آن شب عزیز

پایهٔ دوازدهم۳۳ بند

ایثار و از خودگذشتگی رزمندگان

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری

بند ۱

بند ۱

من را هم که گفتید بروم، همه را گفتید اما نمی‌شد آقا! نمی‌توانستم، شما عصبانی شدید؛ گفتید که دستور می‌دهید، اما باز هم من نتوانستم بروم، بقیه توانستند، بقیه رفتند، اما من نتوانستم آقا! دست خودم نبود؛ پاهایم سست شده بود؛ قلبم می‌لرزید؛ عرق کرده بودم، قوّت اینکه قدم از قدم بردارم، نداشتم. نمی‌خواستم که خدای ناکرده حرف شما را زیر پا گذاشته باشم. گفتن ندارد، خودتان می‌دانید که من بیش از همه مُصِر بودم در شنیدن حرف‌های شما. صحبت امروز و دیروز نیست، همیشه این‌طور بوده است. از آن زمان که معلم بودید تا اکنون که باز معلم هستید. صحبت ترس نبود؛ دوست داشتن بود؛ عشقم به این بود که حرفتان را بشنوم، فرمانتان را ببرم... الان هم دوستتان دارم؛ بیشتر از همیشه.

معنی

خدا نکند، نمی‌خواستم به سخن شما بی‌اعتنایی کرده باشم. نیازی به گفتن نیست؛ می‌دانید که من، بیش از همه، اصرار به شنیدن سخنان شما داشتم.

قلمرو زبانی

۳۶ جمله
  • مُصِر: اصرارکننده، پافشاری‌کننده.
  • حذف فعل به قرینهٔ لفظی: «من را هم که گفتید بروم، همه را گفتید [که بروند]»؛ «اما باز هم من نتوانستم بروم؛ بقیه توانستند [که بروند]؛ ... اما من نتوانستم [که بروم]».
  • نقش ضمیرهای «تان» در همهٔ این بخش مضاف‌الیه است؛ به جز نقش «تان» در «دوستتان دارم» که نقش مفعولی دارد: شما را دوست دارم.
  • «نمی‌خواستم» ماضی استمراری و «نگذاشته باشم» ماضی التزامی است.
  • واژه‌های «عصبانی» و «مُصِر» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • دست خودم نبود: کنایه از «از خودم اختیاری نداشتم».
  • پا سست شدن: کنایه از احساس ضعف کردن.
  • قلب لرزیدن و عرق کردن: کنایه از نگرانی و ترسیدن.
  • حرف زیر پا گذاشتن: کنایه از به حرف کسی گوش نکردن و نافرمانی.
  • حرف: مجاز از سخن.
  • قدم از قدم برداشتن: کنایه از حرکتی هرچند اندک داشتن.
  • فرمان بردن: کنایه از دستور یا فرمانی را اجرا کردن.
  • زیر پا گذاشتن حرف: کنایه از نادیده انگاشتن و بی‌توجهی به سخن.

بند ۱

بند ۲

مدیر را کلافه کردم بعد از رفتن شما. از بس سراغ شما را از او گرفتم. می‌گفت نمرات ثلث سوم را که داده‌اید، رفته‌اید آقا! بی‌خبر و می‌گفت برای گرفتن حقوقتان هم حتی سر نزده‌اید. احتمال می‌داد که جبهه رفته باشید ولی یقین نداشت، من هم یقین نداشتم تا وقتی با چشم‌های خودم ندیدم که بر بالای تَل خاکی ایستاده‌اید، چفیه بر گردن و کلت بر کمر ـ و برای بچه‌ها صحبت می‌کنید، یقین نکردم.

قلمرو زبانی

۱۵ جمله
  • کلافه: بی‌تاب و ناراحت به علت قرار گرفتن در وضع آزاردهنده؛ کلافه کردن: بی‌طاقت و ناراحت کردن.
  • ثُلث: یک سوم؛ در زمان‌های گذشته مدارس در سه نوبت امتحان از دانش‌آموزان می‌گرفتند.
  • ثلث اول: آذرماه؛ ثلث دوم: اسفندماه؛ ثلث سوم: خردادماه.
  • «حقوقتان» مضاف‌الیه مضاف‌الیه است. البته در آزمون خرداد ۱۴۰۰ خارج از کشور، ضمیر متصل «تان» در «حقوقتان» مضاف‌الیه نوشته شده که جای تردید و تأمل دارد.
  • واژهٔ «ثلث» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • کلافه کردن: کنایه از عصبانی کردن.
  • سر نزدن: کنایه از نیامدن.

بند ۱

بند ۳

آفتاب، چشم‌هایتان را می‌زد؛ برای همین دستان را بر چشم‌های درشتتان که در نور آفتاب جمع شده بود، حایل کرده بودید، دست دیگرتان را هم به هنگام صحبت کردن تکان می‌دادید. با یک سال و نیم پیش فرق زیادی نکرده بودید. وقتی یقینم شد که خودتانید، نزدیک بود بی‌اختیار به سویتان خیز بردارم و فریاد بزنم: آقای موسوی! من موحدی‌ام، شاگرد شما. ولی این کار را نکردم؛ بر خودم مسلط شدم و پشت ردیف آخر، گوشه‌ای گز کردم. شما هم مرا دیدید. معلوم است که دیدید ولی اینکه همان دم شناخته باشیدم، مطمئن نیستم. یادم رفت برای چه کاری آمده بودم، آن‌قدر جذب دیدار شما شده بودم که فراموش کردم برای رساندن پیغام به گردان شما آمده‌ام.

