو؛ دم: حرارت و گرما؛ «پاک یزدان» ترکیب وصفی مقلوب است.

قلمرو ادبی

  • «آتش / آب»: تضاد؛ یکسان‌شدن آتش و آب کنایه از آسیب‌نرساندن آتش و بیت تمثیل است.

قلمرو فکری

اگر بخشش و لطف خدای پاک شامل کسی شود، آتش نیز مانند آب سرد و بی‌زیان خواهد شد.

بیت ۴۰
متمممتمم

چوازکوهآتشبههامونگذشت

نهادمعطوف

خروشیدنآمدزشهروزدشت

معنی

هنگامی که سیاوش از آن آتش بزرگ تندرست بیرون آمد و به دشت رسید، مردم شهر و دشت فریاد شادی سر دادند.

مفهوم

شادمانی مردم از تندرستی سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • هامون: دشت و صحرا؛ شهر نهاد و دشت معطوف به متمم است.

قلمرو ادبی

  • «کوه آتش»: اضافهٔ تشبیهی؛ «شهر / دشت»: مجاز از مردم؛ بیت اغراق و زمینهٔ خرق عادت دارد.

قلمرو فکری

هنگامی که سیاوش از آن آتش بزرگ تندرست بیرون آمد و به دشت رسید، مردم شهر و دشت فریاد شادی سر دادند.

بیت ۴۱
متمم؛ «را»: حرف اضافه به معنی «به»متمم

همیدادمژدهیکیرادگر

متممنهاد

کهبخشودبربی‌گنهدادگر

معنی

مردم به یکدیگر مژده می‌دادند که خداوند عادل، سیاوش بی‌گناه را بخشیده است.

مفهوم

باور مردم به عدالت و بخشایش خداوند

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • مژده: خبر خوش؛ دادگر: داددهنده و عادل؛ بی‌گنه: سیاوش؛ «را» حرف اضافه به معنی «به» است.

قلمرو ادبی

  • «بی‌گنه، دادگر، بخشود»: تناسب.

قلمرو فکری

مردم به یکدیگر مژده می‌دادند که خداوند عادل، سیاوش بی‌گناه را بخشیده است.

بیت ۴۲
نهادمفعول

همیکندسودابهازخشمموی

مفعولواوِ ربطمفعول

همیریختآبوهمیخستروی

معنی

سودابه از شدت خشم و ناراحتی موهایش را می‌کند، اشک می‌ریخت و صورتش را زخمی می‌کرد.

مفهوم

نگرانی و خشم سودابه از آشکارشدن حقیقت

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • خستن: مجروح‌کردن و زخمی‌کردن؛ «موی»، «آب» و «روی» مفعول‌اند.

قلمرو ادبی

  • «آب»: استعاره از اشک؛ موی‌کندن، اشک‌ریختن و روی‌خستن کنایه از اندوه فراوان است؛ «موی / روی»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

سودابه از شدت خشم و ناراحتی موهایش را می‌کند، اشک می‌ریخت و صورتش را زخمی می‌کرد.

بیت ۴۳
نهادقید؛ در خوانش بدون کسره

چوپیشپدرشدسیاوشپاک

حرف عطفحرف عطف

نهدودونهآتش،نهگردونهخاک

معنی

سیاوش بی‌گناه نزد پدر رفت؛ هیچ نشانی از دود، آتش، گرد یا خاک بر او نبود.

مفهوم

پاکی و نجات کامل سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • «شد» فعل غیراسنادی به معنی «رفت» است؛ اگر «سیاوش پاک» را بدون کسره بخوانیم، «پاک» قید است.

قلمرو ادبی

  • «پاک» ایهام دارد: پاکیزه و بی‌گناه؛ تکرار «نه» واژه‌آرایی است؛ «پاک / خاک»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

سیاوش بی‌گناه نزد پدر رفت؛ هیچ نشانی از دود، آتش، گرد یا خاک بر او نبود.

بیت ۴۴
نهاد

فرودآمدازاسبکاووسشاه

مسندنهادنهاد

پیادهسپهبد،پیادهسپاه

معنی

کی‌کاووس از اسب پیاده شد و همهٔ سپاهیان نیز برای احترام به سیاوش از اسب‌هایشان پایین آمدند.

مفهوم

احترام همگانی به سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • فرود آمد: پیاده شد؛ سپهبد: فرماندهٔ سپاه؛ «پیاده» مسند است و فعل «شدند» در مصراع دوم حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «شاه، سپهبد، سپاه»: تناسب؛ «سپهبد / سپاه»: اشتقاق؛ تکرار «پیاده» واژه‌آرایی است.

قلمرو فکری

کی‌کاووس از اسب پیاده شد و همهٔ سپاهیان نیز برای احترام به سیاوش از اسب‌هایشان پایین آمدند.

بیت ۴۵
مفعولقید

سیاوشراتنگدربرگرفت

متمم

زکرداربدپوزشاندرگرفت

معنی

کی‌کاووس سیاوش را محکم در آغوش گرفت و بابت رفتار ناپسند خود از او عذرخواهی کرد.

مفهوم

پشیمانی کاووس و عذرخواهی از سیاوش

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بر: آغوش و بغل؛ تنگ: محکم و قید؛ کردار بد: گروه متممی و ترکیب وصفی.

قلمرو ادبی

  • «تنگ در بر گرفتن»: کنایه از نهایت دوستی و صمیمیت؛ «بر / بد»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

کی‌کاووس سیاوش را محکم در آغوش گرفت و بابت رفتار ناپسند خود از او عذرخواهی کرد.