بند ۱
من را هم که گفتید بروم، همه را گفتید اما نمیشد آقا! نمیتوانستم، شما عصبانی شدید؛ گفتید که دستور میدهید، اما باز هم من نتوانستم بروم، بقیه توانستند، بقیه رفتند، اما من نتوانستم آقا! دست خودم نبود؛ پاهایم سست شده بود؛ قلبم میلرزید؛ عرق کرده بودم، قوّت اینکه قدم از قدم بردارم، نداشتم. نمیخواستم که خدای ناکرده حرف شما را زیر پا گذاشته باشم. گفتن ندارد، خودتان میدانید که من بیش از همه مُصِر بودم در شنیدن حرفهای شما. صحبت امروز و دیروز نیست، همیشه اینطور بوده است. از آن زمان که معلم بودید تا اکنون که باز معلم هستید. صحبت ترس نبود؛ دوست داشتن بود؛ عشقم به این بود که حرفتان را بشنوم، فرمانتان را ببرم... الان هم دوستتان دارم؛ بیشتر از همیشه.
معنی
خدا نکند، نمیخواستم به سخن شما بیاعتنایی کرده باشم. نیازی به گفتن نیست؛ میدانید که من، بیش از همه، اصرار به شنیدن سخنان شما داشتم.
قلمرو زبانی
۳۶ جمله- مُصِر: اصرارکننده، پافشاریکننده.
- حذف فعل به قرینهٔ لفظی: «من را هم که گفتید بروم، همه را گفتید [که بروند]»؛ «اما باز هم من نتوانستم بروم؛ بقیه توانستند [که بروند]؛ ... اما من نتوانستم [که بروم]».
- نقش ضمیرهای «تان» در همهٔ این بخش مضافالیه است؛ به جز نقش «تان» در «دوستتان دارم» که نقش مفعولی دارد: شما را دوست دارم.
- «نمیخواستم» ماضی استمراری و «نگذاشته باشم» ماضی التزامی است.
- واژههای «عصبانی» و «مُصِر» اهمیت املایی دارند.
قلمرو ادبی
- دست خودم نبود: کنایه از «از خودم اختیاری نداشتم».
- پا سست شدن: کنایه از احساس ضعف کردن.
- قلب لرزیدن و عرق کردن: کنایه از نگرانی و ترسیدن.
- حرف زیر پا گذاشتن: کنایه از به حرف کسی گوش نکردن و نافرمانی.
- حرف: مجاز از سخن.
- قدم از قدم برداشتن: کنایه از حرکتی هرچند اندک داشتن.
- فرمان بردن: کنایه از دستور یا فرمانی را اجرا کردن.
- زیر پا گذاشتن حرف: کنایه از نادیده انگاشتن و بیتوجهی به سخن.