معنی

نور آفتاب، چشم‌هایتان را اذیت می‌کرد. برای جلوگیری از تابش مستقیم نور آفتاب دستان را روی چشم‌های درشتتان محافظ کرده بودید.

مفهوم

با گذشت روزگار، نام و گفتار نیک و پاک از بین نمی‌رود و جاودانه است.

قلمرو زبانی

۲۴ جمله
  • تَل: تپّهٔ بلند.
  • چفیه: دستمال یا شال بزرگی که رزمندگان به گردن می‌بندند.
  • کلت: نوعی اسلحهٔ کمری که جای چند فشنگ دارد.
  • یقین نکردم: مطمئن نشدم.
  • حایل: نگهدارنده، محافظ؛ حایل کردن: محافظ قرار دادن چیزی برای چیز دیگر.
  • گز کردم: خود را جمع کرده، نشستم.
  • جذب: کشش، کشیدن به سوی خود.
  • گردان: واحد نظامی که معمولاً شامل سه گروهان است.
  • «شاگرد شما» در عبارت «آقای موسوی! من موحدی‌ام، شاگرد شما»: بدل و نقش تبعی است.
  • نقش «م» در جملهٔ «همان دم شناخته باشیدم»: مفعول است.
  • «می‌زد» و «شده بود» به‌ترتیب ماضی استمراری و ماضی بعید هستند.
  • «شده بودم» و «فراموش کردم» به‌ترتیب ماضی بعید و ماضی نقلی هستند.
  • واژه‌های «تَل»، «حایل»، «مسلط» و «پیغام» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • به سویتان خیز بردارم: کنایه از به سرعت به سمتتان بیایم.
  • گز کردن: کنایه از گوشه‌گیری.
  • دَم: مجاز از لحظه.

قلمرو فکری

با گذشت روزگار، نام و گفتار نیک و پاک از بین نمی‌رود و جاودانه است.

بند ۲

بند ۴

مثل کلاس، گرم و پرشور حرف می‌زدید و مثل کلاس، طنز و شوخی از کلامتان نمی‌افتاد.

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • واژهٔ «طنز» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • حرف گرم: حس‌آمیزی.
  • حرف: مجاز از سخن.
  • گرم حرف زدن: کنایه از تأثیرگذاری و جذابیت سخن.
  • از کلامتان نمی‌افتاد: کنایه از قطع نمی‌شد.

بند ۲

بند ۵

از صحبت‌هایتان پیدا بود که حمله در کار است.

قلمرو ادبی

  • پیدا بودن: کنایه از مشخص بودن.
  • در کار است: کنایه از انجام گرفتن کاری.

بند ۲

بند ۶

وقتی حرف‌هایتان تمام شد و تکبیر و صلوات بچه‌ها فرو نشست، به سمت من آمدید، فکر اینکه مرا شناخته باشید، دلم را گرم کرد. از جا کنده شدم و به سمت شما دویدم. قبل از اینکه بگویم:

معنی

حتی تصور اینکه مرا شناخته باشید، مرا امیدوار کرد.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • زمان فعل «شناخته باشید»: ماضی التزامی.
  • «گرم» مسند است.
  • مرجع ضمیرهای «م» در «مرا» و «دلم»، شخص راوی (احمد موحدی) است.
  • واژهٔ «صلوات» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • دلم را گرم کرد: کنایه از امیدوار شدن.
  • از جا کنده شدم: کنایه از به سرعت بلند شدن.

بند ۲

بند ۷

«آقای موسوی، من...» شما آغوش گشودید و لبخند زدید و گفتید: «به به! سلام علیکم احمدجان موحدی!» تعجب کردم از اینکه اسم و فامیلم را هنوز از یاد نبرده‌اید؛ همدیگر را سخت در آغوش فشردیم و بوسیدیم.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • تکبیر: الله اکبر گفتن، بزرگ شمردن خدا.
  • سلام علیکم: سلام بر شما، درود بر شما.

قلمرو ادبی

  • آغوش گشودن: کنایه از استقبال گرم و باز کردن دست‌ها.
  • آغوش: مجاز از دست.

بند ۲

بند ۸

دستم را گرفتید و از میان بچه‌ها درآمدیم. از حال و روز سؤال کردید و من خبر قابل عرضی نداشتم.

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • قابل عرض: قابل بیان.
  • واژهٔ «عرض» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • روز: مجاز از روزگار و زمانه.

بند ۲

بند ۹

پرسیدم: «اگر اشتباه نکنم، بوی حمله می‌آید؟» گفتید: «از شامهٔ قوی شما تشخیص بوی حمله غریب نیست.»

معنی

اگر اشتباه نکنم، بوی حمله بسیار نزدیک است. گفتید: از حسن بویایی شما، تشخیص زمان حمله عجیب نیست.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • بوی حمله می‌آید: می‌خواهید به دشمن حمله کنید، قصد حمله دارید.
  • شامه: حس بویایی.
  • غریب: عجیب، شگفت، غیرعادی.
  • تشخیص بوی حمله: «حمله» وابسته از نوع مضاف‌الیه است.
  • «نکنم» و «می‌آید» به‌ترتیب مضارع التزامی و مضارع اخباری هستند.
  • «شما» ضمیر گسسته است و مرجع آن «راوی» (احمد موحدی) است.
  • واژهٔ «غریب» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • بوی حمله: حس‌آمیزی.
  • بوی چیزی آمدن: کنایه از نزدیک بودن یا احتمال رخ دادن آن چیز.

بند ۲

بند ۱۰

گفتم: «فکر می‌کنید امام حسین(ع) ما را دوست داشته باشد؟» گفتید: «چرا که نه، شما عاشق حسینید و حسین بیش از هرکس دوست داشتن را می‌فهمد و قدر می‌داند.»

مفهوم

هم‌سویی نبرد رزمندگان دفاع مقدس با اهداف امام حسین(ع).

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • واژهٔ «قدر» هم‌آوا با «غدر» است.
  • واژهٔ «قدر» اهمیت املایی دارد.

قلمرو فکری

هم‌سویی نبرد رزمندگان دفاع مقدس با اهداف امام حسین(ع).

بند ۲

بند ۱۱

گفتم: «پس در این حمله مرا هم با خود همراه می‌کنید؛ نه برای جنگیدن، برای با شما همراه بودن، برای جنگ یاد گرفتن.» نمی‌پذیرفتید، بهانه می‌آوردید و طفره می‌رفتید ولی اصرارهای من که بوی التماس می‌داد، عاقبت شما را متقاعد کرد.

معنی

بهانه می‌آوردید و پاسخ صریح و واضح نمی‌دادید؛ ولی اصرارهای التماس‌وار من، بالاخره شما را راضی کرد.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • طفره: اهمال؛ طفره رفتن: خودداری کردن از انجام کاری از روی قصد و با بهانه آوردن، به‌ویژه خودداری کردن از پاسخ صریح دادن به سؤالی یا کشاندن موضوع به موضوعات دیگر.
  • متقاعد: مجاب‌شده، قانع‌شده؛ متقاعد کردن: مجاب کردن، وادار به قبول امری کردن.
  • به جز فعل «کرد» که ماضی ساده است، سایر افعال این عبارت، ماضی استمراری هستند.
  • «متقاعد» مسند است.
  • واژه‌های «طفره» و «متقاعد» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • بوی التماس: حس‌آمیزی و استعاره.
  • بوی چیزی آمدن: کنایه از احتمال رخ دادن آن چیز.

بند ۳

بند ۱۲

مقدمات کار بسیار زودتر از آنچه من و شما تصور می‌کردیم، انجام شد. بچه‌ها بعد از شام پراکنده شدند، هر کدام به‌سویی رفتند. من هم می‌توانستم و می‌خواستم که چون دیگر بچه‌ها در گوشه‌ای خودم را گم کنم و با خدای خود به درد دل بنشینم اما همراهی با شما را دوست‌تر داشتم.

معنی

قصد داشتم مانند دیگر بچه‌ها، خلوت‌گزینی کنم.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • در «در گوشه‌ای خودم را گم کنم»: من (نهاد) + خودم (مفعول) + گم (مسند) + کنم (فعل).
  • واژه‌های «مقدمات» و «تصور» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • در گوشه‌ای خودم را گم کنم: گم کردن خود، کنایه از فراموش کردن خود.
  • خود را گم کردن: کنایه از گوشه‌نشینی و خلوت‌گزینی.

بند ۳

بند ۱۳

بی آنکه بدانید تعقیبتان کردم. چون شما معلم بودید و از آموختن هیچ چیز به شاگردانتان دریغ نداشتید، تنها و تنها برای تعلیم گرفتن، شبح شما را در میان تاریکی تعقیب می‌کردم.

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • تعلیم: یاد دادن؛ تعلیم گرفتن: یاد گرفتن.
  • شبح: آنچه به‌صورت سیاهی به نظر می‌آید؛ سایهٔ موهوم از کسی یا چیزی.
  • نقش ضمیر «تان» در «تعقیبتان»: مفعول است؛ شما را تعقیب کردم.
  • مرجع ضمیر «تان»، معلم است.
  • «تنها و تنها» قید هستند.
  • واژه‌های «تعقیب»، «دریغ» و «شبح» اهمیت املایی دارند.

بند ۳

بند ۱۴

آن‌قدر مراقب پنهان‌کاری خودم بودم که نفهمیدم چقدر از سنگرها فاصله گرفته‌ایم. میانه دو تپه‌ای که در کنار هم برآمده بود، جای دنجی بود برای خلوت کردن با خدا. همین گمان مرا به سوی آن دو تل خاک کشانید. پیدا بود که پیش از این، سنگر دیده‌بانی یا انفرادی دشمن بوده است؛ زمزمهٔ لطیف و سبک و ملایم شما گمان مرا تأیید کرد. می‌بایست هرچه زودتر مخفیگاهی پیدا کنم که از هر دیدرسی در امان بمانم. جز گودالی که از کنجکاوی گلولهٔ توپ در خاک فراهم آمده بود، کجا می‌توانست مخفیگاه من باشد، در زمانی که ماه داشت سربلند از پشت ابرهای تیره بیرون می‌آمد؟ ولی عمق گودال آن‌قدر نبود که بتواند جثّهٔ آدمی را ایستاده یا نشسته در خود بگیرد. سجده بهترین حالتی بود که می‌توانست مرا با خاک هم‌سطح و یکسان کند.

معنی

وسط دو تپّهٔ خاکی که در کنار هم بودند، جای خلوتی برای راز و نیاز کردن با خدا بود. همین فکر مرا به سوی آن دو تپّه خاک کشاند. / وقتی ماه داشت از پشت ابرهای تیره بیرون می‌آمد و همه جا را روشن می‌کرد، جز گودالی که بر اثر اصابت گلولهٔ توپ پدید آمده بود، جای دیگری نمی‌توانستم مخفی شوم. / آن گودال بر اثر اصابت گلولهٔ توپ به وجود آمده بود. / سجده بهترین حالتی بود که با آن می‌توانستم خود را مانند خاک در برابر بزرگی پروردگار کوچک کنم.

مفهوم

نشان‌دهندهٔ حالت تواضع و فروتنی من در برابر بزرگی خداوند.

قلمرو زبانی

۱۹ جمله
  • دنج: ویژگی جای خلوت و آرام و بدون رفت و آمد.
  • دیدرس: دورترین فاصله‌ای که چشم انسان قادر به دیدن است؛ «از هر دیدرسی در امان بمانم»: کسی نتواند مرا ببیند.
  • جثّه: بدن، اندام، هیکل.
  • «جای دنجی»: ترکیب وصفی.
  • «میانه دو تپه»: میانه (هسته)، دو (صفت مضاف‌الیه)، تپه (مضاف‌الیه).
  • «خلوت کردن»: متمم.
  • «سنگر دیده‌بانی یا انفرادی دشمن»: گروه مسندی.
  • افعال «آمده بود»، «می‌توانست» و «داشت می‌آمد» به‌ترتیب ماضی بعید، ماضی استمراری و ماضی مستمر هستند.
  • واژه‌های «مراقب»، «هم‌سطح» و «جثّه» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • خلوت کردن: کنایه از تنها ماندن.
  • خلوت کردن با خدا: کنایه از راز و نیاز کردن با خدا.
  • زمزمهٔ لطیف و سبک: حس‌آمیزی.
  • کنجکاوی گلولهٔ توپ: تشخیص و استعاره.
  • سربلند بیرون آمدن ماه: تشخیص و استعاره.
  • پدید آمدن گودال بر اثر کنجکاوی گلولهٔ توپ: حسن تعلیل.
  • سربلند بودن: کنایه از افتخار داشتن.
  • ایستاده / نشسته: تضاد.
  • هم‌سطح و یکسان شدن با خاک: کنایه از تواضع و فروتنی.
  • جملهٔ «سجده بهترین حالتی بود که می‌توانست مرا با خاک هم‌سطح و یکسان کند» حالت ایهامی دارد: هم دیده‌نشدن در برابر دشمن و هم کوچک شدن در برابر عظمت خدا.

قلمرو فکری

نشان‌دهندهٔ حالت تواضع و فروتنی من در برابر بزرگی خداوند.

قرابت معنایی

  • در بیابان کی شود سرسبز سنگ / خاک شو تا گل برآید رنگ‌رنگ

بند ۳

بند ۱۵

صدایی که می‌آمد، حزین‌ترین و عاشقانه‌ترین لحنی بود که در عمرم شنیده بودم. دعای کمیل می‌خواندید؛ از حفظ هم، پیدا بود که از حفظ می‌خوانید، آنجا که شما نشسته بودید، جای برافروختن روشنی نبود، مگر چقدر فاصله بود تا نیروهای دشمن؟! از لحنتان پیدا بود که راز و نیاز و مناجات دارد به انتها می‌رسد. اول سر را از گودال درآوردم و اطراف را پاییدم. خبری نبود یا اگر بود به چشم نمی‌آمد. آرام از گودال درآمدم، دوباره اطراف را برانداز کردم و راه بازگشت را پیش گرفتم، از همان مسیری که آمده بودم. می‌بایست پیش از شما به سنگرها می‌رسیدم.

مفهوم

بیان عاشقانه‌ترین و پاک‌ترین عبادات رزمندگان به دور از ریا و تنهایی گزیدن برای مناجات.

قلمرو زبانی

۲۲ جمله
  • حزین: غم‌انگیز.
  • لحن: آواز، آواز خوش و موزون.
  • دعای کمیل: دعایی است که برای طلب بخشایش گناهان خوانده می‌شود.
  • پاییدن: مراقبت کردن، توجه کردن، با دقت نگاه کردن.
  • انتها: پایان.
  • به چشم نمی‌آمد: دیده نمی‌شد.
  • برانداز کردن: نگاه کردن، سنجیدن، نگاه سطحی کردن.
  • «حزین‌ترین و عاشقانه‌ترین لحن»: گروه مسندی و شامل دو ترکیب وصفی است.
  • «بود» ماضی ساده است اما «شنیده بودم» ماضی بعید.
  • در ماضی بعید، «بود» فعل اصلی نیست بلکه فقط برای نشان دادن زمان می‌آید و اصطلاحاً فعل کمکی است؛ بنابراین افعالی مانند «شنیده بود»، «رفته بود»، «نشسته بود» و ... مسند ندارند؛ چون اساساً فعل اسنادی ندارند.
  • واژه‌های «حزین‌ترین»، «لحن» و «حفظ» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • به انتها می‌رسد: کنایه از تمام شدن.
  • به چشم نمی‌آمد: کنایه از دیده نمی‌شد.
  • برانداز کردن: کنایه از با دقت بررسی کردن.

قلمرو فکری

بیان عاشقانه‌ترین و پاک‌ترین عبادات رزمندگان به دور از ریا و تنهایی گزیدن برای مناجات.

بند ۳

بند ۱۶

قدری از راه را که رفتم، ماندم. جهت را نمی‌توانستم پیدا کنم. فکر کردم اگر پیش‌تر بروم به حتم گم می‌شوم. بر تل خاکی نشستم. خیلی طول نکشید که آمدید. به حال خودتان نبودید؛ حتی اگر من صدایتان نمی‌کردم، متوجه حضور من نمی‌شدید. نبودید، در این دنیا نبودید. اگر بودید از من می‌پرسیدید که آن وقت شب آنجا چه می‌کنم؟ و من هم پاسخی را که آماده کرده بودم، تحویلتان می‌دادم.

قلمرو زبانی

۲۰ جمله
  • حتم: حتماً.
  • «به حتم»: قید.
  • ضمیر متصل «تان» در «تحویلتان»: متمم.
  • واژه‌های «حضور» و «تحویل» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • به حال خودتان نبودید: کنایه از حالت عادی نداشتید و از خود بی‌خود بودید.
  • در این دنیا نبودید: کنایه از در حالت عادی نبودید.
  • پاسخ تحویلتان می‌دادم: کنایه از می‌گفتم.

بند ۳

بند ۱۷

ولی نپرسیدید. با هم به‌سوی موضع، راه افتادیم. شما که یقیناً راه را بلد بودید. وقتی به موضع رسیدیم، بچه‌ها که گوشه و کنار پراکنده بودند، دور شما جمع شدند و شما را در میان گرفتند. چند نفری زمان حمله را از شما پرسیدند.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • «یقیناً» و «گوشه و کنار»: قید.

قلمرو ادبی

  • گوشه و کنار: مجاز از اطراف.
  • در میان گرفتن: کنایه از حلقه زدن دور کسی یا چیزی.

بند ۳

بند ۱۸

گفتید: «خیلی نباید مانده باشد.» گفتند: «فرصت خوابیدن هست؟» خسته بودند. شب قبل نخوابیده بودند. باران بی‌امان باریده بود و سنگرها را آب برداشته بود. گفتید: «فرصت چرتی شاید باشد اما سیر خواب نباید شد. خواب را مزه کنید، بچشید ولی سیر نخواهید. ایستاده یا نشسته بخوابید. آن‌چنان که به کمترین صدا برخیزید. نه امشب فقط که همیشه بر همه‌چی‌تان مسلط باشید. نگذارید که هیچ تمایل و خواسته‌ای بر شما مسلط شود. اگر چنین باشد، دشمن هم نمی‌تواند بر شما مسلط شود. حالا بروید و منتظر خبر باشید.»

معنی

خواب سبکی داشته باشید (چرت بزنید) ولی عمیق و سنگین نخوابید. بلکه ایستاده یا نشسته چرت بزنید، به‌طوری که با کوچک‌ترین صدایی، از خواب بیدار شوید.

مفهوم

ضرورت غلبه و تسلط بر نفس / دعوت به ترک تعلقات و هوشیاری.

قلمرو زبانی

۲۳ جمله
  • بی‌امان: پی‌درپی، پشت سر هم.
  • چرت: خواب سبک، حالت بین خواب و بیداری.
  • تمایل: میل، گرایش.
  • «برخیزید» مضارع التزامی است.
  • «ایستاده» و «نشسته» قید هستند.

قلمرو ادبی

  • جایی را آب برداشتن: کنایه از پر شدن جایی یا مکانی از آب.
  • خواب را مزه کردن: کنایه از به خواب سبک رفتن و چرت زدن.
  • چشیدن خواب: استعاره و حس‌آمیزی.
  • سیر خوابیدن: کنایه از کامل و عمیق خوابیدن.
  • ایستاده / نشسته و خوابیدن / برخاستن: تضاد.

قلمرو فکری

ضرورت غلبه و تسلط بر نفس / دعوت به ترک تعلقات و هوشیاری.

قرابت معنایی

  • خواب و خورت ز مرتبهٔ خویش دور کرد / آنگه رسی به خویش که بی‌خواب و خور شوی
  • شهربند هوای نفس مباش / سگ شهر، استخوان شکار کند

بند ۴

بند ۱۹

اطرافتان که خلوت شد، به سمت سنگرتان راه افتادید و من هم با فاصله‌ای نه چندان دور سعی کردم که پا جای پای شما بگذارم، مثل برق و باد خودم را به سنگر برسانم و تفنگم را بردارم. آنچه مشکل بود، یافتن شما بود در این معرکه و تاریکی.

معنی

سعی کردم که خیلی سریع خود را به سنگر برسانم.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • معرکه: میدان، شلوغی، ازدحام، هنگامه، رزمگاه.
  • «یافتن شما بود در این معرکه و تاریکی»: شیوهٔ بلاغی.
  • «می‌توانستم» و «برسانم» به‌ترتیب ماضی استمراری و مضارع التزامی هستند.

قلمرو ادبی

  • جای / پای: جناس ناهمسان.
  • پا: مجاز از قدم.
  • مثل برق و باد: تشبیه و کنایه از بسیار سریع.
  • «خود» به «برق و باد» تشبیه شده است و وجه شبه، سرعت است.

بند ۴

بند ۲۰

توپخانه شروع کرده بود و صدای مهیب آن، صدای کودکانه اما خشک کلاش را در خود هضم می‌کرد. مسلم بود که در میان یا پشت نیروها شما را نمی‌شود پیدا کرد. به سمتی که بچه‌ها پیش می‌رفتند بنا را بر دویدن گذاشتم. گم کرده داشتم. آمده بودم که جنگیدن یاد بگیرم و اگر شما را پیدا نمی‌کردم ناکام می‌ماندم. از ژ-۳ صدای شما می‌بایست پیدایتان می‌کردم. راه تنگ و باریک بود و پیشی گرفتن از بچه‌ها سخت مشکل.

معنی

صدای توپخانه آن‌قدر زیاد بود که صدای ضعیف و ناهنجار اسلحهٔ کلاشینکف شنیده نمی‌شد.

قلمرو زبانی

۱۵ جمله
  • مهیب: ترسناک، وحشتناک.
  • کلاش: کلاشینکف، یک نوع اسلحه از انواع سلاح خودکار و نیمه‌خودکار، دارای دستگاه نشانه‌روی مکانیکی و دو نوع قنداق ثابت و تاشو.
  • مسلم بود: قطعی بود، حتمی بود.
  • بنا را بر دویدن گذاشتم: شروع کردم به دویدن.
  • ناکام: ناامید، شکست‌خورده، به آرزو نرسیده.
  • «اگر شما را پیدا نمی‌کردم، ناکام می‌ماندم»: جملهٔ غیرساده یا مرکب؛ «اگر» پیوند وابسته‌ساز؛ «شما را پیدا نمی‌کردم» جملهٔ وابسته یا پیرو؛ «ناکام می‌ماندم» جملهٔ هسته یا پایه.
  • نقش ضمیر «تان» در «پیدایتان»: مفعول؛ شما را پیدا می‌کردم.
  • حذف فعل به قرینهٔ لفظی: «راه تنگ و باریک بود و پیشی گرفتن از بچه‌ها سخت مشکل [بود]».
  • واژه‌های «مهیب» و «هضم» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • توپخانه: مجاز از رزمندگانی که با توپخانه کار می‌کنند.
  • صدای خشک کلاش: حس‌آمیزی.
  • صدای مهیب / صدای کودکانه: تضاد.
  • صدای کودکانهٔ کلاش: تشخیص و استعاره.
  • توپخانه صدای کلاش را در خود هضم می‌کرد: استعاره.
  • صدای چیزی را در خود هضم کردن: کنایه از غلبه کردن صدای آن.
  • «مسلم بود که در میان یا پشت نیروها شما را نمی‌شود پیدا کرد»: کنایه از اینکه ترسو و اهل عقب‌نشینی نبودید.

بند ۴

بند ۲۱

معبر تمام شد و وارد محوطهٔ پیش روی خاکریزهای دشمن شدیم اما هنوز از شما نشانی نبود. تیربارها، دوشکاها، تک‌تیرها و رگبارها همه تلاششان این بود که بچه‌ها را از نزدیک شدن به خاکریز باز دارند اما فاصلهٔ بچه‌های بی‌حفاظ لحظه به لحظه با خاکریز کمتر می‌شد.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • معبر: محل عبور، گذرگاه.
  • محوطه: فضا، عرصه.
  • خاکریز: سنگر.
  • دوشکا: یک نوع مسلسل سنگین، نوعی اسلحه.
  • تک‌تیر و رگبار: نوعی اسلحه در میدان جنگ.
  • بی‌حفاظ: بدون حصار و نرده؛ آنچه اطراف آن را حصار نگرفته باشد، بدون محافظت.
  • «وارد محوطهٔ پیش روی خاکریزهای دشمن»: گروه مسندی.
  • واژه‌های «محوطه» و «بی‌حفاظ» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • تیربارها، دوشکاها، تک‌تیرها و رگبارها: مراعات نظیر و مجاز از تیراندازان.

بند ۴

بند ۲۲

وقتی بچه‌هایی که می‌افتادند، خوابیده به سمت خاکریز نشانه می‌رفتند و آخرین رمق‌هایشان را در آخرین فشنگ‌هایشان می‌ریختند و شلیک می‌کردند، جایز نبود که من همچنان بی‌حرکت بمانم و فقط دنبال شما بگردم. آن قسمت خاکریز را که بیشتر آتش به پا می‌کرد، نشانه رفتم و یک خشاب فشنگم را درست در همان نقطهٔ آتش، خالی کردم و با خاموش شدن آن آتش که تیربار به نظر می‌آمد، نیرو گرفتم و بچه‌ها هم که انگار از دست آن ذله شده بودند، تکبیر گفتند.

معنی

بچه‌هایی که تیر می‌خوردند و به زمین می‌افتادند، سینه‌خیز به شلیک گلوله ادامه می‌دادند و آخرین توانایی‌شان را برای مقابله با دشمن به کار می‌بردند.

مفهوم

نهایت ایثار و از خودگذشتگی و جان‌فشانی رزمندگان در جنگ.

قلمرو زبانی

۱۴ جمله
  • رمق: توان، باقی‌ماندهٔ جان.
  • جایز: روا، شایسته، سزاوار.
  • خشاب: جعبه‌ای است فلزی که در آن گلوله‌ها را در سلاح‌های گرم جای می‌دهند و گلوله‌ها، پشت سر هم، از آن وارد لولهٔ تفنگ می‌شود.
  • ذله: خسته.
  • «یک خشاب فشنگم»: گروه مفعولی؛ یک: وابستهٔ پیشین، صفت شمارشی؛ خشاب: ممیز؛ فشنگ: هسته؛ «م»: وابستهٔ پسین، مضاف‌الیه.
  • اگر «خشاب» را بدون کسره بخوانیم، وابسته از نوع ممیز است: «یک خشاب فشنگ».
  • واژه‌های «رمق» و «ذله» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • آخرین رمق را ریختن: استعارهٔ مکنیه؛ رمق به چیزی تشبیه شده که در فشنگ ریخته می‌شود.
  • آتش به پا کردن: کنایه از تیراندازی شدید کردن.
  • تکبیر گفتن: در اینجا کنایه از موفق شدن و نابودی نیروی دشمن.

قلمرو فکری

نهایت ایثار و از خودگذشتگی و جان‌فشانی رزمندگان در جنگ.

بند ۴

بند ۲۳

بعد از فرو نشستن صدای تکبیر بود که صدای شما را شنیدم. از سمت چپ با شور و حالی عجیب بچه‌ها را به اسم صدا می‌کردید و هر کدام را به کاری فرمان می‌دادید. یک لحظه که چشمتان به من افتاد، گفتید: «تو چرا وایستادی؟ برو جلو دیگه. تو که ماشاالله خوب بلدی آتیش خاموش کنی، برو جلو دیگه، برو! دو تا تکبیر دیگه بگی کار تمومه.»

قلمرو زبانی

۱۴ جمله
  • فرو نشستن صدای تکبیر: تمام شدن تکبیر.
  • وایستادی؟: ایستاده‌ای؟
  • ماشاالله: برای تحسین و تعجب به کار می‌رود، آفرین؛ معنی اصلی آن: هر چه خدا خواست؛ شبه‌جمله.
  • «دو تا تکبیر دیگه»: دو (صفت شمارشی، وابستهٔ پیشین)، تا (ممیز، وابستهٔ پیشین)، تکبیر (هسته)، دیگه (صفت مبهم، وابستهٔ پسین).

قلمرو ادبی

  • چشم: مجاز از نگاه.
  • چشم بر کسی افتادن: کنایه از کسی را دیدن.
  • آتش خاموش کردن: کنایه از جلو حملهٔ دشمن را گرفتن.

بند ۴

بند ۲۴

از طرفی ذوق کردم، بال درآوردم، عشق کردم از اینکه فهمیده‌اید که انهدام آن تیربار کار من بوده است و از طرفی دلم نمی‌خواست که حضور مرا بفهمید و مرا از خودتان دور کنید.

معنی

بسیار خوشحال شدم از اینکه متوجه شدید من آن تیربار را نابود کرده‌ام.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • افعال «فهمیده‌اید» و «بوده است»، ماضی نقلی هستند.
  • واژهٔ «انهدام» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • بال درآوردن: کنایه از به‌شدت خوشحال شدن و ذوق کردن.
  • عشق کردن: کنایه از ذوق کردن.

بند ۴

بند ۲۵

خودم را آهسته به پشت سرتان کشاندم تا بلکه از یادتان بروم و بتوانم همچنان با شما باشم. یک لحظه فکر کردم که اگر قرار بود شما فقط کار یک نفر را انجام بدهید، سرنوشت حمله چه می‌شد؟ چه معلم عجیبی!

مفهوم

نهایت ایثار و از خودگذشتگی و جان‌فشانی رزمندگان در جنگ.

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • حذف فعل به قرینهٔ معنوی: «چه معلم عجیبی [بود]».
  • واژهٔ «نمی‌خواست» اهمیت املایی دارد.

قلمرو فکری

نهایت ایثار و از خودگذشتگی و جان‌فشانی رزمندگان در جنگ.

بند ۵

بند ۲۶

درست در همان لحظه، شما «یا مهدی» غریبانه‌ای گفتید و تفنگ از دستتان افتاد و من نفهمیدم چرا. ولی بی‌اختیار پیش دویدم تا تفنگ را بردارم و به دستتان بدهم. مثل گاهی که در کلاس، قلمی، کاغذی از دستتان می‌افتاد و ما بی‌اختیار، خم می‌شدیم تا آن را به شما بدهیم.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • واژهٔ «غریبانه» اهمیت املایی دارد.

بند ۵

بند ۲۷

ایستاده بودید ولی تفنگ را نگرفتید. به دستتان نگاه کردم، دیدم که از مچتان خون می‌ریزد.

بند ۵

بند ۲۸

تفنگ را با دست چپ از من گرفتید و همه را گفتید که بروند، من را هم گفتید و باز برگشتید به حال اولتان، انگار نه انگار که یک دست از دست داده‌اید.

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • در «انگار نه انگار که یک دست از دست داده‌اید»: «انگار نه انگار» قید؛ «یک دست» گروه مفعولی؛ «از دست داده‌اید» فعل ماضی نقلی.

بند ۵

بند ۲۹

یک تیر هم به زانوی من خورد که مرا در هم پیچاند اما همان یک لحظه پیش، از شما یاد گرفته بودم که با تیر بر زمین نیفتم. شما دوباره «یا مهدی» گفتید اما این بار جگرخراش‌تر. نتوانستید ایستاده بمانید، به خود پیچیدید و تا من بگیرمتان، به زمین افتاده بودید. سرتان را نتوانستم در دست بگیرم؛ دیگران هم آمدند، تیر انگار خورده بود به جناق سینه‌تان، به زیر قلبتان.

قلمرو زبانی

۱۵ جمله
  • در هم پیچاندن: به سختی و اندوه انداختن.
  • جناق: استخوانی پهن و دراز در جلو قفسهٔ سینه؛ املای «جناق» و «جناغ» هر دو درست است.
  • نقش «تان» در «بگیرمتان»: مفعول؛ تا شما را بگیرم.
  • حذف فعل به قرینهٔ لفظی: «شما دوباره یا مهدی گفتید اما این بار جگرخراش‌تر [گفتید]».
  • واژه‌های «جناق» و «غریبانه» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • در هم پیچیدن: کنایه از شدت درد و درد کشیدن زیاد.
  • جگرخراش: کنایه از دلخراش و آزاردهنده.

بند ۵

بند ۳۰

از اینکه بچه‌ها دورتان جمع شدند، عصبانی شدید، با آخرین رمق‌هایتان داد زدید و به همه دستور دادید که بروند، وقتی که تعلل کردند، موظفشان کردید. گفتید که دستور می‌دهید؛ به یک نفر هم گفتید که به برادر محسن خبر بدهد که ادامهٔ حمله را در دست بگیرد.

قلمرو زبانی

۱۲ جمله
  • تعلل: عذر و دلیل آوردن، تعویق انداختن چیزی یا انجام کاری، درنگ، اهمال کردن.
  • موظف: آنکه وظیفه‌ای به عهدهٔ اوست، وظیفه‌دار، مسئول، مقید.
  • «بروند» مضارع التزامی است.
  • در «موظفشان کردید»: موظف، مسند؛ «شان»، مفعول؛ کردید، فعل. مرجع ضمیر «شان» واژهٔ «همه» است.
  • در «آخرین کلامتان»: آخرین (وابستهٔ پیشین، صفت شمارشی)، کلام (هسته)، تان (وابستهٔ پسین، مضاف‌الیه).
  • «برادر محسن»: برادر (شاخص)، محسن (هسته).
  • واژه‌های «تعلل» و «موظف» اهمیت املایی دارند.

قلمرو ادبی

  • حمله را در دست گرفتن: کنایه از رهبری و کنترل کردن حمله.

بند ۵

بند ۳۱

دوباره به من تشر زدید که بروم، سرتان را روی زمین بگذارم و بروم. من می‌خواستم دستوراتتان را اطاعت کنم اما نتوانستم، باور کنید که نتوانستم.

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • تشر: سخنی که همراه با خشم، خشونت و اعتراض است و معمولاً به قصد ترساندن و تهدید کردن کسی گفته می‌شود.
  • به جز فعل «زدید» که ماضی ساده است، سایر افعال این عبارت مضارع التزامی هستند.
  • واژهٔ «تشر» اهمیت املایی دارد.

بند ۵

بند ۳۲

شما شهادتین گفتید و یک‌بار دیگر امام زمان را صدا زدید و خاموش شدید. آخرین کلامتان یا مهدی بود. افتخارم این است که خودم با پای لنگ شما را به خط رساندم و بیهوش شدم.

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • شهادتین: گفتن دو شهادت، یعنی «اشهد ان لا اله الا الله» و «اشهد ان محمداً رسول‌الله».
  • «آخرین کلامتان» نهاد و «یا مهدی» مسند است.
  • واژهٔ «شهادتین» اهمیت املایی دارد.

قلمرو ادبی

  • خاموش شدن: کنایه از به شهادت رسیدن.

بند ۵

بند ۳۳

و حالا دلخوشی‌ام به این است که هر روز صبح با این یک پا و دو عصا به اینجا بیایم. گرد قاب عکستان را پاک کنم. سنگتان را بشویم، گلدانتان را آب بدهم و خاطراتم را با شما مرور بکنم. هر روز چیزهای بیشتری از آن شب عزیز یادم می‌آید. به همین زنده‌ام آقا!

مفهوم

وفاداری و دوستی خالصانه و به یاد فداکاری‌ها و رشادت‌های شهدا بودن / همراهی توأم با افتخار همیشگی عاشق.

قلمرو ادبی

  • سنگ: مجاز از قبر.

قلمرو فکری

وفاداری و دوستی خالصانه و به یاد فداکاری‌ها و رشادت‌های شهدا بودن / همراهی توأم با افتخار همیشگی عاشق.

قرابت معنایی

  • به لاله‌زار و گلستان نمی‌رود دل من / که یاد دوست گلستان و لاله‌زار من است
  • هرگز ز نقش تو از لوح دل و جان نرود / هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

نکات پایانی و جمع‌بندی

مشخصات اثر

نوع نثر: ساده (معاصر)؛ لحن خواندن: روایی - داستانی؛ نوع ادبی: غنایی؛ نام اثر: سانتاماریا (مجموعه آثار)؛ محتوا: ایثار و از خودگذشتگی رزمندگان؛ نویسنده: سیدمهدی شجاعی.

نگاه کلی

«آن شب عزیز»، داستانی کوتاه پیرامون جنگ ایران و عراق است. دانش‌آموز، به سبب علاقه‌ای که به معلم خود داشته، راهی جبهه می‌شود تا معلم خویش را بیابد و می‌یابد؛ امّا ... . این درس، به لحاظ دستور زبان، مخصوصاً زمان افعال و شناسایی ضمیر و مرجع آن، مهم است؛ بنابراین به هنگام مطالعه، نیم‌نگاهی هم به این مباحث دستوری داشته باشید.